نشستن

بعد مدتها بدون اینکه به جایی یا کسی تکیه بدم،تونستم چند دقیقه ایی بشینم.

photo_2017-07-23_13-19-053

photo_2017-07-23_13-19-057



عطر

برای عوض شدن روحیه ام،دلم می خواد یه عطر بخرم با رایحه جدید.
تو می تونی کمکم کنی و پیشنهادی بهم بدی با توجه به اینکه من از رایحه گل اصلا خوشم نمیاد و ترجیح میدم بوی!مصرفیم گرم و شیرین نباشه؟رایحه عطرهای ورساچه رو هم نمی خوام.
خودم پیشنهادم به خودم ۵th Avenue
لطفن پیشنهاداتون رو تو کامنت دونی وبلاگ بنویسید به آدرس: vili.special.ir
یکم در مورد بوی پیشنهادیتون توضیح بدید و لطفن اسم عطر و برندش و به انگلیسی بنویسید تا بتونم تو گوگل سرچش کنم.

@violetweblog



آرایشگر داشتم،بعد اتمام کار دیدم مامان تیغ مصرفی برای ابرو را تو یه کاغذ پیچید و انداخت دور…علت رو ازش پرسدم گفت اگه کسی یا حیوونی رفت سر آشغالها زخمی نشه.
وقتی این عکس رو دیدم کاملن علت کار مامان برام جا افتاد.
“گربه رفته تو سطل آشغال غذا بخوره ،لای غذاها شیشه بوده زبونش بریده،بردنش زبونشو بخیه زدن
تفکیک کنید زباله هاتونو این زبون بسته ها نمیفهمن ”

لطفن مواظب چگونگی دور ریز آشغالهااتون باشید

photo_2017-06-01_16-36-31



ساعت ۶:۳۰ صبح بود که از سروصدای یک گربه ماده از خواب بیدار شدم و تا نزدیک یک ساعت این عملیات پر سر و صدا پایین پنجره اتاقم در جریان بود… خوب بهاره و اجتناب ناپذیر و شنیدن این صداها طبیعی.
فقط فکر می کنم خوشبحال گربه ها که بدون شرم و حیا هرجایی و جلوی چشم هر بیننده ایی کارشون رو با تمام قوا انجام میدن و صداشون رو ول میدن تو فضا.
پ.ن: دیشب فیلم “بچه های ابدی” رو دیدم،از یه لحاظ به موضوع نوشته من برای کتاب نزدیک بود و بهم ایده داد.
کتاب رو بجز فصل آخرش تموم کردم…ولی چون دستهام ضعیف شده و بیشتر از یک صفحه نمی کشه برای تایپ کردن، فعلن نوشتن رو متوقف کردم باضافه اینکه بارها شنیدم که کتاب مجوز نخواهد گرفت چون براساس موازین اسلامی!! نوشته نشده.
راهکاری برای ارائه دارید؟



۱۴۹۰۱۹۳۳۷۰۹۰۴

سال نو مبارک باشه



روزهای عجیبی رو می گذرونم.
روزهای آخر اسفند ۹۵.
تو دوران گذرم،قبلن هم ناتوانی داشتم ولی الان مثل یک هیولا داره دندونهاش رو بهم نشون میده. هم خودم دارم اذیت میشم و هم دور و بریهام.
خونه ایی که توش بیشتر از بیست سال زندگی کردم و عاشق ،زن و بیمار شدم رو کوبیدن و ساختن… هیچ وجه مشترک و نزدیکی با این خونه جدید ندارم و کاملن غریبه ام هرچند که شیک و امروزیه.
باید از ابتدا شروع کنم شاید که انس بگیرم با محیط جدید و ناتوانی های جدیدترم.



دیشب فیلم #فروشنده رو برای دومین بار دیدم.
دفعه اول که دیدم به نظرم فیلمی نیومد که بخوام برای بار دوم ببینمش.ولی بعد گرفتن اسکار گفتم ارزش دوباره دیدن فیلم هست.
تو بار دوم نکات ظریفی توجه ام رو جلب کرد که اصلن بار اول متوجه اش نبودم( و این فرق یک فیلم بین حرفه ایی و غیر حرفه ایی رو مشخص می کنه)و دیدم به نظر من اصلن پیام فیلم اون چیزی نبود که به ظاهر داشتیم می دیدیم.
زن و مرد قصه هر کدام نماینده یه طرز تفکر و شاید حکومت یا کشوری در حال حاضر بودن…زن که مستقیم بهش ظلم شده بود و مرد که فقط این ظلم رو با گوشت و خونش حس کرده بود و حالا دنبال احقاق (زنده کردن) حقش و انتقام گیری بود ولی زن که مستقیم مورد ظلم واقع شده بود حاضر بود از حقش بگذره و ببخشه…
داستان آشنای زندگی خیلی از ماها و اینکه هر چند انتقام شیرین تره ولی بتونیم خودمون رو کنترل کنیم و منطقی فکر کنیم و هدف خشم آنیمون نشیم و بگذریم و بخشش کنیم.
این نظر من بود،نظر شما چیه؟