یاری

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم
می خوام یه گوشی بخرم…برام مهمه که “تاچ” نباشه-دوربینش کیفیتش خوب باشه-wi Fi داشته باشه و Viber-سبک باشه-باطریش سریع خالی نکنه-قیمتش خیلی بالا نباشه در حد ۳۰۰ یا حداکثر۴۰۰ هزارتومن
کسی می تونه راهنماییم کنه چی بخرم؟



هم فکری


سلام ویولت جان یه مشکلی دارم که واقعا مستاصل موندم میخام اگر امکانش هست کمکم کنی.
من ۱/۵ سال هست با یه آقایی در ارتباط هستم آشنایی ما از اول برای ازدواج بود
رابطه جنسی ما در حد کم بود و قرار بود که اول تابستون رابطمون رسمی بشه تا اینکه ایشون الان میگن باید حتما بیای خونه و رابطه جنسی رو بیشتر کنی و میگن دیگه نمیخام بیرون در حد بوسه و … باشه و نمیخام اینجور ارضا بشم .
واقعا نمیدونم چیکار کنم من به این کار تمایل نداشتم و دلم میخاست بعد از ازدواج رابطه جنسی بیشتر داشته باشیم
همونطور که گفتم قرار بود اوایل تابستون رابطه رسمی بشه گذاشتیم بعد ماه رمضان  ولی یهو اینجور کرد
من موندم باید چیکار کنم”

ویولت: اگه از من می پرسی با توجه به عدم تمایل خودت و اینکه این یه خواسته یک طرفه است از جهت آقا و اگه تو بخوای بهش تن بدی صرفا بخاطر رضایت و از دست ندادن مَرد مورد نظره،من میگم اینکار رو نکن.

بالاخره شما یه قول و قراری با هم گذاشتید( به درست بودن یا نبودن این قول کاری ندارم) و لزوما باید هر دونفر به این قول پایبند باشید و پایبند بمونید. مگه اینکه این فکر تو باشه و بدون اینکه با نامزدت مطرح کرده باشی بخوای جریان رو مطابق میل و سلیقه خودت پیش ببری که این کار درستی نیست و جواب منم در این حالت عکس اون چیزیه که در ابتدا گفتم….اینجا دیگه به نظر من کار تو اسمش میشه زرنگی و این تو یه رابطه اصلا خوب نیست.

 

اضافه شد

پ.ن: منظورم از قول و قرار اینه که که با هم شرط گذاشتین تا قبل ازدواج وارد مراحل زناشویی و رابطه نزدیک نشین.

در ادامه منظورم اینه که خیلی از دخترها و خانومها رضایت دادن به رابطه نزدیک رو نوعی حربه موفقیت برای خودشون می کنن و به قولی می خوان به این وسیله طرف رو تشنه نگه دارن تا به مراد دلشون یا همون ازدواج برسن،بدون اینکه از قبل نداشتن رابطه رو علنا جزو شروطشون گذاشته باشن و خودشون و طرف رو وارد بازی موش و گربه می کنن… که من با این شق قضیه اصلن موافق نیستم و این و زرنگی و رندی می دونم و مردوده از نظر من بالشخصه.



بچه های بلاگر،حالا که بلاگ رولینگ پوکیده شما از چی توی وبلاگتون استفاده می کنید برای نمایش لینک دوستان؟و نمایش بروز شدن اونها؟



اینکه وقتی ذهنم درگیر میشه سکوت میکنم عادتمه. اینکه وقتی سکوت میکنم خیره میشم عادتمه. اینکه وقتی خیره میشم باید یه چیزی بخونم هم ادامه عادتم!!
این شد که شما رو پیدا کردم! در پی یک روز با ذهن درگیر و وب گردی در چند سال گذشته و تا به خودم اومدم وقتی ویندوز بالا می اومد بلافاصله کلیک میشد رو وبلاگ شما…
اینکه چی شد امروز بعد از سالها هر روز خوندنتون به صدا اومدم هم شاید شبیه پیدا کردنتون باشه!!
من همیشه وقتی میدیدم دیگران میان نظر میگیرن تعجب میکردم که چه جالبه کمک گرفتن از ادم هایی که نمیشناسیشون!!
حالا خودم تو اون نقطه ام ! شاید لازمه یه کم از خودم بگم :
در استانه سی سالگی م . دانشجو ارشد و با شرایط مالی و اجتماعی خوب.اما به قول روباه شازده کوچولو ” همیشه یه پای بساط لنگه “!!
بگذریم از جزییات، زیاد وقتت رو نگیرم، اصل ماجرا رو بگم : یه پسری وارد زندگیم شده. خواستگار. یکی دو سال با من اختلاف سن داره. سختی کشیده اساسی!! اما با پشتکار زیاد. به هر چی داره خودش رسیده. دانشجو دکترا تو بهترین دانشگاه و تلاش هر روزه برای تحصیل و کار … با اعتقادات یه کم مذهبی و اخلاق بسیار مهربون و اروم! تا اینجاش همه چی خوبه اما یه تیکه که من دارم به مشکل میخورم خانواده شون! خانواده ای کاملا مذهبی با تعداد زیاد و ساکن روستا!!! و د رمقابل من با خانواده ای کاملا راحت – نه بی حجاب، منظورم ازادی عمل. هر کی دوست داره حجاب میکنه. هر کی نه راحته- و از نظر رفاه مالی د راسایش کامل!!! حجابش زیاد برام مهم نیست. چون خودش تا اینجا که تغصب خاصی نداشته. بیشتر فرهنگ برام مهمه.
ویولت جان واقعا برام سوال که این ادم خودش رو با این شرایط خیلی خوب شخصیتی بپذیرم این خانواده بعدها مشکل ساز نمیشه؟؟!!
اطرافیانم هر کی یه حرفی میزنه! خیلی ها میگن نه!! خیلی ها هم سکوت میکنن!
نمیدونم. بد جور گیر کردم.
شاید نظر دوستان. برام یه جورایی شده مثل اجتماعی که فرداها قراره ما رو ببینن و نظر بدن!!
بازم معذرت میخوام که از حریم خصوصی و مجازی ت دارم برای زندگی شخصی خودم استفاده میکنم! هر چند که شما عادت کردی…
بازم مرسی و ممنون.

ویولت:من که میگم همه چی بستگی به میزان وابستگی سنتی  مرد قصه به خانواده اش داره و اینکه تو چقدر قصد کنترل و خط کشی بایدها و نبایدها و در یک کلام اذیت کردن خودت و اون رو داری.

این ما هستیم که به مردم اجازه قضاوت کردن و سرک کشیدن در خصوصی ترین مسائل زندگیمون رو میدیم و  اگه محکم پشت همسرت باشی و با رفتارت هم نشون بدی که این انتخاب توئه و قبول داری همه تفاوتها رو و اجازه دخالت یا اظهار نظر به کسی هم نمیدی،فک نمی کنم مشکل حادی بوجود بیاد.

این نظر منه اجازه بده ببینیم باقی دوستان چه نظری دارن.



