قسمتهایی از زندگی

اپیزود اول
۲۴ ساعت بیشتره که جلوی آینه نرفتم… انگیزه نداشتم…یعنی چم شده؟…شور زندگیم اوده پایین؟افسردگیه؟حتی حوصله خودمم ندارم
اپیزود دوم:
خیلی دلم برات تنگ شده خیلی زیاد… زنذگی عجب بازی هایی داره.
اپیزود سوم:
ماههاست از خونه بیرون نیاومدم… میگه بهتر!میخوای چه کنی تو این هوای آلوده و ترافیک… بخوای منطقی فک کنی حرفش درسته ولی سیر چه خبر داره از گرسنه؟
اپیزود چهارم:
تازگیا پایین رو که نگاه میکنم،دوتا می بینم… عین مستها،تازه همش امیدوارم معجزه شه و از رو ویلچر پاشم… چه دل خوشی دارم من!!!.
اپیزود پنجم:
غلط نکنم یه چیزیم شده…آهنگ “ای ایران” رو تو یه مسابقه اجرا کردن و احساسات من به غلیان افتاد و زدم زیر گریه…آخه اینم گریه داره دخترک؟
ادامه دارد…



تجربیات بالا رفتن سن

دو ساعت و نیم برای اینکه بیاد دنبالم تو ترافیک مونده بود… وقتی رسید با قیافه عبوس من روبرو شد…تازه روز قبلش هم بهم گفته بود مسافرتش رو کنسل کرده تا بتونه من و ببره مهمونی…تا بعد از مدتها از خونه خارج شم و به قولی هوایی بخوره به کله ام…
خیس آب و عرق بود تازه الان هم باید من و جابجا میکرد و میذاشت تو ماشین…درسته سنگین وزن نیستم ولی بالاخره برای یه آدم اونم از نوع خسته و گرمازده اش ،وزنی محسوب میشم.
اصلا حوصله نداشت و در یک کلام بد اخلاق بود… اون روی پنهانش!! بالا اومده بود و با یه کاسه عسلم نمیشد خوردش… Wink
منم تو مود کوتاه اومدن نبودم تا برسیم مهمونی،حال همدیگه رو جا آوردیم و از خجالت هم در اومدیم. Grin
وقتی رسیدیم با خنده به بقیه مهمونا گفتم تو راه یه دعوای دِبش کردیم و حال همو جا آوردیم ،منم هیچ همکاری نکردم و پدرش رو در آوردم،تا انتقام گند اخلاقیش رو گرفته باشم…
بقیه گفتن،خوش بحالتون چقدر متبسمید اگه این اتفاقا برای ما افتاده بود،خرخره همو می جویدیم تازه احتمالا از میونه راه برمی گشتیم… Confused

(ناگفته نمونه یه جا خواست دور بزنه که من اصن به روی مبارک نیاوردم و اونم چون دید من و مثل ترقه از جا در نبرده بی خیال ادامه دادن و دور زدن شد) Wink
الان که به حرفاشون فک می کنم می بینم خونسردی بعدش و با خنده تعریف کردن دعوا اونم حداکثر نیم ساعت بعد از وقوع، مال بالا رفتن سن و داشتن تجربه است که اگه غیر این بود ما هم عین زوجهای ۳۰ یا ۳۵ ساله باید جگر هم و می کشیدیم بیرون.
این نوشته رو خوندم یاد تجربه خودم افتادم.
Continue Reading »



دیروز از خونه رفتم بیرون… همراهم کنار یه مغازه ایستاد و پیاده شد…بیکار بودم و شروع کردم به نگاه کردن به دور و برم… نگاهم افتاد دیدم یه گربه تو پیاده رو دراز کشیده با مقدار متنابهی پی پی! اطرافش که ازش دفع شده بود…یه وری خوابیده بود و من دوتا پاهاش رو می دیدم به اضافه یه دستش… هرچه دقت کردم،اون یکی دستش رونمی دیدم باضافه اینکه به زعم(؟) من سینه اش در اثر نفس کشیدن خیلی تند تند بالا و پایین میرفت… وقتی همراهم اومد،گربه رو نشونش دادم و گفتم ببین دست داره؟… یه نگاهی انداخت و گفت،نه از بازو یه دست نداره ولی الان قطع نشده…گفتم از بدنش پی پی ها ریخته بیرون؟چه کمکی میشه بهش کرد؟…گفت برای خودت ماجرای فکری درست نکن،گیریم که دامپزشکی هم بردیش می تونی نگهش داری؟…بهترین کمک تو اینه که با یه بیل بزنی راحتش کنی…
به این میگن منطق خالص…چیزی که من هیچوقت نتونستم سرلوحه خودم قرار بدم.



