چشمهایی کاملا باز…

دیروز فرصت این و داشتم که با یه تن فروش فقط به صرف یه لقمه نون،مصاحبه کنم.

ترسیدم و امتناع کردم…
وقتی از محل دور شدم و بعد گذشت 5 دقیقه،مثل!!! پشیمون شدم و حسرت لحظه از دست رفته رو خوردم.

یعنی واقعا از چی ترسیدم؟ترسیدم نجابت خودم زیر سئوال بره؟ترسیدم مقایسه شم؟از سئوالاتی که تو ذهنم بود و جوابهای احتمالیش،ترسیدم؟چرا اینقدر احمقانه عمل کردم؟فهمیدم وَر خبرنگارم هنوز به اندازه کافی پر رنگ و بزرگ نشده هنوز مث بچه ها می ترسم و می ترسم بزرگترم ببینتم و توبیخ شم…و این خیلی بده…خوبه که این حس رو کشف کردم حالا می تونم درصدد حلش بربیام.


نظرات شما


  1. shirin در 12/24/09 گفت :

    بهترین واکنش نسبت به کشف خصوصیات خود همینه. آفرین ویولت جون.
    امیدوارم یک فرصت مشابه برات پیش بیاد. اما گاهی فکر میکنم خیلی هم آسون نیست چون خود این افراد هم به دلایلی خیلی راضی به باز کردن درون و افکارشون نیستند.
    منکه خیلی دوست دارم یکبار باهاشون هم صحبت یا هم سفره یا حتی همسفر بشم. شخصا برای یک تن فروش (چه زن چه مرد) خیلی بیشتر احترام قائلم تا کسانی که اهل غیبت و اتیکت چسباندن به دیگران هستند.
    یک تن فروش از خودش مایه میگذاره و کار خودش رو هم همان که هست مینامه. خیلی از آدمهای “محترم” چنین صداقت و شهامتی را ندارند.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 24th, 2012 ساعت 4:48 ب.ظ پاسخ داد :

    حتی قرارشد5000تومن بگیره به سئوالاتم جواب بده…ولی بازم میگم ترسیدم

    [پاسخ]

    shirin در تاریخ سپتامبر 24th, 2012 ساعت 4:58 ب.ظ پاسخ داد :

    فقط همینقدر؟!! طفلکی قانع هم بوده!
    عیبی نداره ویولت جان. خیلی وقتها میشه که نکات تازه در مورد خودمون کشف میکنیم. این نشون میده چقدر زندگیت پویاست و تو رو در موقعیت های تازه قرار میده. یواش یواش جسارت خبرنگاریت هم رشد میکنه Wink

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 24th, 2012 ساعت 5:29 ب.ظ پاسخ داد :

    اینکاره نبود که-گفتم فقط به صرف یه لقمه نون حاضر بود اینکار رو بکنه-چه بهتر که یه پولی بگیره ولی تنش رو در اختیار نذاره
    بووووس

    Shabnam در تاریخ سپتامبر 24th, 2012 ساعت 10:33 ب.ظ پاسخ داد :

    “اینکاره نبود که-گفتم فقط به صرف یه لقمه نون حاضر بود اینکار رو بکنه'”
    این حرف را قبول ندارم. چرا نمیره پرستار بچه بشه یا در بیمارستان کار کنه ، حتی میتونه در خانه ها کار کنه. این جور آدم ها به خوش گذرانی و هرزگی عادت کردند 

    [پاسخ]

    shirin در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 10:12 ق.ظ پاسخ داد :

    خوشگذرانی؟!! شنیدن این حرف از یک زن مرا بیشتر متعجب و متاسف میکند!
    فکر نمیکنم هیچ زنی از نشخوار شدن تنش احساس لذت بکند. وقتی هیچ شناختی از طرف مقابلت نداری و چه بسا ممکن است طرف هزار عیب و ایراد هم داشته باشد یا رعایت نظافت را نکرده باشد و … کمی بیشتر در مورد زندگی خیابانی مطالعه کنید و خواهید دید انگ لاابالی بودن یا خوشگذرانی و … زدن کمی سخت تر میشود. تعداد بسیار محدودی از این افراد در رفاه بسر میبرند و واقعا خوش میگذرانند. اینقدر براحتی عمومیت ندهید. این نوع برخورد فقط برای پاک کردن صورت مسئله و دور انداختن همه این افراد گرفتار در این درد اجتماعی به زباله دان مفید است و کسی هم دیگر نیازی به تحمل درد وجدان نخواهد داشت!
    روش راحتی است اما معمولا ساده ترین راه حل، بهترین آنها نیست.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 10:15 ق.ظ پاسخ داد :

    like

    Shabnam در تاریخ سپتامبر 27th, 2012 ساعت 5:32 ق.ظ پاسخ داد :

    برای این به راحتی قضاوت میکنم چون دیدم یک زن نجیب که دنبال پول مفت باد آورده نیست ، یک چرخ خیاطی میخره و توی خونه یه خودش و با لا سر بچه هاش میمونه و خرجی در میاره . 
    اگر تن فروشی اینقدر سخت باشه که اسمش میشه تجاوز

    سوسن جعفری در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 11:52 ق.ظ پاسخ داد :

    چقدر راحت قضاوت می‌کنید.

