باهام صادق باش،به کمکت احتیاج دارم

برام نوشت:

“تسلیت میگم… ولی عجیب و غیر قابل باوره برام. البته امیدوارم هیچ وقت تجربه ش نکنم….
اینکه میگید انگار بیوه شدید.!!!
عجیبه!
چطور میشه که شما عشق و معشوق داری و کلی هم به زعم خودت راضی هستی ازش ا ما بازم با مردن شوهر سابقت بیوه میدونی خودت رو !!!
البته یه جایی فرمودی اون زنت کرده!!!
باید هم یادت نره البته!!!
من هم هیچ وقت وحشی گری و دست درازی و مظلوم نمایی در عین دروغگوییت محض و دست درازی یه بیشرفی که من رو زن کرد رو هم هیچ وقت یادم نمیره………….. ولی تنفره که من ازش به یادگار دارم… از اون و از جنده ی پیری که اون رو توی هفده سالگی مرد کرد!!! (از اعترافات خودش بود بعد ها… که تجاوز و وحشی گری و دست درازی رو هم از اون یاد گرفته بود….)”

براش جواب نوشتم:

حرفت رو می فهمم و می دونم درک حرف منم خیلی سخته…مشکلی که من الان با عشق زندگیم دارم و نمی دونم چطور و منطقی می تونم این درد رو براش شرح بدم بدون اینکه دچار سوتفاهم و آزردگی بشه….و باور کنه الان تمام عشق و امید منه و بپذیره این گذشته رو که این چنین داره من و هم زجر میده :(

 

____________

معظلی که تو این روزهای سخت و با هجوم این بحران تازه در زندگیم باهاش دست به گریبانم……. آزردگی ِ یار.

براش قابل درک نیست که من چرا این چنین دارم عزاداری می کنم… نتونستم خودم و حسم رو براش توضیح بدم…و شاید فکر میکنه هنوز عاشقم!… نتو نستم براش توضیح بدم یه حلقه نامرئی بعد ۱۷ سال گسسته شد و من هنوز منگ ِ این گسستنم و این هیچ چیز از ارزشهای اون و اینکه عشق مطلق من باشه در میانسالی و با عقل و منطق و احساس پذیرفته باشمش و نه یه احساس ِ صرف، کم نمی کنه.

چرا نمی تونم براش توضیح بدم؟ و توقع درک شدن ِ همه رقمه دارم ازش؟

اگه قضیه برعکس بود و اون این چنین بهم می ریخت برای درگذشت زنی که ۱۷ سال پیش تو زندگیش بوده؟…من می پذیرفتم؟(هرچند که یواشکی بهتون میگم،آره)

ولی خُب اون اونه و من هم من…عمری با من مشورت کردید و من و امین خودتون قرار دادید منم در حدی که عقلم میرسید راهنماییتون کردم…امروز ِ روز من به کمک و هم فکریتون احتیاج دارم.

چیکار کنم که نه سیخ بسوزه و نه کباب.

 


نظرات شما


  1. مریم در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    حق داری ویلوت جان به هر حال کسی فوت کرده که یه زمانی عشقت بوده و همسرت ولی یه چیزی … من نامزدمو به خاطر این ول کردم که فکر و ذکرش شده بود عشق اولش و دایما از اون گفتن و حسرت خوردن و در عین حال عاشق من بودن ! خیلی سخته خییییییییییییییییییییلی آدم احساس بی مصرف بودن میکنه وقتی میبینه شریک زندگیش تو فکر نفر قبلیه لطفا با احساساتش بازی نکن . خدا بیامرزه همسر سابقت رو ولی لطفا امروزت رو به خاطر کسی که در گذشته بوده خراب نکن

    [پاسخ]


  2. setareh** در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    ویولت جان کلام تو همین چیزایی که الان گفتی اینجا اینکه عزاداری کردنت با عشقت به اون تداخل نداره هرکدوم سرجاشه آدمی نمیتونه قسمتی از گذشته ش رو که اینقدر هم تاثیر گذار بوده یادش بره …فقط ب اش حرف بزن از همه چیز احساست صداقتت که توی همین نوشته هم پیدا بود محاله که درک نکنه …توی چشماش که نگاه کنی میتونه بفهمه حقیقت روحت رو…این بخاطرپیچیدگی روح آدمیزاده و چیز غریبی نیست

    [پاسخ]


  3. setareh** در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    و یه چیز دیگه اینکه بهش بگی چند روز خوب نیستی و بعد چندروز دوباره همون ویولت میشی که بودی ازش فرصت بخوای هم برای خودت وهم اون ….

    [پاسخ]


  4. mandala در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    Rastesh man kheilii baram ajibe ke chetor in harf ro zidi violet jan, doroste in ghazie narahati dare ama na be hadi ke chenin harfi bezani va eshghe in roozhat ro be enzeva bekeshuni, in Kheiliiiii tabieiye ke oun narahat mishee va hata mishkane, bade 17 sal yani chi ke bive shodi violet???! Man kamelan be dooste felit hagh midam,

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ساعت ۸:۰۰ ب.ظ پاسخ داد :

    تقصیر از منه که نتونستم منظورم از کلمه بیوه شدن رو درست توضیح بدم و همون معتای طاهری کلمه به نام احساس من ثبت شد
    واقعا متاسفم بابت این عدم توانایی

    [پاسخ]


  5. پروانه در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    بعد از مدتها پیدایت کردم … خواندم و نمی دانم چه بگویم… این اتفاق مثل اتفاق های شبیه این کارما ست یا نه … در هر صورت فکر می کنم باید برای عشقت توضیح بدهی که اون عشق اولت بوده مثل عشق اولی که شاید او هم داره .. تفاوتش اینه که هیچ وقت به طور کامل از زندگی ت بیرون نرفته پس طبیعیه که حس های تو هنوز حتی کمرنگ پایدار بموه … بهش اجازه بده که هضم کنه حتی با کمی تاخیر… در ضمن من فکر می کنم ویولت جان .. تو به عنوان یک پارتنز این وظیفه رو داری که رعایت قلب او رو هم بکنی و جلوش تظاهرات عزاداری ت رو کمتر کنی .. این احترام به حال و اینده ت است .. در آخر برات آرزوی صبر می کنم.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ساعت ۸:۰۴ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون از توصیه خوبت

    [پاسخ]


  6. kowsar در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    ویولت عزیز سوگواری تو کاملاً طبیعیه. ولی احساسات شدیدی که این چند روز ( مخصوصاً تا ۷ روز پس از فوت نزدیکان) تجربه می کنی با کسی در میون بذار که نسبت به تو احساس عاشقانه نداره.
    احساساتت کمرنگ تر میشه و اگر احساس گناه عمیقی نسبت به همسر سابقت نداشته باشی زودتر به زندگی و رابطه عاشقانه فعلیت بر میگردی.
    ولی اگر احساس گناه داری باید رفعش کنی وگرنه فرایند سوگت طولانی میشه و ممکنه به رابطه فعلیت صدمه بزنه.
    عزیزم برات آرزو می کنم همیشه در آرامش و شادی و رضایت خاطر زندگی کنی.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۵ام, ۱۳۹۲ ساعت ۸:۰۳ ب.ظ پاسخ داد :

    نه هیچ احساس گناهی ندارم

    [پاسخ]


  7. مريم در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    ویولت عزیزم خیلى موقعیت سختیه و اینکه شاید تو در این شرایط انتظار همدلى بیشترى ازش دارى و نمیتونى خودت رو بروز بدى سخت.. ولى به نظر من باهاش حرف بزن و صادقانه تمام احساست رو براش بگو.. بگو که اون بخشى از گذشته ات بوده و گذشته آدم بخشى از وجود انسان که نمیشه آدم از خودش بکنه و بندازش دور… میشه کمرنگش کرد ولى حذفش نه…
    به نظرم خاطراتت رو صادقانه بگو و به ایشون بگو که نیاز به زمان دارى تا هم این مساله رو هضم کنى و هم اینکه اون مرحوم رو ببخشى.. چون تا آدم تا تکلیفش رو کامل با گذشته هاش حل نکنه نمیتونه آرامش رو تجربه کنه

    [پاسخ]


  8. nani در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    Violet jan be nazare man doroste az shenidane margesh narahat shodi vali bishtare narahatie to be khatere ine ke ye gesmat az zendegit be tor kamel baste shod (ye fasl az zendevit) nemidoo nam

    [پاسخ]


