مردی از یه دنیای دیگه

اینکه وقتی ذهنم درگیر میشه سکوت میکنم عادتمه. اینکه وقتی سکوت میکنم خیره میشم عادتمه. اینکه وقتی خیره میشم باید یه چیزی بخونم هم ادامه عادتم!!
این شد که شما رو پیدا کردم! در پی یک روز با ذهن درگیر و وب گردی در چند سال گذشته و تا به خودم اومدم وقتی ویندوز بالا می اومد بلافاصله کلیک میشد رو وبلاگ شما…
اینکه چی شد امروز بعد از سالها هر روز خوندنتون به صدا اومدم هم شاید شبیه پیدا کردنتون باشه!!
من همیشه وقتی میدیدم دیگران میان نظر میگیرن تعجب میکردم که چه جالبه کمک گرفتن از ادم هایی که نمیشناسیشون!!
حالا خودم تو اون نقطه ام ! شاید لازمه یه کم از خودم بگم :
در استانه سی سالگی م . دانشجو ارشد و با شرایط مالی و اجتماعی خوب.اما به قول روباه شازده کوچولو ” همیشه یه پای بساط لنگه “!!
بگذریم از جزییات، زیاد وقتت رو نگیرم، اصل ماجرا رو بگم : یه پسری وارد زندگیم شده. خواستگار. یکی دو سال با من اختلاف سن داره. سختی کشیده اساسی!! اما با پشتکار زیاد. به هر چی داره خودش رسیده. دانشجو دکترا تو بهترین دانشگاه و تلاش هر روزه برای تحصیل و کار … با اعتقادات یه کم مذهبی و اخلاق بسیار مهربون و اروم! تا اینجاش همه چی خوبه اما یه تیکه که من دارم به مشکل میخورم خانواده شون! خانواده ای کاملا مذهبی با تعداد زیاد و ساکن روستا!!! و د رمقابل من با خانواده ای کاملا راحت – نه بی حجاب، منظورم ازادی عمل. هر کی دوست داره حجاب میکنه. هر کی نه راحته- و از نظر رفاه مالی د راسایش کامل!!! حجابش زیاد برام مهم نیست. چون خودش تا اینجا که تغصب خاصی نداشته. بیشتر فرهنگ برام مهمه.
ویولت جان واقعا برام سوال که این ادم خودش رو با این شرایط خیلی خوب شخصیتی بپذیرم این خانواده بعدها مشکل ساز نمیشه؟؟!!
اطرافیانم هر کی یه حرفی میزنه! خیلی ها میگن نه!! خیلی ها هم سکوت میکنن!
نمیدونم. بد جور گیر کردم.
شاید نظر دوستان. برام یه جورایی شده مثل اجتماعی که فرداها قراره ما رو ببینن و نظر بدن!!
بازم معذرت میخوام که از حریم خصوصی و مجازی ت دارم برای زندگی شخصی خودم استفاده میکنم! هر چند که شما عادت کردی…
بازم مرسی و ممنون.

ویولت:من که میگم همه چی بستگی به میزان وابستگی سنتی  مرد قصه به خانواده اش داره و اینکه تو چقدر قصد کنترل و خط کشی بایدها و نبایدها و در یک کلام اذیت کردن خودت و اون رو داری.

این ما هستیم که به مردم اجازه قضاوت کردن و سرک کشیدن در خصوصی ترین مسائل زندگیمون رو میدیم و  اگه محکم پشت همسرت باشی و با رفتارت هم نشون بدی که این انتخاب توئه و قبول داری همه تفاوتها رو و اجازه دخالت یا اظهار نظر به کسی هم نمیدی،فک نمی کنم مشکل حادی بوجود بیاد.

این نظر منه اجازه بده ببینیم باقی دوستان چه نظری دارن.


نظرات شما


  1. bahar در 13/14/05 گفت :

    من خودم هیچ وقت با کسی که از نظر فرهنگی اجتماعی و نوع تفکر، شرایطش با من فرق کنه وارد رابطه نشده ام و نمیشم. حتی اگه فکر کنه آدم که مشکلی پیش نمیاد اگه یه روز ازدواج کنی و بچه دار بشی اون موقع میبینی که خیلی چیزها که دوتاتون قبلا راحت از کنارشون رد میشدین حالا شده یه مشکل گنده

    [پاسخ]


  2. farhad در 13/14/05 گفت :

    این اختلاف فرهنگی بین خانواده شهری مدرن و روستایی سنتی بسیار مشکل ساز است. چون غلب خود اون فرد هم رها از سنتها نیست.

    [پاسخ]


  3. هاله در 13/14/05 گفت :

    سلام. من خودم با یکی که حتی زبون‌اش مثل من نیست سال‌ها زندگی کردم و می‌تونم بگم این مساله می‌تونه فقط بسته به خود دو طرف باشه که تا چه اندازه اجازه بدن دیگران بیان وسط و دخالت کنن. ما حتی اجازه ندادیم مخارج ازدواج‌مون رو مادر و پدر همسرم بدن که مبادا بعد بخوان عروسی رو اون‌جوری که خودشون دوست دارن برگذار کنن – حالا چه برسه به مسایل دیگه زندگی. بحث و جدل و دعوا هم لازم نیست، از روز اول می‌گن ما دوست داریم مطابق سلیقه خودمون زندگی کنیم و تن هم ندن به فشار خونواده. اگه پسر واقعا ً اینی هست که این خانم نوشته هیچ مشکلی نباید پیش بیاد اما باید مطمٸن بشه از این مساله. خیلی‌ها می‌گن ما کاری به خونواده نداریم ولی بعدا ً می‌بینی این‌طور نیست. خلاصه باید بشینن جدی جدی سنگ‌هاشون رو از اول با هم‌دیگه و با بقیه حق کنن به نظرم.

    [پاسخ]


  4. نیهان در 13/14/05 گفت :

    هم کوف نبود خانواده ها بیشتر مواقع مشکل سازه
    به نظرم همه اینا درست که خود آدم باید خط کشی کنه مدیریت کنه ولی این شخص به هر حال تو همون خانواده رشد کرده و با اون تربیت( با بد و خوبش کاری ندارم)
    به نظرم این مسئله رو باید بین خودتون حل کنید

    [پاسخ]


  5. emir در 13/14/05 گفت :

    یه چیزی که من بهش اعتقاد شدیدی پیدا کردم اینه که توی ازدواج حداقل باید ۹۰% هم شان بودن رو رعایت کرد.
    خیلی ها رو دیدم که می گفتن مهم خودمونیم و زندگی مون جداست و این حرف ها
    ولی چیزی که توی ذات ایرانی ها هست همین خانواده دوستیشونه
    و اینکه حتی اگه الآن قید اونا رو بزنه هم ممکنه بعدها طرف مقابل رو مقصر بدونه

    [پاسخ]


  6. Aida در 13/14/05 گفت :

    از نظر من به هیچ وجه کار راحتی نیست کنار اومدن با این ازدواج ، اگر خانواده درجه اولش ازتون دور هستن شاید زیاد مشکل یاز نباشه ولی اگر به عنوان مثال مادر ایشون نزدیک شما باشند خیلی باید قوی باشی که اختلاف فرهنگ ها اذیتت نکنه.
    از نظر من که تفاهم فرهنگی خانواده ها خیلی مهمه
    عشق و عاشقی تموم میشه و فقط همین ها میمونه

    [پاسخ]


  7. امي ن در 13/14/05 گفت :

    نمیگم بیخیال شو ولی بدون حتما خیلی اذیت میشی منطقی فکر کن ببین ارزششو داره؟
    سلام ویلی!!!

    [پاسخ]

    violet در تاریخ می 14th, 2013 ساعت 6:35 ب.ظ پاسخ داد :

    سلام

    [پاسخ]


  8. لیلا در 13/14/05 گفت :

    بستر تربیتی و فرهنگی خانواده در شکل‌گیری کاراکتر فرد مهم هستش و اهمیت و سهم‌ش هم در نود و هشت درصد موارد کم نیست. باید حساب شده قدم برداری.

    [پاسخ]


  9. ال در 13/14/05 گفت :

    خاله من دقیقا با همین شرایط ازدواج کردن و بسیار خوشبخت و بدون مشکل برای سالها. ولی شوهرخاله من آدمی بود که وابستگی کمی به خانواده داشت و دیدارها عید به عید بود. من اگر بودم و فرد مقابل انقدر آدم ارزشمندی بود و بخصوص مخالفت جدی از طرف اطرافیانم وجود نداشت با چنین آدمی ازدواج می‌کردم. اگر خونواده‌ای هستن که شریف و محترمن به نظر من روستایی بودن یا شهری بودنشون اونقدر تاثیری در زندگی شما نداره.