    [پاسخ]


  2. سانی در 12/24/09 گفت :

    دفعه بعد هم می تونه وجود داشته باشه

    [پاسخ]


  3. Sami در 12/24/09 گفت :

    وجود همین مرز حساس خاکستری رنگِ که قابل بحثِ دیگه …
    اینکه زاویه نگاه ها چقدر میتونه متفاوت باشه

    [پاسخ]


  4. Sami در 12/24/09 گفت :

    ببین ، بستگی زیادی به تئوری تعریف هامون داره …
    تعریف خود من از تن فروش ای تنها تجربه ست یا در نهایت یک معامله دو جانبه ؛ جز این هر کدوم از تک تک ما آدم ها توی زندگی روزمره مون نقطه های زیادی رو میتونیم پیدا کنیم که دست به خودفروش ای زدیم . موافق ای ؟؟

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 24th, 2012 ساعت 4:49 ب.ظ پاسخ داد :

    خودفروشی در خیلی از لحظات رو موافقم باهات

    [پاسخ]


  5. حافظ کوزه شکسته در 12/24/09 گفت :

    سلام؛
    من همین تازه رسیدم! اینجا چه خبر شده؟ چرا فیلترت کردن؟! گیلاسی رو هم فیلتر کردن!!
    خدا عاقبت ما رو به خیر کنه.
    FrownI

    [پاسخ]


  6. ال در 12/24/09 گفت :

    انقدر همیشه پیشرو و بی پروا بودین که تعجب کردم از اینکه گفتین ترسیدم. ولی این پست رو خیلی دوست داشتم. خودشناسی…

    [پاسخ]


  7. Nashenas در 12/25/09 گفت :

    (...پیغام خصوصی از طرف شما...)
    (…پیغام خصوصی…)
    ـــــــ
    (حذف شد)

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 1:51 ب.ظ پاسخ داد :

    آدم ناحسابی تو حرف حالیت نمیشه ؟مزاحم
    بهت میگم نمی خوام هیچ تماسی با من داشته باشی…اونوقت پیغام خصوصی میذاری ؟تو یه ذره غرور نداری؟خودت رو مستحق این همه بد و بیره می دونی؟ای بدبخت بیچاره…دلم به حالت می سوزه،بیمار روانی

    [پاسخ]


  8. سوسن جعفری در 12/25/09 گفت :

    سلام ویولت جان. خوبی؟
    امروز توانستم با فیلترشکن بیام. از شنبه گوشیت هم خاموش بود کلی نگرانت بودم. خیلی خیلی خوشحالم که خوبی.

    برای گرفتن نتیجه بهتر گفتگو با یک نفر زیاد کارآمد نیست. کاش بتوانی دو نفر حداقل پیدا کنی برای نتیجه‌گیری مطلوب. موفق باشی نازنین.

    [پاسخ]


  9. میترا در 12/25/09 گفت :

    من فکر میکنم در کنار ترسهایی که گفتی یه جور احتیاط از گفتگو با یه شخصی که رفتار غیر اخلاقی داره هم داشته ای(یعنی من اگه بودم این ترس رو هم داشتم)مثل ترس از مصاحبه با یه قاچاقچی یا یه دزد نمیدونم اون آدم با چه انگیزه ای این کار رو میکنه ولی ما از بچگی یاد گرفتیم از آدم هایی که ممکنه گفتگو باهاشون به هر طریقی لطمه ای به ما بزنه دوری کنیم و دردسر برای خودمون نخریم.مثلا غیر از اونایی که خودت گفتی شاید جدا از قضاوت دیگران ترس از برخورد ها و چیزای پیش بینی نشده ترسونددت.فکر کنم احتیاطت اصلا بیجا نبوده .

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 5:09 ب.ظ پاسخ داد :

    میترا توجه کن که من تنها نبودم(تو این سالها هیچ وقت تنها نیستم)پس قاعدتا احتیاطم بی معنیه…ولی به قول تو این احتیاط و ترس بخاطر نوع تربیتی که داشتیم تو خونمون حل شده

    [پاسخ]

    میترا در تاریخ سپتامبر 25th, 2012 ساعت 5:19 ب.ظ پاسخ داد :

    درسته دوست باهوش و شجاع من.

