مردی از یه دنیای دیگه

اینکه وقتی ذهنم درگیر میشه سکوت میکنم عادتمه. اینکه وقتی سکوت میکنم خیره میشم عادتمه. اینکه وقتی خیره میشم باید یه چیزی بخونم هم ادامه عادتم!!
این شد که شما رو پیدا کردم! در پی یک روز با ذهن درگیر و وب گردی در چند سال گذشته و تا به خودم اومدم وقتی ویندوز بالا می اومد بلافاصله کلیک میشد رو وبلاگ شما…
اینکه چی شد امروز بعد از سالها هر روز خوندنتون به صدا اومدم هم شاید شبیه پیدا کردنتون باشه!!
من همیشه وقتی میدیدم دیگران میان نظر میگیرن تعجب میکردم که چه جالبه کمک گرفتن از ادم هایی که نمیشناسیشون!!
حالا خودم تو اون نقطه ام ! شاید لازمه یه کم از خودم بگم :
در استانه سی سالگی م . دانشجو ارشد و با شرایط مالی و اجتماعی خوب.اما به قول روباه شازده کوچولو ” همیشه یه پای بساط لنگه “!!
بگذریم از جزییات، زیاد وقتت رو نگیرم، اصل ماجرا رو بگم : یه پسری وارد زندگیم شده. خواستگار. یکی دو سال با من اختلاف سن داره. سختی کشیده اساسی!! اما با پشتکار زیاد. به هر چی داره خودش رسیده. دانشجو دکترا تو بهترین دانشگاه و تلاش هر روزه برای تحصیل و کار … با اعتقادات یه کم مذهبی و اخلاق بسیار مهربون و اروم! تا اینجاش همه چی خوبه اما یه تیکه که من دارم به مشکل میخورم خانواده شون! خانواده ای کاملا مذهبی با تعداد زیاد و ساکن روستا!!! و د رمقابل من با خانواده ای کاملا راحت – نه بی حجاب، منظورم ازادی عمل. هر کی دوست داره حجاب میکنه. هر کی نه راحته- و از نظر رفاه مالی د راسایش کامل!!! حجابش زیاد برام مهم نیست. چون خودش تا اینجا که تغصب خاصی نداشته. بیشتر فرهنگ برام مهمه.
ویولت جان واقعا برام سوال که این ادم خودش رو با این شرایط خیلی خوب شخصیتی بپذیرم این خانواده بعدها مشکل ساز نمیشه؟؟!!
اطرافیانم هر کی یه حرفی میزنه! خیلی ها میگن نه!! خیلی ها هم سکوت میکنن!
نمیدونم. بد جور گیر کردم.
شاید نظر دوستان. برام یه جورایی شده مثل اجتماعی که فرداها قراره ما رو ببینن و نظر بدن!!
بازم معذرت میخوام که از حریم خصوصی و مجازی ت دارم برای زندگی شخصی خودم استفاده میکنم! هر چند که شما عادت کردی…
بازم مرسی و ممنون.

ویولت:من که میگم همه چی بستگی به میزان وابستگی سنتی  مرد قصه به خانواده اش داره و اینکه تو چقدر قصد کنترل و خط کشی بایدها و نبایدها و در یک کلام اذیت کردن خودت و اون رو داری.

این ما هستیم که به مردم اجازه قضاوت کردن و سرک کشیدن در خصوصی ترین مسائل زندگیمون رو میدیم و  اگه محکم پشت همسرت باشی و با رفتارت هم نشون بدی که این انتخاب توئه و قبول داری همه تفاوتها رو و اجازه دخالت یا اظهار نظر به کسی هم نمیدی،فک نمی کنم مشکل حادی بوجود بیاد.

این نظر منه اجازه بده ببینیم باقی دوستان چه نظری دارن.



بذار تو خودم باشم

ویولت جون نمیدونم من و یادت هست یا نه قبلن کامنت بیشتر میذاشتم . من از ۱۴ سالگی وبلاگتو میخونم .الان ۲۲ سالمه و فکر نمیکردم یه روز بخوام این طوری ازت مشورت بگیرم
ببخشید اگه زیاد شده چون احتمالن از این کامنتای مشورتی زیاد دریافت میکنی ولی این سوال و میدونم کسی نپرسیده!
من توی یکی از دانشگاه های دولتی تهران دانشجوام . از اول که خواستم بیام تهران با خودم تصمیم گرفته بودم درگیر رابطه عاطفی با همکلاسیا یا هم دانشکده ای هام نشم.(شد ار کسی خوشم بیاد و نخ هم بده ولی جلو خودم و گرفتم که درگیر نشم) که این ۴ سال خوش بگذره . ادم راحتی هستم . دوستای پسر معمولی زیاد دارم ولی بی اف(ویولت:دوست پسر) ندارم و نداشتم هیچ وقت! (با همه هستم ولی با هیچ کس نیستم ) تقریبن از جانب تک تک دوستای پسرم این سوال ازم پرسیده شد که تو چرا با کسی دوست نمیشی ؟
اشتباه کردم و جوابایی دادم که الان فهمیدم چی برداشت شده !
جواب دادم،اول اینکه کیس مورد علاقه ام و هنوز ندیدم !(دیدم ولی از اون ور سیگنال دریافت نشد !طبیعتن اینو بهشون نگفتم !)
دوم اینکه خانواده ی خیلی بازی ندارم تو این زمینه و شخصن دوس ندارم مثل همه ی دخترای دورو برم پنهانی برم با کسی و هی مجبور بشم دروغ بگم بهشون. نمیخوام اعتمادشونو از دست بدم . اعتمادشون از پسرای دورو برم برام مهم تره و اینکه خانواده ام هم به این معتقدن که این جور روابط جلوی درس خوندنتو میگیره … یه ذره درستو به جای نرمال برسون بعد درگیر اینا شو که خب دروغ هم نمیگن!.
الان متوجه شدم به یکی دو نفر که جواب دادم “نه ! من کلن دوس دختر کسی نمیشم ” این طور براشون ترجمه و برداشت شده “من کیس ازدواجم! باید بیاین خواستگاریم !”
ویولت جون بسیاااار عصبانیم. نه من و نه خانواده ام به ازدواج حداقل زیر ۲۵ سال معتقد نیستیم(بابام فکر میکنه من تا دکترا نگیرم باید پیشش بمونم ) ! من تا الان یک بارم بهش فکر نکردم ! خیلی برام سنگینه این حرفا رو در مورد خودم بشنوم ! یه طوری شده از همه ی پسرای هم سن و سالم متنفر شدم. از اینکه فکر میکنن زندگی واقعی باید هاو ای مت یور مادر یا فرندز باشه(ویولت:اینجا رو متوجه نشدم خب انگلیسیش رو می نوشتی. اسم دوتا سریاله درسته؟how I met ur mother- friends ). ادم هایی رو دورو برم میبینم که با تحصیلات عالی و موقعیت عالی هنوز میرن دخترایی که با هیچ کس نبودن و میگیرن …. و پسرای بیست ساله ای که “از اون ور افتادن” و کسی رو که تا حالا دوس پسر نداشته رو بی تجربه و “بچه” میدونن و تحقیر میکنن و ادعای روشنفکری دارن.
من نمیخواستم تو ۱۸ – ۱۹ سالگی ریسک کنم .نمیخواستم همه ی اولین هام با کسی باشه که دوستش ندارم و بعدن پشیمون بشم .خواستم بزرگ تر شم . پسرا رو بیشتر بشناسم بعد بذارم تا خودش پیش بیاد . خانواده ام از نظر تحصیلات بالان نمیخوام این قضیه رو ارزش بدونم یا هر چی ولی ته دلم آدمی رو میخواد بزرگتر از من(سلیقه شخصی!) و هم تیپ خانواده خودم که خب پیدا نکردم تا الان!
سوال من ! ویولت جون از این به بعد در جواب به پسرایی که ازم میپرسن چرا تا الان با کسی نبودی چی بگم ؟ چی بگم که نرن پشت سرم نگن این دختره امله فکرکرده همه باید صاف بیان در خونش خواستگاریش؟ (یه نفر به شوخی بهم گفت لزبینی؟؟؟؟؟(
چرا اینقدر الان باورش برای مردم تو ی تهران سخته که یه دختر میتونه مذهبی نباشه آرایش کنه با پسرا راحت باشه بگه و بخنده بیرون بره حتی دوست صمیمی پسر داشته باشه ولی درگیر رابطه عاطفی با کسی نشده باشه ؟
من دلم میخواد نظر شما رو بدونم به عنوان زنی که تو سخت ترین روزای بیماریم الگوم بوده و بلااستثنا هر روز نوشته هاشو خوندم و تحسینش کردم.

ویولت: اول ممنونم از حس نظری که نسبت به من داری و من و لایق و معتمد دونستی برای درددل.
ببین عزیزم خیلی سخته که بخوام خودم رو جای یه دختره ۲۲ ساله بذارم و قضاوت کنم.چون واقعیت اینه که من حدود ۲۰ ساله که از این شرایط مشابه ام گذشته و این دیگه دغدغه من نیست و مهم تر اینکه من علم مشاوره ندارم یا تحصیلاتی در این زمینه که در هر سنی بتونم خودم رو جایگزین کنم براحتی. فقط یه آدم عادیم که حالا شاید با تجربه تر و عاری از قضاوتهای عرف جامعه.
خب من اگه جای تو باشم وقتی پسری میاد جلو وچنین حرفی میزنه بهش میگم من معیارهایی از یه مرد و همراه تو ذهنم دارم که تا به این سن کسی نتونسته تو چهارچوب ذهنی من قرار بگیره و منطبق باشه با اون معیارها که منم بتونم اون رو بعنوان یه دوست و رفیق ِ شفیق قبول کنم و اجازه بدم به حیطه خصوصی ام وارد بشه…که اگه با چنین شخصی برخورد کنم بی برو برگرد پیشنهاد دوستیش رو قبول می کنم چون مطمئنم از گذران وقت در کنار همدیگه لذت خواهیم برد و این شانس رو از خودم و اون دریغ نمی کنم.
این جواب من خواهد بود که حالا نمی دونم چقدر جوونانه پسند هست! یا اینکه دِمده و خانوم بزرگانه و بدردنخور.
پس خواهش می کنم از بقیه دوستان که نظرشون رو بنویسن تا کمک بشه به این دوست و دختر نازنین.



سلام ویولت بانو

یه چند وقتیه که میخام باهاتون دردودل کنم.ولی روم نمیشه.راستش دلم نمیخواست نارحت بشین.وشایدم بگین خوب به من چه! ولی اگه جوابمم ندین باز اشکال نداره.حداقل این که یه خورده شاید سبک بشم.چون حرفامو نمیتونم به کسی بگم.چون آخرش میگن خودت خواستی پس دیگه گله نکن.

چندسال پیش بود که اولین بار وبلاگتونو خوندم خیلی واسم جذاب بود ولی یه مدت طولانی ازتون بی خبر بودم.اون موقع یه جوجه دانشجو بودم که فقط شیطنت کردن بلدبودو…به عبارتی علی بی غم.تو اوج اون روزهای سرخوشی دیدمش.وای که به نظرم جذاب ترین پسر دنیا بود.همش به خودم میگفتم یعنی میشه مال من بشه! عشق من بشه!…هاها گاهیم میگفتم یعنی میشه بابای بچم اون باشه؟عجب فکرای خنده داری میومد به ذهنم.ولی حتی فکر کردن بهشم واسم لذت بخش بود!

خلاصه تا اومدم به خودم بیام دیدم دستم تو دستاشه! چه روز عجیبی وقتی که بهم گفت به نظرش خیلی جذابم! درست همون حسی که من بهش داشتم! جالبه نه؟ و خدایا بابت این همه خوشبختی شکر!

هرچی بیشتر میگذشت خوشبختیم کاملتر میشد ولی…بعد از یکسال،درست در زمانی که تصمیم داشتیم بریم زیر یه سقف یه مهمونه ناخونده اومد.ام اس! انگار خیلی وقت بود اومده ولی یه دفعه همه چی رو زیرورو کرد! اون روز به روز ازم دورتر شد! و من هرروز تنهاتر… حالا دیگه تیر خلاصو زده و بهم میگه که از زندگیش برم! ولی چه جوری!؟ مگه میشه؟…چقدر زیاده گویی کردم منو
ببخشید ویولت بانو…فقط به من بگین که چه جوری ادامه بدم…ببخشین که خیلی وقتتونو گرفتم! دوستتون دارم.




خوب عزیزم،نوشته ات رو خوندم و با حذف مشخصاتت جوابت رو عمومی میدم…

ببین ترک شدن به قوت خودش تحمل بالایی میخواد دیگه چه برسه که خودت حامل یه پیام بد و یه مهمون ناخونده ی دوست نداشتنی باشی…اون موقع است که باید صبر و تحملت رو دوبرابر کنی.

نمیدونم هنوز تو کتابهای تعلیمات دینی این درس هست یا نه؟ زمان من بود و درسیه که من تا به این سن برام کاربرد داشته.

تو درس یه داستان تعریف کرده بود از بدبختی هایی که سر یه بنده خدایی میاد ولی بعد در عمل نتیجه خوبی داشته و…میگه بعضی مواقع یه نعمت در لباس یه نِقمت ظاهر میشه.

الانم این دقیقا قضیه توئه…که یه بیماری و خبر ناخوشایند(نقمت) سبب شد کسی رو که به عنوان همراه و شریک زندگیت انتخاب کرده بودی،چهره اصلیش رو بهت نشون بده و با اولین سختی و ناملایمت زندگی ترکت کنه و این خودِ نعمته دخترک.

چه بسا که شما ازدواج میکردین و تو سالم و تندرست و عاری از هر بیماری بودی بعد خدای نکرده در اثر یه اتفاق ،یه تصادف خللی در سلامتیت ایجاد میشد و این آقا اون زمان ترکت میکرد. اونوقت چی؟؟؟

میدونم عزیزم که سخته و روزگار سختی رو هم داری میگذرونی چون به احساست توهین شده و نادیده گرفته شدی…ولی هروقت سوزش قلب و روحت زیاد شد و خارج از تحملت، فک کن که این نعمتی بود در لباس نِقمت.

پ.ن: من و نگاه کن که چه بلاهایی رو از سر گذروندم.بیماری،طلاق،از کارافتادگی… که هر یه کدومش می تونه یه فیل رو از پا بندازه.

ولی الان من کجام؟ رو ارتفاعات و قلل انسانیت ایستادم که تحمل همه این سختیها سبب شد.

سعی کن از مشکلاتت درس بگیری تا سبب پیشرفتت بشه نه مث یه طناب بپیچه دورگردنت تا آهسته آهسته خفه ات کنه.



این روز‌ها گویا خسته ای
موهای سیاهت را کوتاه کرده ای
نمی‌ خندی
شعر نمی‌‌گویی
مرا به نام نمی‌خوانی
بهانه میگیری
آغوشم را نمی‌خواهی
صدایت میزنم
جز سکوت
کلامی‌ برایم نداری
با این حال هنوز بانوی منی
بانوی من
که موهای سیاهش را کوتاه کرده
نمیخندد
شعر نمی‌‌گوید
بهانه می‌‌گیرد
سکوت کرده
مرا
و نامم را
و آغوشم را
نمی‌ خواهد
بانوی من
که این روز‌ها فقط کمی‌ خسته است

( تقدیم به تمام مردانِ دنیا ، که بانوی خسته‌شان را هنوز دوست دارند)

نیکی‌ فیروزکوهی



با سلام

ببخشید که خیلی غیر مرتبط برات پیغام می گذارم چون شما خواننده زیاد دارید و خوب می نویسید می خواهم این موضوع را به خوانندگانتان اطلاع دهید به خصوص که موضوع زلزله به روز است و شایعات داغ …حیوانات به ما در پیش بینی زلزله کمک می کنند. متن زیر را بخوانید:

استفاده از حواس اسرار امیز حیوانات برای پیشبینی زلزله

Using enigmatical senses of animal for predication earthquake

هنگامی که زمین به سخترین زلزله خود در بیاید و بار های سنگین و اسرار درون خود را خارج کند،.و انسان میگوید زمین را چه شده که اینگونه میلرزد، در ان روز زمین تمام خبرهای درون خویش را بازگو میکند(ایات ۱ تا ۴ سوره زلزله)

در هر سال حدود ۵۰۰هزار زلزله اتفاق میافتد .در صورت عدم وقوع این زلزله ها زمین تبدیل به یک سیاره مرده میگردد،زلزله و حرکت تکتونیکی زمین مانند نبض انسان ،به زمین پویایی و حرکت میدهد.۲۰۰ زلزله در سال توسط انسان احساس میگردد که از این ۲۰۰ تا ۱۰۰ عدد از این لرزه ها ویرانگر بوده و تلفات مالی و جانی دارد.که علاوه بر خسارات جانی و مالی تبعات اجتماعی هم دارد.که افرادی که خانوادشان را در زلزله از دست میدهند دچار ناهنجاری های اجتماعی و روانی میشوند و سعی در انتقامی از افراد بیگناه در میایند که این عوامل باعث شد تا بشر دائما به دنبال راهکارهایی برای پیشبینی زلزله باشد……

برخی ار محققین معتقدند که قبل از وقوع زلزله تغییرات الکتریکی در هوا رخ میدهد.که حیوانات گازهای ساتع شده (ویولت:ساطع شده) از زمین را احساس کرده و به ان حساسیت نشان میدهند..که دانشمندان نتایج حاصله را چنین اعلام کردند که در اثر شکستن گرانیت پوسته زمین که موجب از هم گسیختگی پیوند اتمی انها شده و ازاد شدن یون های اکسیژن شده این یون ها با رسیدن به سطح زمین و امیخته شدن با هوای اطراف پدیده موسوم به ابر زلزله را تشکیل میدهند .

یکی از مطرح ترین و موفق ترین این گروها، تیمی به سرپرستی ژئوفیزیکدان معروف روسی پروفسور ولادیمیر کبلبس بروک در دانشگاه یوکلای امریکا بوده است که این پروفسور در انجمن زلزله شناسی امریکا در کنفرانس سالانه این انجمن مدعی شده است که قادر است با رد گیری زلزله های کوچک و برسی الگو های لرزه ای تاریخی در مناطق زلزله خیز که میتواند نشانه ای برای وقوع زلزله های شدیدتر باشد ،ووقوع زلزله های شدید را در این مناطق پیشبینی کند.این فیزیکدان با پیشبینی زلزله ای در مقیاس ۴٫۶ در مقیاس ریشتر در منطقه ای با وسعت ۱۹ هزارو ۳۰۰ کیلومتر مربع در کالیفرنیای جنوبی تا نیمه شهریور ماه این نظر را که پیشبینی زلزله غیر ممکن است را زیر سوال برده است…

تیم تحقیقاتی دانشگاه یوکلا که شامل جمعی از دانشمندان امریکایی،ژاپنی ،کانادایی و روسی متخصص در شناسایی الگوی لرزه ای به سرپرستی مادن ،تا کنون موفق شده اند در ماه ژوئن وقوع زلزله ای به بزرگی ۴٫۶ ریشتر را طی ۹ ماه اینده در منطقه ای به بزرگی ۴۹۶ کیلومتر مربع شامل (سان سیمیون)را پیشبینی کنند.و نیز زلزله ای به بزرگی ۵٫۶ ریشتر در ۲۲ دسامبر در همین منطقه روی داد که این زلزله تنها دو کشته بر جای گذاشت.انها همچنین در ماه جولای زلزله ای به بزرگی ۷ ریشتر را در منطقه ای شمال هوکایدو تا ۲۸ دسامبر پیشبینی کردند که این پیشبینی در ۲۵ دسامبر محقق شد.

