هنوزم عاشقتم…

حدودا بیست سال پیش این نوشته رو نوشتم و تقدیمش کردم … بیست سال از اولین فوران احساس و جاری شدنش رو کاغذ وجان دادنش به قلم گذشته…

دیگه ننوشتم و احساساتم رو مکتوب نکردم تا حدودا 9 سال پیش و به پیشنهاد نوید عزیزم(هر کی اینجا رو می خونه لطفا یه دعای خیر نثار روح اون مرحوم بکنه…ممنون)

الانم می نویسم و شاید خیلی بهتر از نوشته پایینی… ولی همچنان همه نوشته ها به زعم من در یک چیز مشترکن… عشق و احساس ناب ِ جاری در تک تک کلمات.

پ.ن: ویلی بهت تبریک می گم که با وجود گذشت بیش از بیست سال روحت دچار تردید و یا تنزل نشده.

 

 

دوستت دارم را با کدامین واژه بیان کنم؟
واژها برای بیان احساس همانند مترسکهایی هستند در مزارع برای ترسانیدن پرندگان، وقتی نگاه خود گویای همه چیز است کلام چه معنایی می تواند داشته باشد؟
در تئاتر زندگانی با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازیگر چه نقشی هستم با سناریویی از قبل تنظیم شده و تو هنرپیشه مهمان قلبم. تو را گرامی داشتم با آنچه که بودی و می پرستمت با آنچه که هستی.
تو شدی خدای کوچک قلب من و من شدم بازیگر نقش لیلی… ولی اینبار لیلی بدون مجنون و شیرینی بدون فرهاد، چون تو خدا بودی و نه مجنون و نه فرهاد.
شاید در ابتدا فقط بازی میکردم بازی بدون فکر و شاید حتی بدون احساس زیرا از اول به من یاد داده شده بود که فقط در صحنه زندگی باید بازی کرد و بازی داد.
لحظه ایی به خود آمدم و دیدم این نقش در خون من حل شده و با زندگیم عجین گشته و حال جدا نمودن این دو از هم یعنی …

زندگی من برهوت بود برهوتی خشک و بی پایان با خداهایی کوچک و از بین رفتنی مثل بتهای گلی شکننده تا اینکه تو آمدی برق آمدن تو محوطه محدود و کوچک دنیای من را روشن کرد هرچند از درخشندگی این نور تا مدتها گیج و منگ بودم و قادر به تشخیص هیچ چیز دیگری نبودم حتی خود تو، تو که خود مولد آن نور بودی و منِ گمراه دنبال مولّد آن می گشتم چقدر خام و احمق بودم.

تو دنیا ی من بودی و من بدنبال دنیا می گشتم چون کبوتری سرگشته و بی آشیان هر آشیانی را مأمن خود تصور می کردم و تو چه صبورانه نظاره گر این سرگشته گیها بودی.

من دریاچه ایی از محبت را در کنار داشتم و خود تشنه، تشنهء جرعه ای از آن .
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندی و من را از دریاچه محبتت لبریز نمودی.
حال من عابد درگاه نورم نوری که روشن کننده زندگی من است و لحظه لحظه تشنه، تشنه محبت تو، ای معبودم.”


نظرات شما


  1. نازی ی در 12/27/06 گفت :

    لحظه ایی به خود آمدم و دیدم این نقش در خون من حل شده و با زندگیم عجین گشته ….
    عالی بود،خوش به حال اونی که این رو براش نوشتی.
    کاش 1کی ام باشه که ذره ای ازین احساسات رو واسه ما خرج کنه

    [پاسخ]

    دستهای آبی در تاریخ ژوئن 27th, 2012 ساعت 2:53 ب.ظ پاسخ داد :

    چقدر عجیب است همه می گویند خوش بحال کسانی که ترانه ها برای آنها سروده می شود

    و حال

    آن کس که ترانه برای او سروده می شود خواب است

    [پاسخ]

    elly در تاریخ ژوئن 27th, 2012 ساعت 3:19 ب.ظ پاسخ داد :

    وا مگه منظور شون خود خدا نبود؟

    [پاسخ]


  2. Magnolia در 12/27/06 گفت :

    Waw! Very powerful! Bravo

    [پاسخ]


  3. مریم در 12/27/06 گفت :

    بر عکس نازی -ی من باید بگم ،خوش به حال تو که یه نفر ی که لیاقت این ابراز عشق رو داره،در کنارت هست.
    و کاش یکی باشه در کنار مون که بشه ذره ای از این احساسات رو براش خرج کنیم.

    [پاسخ]


  4. محمد در 12/27/06 گفت :

    احسنت! زیبا نوشتی.

