سالی که گذشت

سال 90؟…در مجموع سال خوبی بود برام.

تجربه های ناب و بی نظیری داشتم که تمام ابعاد وجودم رو در بر می گرفت… چه احساسی چه کاری و چه حتی جسمی.

 

بیماریم تا حد صفر پایین کشیدم طوریکه راحت دماغم به خاک مالیده شد… بارها از سر استیصال گریه کردم…ضجه زدم و نالیدم… ولی هنوز هستم.

نمی دونم تا کی؟ ولی فعلا هستم و مطمئنم از باقی مونده عمر و سلامتیم بهترین استفاده رو خواهم برد.

 

از لحاظ احساسی سرم خیلی خیلی شلوغ بوده و هست…بخصوص نیمه دوم …و چی بهتر از این برای یک زن در آستانه 40 سالگی؟ که هنوزم مجبور به انتخاب باشه و نه تحمیل یک رابطه.

 

کار جدیدی رو شروع کردم(رادیو) که از لحظه لحظه اش لذت می برم اونم با کمک یه تهه کننده بسیار کار درست که قدم به قدم راهنماییم کرده و مطمئنم کاری ارائه خواهم داد در حد و اندازه رسانه های بزرگ و مطرح دنیا.

 

تجربه فیزو تراپی داشتم…یعنی تصمیم گرفتم علاوه بر روحم برای جسمم هم وقت بذارم و بهش توجه کنم… هرچند از سر ِدرد گریه هم کردم.

 

پس در کل بخوام جمع ببندم سال خوبی داشتم… امیدوارم سال جدید برای تک تکمون نوید بخش و پیام آور بهترینها باشه.

 

آرزو؟…نمیدونم چی بخوام… ولی یه هوس آمیخته با آرزو رو بیان می کنم … امیدوارم تو سال جدید در حالیکه جسارت ماشین کردن موهام رو داشتم،با موهای نرم و مخملی(کچل مخمل) با پاهای برهنه روی ساحل دریا خزر قدم بزنم و با هدفون توی گوشم موزیک مورد علاقه ام رو گوش بدم.

 

پ.ن: خودم رو مجبور کردم دو دستی تایپ کنم،هرچند کُند…پس هرجا حرفی از قلم افتاده یا تایپ نشده بدونید بخاطر فشار ضعیف دست چپم بوده.

 

 



ترشکم آرزوست

من عاشق چیزهای ترشم… دل و دینم میره برای خوردنش و بالطبع طعم میوه رو به هرگونه شکلاتی ترجیح میدم…

دیشب رفتم آب انار محمد و یه معجون خودم رو مهمون کردم و با لذت لواشک و آلوچه رو گذاشتم تو دهنم و ذره ذره مزه کردم…



برنامه این هفته رادیو رو با توجه به جلو بودن تحویل سال و اینکه موضوع برنامه هم “عیدانه” است.روز دوشنبه یا سه شنبه صبح میذارم روی ایر.
و در ضمن شنبه هفته بعدش هم برنامه ندارم تا خودم هم وقتم آزاد باشه و بتونم به عیدبازیهام برسم. Wink



دلم یه رژلب رنگ “سیکلمه” می خواد که براق نباشه،مات و تا حدی هم گچی حتی… می تونید راهنماییم کنید که چه شماره ایی و چه مارکی این رنگ رو میده؟… با توجه به اینکه باید بگم دیگری برام بخره پس آدرس مارک و شماره لطفا دقیق باشه چون خودم آزمایش نمی کنم.

یه چیز دیگه هم می خوام…کرم دور چشم…با شروع سال جدید دیگه رسما یه خانوم چهل ساله میشم… هرچی تا حالا خوب موندم و چروک نداشتم، مال جنس ِ خوبم بوده!!!! از حالا به بعد باید مراقب خودم و پوستم باشم.
چشمهای من کبودی و تیرگی نداره یا حتی پف…فقط می خوام ضد چروک باشه…چه مارکی رو پیشنهاد میدید بخرم؟و از کجا؟



دیشب ،چهارشنبه سوری، به من خیلی خوش گذشت… خیلی.
یه جمعیت زیاد جمع شده بودند و دور آتیش بزن و برقص میکردن…دختر و پسر. ترکوندن ترقه و روشن کردن فشفشه و… در حد معقول و ابراز شادمانی بود نه بپا کردن جنگ جهانی و بازسازی صحنه های جنگی.
دخترها یا صدای انفجار از ته دل جیغ می کشیدن و من به توانایی جیغ زدنشون غبطه می خوردم.
کلی بالون حاوی آرزوهاشون آتیش زدن و فرستادن هوا که منظره خیلی قشنگی ایجاد کرده بود.
با خاله ام کلی از محیط لذت بردیم. برای اون خیلی جالب بود چون نزدیک به 28 سال بود که تو همچین مراسمی شرکت نداشت و امسال هم انصافا آبرومندانه و مفرح برگزار شد… حداقل دم خونه ما. Wink



ازش خواهش کردم،ویلچرم رو ببره چرخهاش رو باد بزنه… قرار شد بشینم رو صندلی عادی تا بره و برگرده.
میگه اینقد از اون جوکه خوشم میاد که به یارو می گن چرا می خوای جراح شی؟ میگه من عاشق اون قسمتشم که دکتر از اطاق عمل میاد بیرون و میگه: متاسفم.

ویلچر رو بدون من هدایت می کنه به سمت خارج اتاق؛ میگه الان که مامانت اینا چشمشون به من بیفته که ویلچر خالی دارم میبرم میگم….. متاسفم.

پیشاپیش چهارشنبه سوریتون مبارک.



دیروز آخرین جلسه از دوره ء 10 جلسه ایی فیزیوتراپیم بود و من برای اولین بار از شدت درد گریه کردم.

پ.ن:کامنت دونی پست پایین بازه برای دریافت کامنتهای درخور.