با من باش

دارم ذکر میگم،یادم می افته به اون روز،تو بانک.

بعد مدتها ،تنهایی و بدون کمک دوستان یا بودنِ ماشین شخصی از خونه اومدم بیرون…با همراهی پرستارم…کورس به کورس ماشین دربست گرفتیم و من …چقدر خندیدم تو همین نقل و انتقالات…

 

بهم میگه:چه اتفاقی براتون افتاده…

با خوشرویی میگم،مریضم… ام اس.

– اعتقادتون در چه حده؟

– فقط خدا رو قبول دارم.

– پیغمبر؟اماما؟ – ….

– خانوم ،من و که می بینید تو کما بودم،ماه ها… ولی الان سرپام و قبراق…. فقط یه ذکر نجاتم داد،بهتون میگم…ایشالله که از جاتون پاشید…بگید ۲۱۳ تا یا زهرا و ۱۲۱ یا علی.

 

پ.ن: می گم…کی چه می دونه؟ Question



یه اعتراف

خنده داره…ولی این علامت خوبی نیست… به محض اینکه ساعت کار پرستارم تموم میشه و میره خونه…من یه سیم ثانیه ترس ِ تنها موندن به وجودم سرک میکشه…

این خوب نیست،این نشونه عدم اعتماد به نفسه .چیزی که سالهاست نخواستم تجربه اش کنم و حالا داره خودش رو از زیر خروارها اعتماد و تجربه ،زیر زیرکی میکشه بالا…. باید خفه اش کنم. Razz



شب یلدای ۴ سال پیش بود که بعد مراسم دایی جان بنده یه عکس از سهمیه هندوانه شب یلداش گرفت و به یادگار باقی گذاشت. Laugh

 

Picture 041

 

شب یلدای گذشته بر همگان مبارک.

پ.ن: دوستی مادرشون بیماره و التماس دعا دارند از شما .دریغ نفرمایید



دارم عکسهای اخیر رو انتخاب می کنم…یکی از اون یکی بی کیفیت تر…چرا؟چون همشون با گوشی موبایل گرفته شده،سرسری و شتابزده با مگا پیکسل ظاهرا بالا ولی در عمل بی کیفیت…دیگه کمتر کسی برای عکس دقیق و خوب با دوربین دیجیتال وقت میذاره… فقط قراره یه صحنه و لحظه ثبت بشه…کیفیت فدای سرعت و راحتی شده…درست مث نوشتن تو فیس بوک و وایبر و اینستاگرام ..بجای وبلاگ…ذائقه ها همه فست فودی شده…دیگه کسی حال و وقتی نمیذاره برای پختن یه غذا یا نوشتن یه نوشته عمیق و درست درمون یا حتی انداختن عکس با دقت و جا افتاده…………………………… بزن،در رو،همین. Big Frown

 

پ.ن:والله که نوشتن با این دست آتل بسته شده تا زیر بغل کار حضرت فیله،که بنده در حالا انجامشم. Grin

۵۶d943fe15ba26666edd961b13e45cac2331ed10965e9d36c4ac23d5670b15ea



از صبح که بلند شدم با کلی اتفاقات نا خوشایند روز خوبی رو شروع نکردم.

ولی دلم روشن بود و یه حسی بهم می گفت امروز روز خوبیه.

به خودم گفتم بذار اینبار به دلت اعتماد کنی و یه روز بظاهر بد رو برای خودت خوب بسازیش… از نیروی فکرت کمک بگیر ببین چی میشه؟

تو چند ساعتی که از شروع روزم گذشته در مقابل هجوم افکار و اتفاقات ناخوشایند ایستادگی می کنم و همش با خودم تکرار می کنم ” امروز روز خوبیه.” Smile 

پ.ن: چشمهام خیلی خیلی بهتره.خوب نشده کاملا ولی خیلی بهتره.خارش پوستم هم کاملا قطع شده.



تو این مقاله از همسر متوفی اینجانب هم یاد شده.

لینک مطلب

 



یه چیزی رو متوجه شدم… وقی با هرو چشم نگاه می کنم به نظرم همه چیز تا به تا میاد و به عضلات چشمهام فشار میاد.

ولی وقتی یه چشمم رو با دست می گیرم با اون یکی چشم راحت می بینم و همه چیز درسته… پس دو تا چشم با هم انطباق ندارن و تداخل ایجاد میشه !!! و هر کدوم به تنهایی کارشون رو درست انجام میدن.

غلط نکنم باید بشم موشه دایان.

پ.ن: نسل جدیدی ها می دونن موشه دایان کیه و برای چی من گفتم باید بشم مث اون؟ یا هم نسلهای خودم فقط می فهمن منظورم چیه؟

پ.ن۲: ظاهرا هم نسلهای خودمم نمی دونن Wink

پ.ن۳:دو بینی ندارم این یه کوفت دیگه است