    [پاسخ]


  10. violet در 12/25/09 گفت :

    به یاس در کامنت خصوصی:
    ممنون از تذکرت : )

    [پاسخ]


  11. nady در 12/25/09 گفت :

    kheyli ghashang neveshty Violet jan,xxxxxxx

    [پاسخ]


  12. فريد در 12/25/09 گفت :

    سلام
    خب وقتي ميبيني كه فيلترت كردند اين پست رو حذف كن ديگه
    تو اين بي پولي كلي وقت صرف كردم و كلي هزينه تا فيلترشكن گير آوردم

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 26th, 2012 ساعت 9:16 ق.ظ پاسخ داد :

    متضرر نشدی برای استفاده از اینترنت ایران فیلترشکن به دردت می خوره

    [پاسخ]

    elly در تاریخ سپتامبر 26th, 2012 ساعت 11:21 ب.ظ پاسخ داد :

    راست می گه این اقای فرید به خداااااااااااااااااااااااااااااا سخته خیلی دیر بالا میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
    عاقبت از چیزی که می ترسیدم سرمون اومد !
    راستی من خیلی وقت بود نیمده بودماااااااااااااااااااااااااااااااااا
    حواستون بود یا نه شما رو نمی دونم ولی من دلم تنگ شده بود
    در ضمن برای برنامه 33 واقعا بخاطر اهنگش که نمی دونم از کی بود -ولی می خواستم بمیرم وقتی بهش گوش کردم -خیلی خیلی تشکر می کنم
    تا عشق بداند چه بلایی ست دل من …..

    [پاسخ]


  13. پوینده در 12/26/09 گفت :

    سلام، من هم همین حس رو تو موقعیت های مختلف داشتم، شاید ترسیدم از اینکه از حاشیه امنم بیرون بیام و تو موقعیتی مشابه قرار بگیرم، چندان عملکرد بهتری از این افراد نداشته باشم. منظورم دفاع از عملکرد این آدم ها نیست … اما باید یاد بگیریم آدم ها رو بدون قضاوت ببینیم و بشنویم و اگر راه مناسبی برای بهبود پیدا کردیم بهشون پیشنهاد بدیم… همین

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 26th, 2012 ساعت 5:06 ب.ظ پاسخ داد :

    like_

    [پاسخ]


  14. ليلي در 12/26/09 گفت :

    خيلي دوست دارم درد دل همچين آدمايي رو بشنوم.كاش مصاحبه مي كردين…البته به شرطي كه طرف صداقت داشته باشه و واقعيت رو بگه.
    ويولت جان شايد چون خودم دورم مي گم لنگش كن!

    [پاسخ]


  15. ستاره در 12/26/09 گفت :

    خودشناسی جالبی داشتی ویولت جان Smile
    به نظرم برای هر اتفاقی دلایل مختلفی وجود داره، خب خودفروشی هم مسلما خیلی بیشتر از یک دلیل داره، شاید برای بعضی ها خوشگذرانی باشه، برای بعضی دیگه محل کسب درآمد و سیر کردن شکم، فکر میکنم بستگی داره یه کاری چقدر برای یک آدمی قبح داشته باشه، شاید کسی بره پرستار بچه بشه و با درآمد کمش بسازه و خودفروشی نکنه، یکی دیگه خب قبحش ریخته و ترجیح میده درآمد بیشتری داشته باشه حالا از هر راهی. ولی خب نمیشه درباره کسی قضاوت کرد.نه؟

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 26th, 2012 ساعت 5:07 ب.ظ پاسخ داد :

    نه نمیشه قضاوت کرد

    [پاسخ]

    shabnam در تاریخ سپتامبر 27th, 2012 ساعت 11:10 ب.ظ پاسخ داد :

    هر واژه ای داری مفهومی هست و با شنیدن ان نیاز نیست هر بار به لغت نامه مراجعه کرد یا برای درک ان وکیل گرفت
    اگر این طوری باشه که نشه قضاوت کرد پس نمیشه قضاوت کرد که یک نانوا در نانوایی نان میپزه و یا یک داروساز در داروخانه دارو میفروشه

    [پاسخ]

    ستاره در تاریخ سپتامبر 28th, 2012 ساعت 10:53 ق.ظ پاسخ داد :

    قضاوت درباره نانوا بودن یک نانوا کجا و قضاوت درباره این موضوع کجا!
    اگر قضاوت انقدر راحته که همه ما خداییم
    چه بسا ما توی موقعیت خیلیها بودیم و کارهای زشت تری میکردیم
    مگه ما ذره ذره اتفاقها و احساسهایی که برای یک آدم دیگه رخ داده رو تجربه کردیم؟ اگر هم کردیم چه کسی به ما اجازه میده دربارش قضاوت کنیم؟ ما خیلی هنر کنیم کار خودمون رو درست کنیم

    [پاسخ]

    Sami در تاریخ سپتامبر 29th, 2012 ساعت 11:17 ق.ظ پاسخ داد :

    کسی بود که میگفت “هر کسی رو میشه خرید فقط قیمت آدمها فرق میکنه”
    خوب هر آدم ای معمولن باارزش ترین چیزی که داره رو میفروشه . اما با چی معامله کنیم و چی دریافت کنیم که آخرش ضرر نکنیم ؟ خودش رو بفروشی و یا خودت رو بخری … ؟؟
    پ.ن : مسائل شهودی و قانون طبیعی ، اظهارنظر کردن و حق آزادی بیان فرق میکنه با قضاوت . قضاوت به این معنا که درپی یک تئوری عملکردی صورت بگیره

    ستاره در تاریخ سپتامبر 29th, 2012 ساعت 2:41 ب.ظ پاسخ داد :

    منظور من از قضاوت به معنای حکم دادن درباره کارهای دیگران بود. من میگم ما خودمون کلی کارهای نادرست داریم که باید درست بشن، چطور حق داریم راجع به دیگران اینطور صحبت کنیم. تن فروشی میکنه؟ ما میتونیم کمکش کنیم؟اگه میتونیم که خب بجای نفرت بهتره کمکش کنیم. نمیتونیم؟ خب بهتره سکوت کنیم و اول اشتباهات زندگی خودمون رو درست کنیم. خیلی از ما هم شرافتمونو میخریم و میفروشیم ولی کمتر مواخذه میشیم.

    Sami در تاریخ سپتامبر 29th, 2012 ساعت 7:11 ب.ظ پاسخ داد :

    @ ستاره
    Smile
    اصولن قضاوت لایه های پیچیده مختلفی داره . البته که ما آدم ها توی خیلی از لحظه ها به شیوه های مختلف توی ذهن مون هم و قضاوت میکنیم . من خیلی وقتِ که این کار و نمیکنم ، چون فقط خودم اذیت میشم …


  16. مجتبی در 12/26/09 گفت :

    سلام ویولت جان
    من یه پسر 27 ساله مجردم
    بهم میگن مهندس ولی حقوقم حقوق کارگری هست
    هزینه و شرایط ازدواج رو ندارم و مجبورم استمنا بکنم
    کمرم زیر هزینه های سنگین زندگی خرد شده
    تو زندگیم تا حالا دوست دختر نداشتم و عزت نفس خودمو نگه داشتم.
    به آرامش توی زندگیم احتیاج دارم برام دعا بکن.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ سپتامبر 26th, 2012 ساعت 5:09 ب.ظ پاسخ داد :

    فک نمی کنم تو این شرایط سخت و ناخواسته تنها باشی Frown

    [پاسخ]

    Sami در تاریخ سپتامبر 27th, 2012 ساعت 2:45 ب.ظ پاسخ داد :

    سلام دوست عزیز ،
    میتونم بدونم مدرک فنی و مهندس ای شما چی بوده ؟
    فکر میکنم بتونم کمکت کنم .. ای کاش ایمیل آدرس ات و میزاشتی

    [پاسخ]


  17. elly در 12/26/09 گفت :

    و ااااااا شما فیلتر شدید؟

    [پاسخ]


  18. حمید در 12/30/09 گفت :

    شمارو به خدا نگید تن فروش ! با این حد کوبنده ! قبول یه سری دوست دارن این زندگیو ! اما به این افراد بگیم …. ! هیچی نگیم ! اسمشونو بگیم ! مثل بقیه ! شاید هرکدوم از ما اگر تو شرایط اون افراد زنگی میکردیم همون راه و میرفتیم ! شما با دخترای به اصطلاح خونه و دانشگاه رفته و ننه بابا دکتر مصاحبه کنین لطفا ! که اینقدر به بدن و شخصیت خودشون بی احتراما ! انقدر مادی و مصرفگران ! با رنهای شوهر داری مصاحبه کنین که با شوهراشون تو یه بشقاب غذا می خورن و فرداش با پارتنرشون سر سکس 3 روز قبل صحبت میکنن و دلشو قنج میره ! اینان تن فروشانن که باعث شده مجتبی انقدر له له باشه و به زبون بیاره خود ارضاییو ! دیگه بیشتر حال ندارم بنویسم ولی بد نسلی هستیم ! یه نسل بی سرو سامون

    [پاسخ]

    ستاره در تاریخ اکتبر 1st, 2012 ساعت 10:10 ق.ظ پاسخ داد :

    “نسل بی سر و سامون”
    مدتی بود تو فکرش بودم
    خوب اسمی گذاشتی
    موافقم شدید

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

*

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette