چیزی تو چنته داری؟

بچه ها کسی می تونه کمک کنه؟دارید آدرس اون سایت رو؟
“سلام ویولت جان
یادم میاد یک سایت را توی پیجت گذاشته بودی که برای بیماران خاص که به خاطر تحریم داروهاشون توی ایران پیدا نمیشه دارو تهیه میکنه. هر چقدر گشتم نتونستم پیداش کنم.
میشه اگه تلفن یا آدرسی ازشون داری بفرستی برام؟”

 

___________________________
منتقل شده از فیس بوک

بچه ها یک دنیا سپاس بخاطر کمک بی دریغتون چه اینجا و چه در پیغام خصوصی-ممنون که نگذاشتید زنجیره محبت پاره بشه-وقتی این همه مهر و مهربونی ،بی منت رو از جانب شما می بینم و اینکه کافیه بخوام به دودقیقه نمیکشه که جواب می گیرم-پر میشم از حس خوب زندگی-بازم سپاسگزارتونم

 

جواب گرفتم ممنون-دیگه نیاز نیست



امان از این جرات نداشته

سلام ویولت جون
این چیزی که میخوام بگم رو حتی از مطرح کردنش میترسم یا حتی خجالت میکشم یا حتی احساس گناه میکنم
باورت میشه الان که دارم مینویسم احساس تپش قلب دارم.به هیچکس جزتو نمیتونم بگم باورکن
ویولت چرا مردای زندگی من موقعی پیداشون میشه که خیلی دیره؟؟
یکی از همکارام که مرد هست و متاهله رو میخوام راجع بهش باتو صحبت کنم.حدود ۸ سال از من بزرگتره اما خب چون خوش تیپ و خوش لباسه به ۳۰ یا ۳۲ ساله ها میزنه.کلا توی اداره ما خیلیا ازاین آدم خوششون میاد. ما روزی حداقل ۸ ساعت باهم همکار هستیم
اوائل از رفتارش برداشت من این بود که با زنش رابطه عاشقانه دارن ولی بعد از چندماه متوجه شدم که فقط حفظ ظاهر میکنه.خب البته که به من ربطی نداشت ولی بهرحال خیلی ناراحت شدم.کم کم توی حرفاش از شدت ناراحتی لو داد که فقط بخاطر اینکه زنش هیچکس رو تواین دنیا نداره مجبوره به زندگی باهاش ادامه بده ولی هیچ عشقی تو زندگیش نیست.درواقع احساسش مثل احساس یه پدره به دخترش
خلاصه که خیلی حرفا زد که اگه بخوام بگم حوصله تو هم سرمیره اما تواین مدت ذره ذره اشاره کرد که چه مشکلاتی دارن و بقول خودش محکومه به تحمل این زندگی .همیشه هم که این آقا از لحاظ مالی حسابی تامینش کرده و درصورت جداشدن این خانوم کلا نابود میشه چون عادت کرده همیشه این آقا ساپورتش کنه
خلاصه که هرچی گفت و منم خودمو جاش گذاشتم دیدم منم بودم نمیتونستم زنه رو طلاق بدم و خودش هم هرتلاشی که کرده بود که با روانشناسی و مشاوره و هرچیز دیگه ای این خانم تو رفتارش تغییر بده نشد که نشد
حالا علت این سردشدن چیه؟اینجور که میگه علتش اینه که زنش فقط خواسته های خودشو تو زندگی در نظر میگیره وشوهرش شده یک سرویس دهنده صرف