  9. ویولت عزیز سلامممممم
    از نگاه من و شایدم اشتباه بیان احساس جبهه گرفتنش بابت اظهار میل عاطفی گذشته ات و سوز امروزت به پای واقعیت های دیروز زیر پرتو ارزش و حرمتت به مرحوم ، تنها بهانه ایست برای اعتراض به شفافیت ارتیاطاتت با اینهمه مخاطب و دوستان صمیمی که بنوعی در لحظه لحظه زندگیت حس می کنندت و حس میگیرن از وجودت . این تنها ذات خانم ها نیست که ابراز میشه تو این زمینه ها بلکه مردان نیز در این مقوله احساسشون غلیان(جوش و خروش) میکنه خواستم بگم با زبون بی زبان زبان اعتراضیست که ناگفته ها را گفته اند. بازهم درود بر شما و سلام بر قلب پاک و بی غل و غشتان

    [پاسخ]


  10. جلیل زاده در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    مرگ هم آغاز یه زندگی جدیده. اگه اینو باور کنیم خیلی مسایل دیگه برامون روشن می شه و دیگه مرگ رو جدایی یا از دست دادن کسی نمی بینیم .یه نو شدن ، یه بعد دیگه حیات و بسیار خلاقانه و هوشمندانه و زیبا. رو باورهات تجدید نظر کن و برو پیگیر ابعاد وجودیت باش . این غمی که داری مثل یه سم مهلکه برات. دوستت دارم و دلم می خواد همیشه شاد و سلامت و پرانرژی باشی. به امید اندیشه های نو

    [پاسخ]


  11. ندا.ح در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    ویولت جان شاید نتونم به درستی راهنمائیت کنم چون توی شرایط تو نیستم ولی فقط یه نکته ای رو میخوام بهت بگم عشق حسادت به همراه میاره و تو باید به اون شخص حق بدی که ناراحت باشه.. تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که خودت رو از گذشته بکش بیرون و توی حال زندگی کن و نگذار که این روزهای خوش عاشقیت به خاطر یه عشق قدیمی از بین بره.. Smile
    برات بهترینها رو آرزو میکنم :*

    [پاسخ]


  12. میچکا در ۹۲/۰۵/۱۰ گفت :

    به نظرم آدمی که تو انتخاب کردی مطمئنا درک بالایی داره و شرایط کلی رو درک میکنه. ولی جزییات یه وقتایی آزاردهندس حتی برای آدمی با منطق قوی.
    وقتی پایه احساسات میاد وسط یه چیزایی، یه جزییاتی نباید گفته بشه یا حتی دیده بشه. مطمئنا اون آدم تنها کسیه که درد اینروزای تو رو تسکین میده فقط برای اینکه هست…همینکه هست خوبه…همینکه میبینش خوبه…نکاهش و لبخندشو و صداشو … اینا همه میتونه تسکین دل پر درد اینروزات باشه.
    زمان بزرگترین دواست.
    موفق باشی ویولت عزیزم Kiss

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۰ ب.ظ پاسخ داد :

    کاملا باهات موافقم-ممنون

    [پاسخ]


  13. میترا در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    منم فکر میکنم کمی زمان لازمه تا تو به زندگی قبل از این اتفاق برگردی. مطمئنم که کسی که دوستش داری و دوستت داره درک میکنه حتی بدون توضیح.به هر حال نمیشه احساساتت رو سانسور کنی.همونطور که در عشق به دوستت کمال شور و احساس رو داشته ای.

    [پاسخ]


