درباره فیلم

حالا که قرار شده فیلم تو ایران نمایش داده شه ،مجازم که در موردش حرف بزنم.

صحنه مربوط به من رو با صحنه هایی از آرایش کردنم شروع می کنه… روند عادی زندگی یک زن حتی با وجود بیماری… تلاش برای باز کردن در رژگونه با دستهایی که قدرت طبیعی شون رو ندارن….ولی می خوان عادی باشن و عادی زندگی کنن…
.
.
فیلم رو با زوم کردن روی اشک چکیده از گوشه چشم من به پایان میبره… هم شروعش رو دوست دارم و هم پایانش رو….

بارها فیلم رو دیدم و هربار هم نتونستم از گریه کردن خودداری کنم… هربار فک کردم اینبار برام عادی و تکراری ه و دیگه گریه نمی کنم… ولی نشد.

فیلم رو دوست دارم خیلی زیاد و خوشحالم که تو ساختش مشارکت داشتم.



یک خواب بعد از ظهر

خواب دیدم با “خودنویس” دارم می نویسم…تمیز و خوش خط… خیلی خوش خط مثل همیشه… خودم با دیدن دست خطم کیف می کردم….

از خواب پریدم و یادم افتاد بخاطر اسپاسم انگشتانم مدتهاست که خط خوبی ندارم و تلاشم برای نوشتن منجر به یه خط خرچنگ قورباغه میشه. Frown



یا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟ آیا دوباره از پله ها بالا خواهم رفت ؟…
و چه کسی میداند فردا باد خواهد وزید ؟ چه کسی میداند فردا خواهد آمد ؟… و باید عشقبازی کرد با باد امروز ، تن سپرد به ترانه جاودانه طوفان حال ، و بگذار گردباد ، عاشقانه طواف نماید کعبه وجودت را… باید جاری شد در سیل نازک قطرات باران… هیچکس نمیداند فردا کسی را کامی از باران خواهد بود اما …
آیا دوباره …



با خودم فکر می کنم… یعنی میشه من یکبار دیگه صدای خِرت خِرت کردن برف رو زیر پاها و قدمهام بشنوم؟



تا قبل این،اینکار رو نکرده بودم….حذف،اونم به این صراحت.
از خودم بعید می دونستم… می دونستم که دوستش داشتم،در مورد اندازه و میزانش حرف نمیزنم،عشق؟دوست داشتن؟ نمیدونم.
همینم سبب شده بود،غرورم رو تو درجه دوم بذارم. گذشت کنم،بخندم… حتی عذرخواهی کنم!!.

ولی تمام تلاش من برای برقراری و حاکمیت یه ارتباط نرمال تعبیر شد به !!!.

دیگه داشت بهم توهین میشد،شعورم زیر سئوال رفته بود… هیچ رقمه تماس بی پاسخ تو کتم نمیره… معنیش برام عین ِ توهین ه.

برای اینکه دیگه حتی وسوسه هم نشم برای تماسی که قراره بی پاسخ بمونه و یه توهین مستقیم باشه… تمام شماره هایی که ازش داشتم رو پاک کردم تا لااقل خودم رو تنبیه کرده باشم و در موقع خریت!! دستم به هیج جا بند نباشه.
.
.
.
و… خدانگهدار.



دارم به آهنگ انتخابی آقای تهیه کننده گوش میدم و حس خوبی ریخته میشه تو جونم… الحق که خوش سلیقه هستید آقا جان.

فکر می کنم اگه پا داشتم مطمئنم با این آهنگ بشکن زنان,قر میدادم…
فکر می کنم چرا اینجوری شد؟ چرا نشستم رو صندلی؟… افکار منفی بهم حمله می کنند… افکاری که در جهت حلش هیچ کاری ازدستم برنمیاد… دستم رو تو هوا تکون میدم,انگار که بخوام که مگس مزاحمی رو از خودم برونم… با خودم تکرار می کنم حتما زمان رو پا بودنم تموم شده بود و دیگه رسالتم در ظاهر نشسته ام خلاصه میشه… حتما همینطوره.



ازش خواهش کردم يه نقاشي برام بکشه مناسب با خودم… با حال و هوام.
گفت موقع کشيدن دلت مي خواد چه آهنگي گوش بدم که مناسب حالت و هوات باشه و حس لازم رو بگيرم؟
بدونم تامل گفتم R.E.M ….. Losing my religion

نتيجه شد اين نقاشي:

عکس رو خودم کج گرفتم،نقاشی کج نیست!!روی تصویر کلیک کنید اندازه بزرگش ظاهر میشه

دوستش دارم … اون افکار پروانه ايي خارج شده از مغز ِزنک رو … اون پوشيده شدنش در رنگ … اون دنياي رنگارنگ… اون شمع ها و گیاهان…اون پاهای دِفرمه… و اون مرد خاکستري ايستاده در آستانه درگاهی،در حاشيه زندگي …تعلل داره… يا مي خواد خارج شه از اين دنياي رنگارنگ و يا داخل… Who knows… و اون انگشتر ِ آرميده بر اون انگشتان ظريف………….


چشمهاي بسته،چي و مي خواد بگه؟ آرامش… يا غمي که توي چشمها لونه کرده و بسته بودن چشمها مي خواد مانع ريزش اشکها بشه… شايد!.

پ.ن:دوستم، چه حس زيبايي داشتي نسبت بهم… ممنونم ازت.

rem-losing my religion

download