یک تحلیل بد بینانه

ساعت ۸:۳۰ صبح ِ روز شننبه ۲۵ خرداد.

ظاهرا تا بدین لحظه روحانی پیشتازه…ولی من نمی دونم چرا چشمم آب نمی خوره و نگرانم…فک می کنم همونطور که سال ۸۸ خیلی چیزا رو یاد ما داد متقابلا خیلی تجربه و ترفند جدید برای متقلبین هم به ارمغان آورده. فک می کنم تا آخرین لحظه روحانی رو بالا نگه میدارن و بعد با یه اختلاف کوچولو دومی میزنه بالا!!!،بعدم میگن  تقلب کدومه؟دیدید که روحانی بالا بود ولی خب نشد دیگه و اینجوری خیلی محترمانه میگن “خفه شید بابا”.

اینطوری یه منفعت بزرگ هم داره که خودیهای تحریمی و غیر تحریمی رو به جون هم میندازن  و متقلبین در نقطه امن و آسایش می مونن.اینطوری غیر تحریمیها به تحریمی ها میگن اگه مشارکت کرده بودین اینجوری نمیشد و این درصدناچیز ایجاد نمیشد که روحانی نشه.

امیدوارم که این فکر نتیجه بدبینی من باشه و من اشتباه کنم.

پ.ن:موج جدید فیل کردن آغاز شده و من فیل شکنهای اسبقم کار نمی کنه برای رفتن به “اسمش و نبر” کسی راهی سراغ داره؟اگه بله لطفا برام کامنت خصوصی بذارید. پیشاپیش ممنون

 





قبلِ رای من کو؟

زنگ زدم بهش و می گم،خواستم بهت فردا رو یادآوری کنم که بیای دنبالم ،برم رای بدم و ادامه میدم،تصمیمت رو گرفتی؟رای میدی؟

میگه آره.رای میدم… می برمت ولی گفته باشم از فرداش بخوای ذره بین دستت بگیری و بگردی دنبال رایت، که رای من کو؟؟؟؟ من نیستما!!! Razz

 



 

سالهاست من و می شناسید و می دونید اهل زیاده گویی و تکرار مکررات نیستم،آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم،خواه پند گیر خواه ملال.(ضرب المثل رو درست گفتم؟)



امروز روز جهانی ِ “ام اس” ه.

و من باز هم مستاصل موندم که باید این روز رو به دارندگان و درگیرانش تبریک بگم؟و منتظر تبریک شنیدنش بعنوان یه صاحب مدال شانزده ساله،بمونم یا خیر؟



تو رژیمم یه عرقی دارم برای نوشیدن-روزی یک استکان-که به شدت طعم تند و گزنده ایی داره.

قبلا هم گفتم من اصولا آدمیم که تجربه و استفاده از طعمهای جدید رو سخت نمی گیرم بخصوص اگه در جهت سلامتیم باشه.

مامان یه استکان کوچولو بهم داده که باهاش عرقم!!! رو بخورم. غلط نکنم از این استکانهای سایز عرق خوری ِ قدیمی ه. با خودم فکر می کنم مگه من چیم از یه عرق خور کمتره که اون زهرماری رو یه ضرب میره بالا بدون اینکه خم به ابروش بیاره. Wink

منم عرق تلخ و گزنده ام رو میریزم تو استکانم… چشمام رو می بندم و درحالیکه چین انداختم به دماغم!!… یه ضرب میرم بالا و بعدش بلافاصله یه انجیر خشک میزارم دهنم تا طعم گزنده اش تحلیل بره…به سلامتی. Smile

 



من بالاخره چلغوز دار شدم به یاری و مهربانی دوست عزیزی که همون ایام مشهد بود و برام مقداری خرید تا تست کنم ببینم اصلا فایده ایی داره یا نه.

از شنبه هم خوردن معجون ِ مخصوص ِ دست سازی رو شروع کردم( که به زعم من موارد ِقاطی پاطی شده اش سوخت ِ موشکه!!!) و خیلی خیلی احساس بهتری دارم و دست و پام حسابی گرم شده و تفاوت دمای اندکی با یه آدم عادی داره.

خوبه که من آدم هوسی یا به تعبیری دله ایی نیستم…امروز مامان سر میز یه ظرف توت فرنگی خوش آب و رنگ و گیلاس گذاشته بود ولی من با وجودی که میل شدید به خوردنشون داشتم،لب نزدم.

من تو این شانزده سال بیماری تا حالا هیچ وقت گرمی یا سردی غذا رو رعایت نکرده بودم… همه چیز مصرف می کردم وَلو کم… و اینبار اولینبار که چنین سفت و سخت رژیم و پرهیز و حذف غذاهایی با طبع سرد رو گرفتم.

ببینم یک ماه دیگه کجای نمودار ِ سلامتی ایستادم؟



 

 

این عکس رو پنج شنبه دوم خرداد تو ترافیک همت گرفتم.

از قصد هم پلاک ماشین رو مخدوش نکردم تا شاید قانون یقه صاحب ماشین رو بگیره

انگار واقعا امر به اینها مشتبه شده که علی آبادهم واسه خودش  شهریه و میشه هر غلطی کرد!

خوب آدم !!! نا حسابی مگه نمی بینی ترافیکه شدیده،پیاده شو بچه رو تو فضای سبز وسط اتوبان سرپا بگیر و اینقدر بی فکری و خطر نکن.

شایدم بچه بیچاره از ترسش شاش بند شده باشه!!!