    [پاسخ]


  5. نوشین در 12/27/06 گفت :

    ویولت جان
    مطمئنم اون هم هنوز دوستت داره

    [پاسخ]


  6. ح در 12/27/06 گفت :

    I cant understand

    [پاسخ]


  7. آقای توت فرنگی در 12/27/06 گفت :

    ای بابا.ای بابا.نمیگی با این کارت داغ دل هزاران نفر دیگه را هم تازه کردی.ای بابا.
    :‏(‏(

    [پاسخ]


  8. تــــــرانه در 12/27/06 گفت :

    عالي بود ويلي عالي ! چندين بار خوندمش، يه دختر ٢٠ ساله اين و نوشته، بخدا عشق و عاشقي هاي اون دوران هم عميق تر بوده هم واقعي تر، يادمه چقدر دفتر خاطرات پر مي كرديم از اين متن هاي عاشقونه، چقدر دفتر داشتيم كه به زيبايي با خودكار هاي رنگ و وارنگ و خوشبو مي نوشتيم و از همديگه كوپي مي كرديم تا وقتي عاشق شديم حرف براي گفتن داشته باشيم ! من تا همين چند وقت پيش فكر مي كردم همه ي اون جمله ها و نوشته هاي رمانتيك د مده شده و ديگه به درد نمي خوره اما الان با ديدن اين متن زيبا دوباره يادشون كردم و دوست دارم برم سراغشون و همه وو از اول خط به خط جمله به جمله بخونم.
    دلم براي دوران مدرسه و قائم كردن دفتر خاطرات از داداش هامون تنگ شد يه هو .
    مرسي عزيزم ، فداي تو كه هميشه تكي، كه هميشه مثل بقچه (؟) مادر بزرگ ياداور خاطراتي .
    مرسي بووس

    [پاسخ]


  9. وندا در 12/27/06 گفت :

    چقدر عالی……………واژها برای بیان احساس همانند مترسکهایی هستند در مزارع برای ترسانیدن پرندگان، وقتی نگاه خود گویای همه چیز است کلام چه معنایی می تواند داشته باشد؟

    [پاسخ]


  10. Sami در 12/27/06 گفت :

    هبوط در هاله ‌ای از ابهام

    [پاسخ]


  11. میترا در 12/27/06 گفت :

    و احیانأ احتمالأ یک نامزدی جنجالی نداشتید؟‏(تا اونجا که من یادمه ؟‏)ببخشید معمولأ در این حد فضول نیستم فقط فکر کردم شاید من تو بخشی از خاطرات شریکم.
    به هر حال من همیشه کسانی مثل تو رو که واقعأ میدونن عاشقی یعنی چی تحسین میکنم.خیلی زیبا نوشتی .

    [پاسخ]

    violet در تاریخ ژوئن 28th, 2012 ساعت 12:34 ق.ظ پاسخ داد :

    اوهوم : )

    [پاسخ]

    میترا در تاریخ ژوئن 28th, 2012 ساعت 11:14 ب.ظ پاسخ داد :

    حالا بیشتر حال و هوای این نوشته ی زیبا رو درک کردم.چه عشق زیبایی محرک خلق این کلمات بوده و چه توانا بوده ای در اون سن کم برای این ابراز عشق زیبا

    [پاسخ]


  12. عطربرنج در 12/28/06 گفت :

    زیبا بود … 20 سال پیش چه خوش فکر و مدرن می نوشتی…مخصوصا اون خط اول مترسکها خیلی زیبا بود…

    [پاسخ]


  13. ماه در 12/28/06 گفت :

    ویلی خیلی ناز بود.
    باز هم می گم خدا وقتی بهت نگاه می کنه به خودش احسنت می گه که همچین فرشته ای آفریده. حتما با خودش می گه آی بنده های حیف نون از این ویلی یاد بگیرین!
    شاد باشی و دلت با عشق و لبانت با حقایق مهر زنده باد!

    [پاسخ]

    violet در تاریخ ژوئن 28th, 2012 ساعت 12:01 ب.ظ پاسخ داد :

    wow چه کامنتی

    [پاسخ]


  14. محسن در 12/28/06 گفت :

    سلام گلم …

    باز که شاهکار کردی دختر …

    این پستت بوی پستهای 4/5 سال پیش و میداد که خیلی دوستشون داشتم …

    [پاسخ]


  15. نگار در 12/28/06 گفت :

    چه زیبا بود.
    و چه خوشبختی از این بالاتر که طعم عشق را چشیده باشی؟

    [پاسخ]


  16. naghshi در 12/28/06 گفت :

    سلام ویولت. دیگه این پست بی کامنت نمیشد.
    برای یک دختر بیست ساله عالی نوشتی. چقدر با احساس . چقدر لطیف. خوشحالم که بیست سالگی یک چنین تجربه نابی از احساس داشتی.
    یادم نمیاد اینطوری عاشق شده باشم در اون سن. حد اقل .
    بهت تبریک میگم . فک کنم یک سعادت باشه یک چنین تجربه هایی. انتخاب یک چنین کلماتی و ترکیب بندی هایی. که نصیب هرکسی نمیشه. البته خیلی چیز ها نصیب تو شده که نصیب هرکسی نشده. !! با تاسف. از جمله ام اس. هرچند تو مشکلاتت را مثل موهبت چلوه میدی. ای کاش همه ما یک دهم تو جرات زندگی داشتیم.
    دوستت دارم به خاطر تمام شجاعت ها و ساختار شکنی هات. و خودت.

    [پاسخ]


  17. صفیر سرخ در 12/28/06 گفت :

    سلام.این روزای خوب و خوش و باحال و این اعیاد مبارک.کامتون شیرین.
    کلمات جالب و خیلی با احساس کنار هم چیده شده بودند.
    افکارتون ، نا خود آگاهان در نوشته تون جاری بود.
    هر کلمه مشتاقم می کرد کلمه ی بعد رو خونم ، تا به نقطه ی آخر رسیدم.
    یه حرفی تو ذهنم هست اما نمودنم بگم یا نه.ولش کنید.
    زیبا بود.
    ممنون.

    [پاسخ]


  18. ناصر در 12/28/06 گفت :

    خیلی دلنشین بود ها، اما خب دقیقاً مال همون 20 سال پیش! این روزا دیگه این چیزا خیلی وقته که از مد افتاده و آدما اکثراً می‌خندن به این طور نوشته ها، تا اینکه بخواد احساسشون تحریک بشه…

    [پاسخ]

    violet در تاریخ ژوئن 28th, 2012 ساعت 10:21 ب.ظ پاسخ داد :

    موافقم…زمونه عوض شده

    [پاسخ]

    farzaneh در تاریخ ژوئن 29th, 2012 ساعت 10:31 ق.ظ پاسخ داد :

    moteasefane

    [پاسخ]


  19. 159
    سلام
    ویولت عزیزم، یادآور عطریاسم، دوست دارم و خوشحالم

    [پاسخ]


  20. farzaneh در 12/29/06 گفت :

    Azizam cheghadr pak o sade … kash adama liaghate chenin eshgh haee ro dashte bashan …

    [پاسخ]


  21. بی اسم در 12/30/06 گفت :

    سلام
    دلم میخواد باهات از بکارت حرف بزنم ..من بکارتم رو با عشقم ازدست دادم اون نمیخواست من مجبورش کردم من بیمارم یه بیماری نادر که گرفتگی رگهای خونی رو در پی داره اگه این گرفتگی به مغز بزنه مرگ حتمی هران احتمال داره تو خواب یا وقت بی وقت اتفاق بیفته با دارو وامپول تحت کنترله …من غیر عشقم با هیجکس دیگه نه میخوام ازدواج کنم ونه بودم بکارتم رو ازدست دادم چون میخواستم تنها لذت تنم رو عشقم بچشه ..خونواده هامون مخالف ازدواجمون هستند خیلی شدید هم مخالفن عشقم نمیخواست بکارتم رو بگیره خودم باعثش شدم ……حالم خوب نشده وخونواده عشقم اصرار میکنن با یکی ازدواج کنه من از ازدواجش ناراضی نیستم حقشه که زن سالمی گیرش بیاد اون ناراحته که چرا من بخاطرش بکارتم رو ازدست دادم همدیگه رو دوست داریم ولی ازدواجمون هم غیرممکن هستش .بنظرشما کارم اشتباه بوده؟

    [پاسخ]

    violet در تاریخ ژوئن 30th, 2012 ساعت 7:59 ق.ظ پاسخ داد :

    خودت چی فکر می کنی؟…اگه فک می کنی کارت درست بوده،پس حتما درست بوده
    نخواه که از دیگران تایید بگیری

    [پاسخ]


  22. سارا در 12/30/06 گفت :

    سلام
    ببخشید این متن رو پیش از این هم جایی منتشر کرده بودید؟
    آخه توی سایتهای دیگه هم هست.

    [پاسخ]

    violet در تاریخ ژوئن 30th, 2012 ساعت 7:48 ق.ظ پاسخ داد :

    نه فقط تو وبلاگ خودم-حتما کپی کردن بدون ذکر منبع

    [پاسخ]


  23. V در 12/30/06 گفت :

    به ارتفاع ابديت دوستت دارم
    حتي اگر به رسم پرهيزکاری های صوفيانه
    از لذت گفتنش امتناع كنم …

    [پاسخ]


  24. violet در 12/30/06 گفت :

    به مرجان در کامنت خصوصی:
    من نمی تونم پاسخ واضح و درستی بدم…حتما دکتر باید ببینتت
    بهت توصیه می کنم این پست و این وبلاگ رو بخونی،شاید جواب سئوالت روگرفتی
    http://saeednt125.persianblog.ir/post/169/

    [پاسخ]

دیدگاهی بنویسید

*

Click to Insert Smiley

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette