حسی برگرفته از واقعیت

“صدای غرولند مرد به گوش میرسه…میگه و میگه و میگه…حرف میزنه،از رفتن…زن تو دلش فریاد میزنه،فقط یه امشب رو حرف از رفتن نزن،خواهش میکنم…
ذهنش برمیگرده به گذشته،کاشکی ساعتها به عقب برمی گشت…گریه می کنه و مرد سیگار میکشه،بی توجه به گریه ها و التماسهای پس و ورای اشکهای زن…
رفتار غریب مرد نشون میده دیگه فرصتی باقی نیست…انگار که هیچ خاطره مشترکی بینشون نمونده…انگار نه انگارکه همه امید زن ه برای نجات زن از زندون افکار سیاهش،از دیوونگی…مرهمه،مرهمی برای همه دردهای زن… اسم مرد رو صدا میزنه،تمام عشقش رو جمع میکنه و میریزه تو آهنگ صداش…
مرد فریاد میکشه: پاشو جمع کن برو خونه بابات…نری،من میرم…اصلا حوصله ات رو ندارم…
زن مستاصله…پر از بیم و امید…به پنجره نیمه باز نگاهی میندازه،با قدمهای لرزون میره طرفش…فک میکنه،با عشق هم میشه نابود شد…
لحظه سقوط از ذهنش میگذره…یه زن با جنونش ثابت کرد که عاشق شدن،قبل ویرونی ه…”

نوشته خودم که تو رادیو خوندمش و تلفیقش کردم با آهنگ رضا یزدانی بنام “فقط یک کمی چای برای من بریز”



برنامه 56

نظر؟انتقاد؟پیشنهاد؟

در این برنامه می شنوید:
-گوشه چشمی به نوشته های “خودم”
-خاطرات سفر،راوی خاله جون خودم
-داستانهای امیر علی،این هفته آتاری
-گپی با بعضی از دوستان ِبیننده فیلم “من مادر هستم”
-این هفته چه خبر؟…خبر درگذشت جاهد جهانشاهی…
و…

موسیقی‌های مورد استفاده در این برنامه:
– نغمه آغازین: قطعه Finally Home اثر Omar Akram
– قطعاتی از آلبوم «پاییز ظلایی» ساخته و اجرای فریبرز لاچینی (گوشه‌چشمی به نوشته دیگران)
– ترانه «یلدا» با اجرای گروه رستاک (بعد از سلام)
– ترانه «فقط یه کمی چای واسه من بریز» به خوانندگی رضا یزدانی (گوشه‌چشمی به نوشته خودم)
– قطعه Draw Me Close از آلبوم Echoes of Love ساخته Omar Akram (شعرخوانی)
– ترانه Constant Craving به خوانندگی K. D. Lang
– ترانه پایانی: «شب یلدا» از Amir Acid & Mehran

فولدر برنامه برای دانلود برنامه در mediafire -بدون فیلتر

فولدر برنامه برای دانلود در trainbit -بدون فیلتر

پیشاپیش یلدا مبارک.



از صفحه گوگل پلاس علی عبدی

می‌دونیم که تحریم‌ها و ناکارآمدیِ دولتِ ایران دست به دستِ هم دادند تا بیماران زیادی با مشکلِ تأمین دارو مواجه بشن. بعضی داروها دیگه موجود نیست، بعضی به سختی پیدا میشه، و قیمتِ خیلی از داروها رفته بالاتر از توانِ خرید مردم.

قراره که روز سه‌شنبه‌ی این هفته، یعنی چهار روز دیگه، ساناز خانم سهرابی، جلوی سازمان ملل یه اجرای هنری (پرفورمنس آرت) داشته باشه. ساناز می‌خواد بیست و شش هزار کپسولِ خالی رو جلوی مقر اصلی سازمان ملل در نیویورک روی زمین بچینه، یعنی تقریبن مساوی با تعداد بیماران مبتلا به تالاسمی و بیماری‌های مرتبط با انعقاد خون. داخل هر کپسولِ خالی، یه برگه‌ی کاغذ هست که روایتِ کوتاهِ یکی از بیمارانِ ایرانی داخل‌ش نوشته شده. قراره که ساناز این کپسول‌ها رو بین عابران پیاده پخش کنه، و از اون‌ها بخواد که روایت بیمارانِ ایرانی رو بخونند. این روایت‌ها عمومن همراه میشه با انتقاد از دولت‌های غربی، و از موضعِ ضعف بیان نمیشه.

اگه در ایران هستید و به خاطر تحریم‌ها سلامت‌تون به خطر افتاده، می‌تونید روایت خودتون رو از طریق وب‌سایتی که ساناز توی این ویدئو معرفی می‌کنه بفرستید تا بین کپسول‌ها قرار بگیره. جمع‌آوریِ روایتِ بیماران ایرانی بعد از اجرای روز سه‌شنبه هم ادامه پیدا می‌کنه، تا با کمکِ این روایت‌ها، افزایش آگاهی عمومی، و تلاش‌های گروه‌های مختلف، بشه راهی برای حل مشکل دارو پیدا کرد.

یکی از این راه‌حل‌ها – در کنار امید به برداشته‌شدنِ کاملِ تحریم‌ها – می‌تونه صادر شدنِ اجازه‌نامه‌ای از طرف دولت‌های غربی به بانک‌ها باشه که در صورت مبادله‌ی پول با بانک‌های ایرانی در ازای فروش دارو خطرِ جریمه شدن نداشته باشند.

