زمان من،زمان تو…

اشاره می کنه به جو استیک ِ روی دسته ویلچر و میگه:
-یادش بخیر،زمان من این دسته مال بازیهای کامپیوتری بود…با هدایتش چقدر هواپیما می پروندیم.
می گم:
-اون مال زمان شما بوده (از من جوونتره) به سن من این چیزا نبود.
-پس زمان شما ،چی بازی می کردین؟
-دوز…منچ،مار و پله…
و حالا……………………………………… Wink



جایزه ایی برای عملکردی دیگر

من جمعه دعوت شدم،برای دریافت جایزه…ظاهرا فیلم مستند “زن در سایه ام اس” که از طرف انجمن ام اس ایران جایزه گرفته.(این قسمتی از فیلمه که به درخواست من کارگردان در اختیارم قرار داده)

پنج شنبه هم اکران عمومیه فیلمه و شرکت برای عموم آزاده پس اگه کسی دلش می خواد فیلم کامل رو ببینه فرصت خوبیه که شرکت کنه.

 

پ.ن: هنوز خودم آدرس جشنواره رو ندارم فقط میدونم سعادت آباده و از ساعت ۴ تا ۷:۳۰.به محضی کهذ آدرس بدن می نویسم همین جا.

اضافه شد:

آدرس:سعادت آباد-بلوار پاکنژاد-بلواردریا- خ مطهری شمالی-اداره کل فرهنگ و ارشاد استان تهران – پنج شنبه ساعت ۶ بعداز ظهر نمایش فیلم.( مدت فیلم ۴۰ دقیقه است)

در ضمن اکران رایگانه و احتیاج به تهیه بلیط نیست.

 



یه روزی فکر میکردیم چی میشه اگه یه روزی همه پروانه شن و تو سطح شهر پیاده روی پروانه ای داشته باشیم.
یه روزی که خیلی دور نیست….. همه آرزو داشتیم… به جامعه نشون بدیم ام اس ناتوانی نیست. روی پاهامون وایسیم و بگیم اگه میگیم ام اس داریم، به پاهامون زل نزنید.
حالا اون روز رسیده حالا قراره جمعه ساعت ۸ صبح، همه پروانه ها تو میدون هفت تیر جمع بشن و پیاده روی پروانه ای شکل بدن.
مثل همیشه، مهم نیست ام اس داری یا نداری، مهم نیست که تا حالا همراه بودی یا نبودی، اما بیا و جمعه ۲ خرداد پروانه شو….
جمعه ۲ خرداد، پروانه های نارنجی ام اس از میدون هفت تیر شروع به حرکت میکند و تا پارک لاله این پیاده روی رو ادامه میدن…
بعضی وقت ها، به جای پرواز باید روی زمین محکم بایستی، این مواقع تاثیر گام های تو بیشتر از هر شعاری میشه…
جمعه ۲ خرداد، هر کدوم از گام های تو میشه نشون دادن چهره درست ام اس…

 

 

پ.ن: اگه حالم مساعد باشه منم شرکت می کنم….شما چطور؟ در ضمن برای شرکت کردن تو این مراسم لازم نیست حتما “ام اس” داشته باشی… بلکه این نوعی همراهی ه.



با خوندن کامنتها و نقطه نظرات در مورد نوشته قبلی( دوستانی بسان خیار چمبر)به این نتیجه رسیدم که در حالت خوب قضیه حداکثر ۲۰% متوجه منظور من ازنوشتن اون پست شدن.

من قصد قضاوت اون خانم و آقا و اون دوست نما رو نداشتم…که بحث در اونمورد خودش یه نوشته جداگانه می طلبه. اصن ما فرض رو بر اینمیذاریم که کار اون آقا وحشتناک و چشم پوشی اون خانم هم احمقانه بوده… حرف من سر برخورد بی تفاوت اون یه مُشت دوسته که باوجودیکه شنیدن یه دوست وارد حریم خصوصی دوست دیگر و از قضا مشترکشون شده ساکت و بی تفاوت موندن،که از نظر من این ورود به حریم خصوصی دیگری تحت هیچ شرایط و بهانه ایی قابل قبول نیست و به قول دوستی مگه مرد قحطه؟؟؟… این مصداق این ضرب المثله که مرگ خوبه ولی برای همسایه.
مُشت نمونه خروار ِ.همین آدمهای بعضا بی تفاوت، جامعه رو تشکیل میدن…چرامتعجب می شیم از آمار تماشاگر صحنه اعدام؟ جامعه ما از لحاظ اخلاقی سقوط کرده .اینم یه نمونه کوچکش که من تعریف کردم.
همین آدمها،مادرهای جامعه هستند…کسی که در برابر یه همچین خبطی که هیچ توجیه منطقی نداره ساکته و به دوستیش ادامه میده بدون هیچ عکس العملی،فک میکنی چه سجایای اخلاقی در چنته داره که فردا روزی،به فرزندنش یاد بده و منتقل کنه؟



تاریخ انتشار : شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۳
فرشته طائرپور – از مهمانان حاضر در ضیافت همسر رئیس‌جمهور به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س) – طی یادداشتی که آن را در اختیار خبر قرار داده، توضیحاتی را با عنوان «گزارش یک جشن» پیرامون آنچه در ضیافت سعدآباد گذشته، ارائه کرده است.

متن این یادداشت به شرح زیر است:

«اول، گزارش عینی

بی‌آنکه مجبور یا موظف باشم می‌خواهم “گزارش یک جشن” را بدهم. متن دعوتنامه بسیار ساده، متین و بری از شعارهای تکراری و گل‌درشت بود: «همسر رئیس جمهوری اسلامی ایران از سرکار عالی دعوت می‌نمایند تا در مراسمی که به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و بزرگداشت مقام و منزلت زن برپا می گردد، شرکت فرمایید» … همین.

دعوتنامه را که دریافت کردم، پیش از گمانه‌زنی راجع به چند و چون مهمانی، از اینکه برای اولین بار در ۳۰ سال اخیر می‌دیدم که میزبان مراسمی همسر رئیس‌جمهور کشور است، متعجب و امیدوار و برای شرکت در آن، مشتاق و کنجکاو شدم. از صمیم دل امیدوار بودم که نشانه‌های پیدا و پنهانی از بی‌سلیقگی و شلختگی در کلیت و اجزای این مهمانی نباشد و این بدعت پسندیده، با حسن تدبیری زنانه برگزار شود و این رسم تکرار شود و بماند برای بعدی‌ها، چه میزبان و چه میهمان.

برای همسالان من که اخبار اتفاقات تشریفاتی دوران رژیم شاه را بی‌واسطه و به خوبی به یاد می‌آورند، خبر میزبانی بانوی اول کشور در مراسم هنری، فرهنگی، خیریه‌ای، بین‌المللی و زنانه، مطلبی عادی و آشناست و حتی اگر این رسم را همسر شاه وقت ایران از فرهنگ غرب گرفته بوده، به نظر می‌آید که توجیه کافی روانی و اجتماعی داشته و می‌توانسته برای زنان جامعه خوشایند باشد. اینگونه حضورها مانند بسیاری از آداب تشریفاتی دیگر، از جمله عبور از روی فرش قرمز، شنیدن سرودهای ملی دو کشور دیدارکننده و قرار دادن حلقه گل روی مزار شهیدان یا فقیدان کشور میزبان و … نمادی از تمدن و روزآمدی به شمار می‌آمدند … که البته هنوز هم می‌آیند و اجرا می‌شوند.

اما آنچه این بار تفاوت می‌کرد تحقق چنین اتفاقی پس از سی و چند سال وقفه و عادت کردن به شرایطی بود که در آن، ملت ما از هرگونه آشنایی با شخصیت، رفتار اجتماعی و فعالیت همسران مقامات، به خصوص رئیس‌جمهور کشور، محروم بوده و به مرور پذیرفته که زنان مسئولان کشور، تمایل یا اجازه برای حضور مستقل و برقراری ارتباط مستقیم با زنان فعال در حوزه سیاست، فرهنگ، اقتصاد و امور بین‌الملل جامعه‌شان یا زنان سفرای کشورهای دیگر ندارند و قرار نیست که از سایه همسرانشان خارج شوند و برای همین است که شاکله دولت ما، در انظار ملت خودمان و جامعه جهانی، شاکله‌ای صرفا مردانه است و هر چه هم که در تریبون‌ها در مورد نقش تاریخی و اجتماعی همسر پیامبر، دختر پیامبر، نوه پیامبر و ایضا زنان پاکدامن جامعه، مطالبی گفته شود، شواهد امر حکم بر غیبت زنان از کنار مردان دارد.

القصه مهمانی راس ساعت مقرر در یکی از سالن‌های کاخ سعدآباد که از هر نظر برای برگزاری چنین دیداری که زنان سفرای کشورهای خارجی نیز در آن شرکت داشتند مناسب و آبرومند بود، آغاز شد. همه چیز حاکی از نظم و سلیقه بود و در عین سادگی حساب‌شده، معنای واقعی برگزاری یک مراسم وزین و منظم را داشت.

مانند همه مراسم رسمی کشور، قرائت آیاتی از قران، آغازگر برنامه بود و به دنبال آن سرود جمهوری اسلامی نواخته شد. سپس همسر رئیس‌جمهور با ظاهری ساده و مناسب و رفتاری متین و مسلط، متنی را در تکریم مقام فاطمه زهرا (س) و نقش زنان در خانواده و جامعه، قرائت کرد که زنان خارجی حاضر در مجلس با استفاده از سیستم ترجمه همزمان در جریان محتوای آن قرار گرفتند. سپس خانم الهی قمشه‌ای که برای اکثر مهمانان ایرانی چهره‌ای آشنا و محبوب بود پشت تریبون قرار گرفت و مطالبی را به نظم و نثر در مورد دختر پیامبر اکرم (س) و مقام و توانایی‌های خدادادی زن بیان کرد. قدردانی و اهدای لوح تقدیر و یک سکه بهار آزادی به پنج بانوی کهنسال در عرصه فعالیت‌های اجتماعی بخش بعدی برنامه بود که مورد تشویق بسیار مهمانان ایرانی و خارجی قرار گرفت. این پنج بانوی سالمند از موسسین و فعالان موسسات خیریه کهریزک، محک، بهنام دهش‌پور و محیط زیست کشور بودند که اغلب با عصا یا ویلچیر به روی صحنه رفتند.

سپس پنج کودک زیر ۱۰ سال با لباس‌های محلی خطه آذربایجان، نمادی از مراسم شادمانی سنتی روستاییان آذربایجان را به نمایش گذاشتند و به دنبال آنان یک گروه موسیقی سنتی ایرانی، قطعات کوتاهی از موسیقی و ترانه‌های فولکلور خراسان، کردستان، لرستان و فارس را برای مهمانان خارجی و ایرانی اجرا کرد. در پایان نیز طرح‌های زیبایی از لباس‌های زنان ایرانی، با الهام از دوره‌های مختلف تاریخ ایران به نمایش گذاشته شد که به خصوص برای مهمانان خارجی، از جذابیت خاصی برخوردار بود.

… و اما شام. یک میز مستطیل در محوطه خروجی سالن مراسم، با ابعادی سه برابر یک میز غذاخوری خانگی گذاشته شده بود که روی آن دیس‌هایی از سالاد الویه، سمبوسه، سبزیجات و دلمه چیده شده بود. شامی سرد و ساده و به اندازه که ما را از تماشای ژله‌های قرمز و زرد لرزان روی باقالی‌پلو و جوجه کباب، در مراسمی که در سال‌های اخیر به کرات دیده بودیم، معاف می‌کرد.

 
Continue Reading »



امروز تا بدین لحظه کلی حال کردم با توانایی ها خودم.
مث چی؟
۱-باید حتما به دکتر صحراییان زنگ میزدم برای مطرح کردن موضوعی…هرچی زنگ میزدم اشغال بود و من مجبور بودم یادم نگه دارم تا ۵ دقیقه یکبار تماس بگیرم.
۲- تولد دوستی تو خارج کشور بود و باید یادم نگه میداشتم تا ساعت مناسب که بیداره بهش زنگ بزنم…
۳-باید مطلبی رو برای یه رسانه خارجی آماده میکردم تا شنبه،واسه همین همزمان شروع کردم به نوشتن و دادن تمرکز به افکارم…
۴-باید قرار یه مسافرت رو مدیریت میکردم و تماسهای مربوطش رو.
۵-باید برای شنبه یه جا رزرو میکردم برای دوستی که خودش اینجا نیست.
۶-با دوستی رد و بدل کردن آهنگهای مورد علاقه مون رو داریم…همزمان گوش دادن به آهنگهای انتخابی اون و انتخاب آهنگ خودم و پروسه دانلود و سپس آپلود و فرستادن با این سرعت زاغارت اینترنت…
۷-بازی کردن Rummy تو اینترنت که کار و علاقه همیشگیمه..

۸-خوندن مطالب فیس بوک و شییر کردن مطالب به درد بخورش.
۹-نوشتن همین پست…

بازم بگم؟ Razz…. خدایی ایول ندارم؟ Grin

پ.ن: همه رو هم تا بدین لحظه درست انجام دادم.



میگه: اون شب ِ تولد ۹ سالگیت،ما شب خو نه تون خوابیدیم. یادمه تا صبح داستانها و خاطرات ترسناک تعریف می کردیم.

من: (خنده) درسته نسل سوخته ایم ولی فک نکنم خاطرات ِ نسل ما رو هیچکدوم از این بچه های خانواده های جدید که تک فرزند و یا حتی بی فرزندن  داشته باشن… ما دور هم جمع می شدیم،جمعیتی بودیم واسه خودمون… اصن مثلا بچه تو از این خاطرات داره؟

میگه:ما حسابمون جداست،تک افتادیم اینور دنیا…بچه هیچ کس و کاری دور و برش نیست.

– این حکایت غم انگیز ِ اکثر هم نسل هاشه که به اجبار دم خور ِ تکنولوژی و بازیهای کامپیوتری شدن و نه انسانی از جنس خودشون و مملو از احساس و عقل.

اینم وبلاگ جدید آقای ناصری که حاوی مطالب خوبیه.