مناجات به زبان مادری

سوم دبيرستان بودم که معلم ديني ازمون خواست بعنوان کار کلاسي، آية الکرسي رو حفظ کنيم.

از اون تاريخ به بعد من اين آيه رو حفظ بودم و جا بجا مي خوندمش…وقت بيرون رفتن از خونه،موقع مسافرت ،قبل خواب و …
تا شد همين چند وقت پيش که يهو به خودم اومدم و از خودم سئوال کردم معني اين کلماتي که اتوماتيک وار و عين ورد بر زبونم جاري ميشه،چيه؟
اصن خودم مي فهمم چي دارم ميگم؟بهتر نيست همين مناجات رو فارسي به زبون بيارم که لااقل خودم هم بفهمم چي دارم ميگم؟

از اون موقع تا حالا هربار بنا به عادت شروع ميکنم به تکرار آيه،جلوي خودم رو مي گيرم و سعي مي کنم مناجاتي هر چند کوتاه داشته باشم با خداي خودم ولي به زبان فارسي.



یک سئوال ساده

چرا آقایون از موهای بلند یک خانوم خوششون میاد ؟ تا حدی که اجازه نمیدن یارشون موهاش رو کوتاه کنه؟
1-چون خودشون مو ندارند؟
2-چون نمی تونن بلند کنن؟(که می تونن)
3-میخوان در موقع لزوم دور دستشون بپیچن و بکشن رو زمین؟!!!
4-…



وقتی سریال شروع شد با سابقهء که از قسمتهای گذشته داشتم فهمید باید منتظر یه سئوال آنچنانی باشم و خودم رو آماده پاسخگویی کنم!و
دوردونه (دختر برادرم که ده سالشه): ها! این تجا.وز که گفت، یعنی چه؟( با لهجه برره ایی)
من: تجا..وز!!!(مکث) خب هرکاری که خلاف میل تو انجام شه. یا تو نخوای و یکی دیگه به زور اون کار رو انجام بده یعنی تجاو.ز…..:smug
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تایم، «معترضان ایرانی» را که پس از انتخابات بحث‌برانگیز ۲۲ خرداد در خیزشی گسترده به خیابان‌ها آمدند، صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان رساندند و چشم دنیا را خیره تصاویر مخالفت‌ شجاعانه خود کردند، در فهرست کاندیداهای «چهره سال» 2009قرار داده است. در فهرست ده کاندیدای هشتاد و سومین «چهره سال» نام‌هایی هم‌چون آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، بن برنانکه، رئیس بانک مرکزی آمریکا، المپیا اسنو، سناتور جمهوری‌خواه، استیو جابز از بنیان‌گذاران کمپانی اپل، استنلی مک کریستال، از فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، تیم گایتنر، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اوساین بولت، دونده مشهور جامائیکایی و نیز دزدان دریایی سومالیایی به چشم می‌خورند…برای رای دادن



دوردونه(دختر برادرم که ده سالشه) حین تماشای فیلم می پرسه:
– عمه جون ،اين نوار سفيده چي بود؟
– (مکث) تست حاملگي.
– چه جوري امتحان مي کنن.
– (مکث طولاني) خُب اول توي يه ظرف ادرار مي کنن بعد اين نواره رو ميزارن توش اگه رنگش عوض شد مي فهمن حامله اند…
ماشالله بزرگ شده. خانمي شده براي خودش. هم قد منه( من 161 سانتم) از لحاظ فيزيکي هم بدنش درشته و بالغ شده! اگه دختر عرب بود ميشد 9 سالگي شوهرش داد! لباسهاي همديگه رو قرض مي گيريم! از لحاظ عقلي هم خيلي بيشتر از سنش مي فهمه. تو حساب کن که هر از چندگاهي، خودکار مياد اتاق من رو جارو و گردگيري مي کنه حالا هرچند شِرتي شِرتي ولي کدوم بچه ده ساله ايي تو اين دوره و زمونه که اينکار رو بکنه؟
امسال تابستون از هفت روز هفته، پنج روزش رو خونه ما بود و همش با من و شبها هم توي اتاق من مي خوابيد براي همين بيشتر از قبل بهم عادت کرديم و مانوس شديم. دلم مي خواد همينجور باهام صميمي بمونه و اگه سئوال يا مسئله ايي براش پيش مياد جرات کنه و بهم بگه.
چون هيکلش درشت شده با پستي و بلنديهاي معمول و قدشم بلنده ميدونم از ديد يه غريبه بچه نميزنه و طعمه خوبيه براي بچه و زن بازهها! و چشمهاي حريص بي وجدان. دلم مي خواد ذهنش رو روشن کنم و از خطرات احتمالي هشدارش بدم ولي نميدونم چه جوري بايد سرصحبت رو باهاش باز کنم؟
يادمه خودم تو اين حدود سني با مسائلي برخورد کرده بودم مثل دعوت پدر بزرگ دوستم به خونه شون! ولي عقلم ميرسيد که دم به تله ندم و مسائل رو حلاجي کنم و در نهايت هم با دختر خاله ام که 7 سال ازم بزرگتره صحبت مي کردم و صلاح مشورت مي خواستم.
حالا دلم مي خواد من اون مامن امن باشم براي دوردونه ولي نميدونم چطور بايد سر صحبت رو باز کنم و هشدارش بدم و ذهنش رو آماده کنم. تو چيزي به ذهنت ميرسه؟
پ.ن: بچه هايي که من براتون فيلترم .وقتي صفحه معمول فيلترينگ براتون مياد. آدرس وبلاگ رو ارسال کنيد که از فيلتر خارجش کنن وقتي تعداد درخواست زياد باشه شايد ترتيب اثر بدن.



هميشه واسه خودم جاي سئوال بوده كه دوست دارم عكسي يا ملاقاتي داشته باشم با نويسنده وبلاگي كه دوستش دارم يا نه؟
معمولا وقتي آدم نوشته هاي شخصي رو مي خونه اونم به مدت طولاني و بخصوص نوشته هايي كه در مورد خود شخصه ؛ يك تصوير و تصور از شخص نويسنده براي خودش مي سازه كه دست برقضا هم اين تصوير يك تصوير دوست داشتنيه از شخص نويسنده و حالا اگه عكس اون آدم رو ببينه يا باهاش آشنا بشه ممكنه اصلا انتظارش رو برآورده نكنه و حتي سرخورده هم بشه… البته بگم اين اعتقاده منه و هيچ دليلي نداره كه آيه مُنزل باشه.
مثلا زيتون عزيز با اون عكس دوست داشتني كه اون بغل وبلاگش گذاشته … هميشه با همون تصوير دوست داشتني تو ذهن من مياد و با همون تصوير با نوشته هاش ارتباط برقرار مي كنم… حالا اگه يهو ببينمش كه يه دختر نخراشيده و نتراشيده است خوب معلومه كه خيلي توي ذوقم ميخوره و شايد ديگه حتي دلم نخواد نوشته هاش رو هم بخونم.
من از بچه هاي وبلاگي كه نوشته هاشون رو مي خونم و بعضي هاشون رو هم ديدم هميشه تصوري داشتم كه در واقعيت بعضي هاشون شبيه اين تصوراتم هم بودن. مثلا:
آورا ——— اِبرو ( خواننده ترك)
شبنم ——– شهرزاد سپانلو ( خواننده )
گيسو——– هنگامه ( خواننده؛ البته وقتي تپلي تر بود!)
صدف ——- سپيده (خواننده)
مريم ——– گلشيفته فراهاني ( هنرپيشه)
كمبوجيه —- نيكلاس كيج ( هنرپيشه) آدرس وبلاگت رو ندارم كه ننوشتم
نظر شما چيه در مورد اينكه عكس صاحب وبلاگ رو ببينيد يا باهاش از نزديك آشنا بشيد. تصوراتتون بهم نمي ريزه؟