میگه اون موقع که وضع مالیم به خوبی الان نبود ملاحظه منو نمیکرد حالا که دیگه وضع مالیم خوبه و همه چی براش فراهم میکنم،ابراز عشق هم که بهش میکنم پس چرا رفتارزنم با من جوریه که انگار من یک سرویس دهنده بیشتر نیستم و حق بیشتری ندارم
ویولت جون توضیح مواردی که برام گفته از زندگیش در قالب نامه سخته ولی خلاصه بگم که نتیجه اینه که این داره زندگی میکنه چون مجبوره و حتی من میدونم که از سکسش هم راضی نیست
یه چندوقتی اینارو بهم نمی گفت ولی در عوض بهم میگفت من بعنوان بالا دستیت و تو بعنوان کارمند و احساسی که بینمون هست خیلی متفاوتیم.نوع احساسمون خیلی فرق میکنه و من باورم نمیشد که منظورش عشق باشه،تا اینکه کم کم اتفاقات زندگیشو گفت و من مطمئن شدم داره از علاقه حرف میزنه
تنها کاری که من کردم این بود که بهش میگفتم شما همکار من هستین و تاحالا هم خیلی لطف بمن داشتین ولی من احساسم خواهرانه است و دروغ هم نگفتم چون تا حالا به دوست داشتن مردی که تعهد داره فکر نکرده بودم
توی این چندماه گاهی که فرصتی پیش میومد غیرمستقیم از علاقه اش میگفت و این آخری ها دقیقا قسم میخورد که باورکن اگر زن نداشتم تو کسی بودی که برای زندگیم انتخاب میکردم چون تو این مدت شناختمت و محبت های خالصانه و بی شیله پیله و بدون توقع تو رو دیدم،مثل وقتایی که چایی برام آوردی بدون اینکه انتظاری داشته باشی
دیوونم کرده از بس که این حرفا رو میزنه و من میمونم تو قضاوت راجع به این مرد.
جدی اگه من تو شرایط این مرد بودم چیکار میکردم؟
بهش گفتم اولا که احساس شما عشق نیست و دروغ میگی و بعدش هم تو تعهد داری.گفت یعنی بازهم بخاطر زنم باید پاروی دلم بذارم؟پس من چی؟آدم نیستم؟
گفتم آدم هستی،اونم یه آدم خوب اما شرایط خوبی نداری
خلاصه ویولت بدجور موندم توش،ایکاش بودی و میدیدی چیا از زندگیش میگه وچجوری بمن ابراز احساسات میکنه
باور کن گاهی خیلی دلم براش میسوزه و بعد هم برای خودم که این باید موقعی تو زندگی من پیداش بشه که دیره
همیشه بهش میگم شاید اگر بامنم زندگی میکردی همینطور میشد و منم تحفه ای نیستم.
ویولت چیکار کنم؟بخدا میدونم که خیلی احمقانه هست رابطه با مردی که تعهد داره و گاهی هم میگم شاید این حرفارو به صدنفر دیگم میزنه،هرچندکه قسم جون مادرش رو میخوره که احساسش بمن عشقه اما مگه قسم خوردن کنتور داره؟
تو نظرت چیه؟
ببخش فقط میتونستم از تو بپرسم ،ازبقیه حتی اگه بپرسم که نتجه اش میشه قضاوت در مورد کاری که نکردم
ممنونم،ببخش که همیشه مزاحمت میشم
منتظر میمونم
بوس

