زنانگی یعنی …

این عکس رو گذاشتم تو فیس بوک
(روی عکس کلیک کنید تا در اندازه واقعی ظاهر شه)

و همچنین این

(حذف شد)

در توضیح عکسا نوشتم:

“زنانگی یعنی اینکه حتی به تنهایی از عهده حاضر شدن بر نیای…ولی همیشه مرتب و تر و تمیز باشی و همه چیت با همه چیت ست باشه و بیننده از دیدنت لذت ببره و از بوی عطر تنت مست بشه… این یعنی زن بودن یعنی زنانگی . ”

لیلی برام نوشت:

“زیاد با این حرفت موافق نیستم ..اینکه تو پر از انرژی مثبتی درست ..این که تو رو هر کی میبینه کیف میکنه بازم درست ..این که تو همیشه برای خیلی از ما الگوئی هم درش حرفی نیست ..ولی خیلی از زنها هستن که هیچکدوم از این کارها رو نمیکنن یعنی به خاطر موقعیتشون نمیتونن که بکنن ولی باز توی آلبوم عکس زنانگی خودت دارن میدرخشن ..نمونه اش یه زن روستائی که داره قالی میبافه ….”

جواب نوشتم:

“حرفت کاملا درسته ولی در تضاد با حرف من نیست-اون یه زنانگی روستایی ه که با زندگی زمختی که داره تجلی کرده و قابل احترام-حرفی هم که من می زنم یه زنانگی از نوع شهری ه که با وجود همه ناتوانی های جسمی پوزخند می زنه و دهن کجی میکنه به تمام اون ناتوانی ها و خودش رو نشون میده و متبلور میشه-تمام تلاش من تو این آلبوم (آلبوم زنانگی از دریچه دوربین) نشون دادن زنانگی در همه ابعاده نه یه شکل خاص”



آغوش باز کن

اگه آدم تنهایی باشی و هم چنین بی برنامه… این ایام و این تعطیلات طولانی مدت ،بهترین زمانه برای افسردگی و دِپرس شدن.

عکس العمل هر کسی فرق می کنه وقتیکه میره تو فاز افسردگی.

یکی دوست داره بخزه تو لاک تنهاییش و با بنی بشری حرف نزه… درست مثل یه لاک پشت.

اون یکی دوست داره تنوره کشان بره تو غار تنهاییش و خودش رو بزنه بخواب… درست عین یه خرس.

و یکی هم مث من دوست داره تُک بزنه به آب دریاچه ایی که روش تنها می خرامه و خیره بشه به ارتعاش و حلقه هایی که از ضربه زدن به آب ایجاد شده… درست مثل یه قو…یک قوی تنها ولی مغرور.

Continue Reading »



برام نصفه شبی اس ام اس زده و نوشته:

“… ویولت عزیزم…تو شمالم… کنار آتیش؛ فضای آزاد و بوی نم و چوب سوخته…
شمال ِ رضا یزدانی و گوش بدی…. مگه میشه یادِ ویلی نکنی؟ امکان نداره… دوستت دارم”

 

 

چشمام نم اشکی میزنه… خوشحالم و مغرور که تو لحظاتی ناب و بیادموندنی،شریک شدم با دلِ کسی… خوشحالم که هنوز تو یاد ِ کسی هستم که بخواد تو اون لحظه خاصسش یه اس ام اس خرجم کنه و یاد من و ببره تو لحظات خوبش…
دیشب احساس میکردم دچار اولین افسردگی سال 91 شدم… حتی گریه کردم… دلم گرفته بود و احساس حماقت میکردم بخاطر عملکرد خودم… صبح این پیغام رو دیدم و دیدم که … من خوشبختم به هزار و یک دلیل که یکیش همینه.

شمال-رضا یزدانی



بعضی مواقع یکی رو می خوای،خیلی زیاد… ذره ذره وجودت تمناش می کنه… تشنه ایی،تشنه بودنش و حضورش،گرسنه ایی برای آغوش بی منتش… ولی نیست. چیزی نیست جز یک تصور اونوقته که با خودت زمزمه می کنی :
“شاید باز باید منتظر موند تا شاید تو زندگی بعدی تو سیاره ای دیگه و تو کالبدی دیگه اتفاقی همدیگرو مثلا بالای یه ابر آبی ملاقات کنیم و پشت یه سیاهچاله عشقبازی کنیم”
… شاید.



دیروز جایی بودم برای پخش نمایش خصوصی فیلم مستند ِ”زن در سایه ام اس”…بعد پخش دوستان صحبت کردن و تک تک نظراتشون رو در مورد فیلم گفتن… و خانوم کارگردان هم پاسخ میداد…هر چند دیروز به این نتیجه رسیدم که من دیگه نباید شرکت کنم چون اصل بحث بر می گرده سمت من و کمتر در مورد فیلم و نقاط ضعفش گفته میشه… خانومی بعد دیدن فیلم، من و به قهرمان تشبیه کرد که حقیقتا خیلی خجالت کشیدم… خداییش سخته یه عده فیلم زندگی سختت و ناتوانایی های به تصویر کشیده شده ات رو ببینن و بعد بشینی جلوشون و همچنان لبخند بزنی.

download بدون فیلتر

پ.ن:چند وقتی بود نگران اون دوست عزیز روانی! بودم که همش رو کامنتهای مخالف من like و رو برعکسشون dislike میزنه و این چند وقته بقول دوستی! همش برام نوشابه باز می کردن بدون انتقادی که فکم رو بخوابونه Big Smile… چند وقتی بود ازش خبری نبود،خدایی نگرانش بودم!!… گفتم یه چیزی بنویسم تا فحش خورم ملس شه(لنگه پست پایینی) تا این بیچاره هم فرصت عرض اندام و کامنت گذاشتن مخالف با اسامی مختلف داشته باشه…. خدای نکرده خفه نشه از این همه سکوت و دم فرو بستن Wink



آلودگی هوا بیداد می کنه و هر روز و هر هفته داره قربانی میگیره… کسی به فکر هست؟… تازه تو این هاگیر واگیر پارازیت رو هم با شدت و حدت ول دادن تو فضا که اگه یه وقت از کمبود اکسیژن و آلودگی هوا جان به در بردی،به واسطه پارازیت یه عیب و ایرادی پیدا کنی و خُل و چِل شی.

پ.ن:اون وقت هی میگن و میگیم چرا آقایون سرد مزاج شدن و…بابا این پارازیتها مردی میذاره برای کسی؟



یه حرفهایی هست که فقط بین من و توئه… بین خودمون دوتا… هیچکی دیگه نمی تونه به عمقش پی ببره و بفهمه اصن چه معنایی میده… حتی یادآوریش هم به نظرش مسخره میاد… ولی من خوب می دونم مفهوم گذشت 15 سال یعنی چی… یه عمره….یه عمر پر از تلخی و شادی… قهوه های تلخ و سیاهی که به ضرب و زور شکر و کافی میت دادم و دادی پایین… باورت میشه؟ گذشت ها.