طنز؛ جامعه ایران در سالی که گذشت!
ناقلایان اخبار و گویندگان شکرشکن شیرین گفتار چنین حکایت کنند که سال نود و سه، سال چالش بود و سال جوک!
مجله خط خطی – سوشیانس شجاعی فرد: ناقلایان اخبار و گویندگان شکرشکن شیرین گفتار چنین حکایت کنند که سال نود و سه، سال چالش بود و سال جوک! سال لایک بود و سال پوک! سال پاشایی و اسیدپاشانی! سال توپ و آلمان و جام جهانش، سال توپ و تانک و دولت داعش!
روایان اخبار چون به اینجا رسیدند، چنین از هم پرسیدند که چرا نویسنده این مطلب، زبان قدیمی و حکایت گونه برای این مطلب برگزیده است و چون دلیل نیافتند از او خواستند که لحن مطلب را به حالت عادی برگرداند و عین بچه آدم و با زبان معاصرش بقیه مطلب را بنگارد!
عرضم به حضور شما که نویسنده این ستور (!)… آن ستور!… این سطور چون دچار ضعف حافظه و آلزایمر نهان است، یادش نیست که هر اتفاقی در چه ماهی افتاده است، در واقع مهم هم نیست که اسیدپاشی در ماه فروردین بوده یا شهریور؟! بنابراین اتفاقات تاثیرگذار سال را به شکل کمپرسی طور خالی می کنیم و شما هم بیل به بیل آنرا بخوانید!
جامعه ایران در سالی که گذاشت!
ماه تعطیلات
این ماه به دو نیمه تقسیم می شود. نیمه اول فروردین ملت همه اش در گشت و گذار و تفریح و رفع خستگی سال گذشته هستند. همانطور که می دانید مردم ایران بسیار زحمتکش و کاری هستند و اصولا دلیل رشد اقتصادی بالا و آمار مناسب تولید و بهره وری بسیار زیاد ادارات و کارخانه ها به دلیل کاری بودن و وجدان کاری ایرانی هاست. به همین دلیل هموطنان ما کل نیمه اول فروردین را استراحت می کنند.
البته در این ایام استراحت، کاملا هم بیکار نیستند، بلکه یکسره به آباد کردن سواحل دبی، موزون – گاه های آنتالیا و متر کردن پیاده روهای پاتایا می گذرانند.
نیمه دوم فروردین به در کردن خستگی نیمه اول فروردین می گذرد! عینی پانزده روز استراحت می کنند وپانزده روز بعدی را هم استراحت می کنند. حالا فرق این دو چیست؟ نیمه اول را در خانه یا مسافرت یا خانه اقوام استراحت می کنند، نیمه دوم را در محل کار و اداره!
ماه بعد از تعطیلات
مهمترین اتفاق اردیبهشت حساب و کتاب خرج های فروردین و محاسبه افزایش حقوق و سرشکن کردن هزینه سفر تایلند روی اجناس مغازه و اینها می گذرد!
ماه جام جهانی
ما تنها ملتی هستیم که بعد از باخت به یک کشور خارجی ریختیم توی خیابان ها و شادی کردیم! همانطور که مدعی هستیم از مغول ها و عرب ها شکست نخوردیم!
ماه جوک و سقوط
فقط راجع به سقوط هواپیما و کشته شدن هموطنانمان جوک نساخته بودیم که ساختیم. این تنها چرخ تولیدی است که همچنان پرشتاب می چرخد و برای هر چیزی جوک تولید می کند!
ماه چالش آب یخ
این هم از آن اقلامی است که از آن ور آب آمدو مثل خیلی چیزها که از فرنگ آمد و ما گند زدیم بهش، اینجا هم گند قضیه را درآوردیم! در فرنگستان افرادی به منظور کمک به بیماران خاص چالش باحال و بامزه ای ایجاد کردند که در ایران تبدیل به شوخی و خنده و ادا و چشم و هم چشمی شد و کار خیر قضیه از یاد رفت!
