توی گروهی که هستم دیشب این عکس رو گذاشتن و گفتن برای بستری شدن نوزاد احتیاج به یک میلیون اولیه هست و کل هزینه بیمارستان حدود شش میلیون و نیم میشه ….کمی بعدترش دوستی یک میلیون کمک کرد که پول بستری اولیه جمع شد و تا الان حدودو دو میلیون دیگه هم جمع شده…
من کمک بیشتری این ماه نمی تونم بکنم چون سهمیه این ماهم رو پرداخت کردم.
ولی تصمیم گرفتم اگه کمک اضطراری بود اینجا بگم که اگه دوستی مایل به کمک بود بتونه شریک شه… اگه هم استقبال نشد دیگه سعی می کنم اینجا مطرح نکنم.پس استقبال شما به من مجوز ادامه این روند رو میده.
کمکها می تونه از ده هزارتومن تا میلیون باشه بستگی به میل و میزان توانایی خودتون داره…فقط مطمئن باشید کمک هاتون به حق و درستی خرج خواهد شد.
شماره کارت من در بانک رفاه…
۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
آدرس کانالم در تلگرام @violetweblog



اینم واریز پول

photo_2017-10-06_13-48-34

بچه ها ممنون از همکاریتون حالا باز هرچی پول واریز شه میریزم به حسابشون چون امروز دیدم می خوان لباس گرم و چکمه برای بچه ها بخرن



فک کردم امسال برای تولد شرنگ که توی مهرماه ه بهش کادو بدم.
فکر کردم بهش چی کادو بدم که به دردش هم بخوره.
تازگی تو یه گروه که شناس هم هست عضو شدم که بچه های مدرسه ایی تو مناطق محروم کمک می کنه و کمک می رسونه.
از مدیر گروه سئوال کردم: سلام هزینه یک روز صبحانه برای بچه ها چقدر میشه؟ پاسخ داد: سلام عرض شد
۲۰۰ عدد شیر پاکتی
۲۰۰ عدد ظرف یکبار مصرف
خرما
کیک
فکر می‌کنم حدود ۴۰۰ هرزار تومان بشه.
خوب از پس ۴۰۰ هزار تومن بر نمیام ولی ۲۰۰ هزار تومنش رو میدم…هرکسی دوست داره تو اینکار شریک شه(به نیت خودش) می تونه به حساب من پول بریزه و من جمعش رو بدم به این گروه مطمئن.
مبلغی که می پردازید می تونه از ده هزارتومن به بالا باشه ،بستگی به توانایی مالیتون داره.فقط اگه پولی به حساب من ریختید لطفن تو کامنتهای وبلاگ بهم بگید که قاطی نشه و بدونم اختصاص به اینکار داره.

۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
شماره حساب من در بانک رفاه



دوماه از مرگت گذشته و من هنوز به نبودنت…به هیچ وقت نبودنت عادت نکردم.
چند شب پیش بود که با شنیدن آهنگ «قوی زیبا از حبیب» زدم زیر گریه اون هم به شدت طوریکه نفسم از شدتش بالا نمی اومد.

تو گروهی که با بچه های دبیرستان داریم حال و روزم رو نوشتم و سئوال کردم بعد گذشت این روزها عجیب نیست حال من؟
دوستی جواب داد«به نظر من تو یه روز سوگواری شدید کردی ولی بعدش ناخودآگاه دچار یه حالتی مثل انکار شدی مثلا به نظر میرسید که یهو حالت خیلی خوب شده-درحالیکه به نظر من فقط پس زده شده بود این غم البته درگیرش بودی ولی احتمالا یه جور پذیرش هم باهاش بوده ضمن اینکه دوماه خیلی به نظر من طبیعه حالا هی اون حالتها برمیگرده شاید مثلا اگه میتونستی روزهای اول حسابی عزاداری کنی یه کم زودتر تموم میشد ولی هرچی بوده دست خودت نبوده نمیدونم پیشنهادم درسته یا نه ولی گاهی به چیزهایی که دراین رابطه آزارت میداد فکر کن و یادآوری کن ،سخته یهو نیست شدن کسی… عیبی نداره گریه آدمو سبک میکنه.»

حالا شما پیشنهادی برای گذر از این حالت دارید.