بیمار قرتی!!!

یه خانمی،سه روز در هفته میاد پیشم برای کمک در انجام کارهای شخصیم.

اونروز با همفکری خودش و خودم! تصمیم گرفتیم دستهای من و لاک بزنیم،اونم هر انگشت یک رنگ!!.

بعد انجام کار و تموم شدن انرژیم روی تخت دراز کشیده بودم که صداش کردم: … جون،یادمون رفت پاهام رو لاک بزنیم!!………..و نتیجه این شد که من همونطور خوابیده،پاهام لاک زده شد.

موقع لاک زدن پاهام از دستش مُرده بودم از خنده،میگه من باید به موسسه بگم،هی دهنتون رو پر نکنید برو برای مراقبت از مریض!!!… اگه هم میگید مریض، مریض ِ چوون و قرتی نباشه،خواهشا.

Wink

پ.ن: ولی صرف نظر از شوخی،خودش میگه من کارهای سخت خونه ام رو میذارم ،روزِ قبل از اومدن به اینجا. چون وقتی میام اینجا اینقدر می خندم و انرژی میگیرم که خستگی از تنم درمیاد.

 



تاریخچه محله های تهران

یک ایمیل ِ مفید:

شاید هر روز نام چند محله از تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم تاریخچه ی این نام ها چی هست. البته اگر اهل تهران باشید، به خوبی میدونین که هر یک از این نام ها، بخشی از تاریخ تهران رو ساخته و میشه گفت هویت تهران قدیم نهفته در تاریخ این نام هاست.

سید خندان
سیدخندان پیرمردی دانا و البته خنده‌رو بوده که پیشگویی‌های او زبانزد مردم بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به همین پیرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سید خندان بر ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران هم اطلاق می‌شده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمین های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجی ها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا می کند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از ۱۲۹۰ قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمین های آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمین های جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوه های این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمین های جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی درگ نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام آشِب وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو می گفتند.
زرگنده
احتمالا” دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه قله و ک‌ تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن (قله- هک) گفته شده است‌.
کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه
(بین پارک وی تا تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه می گفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از نیا (حد، عظمت و قدرت‌)؛ ور (صاحب‌) و ان‌ علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک) که به صورت صفت ظاهر می‌شود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و ران به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است. همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران می گفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) می باشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌ منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.



براش نوشتم:

“مـــرد باید… وقـــتی عشقـــش عصبانیه , نـــاراحته , می خواد داد بزنـــه، وایــسه روبروش بــــگه : تو چشام نیــگا کن , بهت مــیگم تو چشام نیــگا کن… حــالا داد بزن … بـــگو از چــی ناراحتی…. …. بعـــد عشقش داد بــزنه , گلـــه کنه ,

فـــریاد بکشه , گریه کـــنه …! …. حتـــی با مشتـــای زنونـــه ش بکــوبه به بغـــل مرد! آخـــرش خســته میشه میــزنه زیرگــریه… همــون جا بایــد بغلــــش کنه , نزاره تنـــها باشــه.. حــرف نزنــه ها , توضیــح نده هــــا، فقــط نزاره احســاس کنه تنهـــاست …

مــرد بایــد گــاهی وقتا , مردونگیـــــشو با ســـکوت ثابــت کــنه …!!”

در جواب این کمیک رو فرستاد:

 

 

خوشم میاد از این عشقولانه ها در بدو میانسالی!!… همین ثابت میکنه که همچنان دود از کنده بلند میشه و لاغیر. Wink



من هنوز جلسات زیادی رو با روش دکتر رامتین کار نکردم(۵ جلسه)

و نمی تونم قاطعانه بگم همه چیز خوب و عالیه… ولی نشونه های خوبی تا به الان دیدم که اولی و مهمترینش باز شدن دست مُشت شده ی من بعد از مدتها بود(که قبلا در موردش نوشتم)… یه مورد دیگه که همین امروز اتفاق افتاد این بود که خوردم زمین ولی تونستم رو زانوهام خودم رو بکشم بالا و با کمک مادر ِ۷۰ ساله ام از جام بلند شم…پروسه ایی که قبلا هم زمان زیادی می برد هم پدرِ پدر صاحاب خودم و مامان در می اومد تا به مرحله عمل برسه، برای همینها هم شده راضیم و می خوام کار با ایشون رو ادامه بدم باوجودیکه روش درمانیشون به شدت دردناکه!،،،،شاید که انشالله اینبار نتیجه گرفتم.



برام یه کمیک فرستاده:

 

و من قند تو دلم آب میشه با دیدنش.
شب خواب می بینم،… مووووچ(صدای بوسه)…،نه یکبار،صدها بار و صدایی که در گوشم زمزمه میکنه…. بوسه های یواشکی.



یه پست داشتید در حیطه ساپورت عاطفی و جنسی…
تجربه قبلی زندگی با نامزدم ساپورت روحی شدید بود
خوب من و همسرم رابطه جنسی درستی نداشتیم اما من از عشق و مهربونیش سرشار بودم و همین سبب شد کنارش باشم . یعنی چیزی که نگهم داشت همین مهربونیش و توجه به من بود
اما خوب یه جاهای کلافه می شدم می دونستم اونی که این رابطه رو سرپا نگه داشته منم
اما تنها می شدم
واقعنننننننننننننننننننننننن تنها … بی حمایت پدر و مادر و دوست و آشنا … دلت بغل میخواد دلت مهربونی میخواد . تنت تن میخواد … اصلن خستگی دونه دونه سلول هام ناز و نوازش تن همراهمو می خواست واسه در کردن خستگی امااااااااا می بینی اونی که شریکت ه انقد درگیر یه قضیه مهم ه انقد تنش رنجوره که …

گاهی کلافه و سر خورده می شدم

هوف

و الان
کسی تو زندگیم هست
که یه موزسین  ه
خب تن مهربان … بدن خوب
حتی وجودی مهربان
باز اینجا تو باید ساپورتش کنی و تو هلش بدی و تو حواسش به خلق آثارش باشه
حواست باشه. انتظار از لطف و توجه اش زیاد نباشه چون این آدم درگیر هنر و خَلق ه اونه.
این آدم صرف مال من نیست مال هنرش ه در اصل
و
خوب میبینم
یار مهربان تن هست !
اما
من توجه و ساپورت روحی خیلی می خوام …

بخصوص بعد فوت نامزدم
بعد اون اتفاق بزرگگگگگگگگ
واقعن دلم یه ساپورت کننده روحی میخواد تا یه ساپورت کننده تن

و گاهی فک میکنم
با یار جدیدم
تا کجا می تونم برم
تا کجا میتونم صبر کنم
تا کجا می تونم خم به ابرو نیارم ………..

و اینم بهتره بگم که یار جدیدم … عشق و صاحب دل تموم زندگیم بوده و به خاطر  این که تو ذهنم نمی گنجیده این رابطه شدنی ه هیچ وقت سراغشون نرفتم و ایشون هم نسبت به من این حس رو داشتن و طی هفت هشت سال گذشته نزدیکم نمی شدن …
اما
یه جا
بعد در گذشت همسرم
بعد گذشت سالشون اومدو گفت و خوب رابطه ای شروع شد
رابطه ای که با تمام پیش زمینه عشقی و احساسی
با
سبک زندگی متفاوت من و ایشون

.

.

می بینم
من
زن داستان

انقدر خستمممممممممممم
انقدررررررررررررررررررررررر سخت گذشته این چند سال بهم
که دلم روح مهربون میخواد تا تن مهربون

انگار روح مهربون تنم مهربون میکنه واسم ………………..

نمی دونم شاید اگه این همه خسته نبودم نظر متفاوتی داشتم
اما
روح و نوازش روح و توجه و حمایت خیلی برام مهمه
یکم بیشتر از محبت با تن …

_____________

و اما جواب من

اولا که خیلی گنگ نوشتی و من به شخصه خیلی تلاش کردم نوشته ات رو درست بفهمم و اگه دارم غلط قضاوت می کنم بیشترش رو بذار به حساب گُنگ نوشتن خودت.

اینجور که من متوجه شدم تو نالان از نداشتن رابطه روحی هستی و تو رابطه جدیدت،بیشتر جسمته که ارضا میشه…ولی از نوشته های خودت من برداشت کردم که تو رابطه اولت ساپورت روحی داشتی…ولی باز ناراضی بودی چون نوشتی اونی که رابطه رو نگه داشته بود،من بودم.

با توجه به نوشته ات و اینکه تو هر دو مورد رو تجربه کردی ولی هنوز ناراضی هستی و مستاصل… به نظر من این بخاطر اینه که خودت و اولویتهات رو نشناختی …



دست راستم(به اصطلاح دست ِ سالمم) به شدت دردناک شده بود،استخوان ترقوه اش، به آقای رامتین گفتم… گفت من اصلا دست نزدم به سمت راست بدنت،گفتم تعجب منم از همینه که اصلا انگولک نشده ولی اینقدر دردناکه… گفت یه احتمال هست که شب موقع خواب سرت رو بدگذاشته باشی و به دست و استخوون ترقوه فشار اومده باشه… احتمال دیگه اینه که جلسه قبل من دو ساعت و نیم رو بدن شما کار کردم و بدنت اینهمه کار رو تحمل نکرده و عکس العمل نشون داده…ولی خب چرا عضوی که اصن روش کار نشده عکس العمل داشته؟

با خودم گفتم احتمالا اون یکیا مُردن اینی که نیمه جونه نالیده آخ. Wink