ویولت جون نمیدونم من و یادت هست یا نه قبلن کامنت بیشتر میذاشتم . من از ۱۴ سالگی وبلاگتو میخونم .الان ۲۲ سالمه و فکر نمیکردم یه روز بخوام این طوری ازت مشورت بگیرم
ببخشید اگه زیاد شده چون احتمالن از این کامنتای مشورتی زیاد دریافت میکنی ولی این سوال و میدونم کسی نپرسیده!
من توی یکی از دانشگاه های دولتی تهران دانشجوام . از اول که خواستم بیام تهران با خودم تصمیم گرفته بودم درگیر رابطه عاطفی با همکلاسیا یا هم دانشکده ای هام نشم.(شد ار کسی خوشم بیاد و نخ هم بده ولی جلو خودم و گرفتم که درگیر نشم) که این ۴ سال خوش بگذره . ادم راحتی هستم . دوستای پسر معمولی زیاد دارم ولی بی اف(ویولت:دوست پسر) ندارم و نداشتم هیچ وقت! (با همه هستم ولی با هیچ کس نیستم ) تقریبن از جانب تک تک دوستای پسرم این سوال ازم پرسیده شد که تو چرا با کسی دوست نمیشی ؟
اشتباه کردم و جوابایی دادم که الان فهمیدم چی برداشت شده !
جواب دادم،اول اینکه کیس مورد علاقه ام و هنوز ندیدم !(دیدم ولی از اون ور سیگنال دریافت نشد !طبیعتن اینو بهشون نگفتم !)
دوم اینکه خانواده ی خیلی بازی ندارم تو این زمینه و شخصن دوس ندارم مثل همه ی دخترای دورو برم پنهانی برم با کسی و هی مجبور بشم دروغ بگم بهشون. نمیخوام اعتمادشونو از دست بدم . اعتمادشون از پسرای دورو برم برام مهم تره و اینکه خانواده ام هم به این معتقدن که این جور روابط جلوی درس خوندنتو میگیره … یه ذره درستو به جای نرمال برسون بعد درگیر اینا شو که خب دروغ هم نمیگن!.
الان متوجه شدم به یکی دو نفر که جواب دادم “نه ! من کلن دوس دختر کسی نمیشم ” این طور براشون ترجمه و برداشت شده “من کیس ازدواجم! باید بیاین خواستگاریم !”
ویولت جون بسیاااار عصبانیم. نه من و نه خانواده ام به ازدواج حداقل زیر ۲۵ سال معتقد نیستیم(بابام فکر میکنه من تا دکترا نگیرم باید پیشش بمونم ) ! من تا الان یک بارم بهش فکر نکردم ! خیلی برام سنگینه این حرفا رو در مورد خودم بشنوم ! یه طوری شده از همه ی پسرای هم سن و سالم متنفر شدم. از اینکه فکر میکنن زندگی واقعی باید هاو ای مت یور مادر یا فرندز باشه(ویولت:اینجا رو متوجه نشدم خب انگلیسیش رو می نوشتی. اسم دوتا سریاله درسته؟how I met ur mother- friends ). ادم هایی رو دورو برم میبینم که با تحصیلات عالی و موقعیت عالی هنوز میرن دخترایی که با هیچ کس نبودن و میگیرن …. و پسرای بیست ساله ای که “از اون ور افتادن” و کسی رو که تا حالا دوس پسر نداشته رو بی تجربه و “بچه” میدونن و تحقیر میکنن و ادعای روشنفکری دارن.
من نمیخواستم تو ۱۸ – ۱۹ سالگی ریسک کنم .نمیخواستم همه ی اولین هام با کسی باشه که دوستش ندارم و بعدن پشیمون بشم .خواستم بزرگ تر شم . پسرا رو بیشتر بشناسم بعد بذارم تا خودش پیش بیاد . خانواده ام از نظر تحصیلات بالان نمیخوام این قضیه رو ارزش بدونم یا هر چی ولی ته دلم آدمی رو میخواد بزرگتر از من(سلیقه شخصی!) و هم تیپ خانواده خودم که خب پیدا نکردم تا الان!
سوال من ! ویولت جون از این به بعد در جواب به پسرایی که ازم میپرسن چرا تا الان با کسی نبودی چی بگم ؟ چی بگم که نرن پشت سرم نگن این دختره امله فکرکرده همه باید صاف بیان در خونش خواستگاریش؟ (یه نفر به شوخی بهم گفت لزبینی؟؟؟؟؟(
چرا اینقدر الان باورش برای مردم تو ی تهران سخته که یه دختر میتونه مذهبی نباشه آرایش کنه با پسرا راحت باشه بگه و بخنده بیرون بره حتی دوست صمیمی پسر داشته باشه ولی درگیر رابطه عاطفی با کسی نشده باشه ؟
من دلم میخواد نظر شما رو بدونم به عنوان زنی که تو سخت ترین روزای بیماریم الگوم بوده و بلااستثنا هر روز نوشته هاشو خوندم و تحسینش کردم.

ویولت: اول ممنونم از حس نظری که نسبت به من داری و من و لایق و معتمد دونستی برای درددل.
ببین عزیزم خیلی سخته که بخوام خودم رو جای یه دختره ۲۲ ساله بذارم و قضاوت کنم.چون واقعیت اینه که من حدود ۲۰ ساله که از این شرایط مشابه ام گذشته و این دیگه دغدغه من نیست و مهم تر اینکه من علم مشاوره ندارم یا تحصیلاتی در این زمینه که در هر سنی بتونم خودم رو جایگزین کنم براحتی. فقط یه آدم عادیم که حالا شاید با تجربه تر و عاری از قضاوتهای عرف جامعه.
خب من اگه جای تو باشم وقتی پسری میاد جلو وچنین حرفی میزنه بهش میگم من معیارهایی از یه مرد و همراه تو ذهنم دارم که تا به این سن کسی نتونسته تو چهارچوب ذهنی من قرار بگیره و منطبق باشه با اون معیارها که منم بتونم اون رو بعنوان یه دوست و رفیق ِ شفیق قبول کنم و اجازه بدم به حیطه خصوصی ام وارد بشه…که اگه با چنین شخصی برخورد کنم بی برو برگرد پیشنهاد دوستیش رو قبول می کنم چون مطمئنم از گذران وقت در کنار همدیگه لذت خواهیم برد و این شانس رو از خودم و اون دریغ نمی کنم.
این جواب من خواهد بود که حالا نمی دونم چقدر جوونانه پسند هست! یا اینکه دِمده و خانوم بزرگانه و بدردنخور.
پس خواهش می کنم از بقیه دوستان که نظرشون رو بنویسن تا کمک بشه به این دوست و دختر نازنین.



