هرچه می خواهد دل تنگت بگو

۲۴/۳/۹۵
دیشب فکر میکردم که دلم تنگ شده برای اون نوشتها و کامنتهای جنجالی سالها قبل،برای ویولتِ سالها قبل.
دلم خواست باز یه نوشته چالش برانگیز بذارم…ولی خُب این احتیاج به همکاری شماها داره،که اگه استقبال شه ،ادامه دار خواهد بود.
برای شروع یه سئوال و یه بحث تو فکر خودم هست ولی فکر کردم از همین ابتدا شما رو هم دخیل کنم.
میدونم ماه رمضونه و عده زیادی روزه دار که حال کامنت گذاشتن و مشارکت رو ندارن ولی اونهایی که می تونن لطفا دریغ نکنن.

چه سئوالی همیشه ته ذهنتون بوده که دلتون میخواسته نظر بقیه رو هم در موردش بدونید که بتونید یه جمع بندی بکنید که رفتار یا فکرتون در قبال اون علامت سئوال درست بوده یا نه؟…سئوالی که مطمئنن نمیشه به راحتی تو جمع و حتی در میون دوستان مطرح کرد؟
پ.ن: کامنتهاتون رو تو وبلاگ بذارید من با اسم “یه خانم” یا “یه آقا” انتشار میدم.آدرس پستتیون برای عموم نمایش داده نمیشه ولی اگه کامنتتون بازخوردی داشته باشه،اون پیغام براتون ایمیل میشه.
پ.ن۲:مثلا من همیشه برام سئوال بود که چرا آلبوم”پاها” اینقدر تو فیس بوک طرفدار پیدا کرد و لایک خورد که مطرح کردم و از جوابهای شما رسیدم به مقوله “فتیش” و دوزاریم افتاد که چرا… حالا شما هم از این دست سئوالات دارید؟
پ.ن۳:این نوشته رو تو وبلاگ هم میذارم.



کیفیت زندگی

امروز از بانک دولتی که توش حساب دارم ،برام یه پیامک اومد که از این پس ۸۰۰ تومن از حسابتون کم میشه بابت پیامکهایی که برای اطلاع از آخرین گردش حساب، براتون فرستاده میشه.
فک کردم فقط مونده پول هوای آغشته به دود و پارازیت رو از مردم بگیرن تا خدای نکرده خدمتی مجانی در نیاد.البته اونم فک کنم با پول اضافه خرید به اسم ارزش بر افزوده از جیب خلق الله کم میشه.
به قول جوکی ما هزینه زندگی تو سانفرانسیسکو رو پرداخت میکنیم ولی تو شعب(؟) ابی طالب زندگی میکنیم.

آدرس کانال تلگرامم https://telegram.me/violetweblog/



کانال تلگرام آپ دیت شد.

https://telegram.me/violetweblog/



چهارشنبه بعداز ظهر،زدم یکی از کانالهای ماهواره. داشت کالکشنی از آهنگهای خواننده قدیمی سَندرا #Sandra رو نشون میداد.
دیدنش بردم به دهه ۸۰ یا ۹۰ میلادی،وقتی با ترس و لرز شو گیر می آوردیم و به کمک ویدیوهای بتاماکس یا وی اچ اس میدیدیم…چقدر من از این خواننده خوشم میامد و برام نمادی از زیبایی بود! چقدر از چال گونه هاش خوشم میومد و دلم میخواست موهام رو عین اون درست کنم.
تاب و رنگ موهاش برام جذابیت داشت،همینطور ابروهای کلفت ِ مشکیش…
یاد آرزوهای نوجونی کردم و لذت بردم از مرور خاطراتم…درسته که ما نسل سوخته ایم و برای کوچکترین لذت هم باید از هفت خوان(؟) رستم میگذشتیم ولی همونم مرورش برامون کلی خاطره و حتی لذت داره. یعنی بچه های این نسل هم پُر از خاطره هستند مثل نسل من؟



گفتم،دوستی داره برام یه بالابر میسازه که دیگری بدون صرف انرژی زیاد بتونه کمک کنه که از تخت بلند شم یا برعکس و همینطور برم سر توالت و…

اولینباره که داره اینکار رو انجام میده و اصلا بالابر ساز نبوده ولی وقتی بهش گفتم بعد یه مکث گفت باشه میسازم.

از اونجایی که سالهاست میشناسمش میدونم الکی حرفی نمیزنه. یا بی رودروایستی میگه نه یا وقتی گفت آره،پای حرفش هست و حتما همه جوانب رو سنجیده و بعد گفته آره.

کلی سایتهای خارجی و فارسی رو زیر رو کرد و در آخرگفت ایرانیه ها رو که اصلن بی خیال شو،مریض رو میذاره تو یه گونی سیب زمینی!!! و میکشه بالا… خارجیها رو هم تلفیقی ساخته… حالا تموم که شد عکس یا فیلمش رو میذارم.

اینی که این ساخته نمونه اش اگه تو ایران باشه که نیست بالای ۷ یا ۸ میلیون قیمتشه و این آدم با حداقل هزینه و فقط هزینه مواد مصرفیش داره برام میسازه که حدود ۳ میلیون در میاد.

خورد به تعطیلات کارگاه و بازار برای همین ساختش افتاد عقب.

اگه درست شه فک کنم خیلی از معضلاتم کمتر شه.

این لینک نمونه اش تو یوتیوبه البته نمونه من به سقف وصل نمیشه و پایه متحرک داره…سانت به سانت بدنم رو متر زده مثل دور رانها یا فاصله دو تا زیر بغل …

اینجور که من تو یوتیوب دیدم بیمارهایی از این وسیله استفاده می کنن که مثلا cp شدید دارن یا دیگری هر دو دستش کاملا مشته ولی با کمک دیگری و بدون زحمت زیاد شلوارشون رو در میارن و عوض میکنن.

لینک رو میذارم تا شما هم ببینید و راحتر بتونید تصور کنید که من چی میگم.

https://youtu.be/obfW2areY04

 

 





اپیزود اول
۲۴ ساعت بیشتره که جلوی آینه نرفتم… انگیزه نداشتم…یعنی چم شده؟…شور زندگیم اوده پایین؟افسردگیه؟حتی حوصله خودمم ندارم
اپیزود دوم:
خیلی دلم برات تنگ شده خیلی زیاد… زنذگی عجب بازی هایی داره.
اپیزود سوم:
ماههاست از خونه بیرون نیاومدم… میگه بهتر!میخوای چه کنی تو این هوای آلوده و ترافیک… بخوای منطقی فک کنی حرفش درسته ولی سیر چه خبر داره از گرسنه؟
اپیزود چهارم:
تازگیا پایین رو که نگاه میکنم،دوتا می بینم… عین مستها،تازه همش امیدوارم معجزه شه و از رو ویلچر پاشم… چه دل خوشی دارم من!!!.
اپیزود پنجم:
غلط نکنم یه چیزیم شده…آهنگ “ای ایران” رو تو یه مسابقه اجرا کردن و احساسات من به غلیان افتاد و زدم زیر گریه…آخه اینم گریه داره دخترک؟
ادامه دارد…