    [پاسخ]


  10. شیرین در 13/14/05 گفت :

    من آخرین کسی ام که می تونم راجع با تشکیل خانواده و مخصوصا خانواده ایرانی نظر بدم با این حال می بینم که یکی از خواهرانم با همسرش کاملا مستقل از خانواده او هستند. رفت و آمد خواهرم با فامیل همسرش محدود به دوران عید نوروز است و البته با توافق و تفاهم کامل همسرش. چون او خواهرم را عاشقانه دوست دارد و دوست ندارد معاشرت فامیلش باعث آزردگی او شوند. فکر کنم در موفقیت ازدواجشان استحکام شخصیت خواهرم و روراستی اش و عشق زیاد همسرش موثرند. شاید این تجربه بتواند ایده ای به شما بدهد.

    [پاسخ]


  11. صدف در 13/14/05 گفت :

    اختلاف فرهنگی بین خانواده ها خیلی مشکل ساز میشه درسته ادم با خانواده طرف زندگی نمیکنه ولی فراموش نکن تو اون خانواده بزرگ شده خیلی چیزا که برای تو مهمه برای اون مهم نیس وبر عکس همین مشکل ساز میشه منم قبل ازازدواح میگفتم ادم مگه با خانواده طرف زندکی میکنه ولی بعدا فهمیدم شوهرم جزیی از خانواده ش هست هر چند باهاشون رابطه صمیمی نداره هر چند خیلی باهاشون فرق داره ولی خیلی مشکل ساز هست

    [پاسخ]


  12. مرتضی در 13/14/05 گفت :

    سلام..نظر شما رو کاملا قبول دارم ولی مطمئنا بعد از چند سال به مشکل بر میخورند.تفاوت فرهنگی و وابستگی سنتی چیزی نیست که قابل حل و فصل باشه.این دوست مطمئن باشه که بالاخره به مشکل بر خواهد خورد

    [پاسخ]


  13. زینب در 13/14/05 گفت :

    من یه خواننده ی خاموش ِ وبلاگ ویولت هستم و این اولین بار که دارم اینجا کامنت میزارم…من تو خونه ای بزرگ شدم که پدر و مادرم از نظر فرهنگی از زمین تا آسمون با هم فرق داشتن…مادر من ۱۰ سالِ اول زندگیش تو روستا بوده و خانواده ی متمولی بودن و پدربزرگم خیلی ثروتمند بوده (و تعصبات مذهبی شدیدی داشته و داره، متعصب بودن با معتقد بودن خیلی فرق داره) و بچه هاش با زور و اجبار باید خیلی کارای مذهبی رو انجام میدادن و بعد از ده سال اومدن شهر…اما پدرم از یه خانواده ی فرهنگی و معتقد بوده که آزاد بزرگ شده بودن و همه ی خواهرا و برادرا تحصیل کرده ی بهترین دانشگاه ها بودن و از نطر مالی خیلی متوسط بودن، این پدربزرگم آدم خیلی معتقدی بوده اما بچه هاش آزاد بزرگ شدن هر کی هر جور دوس داشته همون مسیر رو انتخاب کرده بدون هیچ اجباری.. پدر و مادر من با هم ازدواج کردن و خدا رو شکر تا همین الان هم خیلی با هم خوبن و خوشبختن ولی دلیلش پدرم بوده که خوب تونسته مدیریت کنه اما به خاطر اختلاف فرهنگی که با خانواده همسرش داشته به نظر ما بچه ها خیلی تو زندگیش عقب افتاده و اون چیزی نشده که شرایطش رو داشته، هر چند مادرم هم تو زندگیش خیلی گذشت کرده چون خانواده ی همسرش خیلی خیلی خیلی آزار و اذیتش کردن، بگذریم ولی می خواستم اینو بگم من و خواهر و برادرم همیشه تو خیلی از دعواهای شدید پدر و مادرم که گاهی بیخ هم پیدا می کرد تنها دلیلش رو اختلاف فرهنگی میدونستیم و اینکه به این دلیل حرف هم رو نمی فهمن… ما بچه ها همیشه می گیم از نظر فرهنگی هیچ سنخیتی با خانواده ی مادرم نداریم، ما بچه ها همه دنبال تحصیلاتُ علم بودیم و اون ها همیشه تو یه عالمه دیگه بودن و هستن و هیچ وخت نتونستیم با بچه های خاله و دایی مون کنار بیایم و اینکه گاهی هم ازشون ضربه خوردیم… فکر می کنم موفقیت زندگی و پدر و مادر من جفتشون بودن ولی پدرم بیشتر(از نظر اختلاف فرهنگی فقط)… به نظرم بهترین کار اینه که خانواده ی این آقا رو بیشتر بشناسید و قبل از ازدواج باهاشون در ارتباط باشید و همه چیز رو مدنظر قرار بدید .. امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید…موفق باشید.

    [پاسخ]


  14. پارادوکس در 13/14/05 گفت :

    حس بسیار متفاوتی داد خوندن نوشته هاتون!!! فردا قراره یه کم بیشتر به این داستان با هم فکر کنیم!!! میدونید جالبه که تمام اطرافیان من خلاف نظر شما رو دارن!! حتی خودش! اما من چیزی ته دلم میترسه!!!
    نمیدونم ! خودش که میگه اونا از ما دورن و چند سال دیگه هم که ما داریم از ایران میریم که دیگه مشکلی نیست!!
    نمیدونم. واقعا بعد مکان حل کننده مسیله س!!
    من فکر میکنم باید به قول دوستان به این فکر کنم که واقعیت رو میگه؟؟ فقط یه سوال : از کجا میشه فهمید داره راست میگه یا نه؟؟!!! اینکه میگید ” باید مطمین شی که راست میگه …”!! خب از کجا؟؟ لطفا راهکار بدید…
    بازم از بودنتون مرسی….

    [پاسخ]

    V در تاریخ می 15th, 2013 ساعت 10:36 ق.ظ پاسخ داد :

    سلام،
    در جواب اینکه میگی از کجا میشه فهمید طرف راست میگه؛ همیشه یک اصل نانوشته وجود داره و اونم اینکه معمولن سیگنال های قلب آدم اشتباه نمیکنن و درست میگن … البته اگر نادیده شون نگیریم

    [پاسخ]


  15. فیروزه در 13/14/05 گفت :

    به نظر من خانواده یک فرد فرهنگ اون فرد رو ساختن و نمیشه ساده از کنارش گذاشت . مسئه ای است که با گذشت زمان بر رنگ تر هم میشه

    [پاسخ]


  16. eli در 13/14/05 گفت :

    سلاااااااااااااااااااااااااام من چند ماه بود شما رو گم کرده بودم از بس اثاث کشی می کنید واللللللا واسه ادم اعصاب نمی ذارید Razz
    دوستتون دارم ، اخرین بار گفته بودید حالتون خوب نیست بهتر شدید؟
    و اما در مورد این خانم خانم جان جسارتا شوما سنتون بالاست اون اقا به نظر می رسه شرایط خوبی داره سرش تو درس بوده و و و ….. احتمالا باید مستقل باشند در هر صورت نهایتا خودتون باید تصمیم بگیرید دیگه : D

    [پاسخ]


  17. رویا در 13/14/05 گفت :

    به نظر من نگاه کن ببین اگه ۲۲ سالت هم بود باز هم اینقدر ممکن بود به ازدواج باهاش فکر کنی ؟ ممکنه بخشی از خواسته الانت فقط برای این باشه که احساس میکنی دیگه دیر میشه برای ازدواج .

    [پاسخ]


  18. ayda در 13/14/05 گفت :

    تجربه تو خانواده امون
    بسیاااااار مشکل ساز بوده . کنار اومدن با رسم و رسوماتشون یا هزار تا چیز دیگه… فقط اون آدمی که ازدواج میکنه رو درگیر نمیکنه . کل خانوادشو درگیر میکنه . من با چشم خودم از سن کم دیدم لمس کردم و حرص خوردم بسیاار زیاد .هنوزم داریم حرص میخوریم ! و تمام تلاشمونو میکنیم که دعوا نشه ! از مراسم عروسی بگیر تا به دنیا اومدن بچه (عدم اعتقاد اون ور به بیمارستان خصوصی و پوشک به جای کهنه!) حتی تربیت بچه که به سبک خانواده اونا باشه یا ما . (شاید الان به این چیزا فکر نکنی !!!!ولی بعدن همینا مساله میشه)
    و خفه شدن ما ! خانواده دختر ! تا ابد ! چون حرف بزنیم و اعتراض کنیم طلاق میدن بچه رو میگیرن …. به همین راحتی !

    ولی باز نمیشه جمع بست . همه چی بستگی به اون شخص داره و میزان پایبندیش به عقاید سنتی و قدیمی که تو روستاها هست . که از همین الان مشخص میشه…توصیه من : مدت زیادی باهاش بچرخ و بشناس در زمان شناختن هم با مشاور خانواده خوب در تماس باش.

    [پاسخ]


  19. آ در 13/15/05 گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    (…خصوصی..)
    ویولت جان من قبلا این مشاور رو بهتون معرفی کرده بودم تو پستی که یه دوست دنبال مشاور میگشت.خواهر من و همسرشون تو این جور مواقع که دوستاشون تو ازدواج و انتخاب به مشکل برمیخورن یا دنبال انتخاب بهتر و مطمئن هستند ایشون رو معرفی میکنند.به نظرم اینکه ایشون گفتن تو یکی از کامنت ها از کجا میشه روراست بودن طرفشون رو بفهمن یه مشاور میتونه کمک کنه.حالا نه فقط روراستی چیزی مثل ثبات دو طرف و مسائل از این دست.من شماره ای که ازشون داشتم رو میذارم اگر دوست داشتید براشون ایمیل کنید۰۹۱۹۵۳۵۹۷۰۳ تلفن رزو منشی.دکتر انگاره چی

    [پاسخ]

    violet در تاریخ می 15th, 2013 ساعت 10:53 ق.ظ پاسخ داد :

    با حذف مشخصاتت عمومیش کردم

    [پاسخ]


  20. س.ه در 13/15/05 گفت :

    احتمال شکست این رابطه ان برابر توفیق اونه دوست عزیز برای هم آرزوی موفقیت کنید وخدانگهدار!

    [پاسخ]


  21. عموجون در 13/15/05 گفت :

    کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
    همین اتفاق برای خواهر من افتاد .شوهرش بچه روستاست و خواهرم شهر نشین. اوایل ازدواج این قضیه خودشو اصلا نشون نمیده ولی به مرور مثل یه غده کم کم رشد میکنه و مخل ارامش دو طرف میشه و دوطرف مثل چرخ دنده همدیگه رو میسابند و نابود میکنن چون تضاد فرهنگها باعث میشه دوطرف فکر کنن حرف همو نمیفهمن و ادامه این رابطه بیفایده هست
    خواهر من دیگه حتی از رفتن به محل زندگی خانواده شوهرش بیزاره البته عموما زنها عقاید اصلیشون رو تا قبل از امدت بچه بروز نمیدن ولی به محض اینکه بچه دار شدن و خرشون از پل گذشت مخالفتاشون رو شروع میکنن

    [پاسخ]


  22. س در 13/15/05 گفت :

    اول اینکه دوستان در کامنت ها گفتن خانواده مدرن شهری در مقابل سنتی روستایی! خوب در مورد این خانوم ما خانواده مدرن شهری نداریم، چون که ظاهرا سیستم ازدواجشون خواستگاری بوده، و غیر مذهبی هم نیستند،
    دوم هم اینکه این مسائل شدیدا فرد به فرد متفاوته و به نظر من پیشنهاد دوستانی که گفتن باید از مشاور کمک گرفت بهترین و منطقی ترین راهه.
    سوم هم اینکه بیاید کمی دیدهامون رو باز کنیم! درصد بسیار زیادی از ما شهرنشینهای پر مدعا حداقل تا یکی دو نسل پیش ساکن روستا بودیم و هنوز هم بالاخره فامیل دوری چیزی تو روستاها داریم…
    در ادامه همین بازکردن دید، تجربه خودم از “بچه روستا” خیلی جالبه، یکی از نزدیک ترین و بهترین دوستان من یه آدمیه(آقایی) از روستا، که اصلا و ابدا نه تنها مذهبی نیست، حتی سنتی هم نیست.
    خانواده بسیار پذیرنده ای هم داره که هربار جمع دوستانه ما رو (شامل دختر و پسر) بسیار تحویل میگیرن و کلی هم با خواهر ها و برادرهای این دوستمون به ما خوش میگذره.
    قطعا هم خودم اینو می دونم که اینجور بودن عمومیت نداره و به ندرت آدم های اینجوری پیدا میشن، اما بیاید بهشون فرصت بدیم، و اینقدر راهت همه رو با یه چوب نرونیم که چون طرف دهاتیه و من شهری و پولدار پس رابطه ما قطعا به شکست میرسه…

    [پاسخ]


  23. س.ه در 13/15/05 گفت :

    دوست عزیز س-بنده هم میتونم مثالهای بسیاری بزنم از مواردی که منجر به شکست شده چنین رابطه ای بنظر دوستان زیادی با شما موافق نیستند صحبت ادعای شهری و… نیست شما احتمالا مجردین و هنوز از عمق روابط خانوادگی زوجین اطلاع دقیقی نداریم به هر حال ما برای این زوج آرزوی توفیق داریم والبته همیشه استثنا وجود داره اما تجربیات ریز ودرشتی که اطراف همه ما هست زیاد جانب استثا ها رو نمیگیرن!

    [پاسخ]


  24. سايه در 13/17/05 گفت :

    تناسب در شئون خانوادگی خیلی مهمه. حالا ممکنه دو خانواده شهری باشند و تناسب نداشته باشند. شئون خانوادگی نقش زیادی بازی می کنه ولو آن خانواده را اصلا نبینیم ولی بهر حال باید دقت کرد واقعا این آقا چه ارزشها و تربیتی داره. چی ها براش مهمه. مثلا یک مثال ساده بگم من و همسرم هر دو شهری بودیم ولی شئون خانوادگیمون مثل هم نبود. همسر من ظاهرا اصلا به خانواده اش وابسته نبود و نیست و شاید من بیشتر با خانواده او در تماسم تا خودش ما الان خارج از ابدیران زندگی می کنیم. از هم جدا هم نشدیم ولی همیشه اختلافاتی که بوده بر سر همین تفاوت تربیت و ارزشهای خانوادگی بوده و برای ماندن این ازدواج سختی زیادی کشیدیم. بافت فکری او خیلی با من متفاوت بود. به هر حال منظورم اینه که نشدنی نیست ولی سختی و گذشت و سیاست رفتاری خیلی زیادی می خواد. باید آگاهانه پا به این زندگی گذاشت با این نیت که آماد گذشت و تغییر سلایق و علایق و بود.

    [پاسخ]


  25. فاطمه در 13/18/05 گفت :

    سلام
    من ۸ ماهه که عقد کرده ام ، شوهرمم هم دانشگاهیم بوده
    توی خانواده ی کاملاً مذهبی(مذهبی بودن با سنتی بودن خیلی فرق داره و خانواده ی من سنتی نیستند و مذهبی اند) و تحصیل کرده با آزادی های خیلی زیاد بزرگ شده ام.خانواده ایی که مادرم نقش خیلی پر رنگی داشت و مرد سالاری اصلاً مفهومی نداشت.
    و شوهرم توی خانواده ایی کاملاً مرد سالار با دیدگاه کاملاً سنتی و گاهی با چاشنی مذهب و گاهی ضد مذهب( مثلاً اون اوایل با چادر پوشیدن من جلوی برادر شوهر هام مشکل داشتند) و…
    خلاصه که یه جورایی خانواده ها عکس هم هستند!
    اما شوهرم یه جورایی مجزا از این افکار هست، انکار نمیکنم که گاهی مرد سالاریش به اوج میرسه اما در کل نمیشه گفت مرد سالاره ، اصلاً سنتی نیست و برعکس افکار فوق العاده ایی داره و عاشقانه من رو دوست داره!
    من قبول دارم که خانواده ها اگه با هم هماهنگ باشن زندگی خیلی راحت تر و شیرین تر میشه ولی بیش تر از همه ی اینها خوده شخص مهمه ، شاید خودش خوب و با درک و فهم بالا باشه !
    اما به شرط اینکه روح شما خانم محترم بزرگ باشه و به خاطر شوهرتون یک سری رفتار ها رو که نمی پسندید هضم کنید.
    اگر اون آقا شبیه ایده آل ها ی شماست به خاطر خانواده اش منصرف نشید و بیشتر فکر کنید و با خودش بیشتر حرف بزنید که چقدر در کنار شما و عقایدتون می مونه! بی پرده و رک باهاش صحبت کنید و از خواسته هاتون بگید
    Smile

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

*

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette