یک روایت از "شب آواز"

فک کنم جمعه شب بود که برنامه “شب آواز” رو در شبکه “من و تو” دیدم…موضوع برنامه “شاهین نجفی” بود.

خب من آهنگهای شاهین نجفی رو گزینشی دوست دارم و در یک کلام واله و شیدای ایشون نیستم،یکی از دلائل بزرگم هم اینه که گوش سپردن به آهنگ و اشعار ایشون مناسب هرجا و هرمکانی نیست( حالا شاید من اشتباه میکنم و زیادی دارم سنتی به قضیه نگاه می کنم)

خلاصه گوشهایی از کنسرت ایشون رو نشون میداد و با توجه به اینکه من آدم کنسرت نرفته ایی نیستم، به جرات می تونم بگم لذت بردم و پر شدم از اون همه شور و هیجانی که خواننده به تماشاچیانش منتقل میکرد و از ته دل خواستم یه روزی بتونم تو کنسرتهاش شرکت کنم و هم نوایی کنم با بقیه تماشاگران و از ته دل جیغ بزنم و انرژیم رو تخلیه کنم.

پ.ن:تازشم،به نظرم یکی از بهترین اجراها آهنگ “پریود” بود Wink



فراخوان

من فردا پنج شنبه ساعت ۴ یا ۴:۳۰ در بازارچه خیریه انجمن ام اس (شهرک غرب-خ ایران زمین-خ خوردین -مجتمع فرهنگی قدس)هستم… خوشحال میشم دوستانی که براشون مقدوره بیان و اونجا همو ببینیم



امروز از صبح که بیدارشدم با توجه به وقایاع اتفافیقه(؟) با خودم گفتم،امروز روز تو نیست…
باید به فیزیوتراپم زنگ میزدم و برای امروز قرار میذاشتم،ولی باز با خودم زمزمه کردم،امروز روز تو نیست،بی خیال.و زنگ نزدم.
به دوستم که باهام تماس گرفته بود گفتم،تا شب سعی کن با من تماس نداشته باشی،میترسم بی دلیل پاچه ات و بگیرم!! با تعجب گفت چرا؟؟؟ گفتم آخه امروز روز من نیست  Frown
و اینقدر با خودم این جمله رو تکرار کردم تا ملکه ذهنم شد … تا اینکه دوستی زنگ زد و گفت:خونه ایی؟می خوام کادوی ولنتاینت رو تو “سپندارمذگان” بهت بدم. Smile
و من شوت شدم به دنیای حقیقی…. راستی “سپندار مذگان”تون مبارک. Wink



اومده دم در حموم (خانومی که برای کمک در کارها پیشمه) و میگه:یه گربه اومده دم در بالکن و داره خودش رو لیس میزنه،فک کنم جَلدش(؟) کردی!!!.
میگم:دست پخت مامانم جلدش کره!! Wink نیگا کن تو یخچال چیزی داریم بهش بدیم؟
میره و میاد و میگه،یه مرغ تو یخچاله.
میگم یه بالش رو ببر بنداز براش.
میگه:مامانتون نمیگه چرا این یه بال داره!!!
میخندم و میگم،میگیم مرغش معلول بوده!!!!!!!!!!!!!
پ.ن:موقعی که برف می اومد من هرچی دم دستم میرسید برای گربه ها میذاشتم تو بالکن واسه همین می گفت جَلد شده.



روز جمعه ۴ بهمن ساعت ۱۱ صبح در محل در شمالی پارک پردیسان مادرای نگران برای سلامتی بچه هاشون در اعتراض به آلودگی هوا جمع میشن این اعتراض به هیچ عنوان سیاسی نیست و فقط در راستای ابراز نگرانی از این همه آلودگی و بند اومدن نفس من و تو وبچه هامونه.

این آدرس تاپیک این مادرها تو نی نی سایته

و این همه آدرس فیسبوکشون… لطفا حمایت کنید.نفس بچه های تهران بند آمد



داستان وقتی شروع شد که فهمیدیم بنیاد کودک یک طرح جدید دارد. صبحانه؛ وعدهای که شاید از نان شب واجبتر باشد. آن هم برای بچههایی که باید یک صبح با نشاط را در مدرسه شروع کنند.
بنیاد کودک، بچه های مناطق محروم ایران را میشناسد. خوب میداند که کودکان با استعدادی هستند که راه درس خواندن برایشان دشوارتر از آنی است که ما فکر میکنیم. کمکشان میکند تا بتوانند درس بخوانند.
بنیاد کودک حالا یک فکر جدید دارد. بچههای مناطق محروم ایران، تنها چیزی که اصلا در برنامه روزشان پیدا نمیشود صبحانه است. آنقدر گرفتاری دارند که صبحانه خوردن به فراموشی سپرده شود. وعدهای که برایرشد تحصیلی آن ها ضروری است. می خواهیم صبحانه را به مناطق محروم ببریم.
اینجای داستان بود که دنت هم به میدان آمد. یکی باید چراغ اول را روشن میکرد. چراغ اول برای راه اندازی «پروژه صبحانه کودکان مناطق محروم»، ۵۰ میلیون تومان پول بود. راه آسانی پیدا شد. بنیاد کودک و دنت دست در دست برای یاری رساندن همراه با ۵۰ هزار یاور که در صفحه وب سایت دنت ثبت نام می کنند این پروژه را شروع خواهند کرد، دنت به جای هر نفر ۱۰۰۰ تومان یعنی جمعا ۵۰ میلیون تومان به بنیاد کودک پرداخت میکند. هر ثبت نام شما در این کمپین یعنی که ما هم با دنت در این راه همراهیم و این دلگرمی بزرگی است که دنت بتواند از این پس در کارهای انسانی مثل این حاضر شود.
حالا چراغ اول پروژه صبحانه باید روشن بماند. شما هم که تا اینجا آمدید حتما این چراغ را روشن نگه میدارید. سند حضورتان در این کار زیبا را به شکل پوستری با نام و عکس خودتان ایمیل می کنیم. اگر آن را برای دیگران بفرستید به فراگیر شدن این کار کمک کردهاید. تا به ۵۰ هزار یاور برسیم، چقدر خوب که شما هم هستید……

 

ویولت: همراه شو عزیز،اینم لینک ثبت نام



یه چند وقتی میشه… با کسی آشنا شدم که بارها با خودم آرزو کردم،کاش ده سال پیش این آدم وارد زندگیم میشد… و بلافاصله با خودم میگم حتی داشتن چنین آرزویی هم خودش نعمتیه.