دیالوگ: اوا مهین تاچ، سطل آبت و ریختی؟!
– اوا سطل عالم به سرم! نریختم! تا کی وقت هست؟! سوسن اینا که هنوز نریختند؟! ریختند؟!
+ نه مهین جون، زود باش تا اونا دست به کار نشدند ما سطل آب رو بریزیم!
ماه اسیدپاشی
راستش ما دلمان می خواهد راجع به اسیدپاشی چیزی بنویسیم و کاری کنیم که از یاد نرود! ولی نه اینکه هنوز عامل اسیدپاشی پیدا نشده، اینها عصبانی اند، هر کی حرف بزند، بهش گیر می دهند که تو اسید پاشیدی؟ نپاشیدی؟! خب حرف که زدی! بیا بریم کلانتری اونجا همه چی معلوم میشه!
جامعه ایران در سالی که گذاشت!
ماه لامپ
در اتاق عمل نشسته بود و اسرار هویدا می کرد! به دلیل احتمال شکایت پزشکان، از توضیح بیشتر معذوریم!
ماه دیالکتیک اباذری پاشایی
درگذشت دردناک مرتضی پاشایی بیش از آنکه موضوعی هنری باشد، به یک پدیده اجتماعی تبدیل شد! اولش جامعه به دو قسمت نامساوی تقسیم شد: پاشایی دوست ها، دیگران. بعد به دو قسمت دیگر تقسیم شد: پاشایی دوستان، بی احساس های بی شعور اسطوره نشناس! بعد به دو قسمت دیگر تبدیل شد: عوام زدگان، موسیقی دانان! بعد که دکتر اباذری علیه پدیده پاشایی حرف زد، جامعه تبدیل شد به دو قطب پاشایی و اباذری و این دو قطبی بعد از دو قطبی استقلال و پرسپولیس، پایدارترین دو قطبی عالم است!
ماه گلشیفته
گلشیفته باز هم جنجال ساز شد. انسان دلش به درد می آید که می بیند این دختر گل و دوست داشتنی به دلیل فقر مالی لباس ندارد بپوشد! عکس های او غیرت ایرانی ها را برانگیخت که این چه وضعش است و ایرانی باید چنین و چنان باشد! به یک روز نکشید که بخش دیگری از مردهای باغیرت ایرانی نه گذاشتند و نه برداشتند و راجع به کمیت عکس ها غیرت خودشان را نشان دادند!
بگذریم آقا، الان سردبیر زیر این جملات خط می کشد به بهانه اشاعه فساد!
ماه گرد و خاک
توفان خاک از عربستان و عراق بلند شد و بر سر مردم خوزستان وایلام و آذربایجان فرود آمد و نمایندگان مجلس در واکنش به این موضوع ضمن راهپیمایی با ماسک در مجلس، اعتبار مبارزه با ریزگردها را از بودجه سال آینده حذف کردند و با این اقدام مشت محکمی بر دهان طنزنویسان حواله فرمودند!
ماه سفید طلایی
اختلاف نظر مادرشوهر و عروس بر سر رنگ یک لباس در آمریکا، رکورد بیشترین عکس به اشتراک گذاشته شده را شکست! مردم بی کار ما هم که فقط اینجور مواقع خودشان را جزو دهکده جهانی به حساب می آورند!

“سال نو بر همگی خوش و مبارک”



viber image



آدم پُری به نظر می رسه… ارزش داره شنونده حرفهاش باشم.

حرف میزنه و میزنه،گوش میدم.

میگم به نظر من هرکسی کاری برای دیگری انجام میده،محبت کرده،وظیفه اش نیست. میگه من عکس شما فکر می کنم،وظیفه است نه محبت.

میگم چرا؟

میگه شما نظر خودتون رو گفتید پس منم در مورد شما مثال میزنم… فقط کافیه یه لحظه فک کنه،ممکن بود اون جای شما رو صندلی چرخدار نشسته باشه…پس هرکاری برای شما انجام بده وظیفه شه نه محبتش.

Question



روز عشق بر تمام عاشقان واقعی و کسانی که مفهوم عشق رو در زندگی درک کردن و قلبن و روحن عاشق هستند مبارک و شاد. Big Smile