حسی برگرفته شده از تو

سنگینی نگاه مرد رو حس می کنه… گُر می گیره…نفسش به شماره می افته… درست مثل وقتی که که سنگینی بدن مرد رو داره تحمل می کنه… فکر می کنه بازوانی از پشت ِ سر حلقه زده دور کمرش… کمی سرش رو به سمت پایین خم می کنه… احساس می کنه سر مرد تو گودی گردنش،جایی که به شونه اش وصل میشه، قرار گرفته… نفس سوزناک مرد بناگوشش رو نوازش می کنه و سابیده شدن لبها به نرمه ء گوش…
.
.
– خانم، نفر بعدی رو بفرستید داخل…

به سرعت بر می گرده به زمان حال. سری که لوندانه پایین انداخته بود،میاره بالا و نگاهش با نگاه مرد روبرو… سازنده تمام حسهای خوب… گره می خوره…

آقای فلانی ،بفرمایید داخل…


نظرات شما


  1. ناهید در 11/16/10 گفت :

    واییییییییییییی چه برش معرکه ای !


  2. سميرا در 11/16/10 گفت :

    اي بابا خواهر بجاهاي باريك كشيد


  3. مهسا در 11/16/10 گفت :

    مطمئن بودم واقعیه که به نقطه ها رسیدم Big Smile


  4. نازی ی در 11/16/10 گفت :

    تا حالا اینو حس کردی؟

    violet در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 2:25 ب.ظ پاسخ داد :

    اگه حس بهت منتقل شده به معنای اینه که نویسنده خودش حسش کرده قبلا


  5. من در 11/16/10 گفت :

    آخرفيلم مجهول موند….


  6. بهار در 11/16/10 گفت :

    چه مرد رمانتیکی! :دی


  7. همایون در 11/16/10 گفت :

    اگر حس به خواننده منتقل شده دلیل بر واقعی بودن نمیتونه باشه!
    میتونه تجسم ذهن نویسنده هم باشه!
    هستند این قبیل نویسنده ها ولی …

    violet در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 4:45 ب.ظ پاسخ داد :

    با نظرت موافق نیستم

    همایون در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 5:09 ب.ظ پاسخ داد :

    ببخشید ، قصد جسارت نداشتم ، منظورم شما نبودید.

    قرار هم نیست همه با نظر هم دیگر موافق باشند. (چشمک )
    هستند نویسندگانی که میتوانند با ذهن قوی که دارند ، صحنه هايي شگفت آور خلق کنند كه پرداختن به آنها مي تواند براي هر خواننده اي جالب باشد. …

    violet در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 6:20 ب.ظ پاسخ داد :

    جسارت نبود- نظرت رو گفتی منم نظر رو گفتم…همین

    Sami در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 10:42 ب.ظ پاسخ داد :

    @ همایون
    ذهن قابلیت این و داره که از واقعیت ها یک معجون تخیلی بسازه، ترکیبی‌ که شاید در عین واقعی‌ نبودن، ریشه در واقعیت ها داره … یک داستانک واقعی

    نازی ی در تاریخ اکتبر 17th, 2011 ساعت 12:14 ب.ظ پاسخ داد :

    اینو می دونم که :
    تا طعمی رو نچشی و رتگی رو نبینی نمی تونی راجع بهش چیزی بگی هر تخیلی بر گرفته از 1 واقعیته !!!
    اما منظور من بیشتر عین همین حس بود یعنی واقعی بودنش!!!


  8. ارش در 11/16/10 گفت :

    ویلی جون خانواده رد میشه ها ‏


  9. رگبار در 11/16/10 گفت :

    آفرین بر ویولت با این انتقال حسش . کار تمیزی بود . خوشمان آمد


  10. سلام
    خیلی وقته که نمیتونم برات کامنت بذارم . ظاهرا توی فیس صفحه داری که نمیتونم پیدات کنم . بهت سر میزنم . به یادت هم هستم . ویلت عزیز . ویلی جان . . . خوشحالم که امید هنوز توی نوشته های تو وجود داره و میتونه برای خیلی ها یه جور درس باشه اینکه عاشقیت حد و مرز نداره .
    تلفنت رو گم کرده م . میبینم هنوز کنسرت میری و هنوز مثل سابق خوش میگذرونی بگذرون تا کور شه چشم حسود . . . اگر حال و حوصله ی تئاتر داری برات بلیط بذارم کنار نیم بها واسه هفته ی اول . خبرم کن عزیزم .
    میس شانزه لیزه ( دوستاتم بیار میخوام جبران کنم . این تو بودی که با حمایت ها ت باعث شدی بلاگ من هم دیده بشه . )


  11. امي ن در 11/16/10 گفت :

    O ماي گاااد!! باز خوب شد رئيسش صداش زد!
    برنامت الان داره با سرعت مورچه دانلود ميشه ، نميشد يه كم حجمش رو كمتر كني؟! فك كنم صبح بتونم گوش بدم!

    violet در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 6:18 ب.ظ پاسخ داد :

    تازه کم کردم-اصلش رو ببین چه حجمی داره


  12. مصطفي در 11/16/10 گفت :

    سلام تبريك ميگم به شما كه جزء صد وب برتر شناخته شدين لطف كنيد به من هم سر بزنيد ولي يادتون نره كه امتياز بدين


  13. همایون در 11/16/10 گفت :

    ممکن است نظر خانم ویولت رو در مورد اینکه :
    هستند نویسندگانی که میتوانند با ذهن قوی که دارند ، صحنه هایی شگفت آور خلق کنند که پرداختن به آنها می تواند برای هر خواننده ای جالب باشد. …
    بپرسم ؟

    violet در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 6:38 ب.ظ پاسخ داد :

    بله میشه
    با حرفت تا حدودی موافقم
    مثلا کسی که رنج از دست دادن رو حس کرده،می تونه حس غم رو در مهاجرت،جنگ،از دست دادن عزیز… به زیبایی به تصویر بکشه
    لزوما نباید غم مهاجرت رو تجربه کرده باشه ولی می تونه تعمیمش بده
    منظورم رو گرفتی؟

    همایون در تاریخ اکتبر 16th, 2011 ساعت 6:46 ب.ظ پاسخ داد :

    بله ممنون


  14. Sami در 11/16/10 گفت :

    … عاشقانه و هنرمندانه ، دیوانگی خود را فارغ از حس یکی شدن ، با رقص همانند “زوربـای یونانی” به تصویر میکشه…
    ………
    تازه خوابم برده بود ! … رومنس مــن و زدی خراب کردی Smile


  15. چه عمیق بود نوشته ت ویلی


  16. mr felani در 11/16/10 گفت :

    به نظرت بهترین آهنگ رضا یزدانی کودومه ؟

    violet در تاریخ اکتبر 17th, 2011 ساعت 10:37 ق.ظ پاسخ داد :

    خیلی هاشون عالیه ولی من با “نانوشته” حال می کنم


  17. عسل در 11/17/10 گفت :

    سلام ویولت جان .
    اول از همه اسمت نظرم رو جلب کرد خیلی قشنگه آهنگه دلنشینی داره مثل صدای زیبات. فقط نگاه کوتاهی انداختم و برنامه اولت رو گوش کردم خیلی دوست داشتم. من تازه شروع کردم به وبلاگ نویسی قبلا فقط کاغذ سیاه می کردم.
    خوشحال میشم که بخونی و نظرت رو بگی.

    با بهتربن امیدها


  18. سایه در 11/17/10 گفت :

    فرانچسکا به دانته میگه عذاب آورترین چیز یادآوری روزهای خوشیه در زمان رنج و سختی.
    و حالا متن تو با تمام زیباییش من رو سخت شکنجه داد


  19. Nashenas در 11/17/10 گفت :

    سلام
    ویولت جان ، ادامه نداره ؟
    ــــــ
    ###

    violet در تاریخ اکتبر 17th, 2011 ساعت 2:02 ب.ظ پاسخ داد :

    نه- بقیه اش به عهده ذهن خلاق خواننده است که هرچی دوست داره ادامه اش بده


  20. Nashenas در 11/17/10 گفت :

    من هیچ وقت ذهنم و درگیر این قبل داستانها نمیکنم ،‌‌ به همین خاطر از شما خواهش …
    در ثانی ،‌ تا بحال تجربه یک چنین … نداشتم (‌ حتی برای یک بار ) که بخوام از ذهن … استفاده کنم
    ——
    ###

    violet در تاریخ اکتبر 17th, 2011 ساعت 4:05 ب.ظ پاسخ داد :

    اگه اینطوره که تو میگی ،پس تو خماری ادامه اش بمون Smile

    Nashenas در تاریخ اکتبر 17th, 2011 ساعت 7:32 ب.ظ پاسخ داد :

    باشه ، هر طور که شما دوست دارید ، ولی یک چیزی رو همیشه یادتون باشه ، انجام ندادن بعضی از کارها لذتش خیلی بیشتر از انجام دادن اون ه ، حالا شما اسم انو بذار خماری.

    *******
    ###

    Sami در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 3:02 ق.ظ پاسخ داد :

    @ Nashenas
    با دید زبیایی شناسانه نگاه کن. همین درک خاکستری بودنش برای من جالبِ Smile
    نکته مهم : توانا بود هر که تمرین کند !! Wink

    eve در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 5:47 ب.ظ پاسخ داد :

    بی تربیت

    Sami در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 9:29 ب.ظ پاسخ داد :

    ارائه بلیط نشونه شخصیت شماست Wink


  21. kimia در 11/17/10 گفت :

    mese hamishe ali bood


  22. تپلی در 11/17/10 گفت :

    سلام گلم
    راستش منم چند دفعه از همین گره ها به چشام افتاده ولی زود سرم و انداختم پایین(آیکون تپلی نجیب)
    راستشو بخوای بلد نیستم بقیشو باید چجوری ادامه بدم


  23. ن.د در 11/17/10 گفت :

    سخته خیلی سخت کنارت باشه ولی نتونی داشته باشیش.


  24. لیلی در 11/17/10 گفت :

    عالی بود


  25. نقش ونگار در 11/18/10 گفت :

    اه بی موقع داستان را قطع کردی. حیف شد.


  26. ساناز در 11/18/10 گفت :

    الان دیدم همه کامنتهام تو پست قبل که بعضیاش واقعا چیز خاصی نداره که بشه گیر داد و دیسلایک بخوره، خورده و هیدن شده. این یعنی جمهوری اسلامی و بایکوت کردن کامل کسی که خلاف نظرتون حرف زده. واقعن متاسفم. حقمونه این اوضاعمون وقتی تو یه وبلاگ معمولی برخوردمون اینه!!


  27. همایون در 11/18/10 گفت :

    سلام
    من هم تا بحال تجربه اش را نداشتم ، ولی هیچ وقت هم تو خماری اش نبودم!
    بله کاملا موافق هستم ، انجام ندادن بعضی از کارها مانند : ارتباط جنسی قبل از ازدواج ( سخت هست ولی غیر ممکن نیست ) ، موادمخدر و …! مسلما از انجام دادن آنها لذت بخش تر خواهد بود.

    violet در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 1:23 ب.ظ پاسخ داد :

    بابا فهمیدم چی گفتی- هی نیا با اسامی مختلف یه نظر رو بگو

    همایون در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 2:03 ب.ظ پاسخ داد :

    حالت خوب شما ؟!!!!!!! ( عصبانی )

    violet در تاریخ اکتبر 18th, 2011 ساعت 4:14 ب.ظ پاسخ داد :

    مطمئنم از شما بهترم(عصبانی تر)


  28. آزاد در 11/18/10 گفت :

    سلام و عرض ادب ،
    شما نیز بخش ارسال دیدگاه برای نوشته های قدیمی تان را بسته اید ؟

    پیروز باشید


  29. nazi در 11/18/10 گفت :

    ینیییی دکتررررررر بوده ه ه ه ه ه؟ ه ه؟!


  30. از اول حدس میزدم اخرش مطلب انحرافی داره. یعنی اونی که اول همه فک میکردن نبود.
    .
    راستی بازم از خودم عــکــس گذاشتم تو وبم.


  31. فلانی در 11/18/10 گفت :

    جمع کن این کاسه کوزه هات رو ! مسخره !


  32. تـــــرانه در 11/18/10 گفت :

    حسش قشنگه حتی اگه کسی در عالم واقع حسش نکرده باشه !