ما حصل قضیه

من دکترم از مسافرت برگشته… چند هفته ایی میشه.
تو این مدتی که نبود حال من خیلی بد شد و این بد شدن هم بهم موند…وقتی برگشت بهش گفتم…گفتم این چه درمانیه که با رفتن شما و قطع اگزوتراپی،بدنم ریخت بهم و مثلا دوباره مشت شدن دستم برگشت حتی شدید تر از سابق… گفت خوب شما استرست زیاده و نبودن منم مزید بر علت شده….
گفتم همه اینها حرفه،بیماری ام اس یعنی استرس حالا ممکنه تو افراد مختلف شدت و ضعف داشته باشه و حالا مال من شاید یک کم بیشتر باشه…با علم به این موضوع شما باید درمانتون رو شروع کنید…پس اگه مقطعیه و نمی تونید جلوش رو بگیرید که اصلا اسم درمان نباید روی کارتون بذارید…

خلاصه کلام،یکی ایشون گفت و یکی من… ولی در آخر به این نتیجه رسیدم که برای معرفی ایشون و دادن شماره تلفنشون به دیگران عجله نکنم و فعلا مسئله رو بسپارم به بایگانی.چون تا خودم مطمئن نشم امکان نداره از این طریق به دیگری معرفی کنم. Smile

پ.ن امید هیچ کس انشالله نامید نشه…لطفا تا اطلاع ثانوی کسی از من شماره تلفن ایشون رو نخواد.



کمی تفکر

زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور

اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش

زندگی یک تداوم بینهایت اکنون هاست. ماموریت ما در زندگی “بی مشکل زیستن ” نیست “با انگیزه زیستن “ است.

” پروفسور حسابی “