اضطراب ِ وصل

از پله ها بالا میرفتیم.با هر پله صعود ،قلبم من تند تر میزد وصدای نفس های اون گرم ترو گرم تر میشد. به هم نگاه نمیکردیم اما با تمام وجود همدیگر رو حس میکردیم.حس اینکه اونهم همین حسو داره پروازم میداد.سبک بودم. بی دغدغه .دیگه واهمه ای رو که همیشه از دیدن چهره های جدید داشتم حس نمیکردم.

کلید رو به در اپارتمان قدیمیشون انداخت.برای اولین بار بود پدر و مادرش رو میدیدم.چهره مادرش واسه تعریف هایی که بارها برام کرده بود ، هیچ وقت غریبه نبود.چشمای مهربون و صمیمیش نشون میداد حرفای دخترش رو در مورد من از ته دل قبول کرده .با دیدن من روسریش رو جم و جوری کرد ، لبخندی زد و جاش رو به من داد.

پدرش نا آرام تر به نظر میومد .از جاش بلند شد ، دستم رو فشرد.سعی میکرد نگرانیش رو پنهون کنه . حس میکردم با وجود من نوع رابطش با تنها دخترش براش پیچیده و مبهم شده.وقتی اجازه گرفت که با هم به اتاقش بریم نوع جواب پدرش خیلی از پیش ساخته بود.معلوم بود بارها و بارها سر این موضوع با هم بحث داشتن.

ماهها ، هفته ها و روزها انتظار با بسته شدن درب اتاقش به پایان رسید.مثل ماهی های جون سختی که ساعت ها بدون آب مونده باشن ،همون پشت در اتاق همدیگر رو در آغوش گرفتیم.میتونم بگم با هم تصادف کردیم. فرصت نکرد عینکش رو ورداره. نتونستیم خودمون رو به وضعیت متعادل تری تو اتاق برسونیم. گرمای بدنش رو حس کردم ، موهای طلایی و مشکیش زیر چونم بوی عطر نسترن میداد . با صدای رنجورش و نحیفش آه بلندی کشید و بدن ظریفش رو بیشتر توی دستام فشُرد.سعی کردم به آرومی نوازش موهاش رو قطع کنم تا بتونم چند قدمی جابجا شم، اما با یه حرکت سریع مانع شد.دیگه حتی میلیمتری فاصله رو هم طاقت نداشت.بغض گلوم رو گرفت.معلوم بود فاصله ها معنی تلخی به نقطه تماسمون داده .یه احساس عجیب … ملغمه ای از در اوج بودن و اظطراب بود.

میخواستم بزنم زیر گریه.میدونستم تعجب میکنه، اما یاد یه چیزی افتادم. امیدوار بودم دیر نکرده باشم.با کمی نیروی اضافی دستاش رو از دور کمرم جدا کردم ، صورتشو به عقب بردم .چونش رو بالا کشیدم و با هر دو دست آروم عینکش رو ورداشتم. و من باز هم… دیر رسیدم .

حلقه اشک دور چشماش زیر نور اتاق برق میزد.

.

.

گوشه تخت نشست. عین یه گل پژمرده سرش رو بین دستاش پایین گرفته بود .حالا آروم و بی رمق تر گریه میکرد.میدونستم راه های ساده و احمقانه برای تسکین دادنش کارو بدتر میکنه.کنارش نشستم .یقه حلقه ای بلوزش رو از رو کتف دست چپش پایین دادم ،طوریکه پوست شفاف سینش کاملا پیدا شد.یه صفحه کاملا پاک و سفید که هیچ خطی بهش نبود.زیاد طول نمیکشید. دستم رو به جیب پیرهنم بردم .روان نویس قرمز همیشگیم رو در آوردم.نوک تیزش رو به سمت سینش نشونه رفتم .یه جا بالاتر از اونجایی که میدونستم اونجا قلبشه ، آروم و کلمه به کلمه نوشتم:

این مکــــان قبلا تسخیر شده است. لطفا مزاحم نشوید.

.

.

.

اول از اینکه قلقلکش اومده بود خندش گرفت.بعد در حالیکه لباشو واسم کج کرده بود یه خرده فکر کرد. چشماش برقی زد.لبخند زد.جون گرفت.شکفته شد…. Smile


نظرات شما


  1. ال در 13/11/02 گفت :

    ویولت جان نفس گیر نوشتی…

    [پاسخ]


  2. همدم در 13/11/02 گفت :

    سلام عزیزم
    خیلی وقت بود برام فیلتر بودی خوشحالم که این آدرست را یافتم

    [پاسخ]


  3. مادر سپید در 13/11/02 گفت :

    چطوری ؟ چه خبر کجاهایی ؟ من زیاد نت نمیام در حد چک کردن میل و صفحه م گاهی هم فیس بوک رو چک میکنم..
    ماساژور لازم نداری ؟ من چند نفر از دخترای کم بینا رو بردم آموزش دادم کارشون خوبه ..اگر لازم داری بگو بهم .. البته اگر از زیر مشت و لگد فیزوتراپت سالم در رفتی ! این چه وضعشه !؟ پای سالم ادم میپکه !!! مراقب خودت باش .. Smile

    [پاسخ]

    violet در تاریخ فوریه 11th, 2013 ساعت 5:37 ب.ظ پاسخ داد :

    والله از دست اینا(فیزیوتراپام) جون سالم بدر ببرم شانس آوردم Wink

    [پاسخ]


  4. فرشاد در 13/11/02 گفت :

    سلام خانوم..خیلی قشنگ بود و با اینکه کوتاه بود ولی حسش کردم و لذت بردم و خواستم تشکر کنم و آرزویی از ته دل که سلامتی کامل رو خدا نصیبت کنه و موفق که هستی ولی صفت عالی اون نصیبت بشه و میدونم که خیلی بهتر از من میدونید ولی یادآوری کنم که توی دل آدما جا وا کردن سخته و دست نیافتنی ولی خدا به شما این موهبت رو داده و…مخلصم ..یا حق.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ فوریه 11th, 2013 ساعت 10:19 ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون از آرزوی خوبت

    [پاسخ]


  5. جوان در 13/11/02 گفت :

    آفرین خوب بود ولی فکر کنم یه باز نویسی نیاز داره .

    [پاسخ]

    violet در تاریخ فوریه 11th, 2013 ساعت 10:19 ب.ظ پاسخ داد :

    استثنا حق با توئه Wink

    [پاسخ]


  6. یه اقاهه در 13/11/02 گفت :

    بی نظیر بود Smile

    [پاسخ]


  7. بهناز در 13/12/02 گفت :

    عالی بود، با تمام وجود حس کردمش

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

*

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette