یک کامنت

توی تلگرام برخوردم به این نوشته به نظرم جالب اومد و فرستادم براش… دوستی که سالهاست از طریق وبلاگ باهاش اشنا شدم و همیشه حمایت معنویش رو داشتم چه وقتیکه ایران بود چه الان که چند ساله مهاجرت کرده به یک کشور خارجی. همیشه دوستیش رو داشتم و می تونستم روی بودن و حمایتش حساب کنم با وجودیکه هیچ وقت فیزیکی و از نزدیک همو ندیدیم و اون یه مرد زن وبچه دار و متاهله و من یک زن تنها و مجرد.

استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
“دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!”
میگفت: “جان،از دستها جریان پیدا میکند”!
قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند…

بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را نفس خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم…

مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
“هاگ(hug)” یا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی…

چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
همان موقع عضویتم را لغو کردم .

ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه…
من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم؛
این آخرین چیز است …”

بعد گرفتن این مسیج برام در جواب نوشت
” ولی عوضش تغییرات جدید باعث شد که دهها دوست پیدا کنیم که قبلا پیدا کردن و به خصوص نگهداشتنشون غیر ممکن بود. نمونه اش بنده و جنابعالی”

… و پر از حس خوب شدم از خوندن کامنتش.

آدرس کانالم در تلگرام https://t.me/violetweblog



روزهای آخر سال ۹۶

سال ۹۶ هم داره تموم میشه.
نمیدونم بگم به سلامتی و شکر که هنوز زنده ایم یا نه.
بدترین اتفاقات زندگیم تو همین سال افتاد که خودش شاید شروع اتفاقات خوب زندگیم بوده… خلاصه نعمتی بود در لباس نقمت.
بدم نمیاد بمیرم چون آدمهای باحال و خوب زندگیم اون طرف خط منتظرم هستن و آدمهای با حالی مثل لئوناردو کوهن یا استیفن هاپکینز رو ملاقات می کنم البته اگه خط جدا سازی کشورها و ملتها اون دنیا مثل این دنیا وجود نداشته باشه.
نیمه پنجم از زندگیم رو تجربه کردم. الان که به ظاهرم تو آینه دقیق میشم.تارهای سفید بیشتری تو موهام می بینم که بعد عدد ۴۰ انگار خودشون رو به منصه ظهور گذاشتن. البته هنوز نمیشه در نگاه اول متوجه تارهای سپید موهام شد و هنوز هم تمام رنگ نکردمشون و همچنان بر این اعتقادم که با دیدن و داشتن سپیدی تارهای موهام حال می کنم و قصد پنهان کردنشون رو ندارم.
عوضش موهای ابروم بسیار سفید شده،بی اغراق ۷۰% سپیده و اگه رنگشون نکنم زنی با موهای سیاه و ابروهای سپید برجا می مونه.
از لحاظ سلامت و انرژی خیلی افت پیدا کردم و از بس روی ویلچر نشستم و همیشه پشتم تکیه گاه داشته،عضلات ستون فقراتم خیلی سست شده و بدون کمک و تکیه گاه نمی تونم بشینم.
هر هفته دو روز ورزش جدی دارم و راضیم برای همین تو سال جدید هم ادامه میدم.
همچنان هیچ داروی خاصی برای بیماریم مصرف نمی کنم و پیش میرم.
از تایپ فعلن خسته شدم ولی اگه چیزی یادم بیاد این نوشته همچنان ادامه دارد…



photo_2017-10-06_13-48-34

بچه ها ممنون از همکاریتون حالا باز هرچی پول واریز شه میریزم به حسابشون چون امروز دیدم می خوان لباس گرم و چکمه برای بچه ها بخرن



فردا چهل روز از رفتنت می گذره.
فک کنم دیگه وقتشه رخت غم رو از دلم بدارم و برگردم به زندگی عادی که داشتم.
با تو تجربه های عالی داشتم چون تو خودت هم یک آدم عادی مثل خیلی از مردم نبودی…با همه سختی هایی که از سرگذرونده بودی به واقع زندگی کردی و فک کنم من هم همراه خوبی از این لحاظ برات بودم چون خودمم مثل تو کله ام بوی قورمه سبزی میده!.
می دونم که دلت نمی خواد گریه کنم و تحملش رو نداری برای همین دیگه بساط غم و غمگساری رو جمع می کنم از این به بعد.
بهم می گفتی “من عین ماهی لیزم” گفتم یعنی چی؟ گفتی یعنی اگه کسی تو شرایط سخت بذارتم(فشارم بده عین ماهی که تو دستشه) لیز می خورم و خودم رو از اون شرایط و چنگش آزاد می کنم… فک کنم شرایط برات سخت شده بود که لیز خوردی و رفتی.
روحت شاد و یادت گرامی عشقم.

photo_2017-08-31_06-33-015



عکسها یا فیلمهایی تو فیس بوک برام میذاشت که بو دار بود و درجهت برانگیختن حس کنجکاوی و راغب و مشتاق کردن من به پرواز با چتر…آخرین بار براش پیغام خصوصی فرستادم:
_نخ نده آقا جون Big Smile))
_نخ ؟ این طناب استاتیک ۱۶ میلیمتریه که ؟ هرچند تو کشته مرده زیاد داری و من ته صفم
_Big Smile)) از دست تو
_همین ؟ اوه … پس حدسم درست بود ….
_حدست چی بوده؟
_همین که ته صفم ….
بهرحال اگر جسارت کردم عذر میخوام .
_نه-خوشحالم از جسارتت-تو این دور و زمونه جسارت کم پیدا میشه
و من استقبال می کنم از هرنوع جسارتی
_بهرحال مرز بین جسارت و حماقت خیلی باریکه و من هیچوقت این مرز رو با پافشاری الکی مخدوش نمیکنم . شاد باشی .

…و همین برخورد برای شروع یک رابطه کافی بود.



۱۰۶۱۶۴۹_۱۰۱۵۱۷۷۲۸۰۰۰۶۳۸۳۴_۱۰۶۰۵۱۶۶۷۸_n

براش نوشتم:من چقدر جوجه م ها در کنار تو
و برام جواب نوشت:ای قربون اون نگاهت عزیز دلم ….
پ.ن: شب جمعه ست لطفن انرژی مثبت…ممنونم.



۲۰۱۷۰۸۱۳_۱۳۰۹۲۶_۱

بعد از مدتها با تمرین زیاد تونستم انگشتهای دست چپم که مشت بود رو باز کنم.البته این فیلم وقتی گرفته شده که چندبار حرکت رو انجام دادم و خسته ست دستم و زیاد نمی تونم انگشت هامو باز کنم