شما هم می‌تونید با به اشتراک گذاشتنِ این ویدئو یا فرستادنِ روایت‌تون از تأثیری که تحریم‌ها روی سلامت‌تون گذاشته، توی این کارِ جمعی سهیم باشید. اگه به یوتیوب دسترسی ندارید، لینکِ وب‌سایت رو گذاشتم کامنتِ اول.

به مهر و امید


http://sanctionedlife.com/?portfolio=performance-art-by-sanaz-sohrabi



برام نوشته:
“خانوم ویولت سلام
عکس قشنگی از کریسمس گذاشتید(توی فیس بوک).کم کم داره ایام کریسمس میشه…….خودتون هم از خاطرات سفرتون به خارج تعریف بکنید زبون شما هم مثل خاله تون گرم و جذابه راستی کسی بهتون گفته شیوه حرف زدن ونحوه گفتن کلماتتون شبیه به خاله تونه”

جواب نوشتم:”نه نگفته
خوشحالم کردی گفتی چون یکی از آرزوهای بچگیم این بود که صدام مثل خاله ام بشه”

و فک می کنم اون موقعها که بچه بودم و به صدای خاله ام ، مثلا با تلفن،گوش میدادم.چقدر لذت می بردم و سعی می کردم نحوه صحبت کردن خودم رو مطابق ادا و اصول اون بکنم و کلمات رو مثل خاله ام ادا کنم تا به زعم ذهن بچه گانه ام مثل خاله ام خوش صدا و تودل برو حرف بزنم. Wink
سالها گذشت…نمی دونم چقدر موفق بودم تو این تقلید ادا و آیا اصلا فرد خوش صدایی به حساب اومدم یا نه؟…ولی هنوز که هنوزه یادم می افته به آرزوی زمان بچگی و سعی می کنم خوش طنین تر قهقه خنده ام رو ول بدم تو فضا.



نظر؟انتقاد؟و پیشنهاد؟

ظاهرا موسیقی اول برنامه یا یکی دیگه،کپی رایت داره و تو مدیای همیشگی (ساندکلود)اجازه آپلود نمیده…برای همین مجبورم اینجا بگذارم.

در این برنامه می‌شنوید:
– یادی از زنده‌یاد علی حاتمی،‌به مناسبت سالگرد درگذشتش
– قصه‌های امیرعلی (این هفته:‌ دعوا)
– خاطرات خاله‌جان از سفر… این بار دستبرد بامزه حیوانات!
– آشنایی با شینید اُکانر (sinead o’connor)
– گزارشی از همایش خیریه رعد
– این هفته چه خبر؟
و…

موسیقی‌های مورد استفاده در این برنامه:
– نغمه آغازین: قطعه Peruvian Nights ساخته و اجرای Kenny G
– موسیقی تیتراژ پایانی مجموعه تلویزیونی «هزاردستان» ساخته مرتضی نی‌داوود (اجرای مرتضی حنانه)
– ترانه «به سوی تو» به خوانندگی محسن زاهدی (بر اساس ترانه‌ای از کورس سرهنگ‌زاده)
– ترانه «این حقم نیست» به خوانندگی احسان خواجه امیری
– قطعه Fish On Land از Esmerine
– ترانه پایانی: «خوشحال و شاد و خندانم»

دانلود فولدر برنامه در mediafire -بدون فیلتر

دانلود فولدر برنامه در trainbit -بدون فیلتر



دیشب فکر عجیبی به سرم زد…فکر می کردم اگه یک کم جوونتر بودم،مثلا پنج سال…حتما بچه دار می شدم تا این تجربه رو هم داشته باشم کنار تجربه های دیگه زندگیم…حتی جسارتا!!! فک میکردم ،دروغ گفتم اگه بگم مهم نیست پدرش کی باشه!!!که خیلی هم مهمه ولی حقیقتا برام مهم نیست پدرش در کنارم باشه و باهاش زندگی مشترکی داشته باشم.

یهو دلم خواست بچه خودم رو،موجودیکه قسمتی از وجود خودمه رو در آغوش بگیرم و قربون وصدقه اش برم…صبحها براش بخونم«پاشو،پاشو کوچولو…»
غذا بذارم دهنش یا حتی چه میدونم،از شیره وجودم سیرابش کنم و حس خوب مک زدن و احتیاجش به خودِ خودم رو عاشقانه مزه مزه کنم…حتی پاروفراتر گذاشتم و یه پپسی هم برای خودم باز کردم که عجب مادر خوبی خواهم شد Wink

بعد یهو به خودم اومدم که عجب خودخواهم ها…یه انسان دیگه رو بیارم تو این دنیای کثیف،فقط واسه دل خودم.واسه لذت بردن خودم…بدون اینکه فک کنم در آینده وقتی برآورده کردن احتیاجات ضروریش از من ساقط شد قراره چه بلایی سرش بیاد تو این بلبشو بازاری که اسمش رو گذاشتن دنیا…و حتی کمی بدتر ایران.



فک می کنم من اگه زمزمه های دلم رو ثبت کنم و یا شاید یه ذره قر و قمبیلکش رو بیشتر کنم…یه ترانه سرای توپ میشم Wink