  14. سارا در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    من شاید نتونم راهی که میخوای رو باهات در میون بذارم ویولت جان…ولی نتونستم خاموش بمونم چون من تا حد زیادی در موقعیتی هستم که عشق فعلی شما قرار داره…با این تفاوت که عشق قدیمی ِ شخص ِ مقابل ِ من، نمرده…بلکه ایران رو ترک کرده و سالهاست که رفته و رشته ارتباطی شون گسسته شده…ولی عجیبه که طرف مقابل من هنوز به اون شخص فکر میکنه و خودش میگه به علت تاثیر عمیقی که به واسطه ی شرایط زندگیش در اون حیطه ی زمانی اون شخص روش گذاشته بوده و براش نقش یک نبی رو داشته!!!! …. خیلی وارد جزئیات نمیشم… همینقدر بگم که حسی تلخ تر از این توی دنیا وجود نداره که تو کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشی و توی وجود خودت شریکش کنی و حس کنی اون به کسی دیگه فکر میکنه حتی اگر به قدر سر سوزنی باشه…حتی اگر حضور فیزیکی ای در میون نباشه و در حد یک سایه باشه…از نظر من این مخرب ترین آفت ِ یک رابطه ی عاشقانه ست…اینکه حضور کسی دیگه حس بشه حالا به هر نحو..درسته که شاید در نظر شما یا کسانی که خارج از گود هستند این حس مسخره باشه و بگن چطور میشه کسی که از دنیا رفته و یا سالهاست از رابطه خارج شده و اصلا ایران رو ترک کرده، حضور داشته باشه توی یک رابطه ی جدید…ولی من میگم همین که اون شخص ِ قدیمی حضور پررنگی توی ذهن ِ یکی از طرفین رابطه داره ، بسه!!!! زهر آلود ترین و تلخ ترین حس دنیا رو به طرف مقابل منعکس میکنه و شاید توضیح این حس همونقدر که توضیح ِ احساس ِ شما برای طرفتون دشواره، برای اونم همینقدر سخته که بگه دقیقا چه احساسی داره و چه رنجی میبره…
    این رو گفتم چون خودم دقیقا درگیر چنین احساسی هستم و با تمام تلاش طرف مقابلم و اینکه میبینم سعی داره به من حالی کنه که من رو هم با تمام وجود دوست داره و میخواد آینده اش رو با من بسازه، ولی هر بار که متن یا شعری به چشمم میخوره که حس میکنم برای عشق قدیمی نوشته شده، همه ی وجودم زهر میشه تا جایی که به طور جدی به ترک این رابطه هم فکر میکنم!!!! رابطه ای که مشکل جدی ِ دیگه ای درش وجود نداشته جز همین مورد!!!پس لطفا شمائم خیلی مواظب رابطه تون و سلامتش باش….

    نمیدونم چی میشه گفت…
    ولی من میگم حتی اگر هم حسی در درون ِ هریک از طرفین هست که مربوط به گذشته هست و نمود ِ فعلی نداره ، بهتره خیلی بروز پیدا نکنه چون بروزش خواه ناخواه طرف دیگر رابطه رو عذاب میده…

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۴ ب.ظ پاسخ داد :

    ممنونم که تجربه مفیدت رو باهام در میون گذاشتی-خیلی ممنونم-بوووس

    [پاسخ]


  15. منا (خواننده خاموش) در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    به نظر من حق داری و طرفت باید درکت کنه. من خودم از مرگ دشمنم هم متاثر میشم و فکرمو درگیر می کنه.
    اینکه کسی که به هر حال در زندگی گذشتت سهم داشته رو به خاک بسپری، تصور کنی که دیگه تو این دنیا نیست و خیلی افکار دیگه روح و روان آدم رو پریشون می کنه.
    این می تونه هیچ ربطی به عشق فعلیت نداشته باشه.
    جالبیش اینه که وقتی یکی از دنیا میره خیلی بیشتر بهش فکر می کنی، خیلی بیشتر از اون موقعی که زنده بوده. من خودم این رو به مراتب تجربه کردم و حق رو کاملا به تو میدم

    [پاسخ]


  16. ساني در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    لعنت به این سرطان که چپ و راست داره قربانی می گیره!
    ویولت عزیزم بهت تسلیت می گم و فکر می کنم حق داری اینقدر ناراحت باشی، امیدوارم زود به زندگی عادی برگردی و دوستت هم شرایط تو رو درک کنه Smile

    [پاسخ]


  17. زینوس در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    براش بگو که اون بخشی ازگ÷شته تو است الان که رفته بخشی از تو رو هم با خودش برده زمان میبره تا بخش رفته ات ترمیم بشه بابا انگشت ادم میبره یک هفته زوق زوق میکنه تازه اگه حواست نباشه همون جا اگه بخوره به جایی دوباره زخم خون ریزی میکنه این موردی نیست که سریع بشه ازش رد شد رمان زمان میبره ولی بگو برای سپری شدن این دوره به تو وعشقت متکی هستم که پشتم رو خالی نکنی تو که امروزوفردا منی کمکم کن گزشته رو کمرنگ کنم توزهنم غلط های املایی مال کیبرد زغالی منه

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ پاسخ داد :

    می دونم مال کیبوردته-ممنون عزیزم

    [پاسخ]


  18. اب در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    یادمه توافقی جدا شده بودین،یادمه گفته بودین تو محضر گریه می کردین از این جدایی
    راستش هر چی فکر کردم یادم نیمد علت طلاقتون چی بود، شاید همین ام اس!
    یه چیزی بگم ویولت جان
    داستان این زندگی که از وقتی حتی اینجا یک ساله نشد بود دنبالش می کنم مثل فیلم کلید اسرار می مونه واسم، تو بیماری شما رو تنها گذاشت و در نهایت خودشون با بیماری از دنیا رفتن
    با ورت نمی شه از دیشب تو شوک همینم!! اینکه از هر دست بدی از همون دست می گیری،
    من نمی تونم خیلی موقعیت الان شما رو درک کنم ولی احساس می کنم این سوگ واری حق شماست حتی بعد ار این ۱۳سال! هر چی نباشه شما عشق یک دورانی از زندگیتون رو از دست دادین، ۱۳سال از زمان وودم به دانشگاه می گذره و اینقدر هنوز خاطراتش برام پر رنگه که باورم نمی شه ۱۳ سال گذشته، تجربه یه زندگی مشترک قطعا پر رنگ تر از این حرفاستSmile

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ پاسخ داد :

    خوب یا بد خودش هم به این نتیجه رسید و برام اعتراف کرد

    [پاسخ]

    Sami در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ پاسخ داد :

    بهش میگن کارما. شما وقتی که یک سیب رو به طور عموی به بالا پرتاب میکنی، قطعن اون سیب برمی‌گرده سمت خودت…

    [پاسخ]


  19. محمد در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    گذشته را باید یه آلبوم خاطرات زندگی سپرد .ویولت عزیز با یک فراموشی .شادی را برگردان !

    [پاسخ]


  20. ریحانه در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    من به یاد ندارم که تو توی این وبلاگ گفته باشی از همسر سابقت متنفری همیشه هم بهش احترام میگذاشتی
    بنظرم آدم هیچوقت نمیتونه عشق و دوران عاشقی و زندگیش ر. فراموش کنه فقط در اثر گذشت زمان اهمیتش ممکنه کمتر بشه بنابراین ناراحت بودنت با توچه به اینکه کینه ای هم ازش نداشتی طبیعیه
    فقط ویولت جان اجازه نده غرق در این سوگواری بشی هم بخاطر خودت و هم بخاطر عشقی که الان تو زندگیت هست

    [پاسخ]


  21. aram در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    آهنگ پرتابم می کنه به سالها قبل. به اون سالها که کلاس سه تار می رفتم و یاد عاشقی استادم می افتم و خواستگاریش و بعد… یاد هومان( همسر سابقم) راستی الان چطوره؟ داره چیکار می کنه؟ اونم مث من گاهی وقتها نقب میزنه به گذشته؟یا عین خیالشم نیست با زندگی که سوخت و خاکستر شد.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۷:۱۰ ب.ظ پاسخ داد :

    منظورت رو متوجه نشدم از یادآوری نوشته ام….خواستی بگی مرده پرستم؟
    که اگه آره کاملا در اشتباهی

    [پاسخ]


  22. aram در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    چرا مرده پرست و خصم جانیم…..

    [پاسخ]


  23. سجاد در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    امروز ناگهان لیست وبلاگ هام رو توو فیدخون که دیدم چند یادداشت جدید دیدم از شما که همه به هم مربوطه.
    متأسفم.
    حس سوگواری شما تا اندازه زیادی طبیعیه. اما تصور میکنم زودتر باید این موضوع رو نه با یار که مهم تر از اون با خودت حل کنی. میگم زودتر چون شما به زندگی امروز تعلق داری نه به خاطرات گذشته. اجازه بده خاطرات و آدم های گذشته همونجا بمونن.

    با آرزوی سلامتی و شادی برای شما.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ دی ۶ام, ۱۳۹۲ ساعت ۷:۱۱ ب.ظ پاسخ داد :

    اووهووم

    [پاسخ]


  24. آرام در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    سلام
    اون آرامی که به انگلیسی اسمش رو نوشته مطمئنا من نیستم
    عزیزم توصیه دوستانی که حق رو به طرف مقابل دادن و گفتن که سریعتر از سوگواری خارج بشی رو قبول دارم، ان سوگواری نه برای جسمت خوبه نه برای رابطه ات

    اما درست نمیدونم چه توضیحی بایدبراش بدی، شاید تعریف جریان طلاقتون و اینکه نذاشتی رابطه به گند کشیده بشه و بعد طلاق بگیرید و در عین احترام به هم جدا شدید و برای همین از سر همون حس احترامه که یکی دو روزی سوگواری کردی، دقیقا مثل سوگواری برای یه دوست، یه همسایه محترم، همین و بس، قرار نیست الزاما عاشق کسی باشیم که براش سوگواری کنیم، به قول یکی از دوستان آدم حتی برای مرگ دشمنش هم ناراحت میشه
    از طرفی میتونی براش بگی که با وجود اینکه همسر سابقت تو رو برای بیماریت ترک کرد و تو هنوز بهش احترام میذاری (که نشانه روح با گذشت تو هست) برای او که الان با وجود بیماریت تو زندگیت هست چقدر احترام قائلی، قطعا احترامی که قابل توصیف و مقایسه نیست.

    [پاسخ]


  25. رعنا در ۹۲/۰۶/۱۰ گفت :

    سلام ویولت بانو

    تسلیت میگم بهتون.
    خدا رحمتش کنه.

    راستش این روزها که درگیر آدمهایی شدم که فقط اسم آدم رو یدک می کشن و مدام دارن ظلم میکنن و از زد وبندهاشون استفاده می کنن و من دستم به جایی بند نیست، دیدن این پست هر چند نتیجه گیری بی رحمانه ای باشه، ولی یادم آورد که آدمها بالاخره جواب کارشون رو می گیرن ..

    شرایط سختیه .. یه جورایی هم همراهتون حق دارن …
    اینطور توجیهش کنین که این آدم متعلق به گذشته ای بوده که بخشی از اون برای شما عزیز بوده.
    حداقلهایی از ناراحتی و سوگواری برای شما طبیعیه.
    که شاید نه به خاطر خود اون شخص،‌ به خاطر خاطراتی که از گذشته داشتین.
    توجیهشون کنین که شاید اگر این اتفاق نمی افتاد، شما هیچوقت اینطور پررنگ به یاد همسر سابق نمی افتادین.
    مطمئنا مطلب نگران کننده ای نیست که همراهتون بخوان ناراحت بشن.

    به هر حال فقدان یک آدم، خواه ناخواه آدمو ناراحت میکنه.

    مطمئنم میتونین به بهترین شکل از این مرحله عبور کنین .

    برای منم دعا کنین ..

    [پاسخ]


  26. هایده در ۹۲/۰۷/۱۰ گفت :

    به نظر من بعضی چیزا باید خودمونی بمونه..یعنی پیش خودت بمونه..بعضی احساس ها رو هیچ جوری نمیشه به کلام کشید شاید هم بهتر سر به مهر باقی بمونند..هیچ کس دوست نداره تو عشقش یه پای سوم رو حس کنه..حتی سنگینی خاطره ش رو..دو تایی ها باید دوتایی باقی بمونند..شریک من حتی وقتی از خاطرات تلخش زیاد تعریف بکنه حوصلم رو سر میبره..میگم ول کن گذشتت رو..الان به من فکر کن وبا من خاطره بساز..ولی خوب همونجور که هیچ دو نفری عین هم نیستن هیچ رابطه ای هم شبیه رابطۀ دیگری نیست..مطمعن هستم خودت نبض یارت دستت میاد…برات آرامش میخوام ( این موضوع کارما تو کتم نمیره..یعنی هر کس بیمار میشه یا حادثه تلخی براش رقم میخوره حاصل اعمال خودشو درو میکنه؟؟؟؟؟ یعنی کودکان هم؟؟؟؟؟؟ یعنی تو هم؟؟؟؟؟یعنی او هم ؟؟؟؟یعنی من هم؟؟؟)

    [پاسخ]


  27. loolivash در ۹۲/۰۷/۱۰ گفت :

    چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

    که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد

    خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

    در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست

    من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

    غلام دولت آنم که پای بند یکیست

    به جانبی متعلق شد؛ از هزار برست

    نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول

    معاشران ز می؛ و عارفان ز ساقی مست… سعدی

    عجب ماجرایی است؛ قصه ی دلدادگی و شیفتگی و عشق !
    زندگی _ اگر خوش بخت و اقبال باشیم _ ، به همه ی ما شاید فرصت چشیدن تعلق خاطر و دلدادگی و پیوستن به یکی؛ و از دیگران گسستن را خواهد داد… و زهی سعادت کسی که از این اوج های انسانی، پرواز را بیاموزد… پرواز در آسمان عشق، و دوست داشتن هر آنچه که هست و زیبا دیدن هرآنچه می بینیم و می چشیم… حتی اگر به ظاهر تلخ و تیره و زشت!

