اجبار به تعبیری دیگه

میگه: اون شب ِ تولد ۹ سالگیت،ما شب خو نه تون خوابیدیم. یادمه تا صبح داستانها و خاطرات ترسناک تعریف می کردیم.

من: (خنده) درسته نسل سوخته ایم ولی فک نکنم خاطرات ِ نسل ما رو هیچکدوم از این بچه های خانواده های جدید که تک فرزند و یا حتی بی فرزندن  داشته باشن… ما دور هم جمع می شدیم،جمعیتی بودیم واسه خودمون… اصن مثلا بچه تو از این خاطرات داره؟

میگه:ما حسابمون جداست،تک افتادیم اینور دنیا…بچه هیچ کس و کاری دور و برش نیست.

– این حکایت غم انگیز ِ اکثر هم نسل هاشه که به اجبار دم خور ِ تکنولوژی و بازیهای کامپیوتری شدن و نه انسانی از جنس خودشون و مملو از احساس و عقل.

اینم وبلاگ جدید آقای ناصری که حاوی مطالب خوبیه.



یک پیغام بی شرمانه!

برام پیغام خصوصی تو فیس بوک گذاشته:

“برای تو هم سکسی که باهم داشتیم، عالی است؟ هنوز؟ بعد از چهارسال؟ مزش هنوز زیر زبونمه!Smile چرا اینطوریه؟!!”

جواب نوشتم:

جاااااااااااااااااانم؟ مطمئنی با منی؟؟؟؟

 

اینکه آدم رابطه خصوصیش با دیگری رو هیچوقت فراموش نکنه،چیز غریبی نیست و یادآوریش هم می تونه شیرین باشه و هم در بعضی مواقع به شدت دردناک…. ولی اینکه یکی،یک کاره برگرده بهت همچین بگه نه شیرینه و نه دردناک فقط باعث خنده است و تعجب…. به گمونم ایشون هم یکی از همون جسدهای فیس بوکی ولی اینبار متوّهم ه.



تو پست قبلی گفتم که من پیگیر برنامه play list بودم،دیشب یه آهنگی رو نشون داد که اگه اشتباه نکنم از سیاوش قمیشی به ترانه سرایی یغما گلرویی بود (ظاهرا اشتباه گفتم و ترانه احسان خواجه امیری بود با شعر روزبه بمانی و تنظیم سیروان خسروی.)… متن ترانه رو هنگام پخش آهنگ،می نوشت…من به شدت روی غلط املایی حساسم،حالا می خواد از طرف خودم باشه یا دیگری،تذکر میدم و تذکر پذیر هم هستم و اگه غلطی داشته باشم،سریع اصلاح میکنم…دیشبم داشتم متن ترانه رو می خوندم که یهو سنسورهای غلط یابم تیز شد!!! و دیدم نوشته”حراس” بجای “هراس”،چندین نوبت…با خودم گفتم شاید من اشتباه می کنم و درستش همونیه که اونا نوشتن،مگه میشه یه شبکه جهانی ِ فارسی زبان یه همچین گافی بده،گیریم اولی اشتباه کرده یه نفر دومی قبل اینکه برنامه رو آنتن بره چِک نهایی رو انجام نمیده؟…تا صبح صبر کردم تا بیام پشت کامپیوتر و درست ِ کلمه رو چک کنم و دیدم بله،”هراس” درسته نه “حراس”…متاسف شدم برای خودم و شبکه تلویزیونی که میلیونها مخاطب داره و منم یکی از اون میلیونها نفر که هم باسواده و هم نکته بین.



برنامه play list شبکه من و تو رو دنبال می کنم…خودمم قبلا رای داده بودم و وقتی می بینم بعضی از آهنگهای انتخابی ام رتبه آوردن،کلی خوشحال میشم…حالا باید دید ۲۰ تا آهنگ برتر تو برنامه آخر که امشب ه کدوم ها هستند… خودمونیم چقدر داریوش پرطرفداره و کلی رتبه آورده،همچنین سیاوش قمیشی.



۱-شروع سال رو تنها بودم و دوستی همراه بچه اش(یه پسر ۴ ساله) اومد پیشم تا کمک حالم باشه…دستش در نکنه…ولی وجود اون بچه سبب شد که پوزخندی بزنم به غمم و اینکه خیلی موقعها دلم می سوخت برای خودم که بچه ندارم و تجربه مادرشدن رو نداشتم… در ۴ روز گذشته لحظه به لحظه اش خدارو شکر کردم که ” بچه ندارم“. Wink

۲-تجربه عالی داشتم؛ تجربه “نه،گفتن”...چقدر حس خوبی به آدم دست میده وقتی خواسته ایی رو می شنوی که میدونی برآورده کردنش،آزارت میده… و تو تمام شجاعتت رو جمع می کنی و پاسخ میدی: نه!! انجام کاری که ازم میخوای،خوشحالم نمیکنه(یا یه جوابی تو همین مایه ها)… امتحان کنید،ببینید چقدر سبک میشید. Smile

۳- امسال دو تا کار به شدت دست به خیری!!! انجام دادم که بخصوص دریه موردش به شدت و از ته ته دل دعا شدم…چون مشکل دوستی رو حل کردم(مالی) و از فکر و خیال نجاتش دادم…به این فک نمی کنم که جبران میشه یا نه،همینکه تو این زمان با حداکثر بضاعتم،تونستم مشکل دوستی رو که در خیلی از زمانها واقعا حق دوستی رو ادا کرده،حل کنم،برام کافیه و ارضا روحی شدم. Smile

۴- از اینکه وجود مجازی و حقیقی ام،مثمر ثمره با وجود تمام ناتوان یهای جسمانی ام،خیلی خوشحالم و از ته دل راضی…چون مطمئنم همیشه به نیکی ازم یاد خواهد شد…نه اینکه تا اسمم بیاد بگن،واه واه! اونو میگی… Grin

 

۵-می خواستم نوشته ایی بنویسم با عنوان “جسدهای فیس بوکی”!!!! ولی منصرف شدم و دلم نخواست اولین نوشته ام عنوان جسد داشته باشه. Razz



خب سال ۹۲ هم به سلامتی داره تموم میشه …
اگه بخوام در مجموع نگاه کنم،سال بدی برام بود،خیلی بد اصن یه جورایی غربالیزه!! کردن دوستان ِقدیم و جدید بود،دوستانی با ظاهر ِ خیلی خوب و موجه ولی در باطن فاسد.
تنها اتفاق خوب و خوشایند ِ سال،ازدواج برادر کوچیکم بود و لاغیر.
از بدو شروع سال،سال تحویل رو با گریه و اشک چشم شروع کردم… یکی از دوستان قدیمی با قدمت ِ دوستی ۲۲ سال،بخاطر یک مُشت دلار!!! از حلقه دوستان من تُف شد بیرون،هرچند که خودش به وضع اسفناکی بی آبرو و بی حیثیت شد ولی خوب برای منم خیلی دردناک بود چون تا قبل نشون دادن روی ِ واقعیش در ظاهر دوست خیلی خوب و دلسوزی بود برای من درست مث ِ یه خواهر و این جای خالی تا مدتها اذیتم کرد…
به ظاهر دوست دیگه ایی که حتی من همه جا بعنوان پسرم!!! ازش یاد می کردم،چهره واقعی و دندونهایی که ازش خون میچکید!! رو بهم نشون داد و بی برو برگرد حذف شد از حلقه دوستان.و مسلمه که خیلی دردناک بود روبرو شدن با این حقیقت زشت.
در کمال ناباوری فامیل نزدیکم یه پسر ۱۷ ساله تیزهوش که حتی بخاطر هوش بالاش تو مسابقات خارج از کشور شرکت کرده بود در عرض یک هفته بخاطر یه ویروس ناشناخته که روی مغزش نشسته بود،فوت کرد و خانواده ایی رو داغدار.
و در نهایت خبر فوت همسر سابقم که به بدترین وجه ممکن فهمیدم و با مرگش انگار قسمتی از سالهای جوونی من هم کاملا نیست و نابود و حذف شد و بعد گذشت چندماه هنوزم باورم نمیشه و با یادآوری بعضی از خاطرات خوبمون اشک به چشم میارم و بی نهایت ناراحت میشم.

ولی با همه این اوصاف ظاهرا سال ۹۳ سال خوبی خواهد بود حداقل پیش درآمد خوبی داره…سه تا عیدی خارج از تصورم دریافت کردم که بی نهایت خوشحالم کرده و ارزش معنویش هوار !! تاست…برای شروع سال هم با کسی هستم که وجودش بهم آرامش میده و خدارو شاکرم بخاطر بودنش… در کل فک کنم سال خوبی پیش روم باشه و امیدوارم از لحاظ برگشت سلامتی هم چند پله برم بالاتر.

امروزم که چهارشنبه سوری ه و من یه برنامه مفرح برای خودم دارم و همچنین آرزومندم تک تکمون شب خوبی داشته باشیم و لذت ببریم از ساعتها و دقایقمون.



۸ مارچ روز جهانی “زن” برتمامی بانوان من جمله خودم   Wink مبارک باشه