نداره

ممنون از کمک همگی…یه دنیا سپاس
تو رو خدا دیگه نگید…گریه ام گرفت از این همه امکاناتی که از قبیل من،دریغ شده. Frown
و فقط بعد هر مشکل خواسته و ناخواسته ایی که برات پیش میاد…جامعه با دیده تحقیر بهت میگه “برو بمیر”.



یک توضیح

دچار یک سری مشکلات پیش اومده اعم از فنی و غیر فنی شدم برای آپ لود برنامه 14-که امیدوارم امروز بتونم برطرفش کنم و برنامه رو سرقرار شنبه هامون آپ لود کنم.
که اگه نشه شرمنده میشم و ناگزیرم بخاطر ایام عزاداری پیش رو تا چهارشنبه صبر کنم. Frown



جهت اطلاع عرض کنم که فیلم مستند “زن در سایه ام اس” که در جشنواره پروین اعتصامی شرکت کرده.
زمان نمایشش رو اعلام کردن.
همین دوشنبه ساعت 3:30 در خانه هنرمندان واقع در خ طالقانی-بعد ایرانشهر-سمت چپ خ موسوی.
اگر مایل به دیدن فیلم و همچنین بنده Grin هستید… خوشحال میشم زیارتتون کنم.

پ.ن:کامنت دونی پایین بازه



دیشب مهمونی داشتم،به مناسبت تولدم.
ولی امروز تاریخ حقیقی تولده… برخلاف سالهای قبل نمی خوام یه پست درست و درمون واسه امروز بنویسم.
فقط بگم که در یک تصمیم کبرا !!! تصمیم گرفتم که تا تولد 40 سالگی ام بیشتر به این نحوه(نگارش ِ هر روزه) وبلاگ ننویسم. دیگه اون زمان هشت سال و نیم از وبلاگ نویسی ام میگذره و به نظرم زمان ِ کافیه برای وبلاگ نوشتن و با توجه به اینکه به هدفی که در ابتدای وبلاگ نویسی برای خودم قرار داده بودم رسیدم…دیگه کافی ه. Smile



وقتی ازم صادقانه درخواست کمک کرد و گفت که کدوم یکی از دوستان فیس بوکیمه، با وجودیکه جز دیدن عکسش هیچ شناخت دیگه ایی ازش نداشتم حتی به عنوان یک کامنت گذار،احساسم گفت که باید تا جاییکه می تونم کمکش کنم… وقتی درخواست کمکش رو تو صفحه اصلی وبلاگ قرار دادم بعضی از دوستان حقیقی مذمتم کردن… ولی از اونجاییکه به حسهام اعتماد می کنم ،پشیمون نشدم از عملکردم.
دوستی برام کامنت خصوصی گذاشت که چقدر شناخت داری نسبت به این آدم؟ گفتم والله هیچی،فقط در حد مجازی که با همون شناخت هم فکر نمی کنم بی ربط گفته باشه.گفت پس ایمیل من و بده بهش شاید بتونم کاری کنم…


دخترک برام نوشت:
….یک نفر برام ایمیل داده که می‌تونه یه کمکی‌ بکنه.. اگه مشکلم حل بشه از طریقه تو یا حتا از یه طریقه دیگه فرقی‌ نداره.. به هر حال ازینکه بدون اینکه بشناسیم کمکم کردی و هر کاری ازت برمیومد انجام دادی بی‌ نهایت سپاسگزارتم و همیشه برات آرزوی خوشحالی‌ و سعادت می‌کنم.. و باورم نمی‌شه که هنوز هم می‌شه روی کمک بعضی‌ آدما حساب کرد حتا بدون این که بشناسنت.. یه حس خاصی‌ دارم.. گذشته ازاین که خوشحالم که اینطوری ممکنه مشکلم حل شه.. ازینکه یه پستتو در اختیار من قرار دادی خیلی‌ احساس خوبی‌ دارم..و امیدوارم که یه‌روز بتونم هرچند کوچیکتر از این کار بزرگت ،برات جبران کنم..

احساس کردم با خوندن همین چند خط زیر پوستم جریان ضعیف انرژی مثبت رو حس می کنم.

فرداش برام ایمیل زد که:
…از اینکه از اعتبار و محبوبیتت در جهت کمک به من استفاده کردی ازت ممنونم
برای هر کاری و هر چیزی اگه فکر کردی من می‌تونم مفید باشم بهم بگو.. شماره و ایمیل و فیس بوک و همه اطلاعاتم رو داری..
البته من نه جایی‌ اعتبار تورو دارم و نه مهربونی تو رو.
به هر حال دوستت دارم
نمی‌دونی منو از چه چیزایی‌ نجات دادی…

و در آخر نتیجه کار رو که موفقیت آمیز هم بوده بهم گفت:

…روزی که به خیلی جاها مراجعه کرده بودم برا وام و هر حرفی شنیده بودم خیلی غصه ام گرفته بود.. وقتی داشتم برات کامنت میذاشتم بیشتر از اینکه امید داشته باشم به اینکه از طریق تو مشکلم حل بشه، بیشتر به این فکر میکردم که اقلا حرف دلم رو به یکی زدم که صداش بیشتر از من میرسه.. امروز که اون آقا رو دیدم و حسابی که ۱روزه باز شد و کارتم هم بهم دادن …نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم.. این فقط برام یک وام و پول نیست.. برام یک دنیا ارزشه..انسانیته..معجزست.. وجود خداست.. آقاهه گفت نذار زنجیره انسانیت قطع بشه..حرفش خیلی به دلم نشست.. ازت بخاطر همه چی ممنونم.. همه آرزوها دعاها و انرژی های خوب و مثبت رو میفرستم برات.. میبوسمت..
به امید دیدار

وقتی پیغام آخرش رو خوندم اشک تو چشمهام حلقه بست… از خودم و کار و تصمیمم .راضی بودم که حلقه ایی شدم در زنجیره انسانیت و این حلقه توسط من قطع نشد… بالیدم به همین شناختهای مجازی که در موقع لزوم به فریاد هم میرسه… و خوشحال تر از همیشه که کادوی سی و نه سالگیم رو از شخص خدا دریافت کردم…


نوید عزیزم(مدیر سایت اسپشیال) روحت شاد که گام بزرگی برداشتی و بانی خیر شدی ، که من اگه کسی شدم و سری تو سرها در آوردم و تونستم بر ناتوانیهای حاصل از بیماری غلبه کنم،همه و همه به لطف تو بوده و هست… روحت قرین رحمت.






پ.ن: این نوشته صرفا جهت سهیم کردن شما در شادی انسانی دیگر بود و هیچ ارزش یا توقع ثبت و بازتاب درخواستهای من بعد از این که حکم زور چپون رو داشته باشد،ندارد… والسلام،نامه تمام.



باهام تماس گرفت و گفت این ماه رفتم سهمیه آمپول ربیفم رو بگیرم دیدم شده 420 هزار تومن!!!… رسما پوکیدم.

وقتی نمیشه خارجیش رو خرید بناچار باید رفت سراغ ایرانیش که معلوم نیست در چه حد از اعتباره! کسی نوع ایرانیش رو مصرف کرده؟ میدونه عوارض داره یا نه؟

همون دوست اولی بهم میگه تو وبلاگت این قضیه رو بنویس تا اونایی که مصرف کننده اند کامنت بذارن و از طریق ایمیل بشه جمعشون کرد و رفت اعتراض دم وزارت بهداشت…

پ.ن: اگه موافقید و کامنت گذاشتید لطفا تو متن کامنت، ایمیلتون رو بگذارید تا این دوستمون بتونه باهاتون تماس بگیره در غیر این صورت ایمیل از دید بقیه مخفی می مونه و کار من زیاد میشه برای انتقال ایمیلها و فراخوان دادن.



این عکس رو دیشب حدود 11 شب،یکی از دوستام(هیلا) ازم گرفت…عکس بدون هیچ روتوش و کار اضافه فتوشاپی ه… تو سایز اصلیش فوق العاده قشنگه… هر سال تولدم بنا به سنت!! یه عکس ِ واضح از خودم در می کردم!!!
حالا حدودا یک هفته ایی مونده تا تاریخ تولد… این عکس تقدیم به شما با عنوان” در انتظار 39 سالگی”

×حذف شد×