و نیز ندانم..

امروز روز جهانی ِ “ام اس” ه.

و من باز هم مستاصل موندم که باید این روز رو به دارندگان و درگیرانش تبریک بگم؟و منتظر تبریک شنیدنش بعنوان یه صاحب مدال شانزده ساله،بمونم یا خیر؟



عرق خوری

تو رژیمم یه عرقی دارم برای نوشیدن-روزی یک استکان-که به شدت طعم تند و گزنده ایی داره.

قبلا هم گفتم من اصولا آدمیم که تجربه و استفاده از طعمهای جدید رو سخت نمی گیرم بخصوص اگه در جهت سلامتیم باشه.

مامان یه استکان کوچولو بهم داده که باهاش عرقم!!! رو بخورم. غلط نکنم از این استکانهای سایز عرق خوری ِ قدیمی ه. با خودم فکر می کنم مگه من چیم از یه عرق خور کمتره که اون زهرماری رو یه ضرب میره بالا بدون اینکه خم به ابروش بیاره. Wink

منم عرق تلخ و گزنده ام رو میریزم تو استکانم… چشمام رو می بندم و درحالیکه چین انداختم به دماغم!!… یه ضرب میرم بالا و بعدش بلافاصله یه انجیر خشک میزارم دهنم تا طعم گزنده اش تحلیل بره…به سلامتی. Smile

 



من بالاخره چلغوز دار شدم به یاری و مهربانی دوست عزیزی که همون ایام مشهد بود و برام مقداری خرید تا تست کنم ببینم اصلا فایده ایی داره یا نه.

از شنبه هم خوردن معجون ِ مخصوص ِ دست سازی رو شروع کردم( که به زعم من موارد ِقاطی پاطی شده اش سوخت ِ موشکه!!!) و خیلی خیلی احساس بهتری دارم و دست و پام حسابی گرم شده و تفاوت دمای اندکی با یه آدم عادی داره.

خوبه که من آدم هوسی یا به تعبیری دله ایی نیستم…امروز مامان سر میز یه ظرف توت فرنگی خوش آب و رنگ و گیلاس گذاشته بود ولی من با وجودی که میل شدید به خوردنشون داشتم،لب نزدم.

من تو این شانزده سال بیماری تا حالا هیچ وقت گرمی یا سردی غذا رو رعایت نکرده بودم… همه چیز مصرف می کردم وَلو کم… و اینبار اولینبار که چنین سفت و سخت رژیم و پرهیز و حذف غذاهایی با طبع سرد رو گرفتم.

ببینم یک ماه دیگه کجای نمودار ِ سلامتی ایستادم؟



 

 

این عکس رو پنج شنبه دوم خرداد تو ترافیک همت گرفتم.

از قصد هم پلاک ماشین رو مخدوش نکردم تا شاید قانون یقه صاحب ماشین رو بگیره

انگار واقعا امر به اینها مشتبه شده که علی آبادهم واسه خودش  شهریه و میشه هر غلطی کرد!

خوب آدم !!! نا حسابی مگه نمی بینی ترافیکه شدیده،پیاده شو بچه رو تو فضای سبز وسط اتوبان سرپا بگیر و اینقدر بی فکری و خطر نکن.

شایدم بچه بیچاره از ترسش شاش بند شده باشه!!!



اول هفته خوبی رو شروع نکردم و به قولی این شنبه برام حکم “شنبه گشاده” رو داره.

غمگینم،خیلی غمگین.

اخلاق هر کسی یه پاشنه آشیل داره که هرچقدر در مقابل ناملایمات زندگیت انعطاف نشون بدی و سوت زنون و بی خیال رد بشی،وقتی اون نقطه حساس و آسیب پذیرت انگولک بشه دیگه کم میاری و می بُری… منم الان در مرز سَر اومدن ِ آستانه تحملم هستم.

فک می کنم با خودم، خره! الان تو یه روش درمانی جدید شروع کردی پس بی خیال ِ غم و ناراحتی باش،تمرکز کن رو روش ِ درمانیت،ببین جواب میده یا نه؟…آره خوب پیشنهاد عقلانی و منطقیه ولی چیکار کنم  که احساسم ناز می کنه و همکاری نمی کنه… در نتیجه غمگینم اونم خیلی زیاد…شاید برای احساسم باید یه تصمیم جدی بگیرم؟تا فعلا خفه شه!

پ.ن: برنامه رژیم غذاییم خوب پیش میره و فعلا راضیم از رَوندش.



ممد نبودی ببینی ….

Frown



امروز سوم خرداده و سالروز آزادسازی خرمشهر که برای هر ایرانی روزی ست پرافتخار و برای نسل من پر از خاطره… سالگرد این روز فرخنده رو تبریک میگم…. زنده و پایدار باد ایران.