سلام ویولت بانو

یه چند وقتیه که میخام باهاتون دردودل کنم.ولی روم نمیشه.راستش دلم نمیخواست نارحت بشین.وشایدم بگین خوب به من چه! ولی اگه جوابمم ندین باز اشکال نداره.حداقل این که یه خورده شاید سبک بشم.چون حرفامو نمیتونم به کسی بگم.چون آخرش میگن خودت خواستی پس دیگه گله نکن.

چندسال پیش بود که اولین بار وبلاگتونو خوندم خیلی واسم جذاب بود ولی یه مدت طولانی ازتون بی خبر بودم.اون موقع یه جوجه دانشجو بودم که فقط شیطنت کردن بلدبودو…به عبارتی علی بی غم.تو اوج اون روزهای سرخوشی دیدمش.وای که به نظرم جذاب ترین پسر دنیا بود.همش به خودم میگفتم یعنی میشه مال من بشه! عشق من بشه!…هاها گاهیم میگفتم یعنی میشه بابای بچم اون باشه؟عجب فکرای خنده داری میومد به ذهنم.ولی حتی فکر کردن بهشم واسم لذت بخش بود!

خلاصه تا اومدم به خودم بیام دیدم دستم تو دستاشه! چه روز عجیبی وقتی که بهم گفت به نظرش خیلی جذابم! درست همون حسی که من بهش داشتم! جالبه نه؟ و خدایا بابت این همه خوشبختی شکر!

هرچی بیشتر میگذشت خوشبختیم کاملتر میشد ولی…بعد از یکسال،درست در زمانی که تصمیم داشتیم بریم زیر یه سقف یه مهمونه ناخونده اومد.ام اس! انگار خیلی وقت بود اومده ولی یه دفعه همه چی رو زیرورو کرد! اون روز به روز ازم دورتر شد! و من هرروز تنهاتر… حالا دیگه تیر خلاصو زده و بهم میگه که از زندگیش برم! ولی چه جوری!؟ مگه میشه؟…چقدر زیاده گویی کردم منو
ببخشید ویولت بانو…فقط به من بگین که چه جوری ادامه بدم…ببخشین که خیلی وقتتونو گرفتم! دوستتون دارم.




خوب عزیزم،نوشته ات رو خوندم و با حذف مشخصاتت جوابت رو عمومی میدم…

ببین ترک شدن به قوت خودش تحمل بالایی میخواد دیگه چه برسه که خودت حامل یه پیام بد و یه مهمون ناخونده ی دوست نداشتنی باشی…اون موقع است که باید صبر و تحملت رو دوبرابر کنی.

نمیدونم هنوز تو کتابهای تعلیمات دینی این درس هست یا نه؟ زمان من بود و درسیه که من تا به این سن برام کاربرد داشته.

تو درس یه داستان تعریف کرده بود از بدبختی هایی که سر یه بنده خدایی میاد ولی بعد در عمل نتیجه خوبی داشته و…میگه بعضی مواقع یه نعمت در لباس یه نِقمت ظاهر میشه.

الانم این دقیقا قضیه توئه…که یه بیماری و خبر ناخوشایند(نقمت) سبب شد کسی رو که به عنوان همراه و شریک زندگیت انتخاب کرده بودی،چهره اصلیش رو بهت نشون بده و با اولین سختی و ناملایمت زندگی ترکت کنه و این خودِ نعمته دخترک.

چه بسا که شما ازدواج میکردین و تو سالم و تندرست و عاری از هر بیماری بودی بعد خدای نکرده در اثر یه اتفاق ،یه تصادف خللی در سلامتیت ایجاد میشد و این آقا اون زمان ترکت میکرد. اونوقت چی؟؟؟

میدونم عزیزم که سخته و روزگار سختی رو هم داری میگذرونی چون به احساست توهین شده و نادیده گرفته شدی…ولی هروقت سوزش قلب و روحت زیاد شد و خارج از تحملت، فک کن که این نعمتی بود در لباس نِقمت.

پ.ن: من و نگاه کن که چه بلاهایی رو از سر گذروندم.بیماری،طلاق،از کارافتادگی… که هر یه کدومش می تونه یه فیل رو از پا بندازه.

ولی الان من کجام؟ رو ارتفاعات و قلل انسانیت ایستادم که تحمل همه این سختیها سبب شد.

سعی کن از مشکلاتت درس بگیری تا سبب پیشرفتت بشه نه مث یه طناب بپیچه دورگردنت تا آهسته آهسته خفه ات کنه.



برام نوشته
سلام
روز بخیر
نیاز به هم فکری دارم
پیشاپیش از اینکه وققتون رو میگیرم عذر میخوام
از اینکه بی پرده مشکلات شخصیم رو هم براتون عنوان میکنم عذر میخوام راستش نمیدونم چطوری عنوان کنم ببخشید که جمله بندیم مقداری بی سر و ته هستش درگیری ذهنی که برام پیش اومده به خاطر درگیر بودن بین سنت و مدرنیته ست.
شما که تجربه بیشتری دارید به نظرتون برای یک مرد هضم اینکه دختری رو که دوست داره قبلن رابطه جنسی داشته امکان پذیره ؟ با در نظر گرفتن اینکه یکی از اون اشخاص از نزدیکان خود من هستش.
به نظرتون چطوری میتونم با این مشکل کنار بیام و ذهنم درگیرش نباشه ؟
جواب دادم:
خب این بستگی به خیلی چیزها پیدا میکنه
اینکه یه رابطه صرف از روی هوا و هوس بوده
یا با علم و آگاهی انجام شده
و تفکری پشتش بوده…با توجه به نگرش جامعه به اینکارو از نظر جامعه کار زشت و غیرقابل بخششی ه…راحت نیست که دل و بزنی به دریا و رابطه برقرار کنی پیش از ازدواج
سن عقلی اون خانوم خیلی مهمه
میدونی، سئوالت خیلی کلیه و فقط همین جواب کلی هم درخورشه
دوباره جواب داد:
ممنون که جواب دادید
الان ۲۴ سالشه
اون رابطه مال ۵ سال پیشه
مورد سوء استفاده قرار گرفته

جواب دادم:
پس گناهی متوجه اون نیست

دوباره گفت:
نه گناهی متوجه اون نیست
من هم اونقدر دنیا دیده هستم که فرق بین خوب و بد رو بدونم
اما نمیدونمم چطور میتونم با اطرافیان کنار بیام

در پاسخ گفتم:
دلیل نداره اطرافیان بدونن
بعدشم اگه شما واقعا اینقدر دنیا دیده هستید،چرا حرف دیگران و عکس العملشون براتون مهمه؟
پاسخ داد:
منظورم از اطرافیان همون شخص نزدیک به من هست که با کسی که من دوسش دارم در ارتباط بوده
کسی هم جرات بازگو کردن این مسئله رو پیش من رو نداره
اما نگاه ها و حرفهای که در گوشه و کنار زده میشه ازارم میده
و نمیدونم اگر همچین موضوعی به گوش خانوادم که نسبتا سنتی هستند برسه چه اتفاقی میوفته و باید چطوری باهاش برخورد کنم

در آخر گفتم:
می خوای همین مکالمه مون رو تو وبلاگ مطرح کنم؟
جواب بقیه رو هم بخونی؟
و اجازه اینکار رو بهم داد:
اره
دوست دارم عکسالعملها و دیدگاه بقیه رو بدونم.

چیزی که به ذهنم میرسید رو گفتم…ولی حرف من نمی تونه خیلی عملی باشه،چون من یه آدم سنتی و درگیر سنت و مدرنیته نیستم…سئوالم از شما که شاید آدم سنتی هم باشی و درگیر با باورها و اعتقادات سنتی و بومی،اینه که در چنین موقعیتی چه تصمیمی می گرفتی؟ و به نظرت راه درست چی بود؟…سئوالی اگه دارید مطرح کنید تا ایشون به صورت ناشناس بهتون جواب بده.