    ویولت عزیزم، تو از آن رابطه فارغ از نتیجه و سرانجامش، پرواز را به نوعی آموخته ای… دلیل هم نمی خواهد، چرا که برخورد و تعامل با همین بیماری همراه شده با زیستنت، نشانگر دریافت های ناب و بی بدیلی از زندگی است… سلیس و ساده بگویم، عاشقی شده ای همیشگی و هر روزه… و می زی ای با عشق… سینه را هفت آب از کینه ها شستن و شراب عشق را پیمانه شدن، شاید چیزی شبیه به این حالات حاصل کند!
    اما، اینکه همه به یک اندازه از دلدادگی فهم سخن کنند، قدری دور از انتظار است. تعبیر قشنگی دارد حافظ که:
    یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
    کز هر زبان که می شنوم نامکرر است!
    احساست را اگر بروز ندهی، خلاف شناخت خود از عشق عمل کرده ای و اگر ابراز کنی، سوء تفاهمات را باید به جان خریدار باشی.
    اما آن دوست عزیز همدل امروزی ات! همانگونه که خانم ها بروز حسادت در قبال محبت به خانمی دیگر را؛ از طرف مرد مورد علاقه شان، طبیعی می پندارند (که تا حدودی هم صحیح است و هم پذیرفتنی) مردان نیز نوعی احساس غیرت ورزی در این گونه موارد دارند. تجربه اش کردم و اگر بخواهم شرحش بدهم، نوعی پوچی و آویزانی و سرگشتگی است… گویی می فهمی اش اما وجودت پذیرای آن حس بین عزیزترینت با دیگری نیست! گویی هم؛ آغوش می خواهی و هم، انزوا و دوری… هم عشق می ورزی و هم تنفر!
    اما هیچ مسکنی آرامبخش تر از یک گفتگوی عاطفی و صمیمانه و نزدیک نیست… البته شاید غیر مستقم باشد بهتر است. منظورم این است که لحظه دیدارت را فقط مختص به خودتان کنید… نه شرح حال سوم شخصی دور… دیگری را راه نیست و نباید باشد!

    سعدی به ظرافت تمام این کشش و کنش و حسرت را با رقص کلمات به تصویر کشیده است… :

    از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

    وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد

    به گرد پای سمندش نمی‌رسد مشتاق

    که دستبوس کند؛ تا بدان دهن چه رسد

    رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما

    فرشته ره نبرد؛ تا به اهرمن چه رسد

    چو خسرو از لب شیرین نمی‌برد مقصود

    قیاس کن که به فرهاد کوهکن چه رسد

    زکات لعل لبت را بسی طلبکارند

    میان این همه خواهندگان به من چه رسد!

    [پاسخ]


  28. ال در ۹۲/۰۷/۱۰ گفت :

    ویولت عزیزم خیلی دیر دیدم نوشته‌هات. بهت تسلیت می‌گم. از صبح که خوندم تا الان شوکه بودم از اتفاقای عجیبی که میفته. مرگ با هیچ چیز دیگه در دنیا قابل مقایسه نیست و اثرش هم همینطور. مطمئنم که از این مرحله هم عبور می‌کنین. نمی‌تونم حتی تصور کنم دیگه نبودن کسی که یک دنیا خاطره باهاش داشتم…
    آزرده شدن یار و دلدار از هم جزیی از عشقه. به نظر من اگه آزرده نمی‌شدن جای فکر بود. اینهم جزیی از عشقه که آدم دلش می‌خواد بجز برای خودش هیچ نم اشکی برای دیگری به چشم معشوقش نشینه (مسلما بجز افراد خونواده). اینکه نمی‌تونین توضیح بدین و منطقی بیارین به این دلیله که عشق منطقی رو نمی‌شناسه. توضیح دادن هم چیزی رو حل نمی‌کنه. آزردگی ایشون رو فقط کمی زمان از بین می‌بره. راستش با اینکه برای شما رنجش ایشون یک ناراحتی بزرگه ولی از خوندنش حس گرم و شیرینی در قلب من ایجاد شد. یک عاشق رنجیده. فقط می‌شه ادامه داد و بود و بهش عشق داد و صبر کرد که زمان بگذره برای هردوتون. عاشقی که از هیچی نرنجه و منطق سرش بشه که به درد نمی‌خوره.
    بی هوا دلم خواست برات یه فال حافظ بگیرم و این غزل اومد:
    آن یار که گفتا به تو ام دل نگرانست
    گو می‌رسم اکنون به سلامت نگران باش

    [پاسخ]


  29. بهناز در ۹۲/۰۸/۱۰ گفت :

    سلام ویولت جان.
    من فکر می کنم، این حس تو کاملاً عادی است و قابل درک، همه افرادیکه در دوره های مختلف از زندگی آدم وجود دارند چه مثبت چه منفی اثر خود را می گذارند، و اون شخص میره ولی اثرش ماندگاره، اگر ارتباطت با این افراد عاطفی باشه مطمئناً اثرش ماندگار تره (چون زندگی آنقدر کوتاهه که هر چه سنت بالاتر میره اینو بیشتر احساس میکنی، همچین از خاطره ۲۰ سال پیش حرف میزنی که انگار دیروز اتفاق افتاده).
    افرادیکه به تو ظلم کردن وقتی که میرن تو دلت هم برای خودشون میسوزه که دیگه نیستن هم برای خودت که چطور زندگیت را خراب کردن. این دوران هم می گذره، و فکر نمی کنم سخت تر از بقیه سختیهای زندگی پربار تو باشه.
    به نظر من به این مسئله فکر نکن که چطور منظورت را به عشقت برسونی، چون صداقت و شفافیت تو بیانگر همه چیز است، با غم یکی نشو خودشو میزاره میره.
    قربونت ، موفق باشی عزیزم

    [پاسخ]


  30. Nazafarin در ۹۲/۰۸/۱۰ گفت :

    ویولت جان بسیار ناراحت شدم از این خبر و بهت از صمیم قلبم تسلیت میگم و برای روح همسر سابقت آرامش آرزو می‌کنم ..

    تو حق داری که ناراحت باشی‌ .. اون فرد همسر و عشق تو بوده یه روزی .. و من عجیب باور دارم که اون چه که در حافظه و مغز ما ثبت میشه هیچ جوری به طور کامل پاک نمیشه .. اون فرد تا زنده بود شاهد و سندی از بخشی از روز‌های عمر تو بوده که برات با ارزشه .. و وقتی‌ که نیست یعنی‌ که اون شاهد دیگه وجود نداره و این خلأ خیلی‌ رنج آوره … حالا تو میدونی‌ که اون خاطرات فقط در ذهن تو وجود دارن و بس و تو تنهایی این بار رو می‌کشی ..

    نمیدونم چقدر یارت الان آمادگی داره که با تو همراه باشه این روز‌ها اگه خودت حس میکنی‌ که میتونه بشنوه بازم سعی‌ خودت رو بکن .. بهش بگو که به همراهیش نیاز داری که این درد رو هم بگذرونی، بهش بگو که همین نیازت به اون و فقط اون نشون میده که چقدر عاشقشی .. که فقط شونه‌های اونه که تسکینت میده و اینکه چقدر نزدیکی‌ بهش که این حرف‌ها رو راحت باهاش میزنی‌ ..

    اما اگه حس میکنی‌ آمادگی‌ نداره که اینا رو ازت بشنوه صبر کن تا این روز‌های سوگواری روح و قلبت بگذره و بعد که آروم تر شدی بشین و براش منطقی‌ تر توضیح بده ..

    من حس می‌کنم که اون میفهمه اما اونم به فرصت احتیاج داره که قضیه براش هضم بشه .. تو هم بهش فرصت بده ..

    [پاسخ]


  31. Ameh Khanum در ۹۲/۱۰/۱۰ گفت :

    عزیزم بار دیگر اینجا آمدم که بنویسم , اما همیشه رد پایت را میگیرم…
    از اتفاقی که افتاده متاسف شدم , ببین راننده اتومبیل رانی که تمام عمر در خطر زندگی کرد و ناگهان با حادثه ای ساده در بیمارستان با مرگ در حال دست و پنجه نرم کردنه !!!
    دنیای عجیبیه !!!
    ویولت جان آیا همسر سابقت ازدواج کرد ه بوده یا یار و همراهی داشت ؟
    اگر چنینه با او قراری بزار , فقط شما دو نفر و درباره هومن صحبت کنید, خاطراتتان را بیان کنید , خوبی ها و بدیهایش را بگویید … مطمئن باش هر دو احساس سبکی و راحتی زیادی خواهید کرد !!!

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

*

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette