یه راه حل ساده

رگبار می گیره…قطرات بارون میزنه رو شیشه ماشین. میگه:
– عزیزم هوا دو نفره است… موافقی؟…بهتره موزیک رو عوض کنم.
زیر چشم نگاهی به دو سرنشین صندلی عقب می ندازم و میگم:
– آره عزیزم!!! ولی ما الان چهار نفریم نه دو نفر!.
– اِ…راست میگیا…حواسم نبود….پیاده شون کنیم؟ Wink
– نه بابا گناه دارن تو این بارون!!!. بهتره چهار نفره حال کنیم. Grin



این جماعت باهوش

شماره گذاشته در رابطه با سئوالم در مورد بکارت… خب سئوالم رو انجام دادم و قطع کردیم.
دوباره تماس گرفته… با تعجب جواب میدم. میگه:
– میشه بپرسم شما خودتون پرده دارید؟؟؟؟ یا پرده تون رو زدن؟( مرسی ادبیات!!!!)

-آقای محترم؛ من 40 سالمه و یکبار هم ازدواج کردم پس فک نمی کنم این سئوال و جینگولک بازیاش شامل حال من بشه.

-پرده داشتین اون موقع؟

-این سئوال شما کاملا شخصی ه و جوابش هم به شما مربوط نمیشه.

-پس چرا از من سئوال کردین؟ غیر اینه که کسانی که پرده شون زده شده دنبال توجیه و همدرد پیدا کردن برای خودشونن؟

– شما مثل اینکه از هیج جا خبر ندارید… من جواب این سئوال رو برای برنامه رادیویی ام می خوام و هیچ ربطی به شخص خودم نداره... اصن شما که اینقدر من و سئوالم!!! براتون مبهم بود چرا شماره گذاشتین که بهتون زنگ بزنم؟(کم کم عصبانیتم تو صدام ظاهر میشه)

– شما ازدواج کردین؟
– بله.
-گفتین که طلاق گرفتین؟

– مگه کسی که یه بار ازدواج کرده دیگه حق ازدواج کردن نداره تو مرام شما؟ که این و می پرسین.

-بچه کجایید؟
– پوووووووووووووف

… خدایا سلامتی نخواستم کمی صبر بهم عنایت فرما.

پ.ن: عزیز جان سراغ بد آدمی اومدی. من دست تو دماغم هم بکنم اینجا می نویسمش Grin



دیروز به شدت حالم بد بود همشم تقصیر این تخمک گذاری لعنتیه که ماهی یک دفعه من و کله می کنه اساسی.
به قدری حالم بد بود که حتی دیگری باید می خوابوندم تو تخت و خودم قدرتش رو نداشتم… درست یه تیکه گوشت.
امروز قرار فیزیو تراپی داشتم و با توجه به حال بدم ترجیح دادم زنگ بزنم و کنسلش کنم.
به آقای فیزیوتراپ شرح ماوقعه رو گفتم و گفتم اگه نمیگید وایستا یا راه برو… جلسه رو کنسل نکنیم.
گفت نه من بیام هم میگم راه برو هم وایستا هم باهم غلت می زنیم…
که یهو صدای خنده اش بلند شد.
گفتم چی شده؟
گفت،خانومم اینجا نشسته و میگه مگه شما با هم غلت می زنین؟؟؟؟!!!!

پ.ن:شرایط بد جسمانی یک طرف که تو کنترل رو هیچ چیز نداری و داری زجر می کشی ولی سعی می کنی همچنان لبخند بزنی و فهمیده نشدنت از طرف اطرافیان و توقع داشتن ازت در حد و اندازه های یک آدم به شدت نرمال و بعد دلخوری و بعضا تنبیه های بعدش… که برای توی رنجور،مرگه طرف دیگه داستان.



ازش خواهش کردم،ویلچرم رو ببره چرخهاش رو باد بزنه… قرار شد بشینم رو صندلی عادی تا بره و برگرده.
میگه اینقد از اون جوکه خوشم میاد که به یارو می گن چرا می خوای جراح شی؟ میگه من عاشق اون قسمتشم که دکتر از اطاق عمل میاد بیرون و میگه: متاسفم.

ویلچر رو بدون من هدایت می کنه به سمت خارج اتاق؛ میگه الان که مامانت اینا چشمشون به من بیفته که ویلچر خالی دارم میبرم میگم….. متاسفم.

پیشاپیش چهارشنبه سوریتون مبارک.



میدونه مگسی ام حسابی،شرایط کاری خودشم جوره،پیشنهاد میده ناهار بریم بیرون تا بادی هم به کله من بخوره!!

ماجرا رو براش تعریف می کنم و …..

میگه: نیاد بزنه بکشتت!!! اونوقت چیکار می کنی؟

میگم: دیگه اون موقع که کاری ازم بر نمیاد فقط قبلش وصیت می کنم تو قطعه“هنرمندان” خاکم کنن Grin



از وقتیکه فیلم خانوم نیازی با عنوان “زن در سایه ام اس” و با شرکت شخص شخیص بنده Wink اکران شد…. ناغاقل بختم در 40 سالگی باز شد!!! و پیشنهاد ازدواج پشت پیشنهاد…چه حضورا و چه غیابن و در فضای سایبر و مجازی.
و این هم آخرینشون.Big Smile
“با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و شما خواهر گرامی . مدت بسیار طولانی ای است که این جانب در جستجوی همسری زیبا و وفادار و با شخصیت و رام و اهل زندگی در دنیای رنگارنگ وب را جستجو می نمایم و گذر این جانب به وب سایت وزین شما خواهر گرامی بیافتاد و دریافتم شما همان گمشنده بنده هستید که باید با من پیوند زناشویی ببندید تا صد در صد خوشبخت بشوید و آن مردی که میتواند شما را خوشبخت نماید من میباشم و مطمئن میباشم که شما آمدن بنده را در خواب و در ارتباط با خداوند و لابد سر نمازهایتان گرفته و دریافت نموده اید . باید به عرض سرکار برسانم که آن انسان نیکو نهاد بنده می باشم غلامرضا از شهر شهید پرور تبریز .
پیش از هر چیز باید از موقعیت خود برای شما بگویم تا بیشتر با هم اشنا بشویم و بدانید همای سعادت بر سر شما نشسته است و آن همای بنده میباشم سرور آینده شما .
این جانب یکبار ازدواج نموده ام و همسری دارم که دختر زا میباشد و به همین علت و با اجازه ایشان در پی یافتن همسری پسر زا میباشم که از وی چند پسر داشته باشم تا نسل خاندان ما حفظ بشود به همین منظور این جانب شما را مناسب تشخیص داده ام و میدانم که شما نیز من را بهترین مرد زندگی خود میدانید و به بنده تمکین خواهید نمود .و چه کسی بهتر از اینجانب که به شما لطف داشته و قصد دارد شما را به سرانجام برساند . به هر حال هر زنی باید روزی سایه یک مرد بالای سرش باشد تا به بلوغ فکری برسد و این ممکن نمیشود مگر با ازدواج با مردی چون من .
این جانب خانه ای در نزدیکی شاهگلی موجود دارم که ۴ اتاق خوابه است و یک اتاق آن را برای شما در نظر گرفته ام البته اگر با همسر بنده مشکل دارید میتوانم زیر زمین منزل را برای شما خالی نموده تا در امر مستحب ادامه نسل این جانب در آنجا با هم به سر ببریم و شما راحت و در آسایش کامل باشید .
مهریه ای که برای شما در نظر گرفته ام از نوع مهریه ای است که بانویم فاطمه زهرا در نظر داشته اند و شاخه ای نبات و زعفران مشهد و گلاب کاشان است و چادری زیبا و معطر میباشد که همسر اینجانب از سوریه آورده اند و همانی است که دوست میدارید . سکه این روزها کالایی لوکس شده و بنده از تجمل گریزانم و میدانم شما نیز به دنبال مادیات نیستید پس آنرا کلا فراموش میکنیم .
این جانب امیدوارم دست پخت شما خوب باشد که اگر چنین نباشد آب ما در یک جوب نمیرود و موجب عصبانیت این جانب میشود و برای شما محرومیت باعث میشود اگر چنین نباشد یکماه به شما فرصت میدهم تا از همسر اول بنده آشپزی یاد بگیرید تا مشکلی برای زندگی و فرزندانمان پیش نیاید .
انتظاراتی که از شما دارم این است که چادر از سرتان نیافتد و در حضور بنده نیز روسری به سر داشته باشید که من اینگونه را میپسندم اخلاق اسلامی رفتار فاطمه زهرا س . شخصیت و شعور زن به حجاب زن است و زن بی حجاب مانند گوسفندی عریان است و باید تازیانه بخورد تا اهلی شود .
در مورد خرج خانه نیز همه مخارج با بنده است و شما حق خرید و بیرون رفتن از منزل بدون اذن بنده را ندارین مگر با اجازه بنده یا همراهی همسر اول بنده یا اینجانب . که این از رسوم ما میباشد و زن باید تمکین نماید . در عرف ما زنانی که تنها به خرید میروند هرزه اند و لایق سنگسار .
تلفن زدن نیز ممنوع است مگر در جضور این جانب این جانب در زمان خروح از منزل به بازار , دستگاه تلفن را جمع میکنم و انسان است و شیطان در کمین و وسوسه بسیار است . پس شما را با وسوسه تنها نمیگذارم تا مبادا شیطان در جلدتان برود و اغفال شوید . کاری هم با تلفن ندارید و هر کاری باشد به همسر اول بنده میگویید ایشان به بنده منتقل میکنند .
چون شما جوان و نیرومند هستید و قوای خوبی دارید باید در کارهای نظافت و رفت روب و آشپزی به همسر اینجانب یاری رسانید و این جزو وظایف شما نیز میباشد و کار کردن برای زن نعمت است و باعث سلامت عقل و روانش میشود و زن بیکار و عاطل و باطل کودن و نفهم میشود .
شما در ماه یکبار ان هم در حضور بنده میتوانید با خانواده دیدار داشته باشید و بنده شما را به دیدار آنها میبرم و خودم نیز باز میگردانم . این جانب روی این مساله حساسیت دارم و اگر بدون اجازه بنده تخلف نمایید شما را کبود و سیاه می نمایم و باید بدانید اینگونه به تفاهم خواهیم رسید همانگونه که با همسر اول خود رسیده ام و ایشان کاملن خوشبخت هستند .
هر ملزوماتی که نیاز دارید لیست کرده و به بنده میدهید تا تهیه نمایم . برای تهیه و خرید پوشاک خود نیز به همچنین . بنده شما را همراهی مینمایم چون سلیقه بسیار خوبی دارم و میدانم خانم ها سلیقه شان قرطی است و فقط پول دور ریختن بلد هستند و اصراف میکنند . در سال یکبار خرید پوشاک کافی است آن هم عید به عید .
طلا و جواهرات نیز کالای شیطان است و ان شاالله به مشهد که رفتیم برایتان یک النگوی نفره خواهم خرید تا یادگار داشته باشید از اینجانب و با دیدن آن به یاد محبتی که بر شما روا داشته ام بیافتید و کامتان شیرین شود .
این را نیز بگویم که اگر خدای نکرده زبانم لال دختر به دنیا آورید طلاقتان میدهم و باید بروید خانه پدرتان . دختر در خانواده ما ننگ عظیمی است و مانند فتنه بر زندگی انسان آوار میشود .
تمام این لطف هایی که به شما می نمایم برای فرزندانمان است و اینکه فرصت پرورش آنها را داشته باشید به هر حال چند شکم باید بزایید و فشار زیادی به شما وارد است که باید جبران شود .
به هر صورت خواهشمند میباشم که آدرس خود را جهت امر خواستگاری به ایمایل بنده ارسال نمایید تا به خواستگاری شما خواهر گرامی بیاییم . آدرس بنده است :
……………..

شما را به خدا میسپارم و پیشاپیش زندگی خوبی در کنار اینجانب برایتان آرزومندم . باشد که از زندگی با اینجانب رستگار و خوشبخت بشوید .”

ولی منکه دیگه دختر نابالغ آفتاب مهتاب ندیده نیستم که از هول حلیم بیفتم تو دیگ!!!
همه جوانب رو بررسی می کنم، هرچند پیشنهادات بخصوص این یکی بس وسوسه کننده است…………. سرورم وایستا و روم به دیفال،آغوشتون رو باز بفرمایید که اومدم.

پ.ن:این نوشته و پیشنهاد حاوی اون فقط جنبه طنز داره.



بهش میگم خبر ترور دیروز رو شنیدی؟
میگه آره…نخبگان رو یکی یکی دارن از بین می برن… این روزا جامعه واسه امثال من!!!! جای امنی نیست… خوشبحال شما که خیالتون راحته کسی کاریتون نداره.

Big Smile