________________________

سلام عزیزم
ببین تجربه به من میگه
اکثر آقایون متاهل که قادر به تصمیم گیری درست و موجز نیستن
تو زندگی خودشون می مونن با این بهانه که خانومشون مشکل داره!!! و حاضر به ریسک کردن و خروج از وضعیت فعلی و به گفته خودشون ملال آور نیستن و راه راحتتر رو انتخاب می کنن که دوست دختر بگیرن و آرزوهای سرکوب شده شون رو به منصه ظهور بذارن
…این وسط کسی که لطمه خواهد خورد تویی،شک نکن
اون که زندگیش رو داره وچیزی از دست نداده ولی تو چی؟می مونی با یه قلب زخم خورده
اگه دوست داشتی می تونم این مطلب رو با سانسور اطلاعات شخصی تو توی وبلاگ بذارم تا نظر بقیه رو هم بدونی

 

حالا نظر شما چیه؟



تو فیس بوک این عکس رو گذاشتم و در شرحش هم نوشتم،

اینکار مختص یه خانومه…آیا برعکسش هم امکان داره؟
من که گمون نکنم Frown

 

اظهار نظرهای مختلفی شد در جهت رد یا تایید اظهار نظر من و حتی دوستی نوشت “من از بدو تولد معلول بودم و ویلجری.همسرم کاملا سالم و جوان تر از خودم.اصرار برای ازدواج هم از طرف خودش بود.نه ساله ازدواج کردیم و عاشق هم هستیم”  و من هم در جواب این بانو نوشتم”  درود بی پایان به این آدم فهیم که نام همسر رو یدک می کشه ”

 

مدتی بعد پیغام گرفتم که

“نمیدونم (نام یه آقا) دوست من و یادته … اون یک پزشکِ و تو رو از طریق من از روی نوشته ها و … دورادور میشناسه و هنوزم گاهی حالت رو از من میپرسه . . بهم میگفت من اگر بودم حاضر بودم که مشخصن با آدمی چون ویلی باشم و هر مردی باید از خداش هم باشه اما با همه شناختی که ازش دارم ممکنه برای اون خسته کننده باشم و یا …
آدم ها برای انتخاب هاشون دلایل زیادی دارن ولی نکته مهم اینه که همیشه انتخاب ها از روی ظاهر نیست و هنوزم هستن آدم هایی که نگاه انسانی و برابر دارن و وجود خود انسان رو ارزشمند میدونن و میشه امیدوار بود به اینکه هنوز کسی هست که می بینه و تو خودت بهتر از من می بینی
شاید برای اینکه زن نمادی از قدرت درونی همه ماست و همیشه نشانی از دانش و خرد بوده و آفتاب … همراه با شکوه زیبایی . نیرویی که با عنصر زنانه طبیعت در بطن خودش حیات رو پرورش میده و در خارج از وجود خودش هم حامی و نگهبان زندگی ست و قدرت عجیب و خارق العاده ای که در این وجه زنانه و عنصر زنانه هست برای حفظ و ادامه ی حیات , کتمان ناپذیره … ایزدبانوهای زمین ، آب ، عشق”

در جوابش نوشتم

“حرفت درسته
ولی من با این همه تجربه و ارتباط هنوز به چنین آدمی برخورد نکردم
نمی گم اصن نیست ولی حداقل من ندیدم
چرا مشتاق و آرزومند!!! زیاده که به قول امروزیها کلی هم لاو می ترکونن (اضافه شد: بخصوص برای من که هم از سرو شکلِ قابل قبولی برخوردارم و هم اندام و هیکل میزونی دارم و سطح سواد و اطلاعات عمومی ام از حد متعارف هم بالاتره و میشه گفت باهوشم و خوش سرو زبون) ولی وقتی وارد رابطه باهاشون میشی می فهمی نه بابا، اینکاره نیستن و همه اون حرفهای قشنگ و وعده وعیدها از سر ناپختگی و سرِگرم و معده پُر متصاعد شده
حرف یه چیزه و عمل بهش چیز دیگه”

 

حالا نظر تو چیه با توجه به بحث پیش اومده



الان داشتم با دوستی حرف میزدم که از موقعیت پیش اومده تو زندگیش خیلی شاکی بود.

یکم حرف زدیم و من در ضمن اینکه بهش حق دادم که شاکی باشه،چیزهایی که به نظرم می رسید می تونه آرومش کنه و از قله خشم بیارتش پایین…تا بتونه منطقی تر فکر کنه و تصمیم بگیره رو بهش می گفتم و گوشزد می کردم…

که یهو بُرّاق شد که نمی خواد منو نصیحت کنی!!!!

گفتم من اصن عادت ندارم کسی رو نصیحت کنم…

گفت این مدل حرف زدن تو قاموس من یعنی نصیحت کردن دیگری…

گفتم ولی تو قاموس من یعنی هم فکری،یعنی حرف زدن در یه مورد واحد و سبک شدن،نه ارائه راه حل و راهکار…

 

….واقعا به نظر تو نوعی من نصیحت می کنم آدم ها رو و خودم خبر ندارم که لحنم نصیحت کننده است؟