در سال ۱۹۷۵ ،مقامات شهر یک میلیون نفری هی چنگ چین،به دنبال مشاهده رفتار غیر معمول حیوانات ،دستور تخلیه شهر را صادر میکنند و وقوع زلزله ۷٫۳ ریشتری این شهر ،تعداد کمی کشته و مجروح بر جای گذاشت که در صورت عدم تخلیه شهر ،۱۵۰ هزار نفر کشته و مجروح میشدند.

بزرگترین ازمایشاتی که توانستند به کمک حیوانات زلزله را دقیقا پیشبینی کنند در شهر لیوتامنگ منچوری رخ داد.انها با استفاده از دستگاه ژئولوژی متوجه شدند که در طول سال اینده زلزله ای رخ خواهد داد ،ولی نتوانستند ماه و روز ان را دقیقا مشخص کنند .انها برای تعیین روز وقوع زلزله مردمانی را تعلیم دادند و در سراسر ایالات ۳۰ هزار داوطلب را تعلیم دادند تا کوچکترین حرکات غیر عادی حیوانات را زیر نظر داشته باشند .بلاخره بعد از چند ماه هزاران گزارش به دفتر اعلام زلزله رسید ،گزارش های رسیده چنین بود:

مارها از خواب زمستانی بیدار شدند و از سوراخ ها و لانه های خود خارج شده و بیرون امده اند موش ها از سوراخ ها خارج شده و از انسان فرار نمیکنند.

گربه ها که حیوانات اهلی هستند از خانه و انسان فرار میکنند.

اسب ها از طویله خارج شده و به انسان حمله میکنند.

غازها و مرغ ها و مرغابی ها در یک حالت وحشت زده پر پر میزنند .

کلاغ ها زیاد غار غار میکنند.

صدای زوزه سگها گوش ها را ازار میدهند.

این گزارشها حاکی از ان بود که زلزله به زودی رخ خواهد داد.ستاد مرکزی، دستور تخلیه شهر ها و دهات را صادر کرد.این دستور ساعت ۱۱ صبح فوریه ۱۹۷۵ صادر شد و زلزله چندین ساعت بعد رخ داد که تلفاتی در اثر تخلیه شهر نداشت.

گوزن از حیوانات باهوش است که نسبت به درک خطر بسیار حساس است .این حیوان از شامه بسیار قوی برخوردار است که زلزله را خیلی دقیق تر تشخیص میدهد.

قبل از وقوع زلزله ۱۳۶۹ رودبار زنجان، هزاران ماهی در امیر اباد لنگرود نیمه جان در سطح اب شناور شده اند که نظریات کارشناسی این موضوع را به اثبات رسانید.این واقعه باعث شد که دانشمندان به طور جدی به این موضوع بپردازند.

در این راه سوالات زیادی برای انها مطرح شد انها در این فکر بودند که ایا حیوانات صدای شکستن طبقات زیرین را با گوش های خود میشنوند و حس میکنند؟یا امواج زلزله زا احساس میکنند؟اما مطالعات روی حیوانات نشان داد که قدرت شنوایی تمام حیوانات یکسان نیست .بطور مثال شامه و بویایی سگ ها فوق العاده قوی است .اما مرغ ها شامه قوی ندارند.موش ها امواج ماورا صوت را میشنوند ،اما پرندگان حس شنوایی ضعیفی دارند .پس صدا نمیتوانست روی حیوانات این تاثیر را یکسان داشته باشد.

بعضی از دانشمندان اعتقاد داشتند که حیوانات تحت تاثیر ارتعاشات ناشی از امواج زلزله قرار میگیرند اما بعضی از دانشمندان این موضوع را رد میکنند و میگویند که اگر این موضوع درست باشد چرا حیوانات به صاعقه و رعدو برق احساسات نشان نمیدهند؟

یکی از دانشمندان ایتالیایی میگوید با چشمان خود دیدم سگ ها و گاو ها قصد دارند با یک حالت عصبی افسار خود را پاره کنند .گربه ها از خانه فرار میکنند.گوسفندان از ترس میلرزند.او با تجربیاتی که داشت موضوع را به ایستگاه زمین شناسی اطلاع داد و خواست که موضوع را به مردم بگویند تا از خانه های خود خارج شوند اما متاسفانه کسی به گفته های این دانشمند اعتنایی نکرد و زلزله در سال ۱۹۷۶ خسارات جانی و مالی زیادی به بار اورد.

این دانشمند توضیح داد که الکتریسیته توسط ذرات معلق در هوا روی حیوانات اثر میگذارد.در واقع حیوانات هم به همین ترتیب و به وسیله همین ذرات معلق در هوا است که از وقوع زلزله اگاه میشوند.طبق این نظریه ،حیواناتی مانند گاو ،گوسفند،اسب به این دلیل از طویله های خود فرار نمیکنند که از وقوع زلزله اگاه شده و میخواهند زیر اوار نمانند بلکه ان ها به این دلیل از طویله فرار میکنند و به مناطق سرباز میروند که در ان مناطق این ذرات معلق در هوا کمتر است و این ذرات در مناطق سرپوشیده اثرات زیادتری روی انها میگذارد.

قبل از وقوع زمین لرزه فشار های فوقالعاده ای در طبقات زیرین ایجاد میشود که این فشار ها در قشر کواتز اعماق زمین ایجاد الکتریسیته میکند .این ذرات از اعماق زمین به روی زمین امده وبه صورت ذرات معلق در هوا پخش میشوند و استنشاق انها توسط حیوانات باعث هیجان در ان ها شده ..این نظریه در بسیاری از محافل علمی تایید شده..

در ژاپن به مردم توصیه شده که هر گونه احساس تغییرات رفتاری در حیوانات را مشاهده کنند زود به مرکز مطالعات زمین شناسی گزارش دهند..روی این اصل در کالیفرنیا ۱۸۰۰ ایستگاه ویژه مطالعات بیولوژی تاسیس شده است.



خواهر من در کانادا پرستار سالمندان است. برای رفتار با یهودیان بازمانده از اردوگاه های آلمان نازی؛ کلاس جداگانه ای گذرانده است.در کلاس به پرستاران گوشزد می کنند که اگر متوجه شدید زیر تخت هایشان نان قایم کرده اند؛ نان شان را برندارید. عادت زمان قحطی است. هرگز کفش پاشنه بلند [نپوشید]. زنان نظامی آلمانی آن زمان با کفش پاشنه بلند در راهروها راه می رفتند. هرگز از آنها نپرسید که مریض هستند یا نه؛ حتما انکار می کنند. چرا که در زمان کشتار، مریض ها و لاجون ها را قبل از همه می کشتند. با آنکه یهودی هستند ولی از ستاره داوود هراس دارند؛ چرا که محض سهولت در شناسایی؛ روی بدنشان علامت ستاره داوود را داغی می کرده اند.
دست کم بیش از ۹۰ سال دارند. هرچیزی فراموش ِ آدم بشود، ترس و تحقیر همیشه ماندگار است. لاکردار.

از وبلاگ پیاده رو

تذکر اینکه:این مطلب رونویسنده وبلاگ”خرمگس خاتون”توفیسبوک نوشته وآیدااحدیانی(نویسنده وبلاگ پیاده رو،به نقل ارایشون تووبلاگش گذاشته.



کدام رابطه مناسب شماست؟
هیچ رابطه ای نیست که بتونه از شادی شروع بشه وبه شادی هم ختم بشه ،واگر اینجوری شد میشه فهمید دیدارها موقت بوده وهمه برای ترک هم آماده بودند .اما اگه قرار شد پای تعهد بیاد وسط پس حتما کفش را بطه به پای ما فشار میاره واگه بخوای مدام فرار کنی دیگه مجبوری پا برهنه راه بری،پس رابطه یک سَفره که وقتی آغازش میکنی داری به خودت میگی میخوای پای ضعفهات ودردهات بایستی.پس رابطه ای را انتخاب کن که بیشتر میتونی پای سایه هاش دوام بیاری وبه قول کفش فروشهای قدیمی باید امید داشته باشی که جا باز میکنه ورابطه به چیزی تبدیل میشه که جای دوتا پا توش باشه
سهیل رضایی