نتیجه یک خواب

ديشب خواب عجيب و در عين حال جالبي ديدم که هنوز هم تحت تاثيرشم.
يه آقايي نزديک خونه مون(طبق معمول خونه زمان بچگيم نه اينجا) بود،يک کارگردان. اين آقا از لحاظ جسمي مشکل داشت و بجاي اينکه پاهايي بلند و عادي داشته باشه فقط يه زائده مثلا 10 سانتي بود جاي ساق و روونها و بعد قوزک و کف پاها…
من تو خواب سالم بودم و راه ميرفتم.
از اين آقا خوشم مي اومد و حتي تلاش ميکردم باهاش رابطه برقرار کنم.
يادمه با وجوديکه سن و سالي ازش گذشته بود(فکر کنم اواخر سي يا اوايل چهل) معلوم بود تا حالا باکسي رابطه نداشته و همه چيز براش تازگي داره و در صدد کشف معماست!!!.
آخر خواب باهم رفتيم اکران خصوصي يک فيلم که “رضا يزداني” توش بازي مي کرد و قرار بود بعد اتمام فيلم آقاي يزداني زنده آهنگ فيلم رو اجرا کنه…

خواب از این جهت برام جالب بود که من با وجودیکه آدم سالم و بدون مشکلی بودم به طرف مقابلم بعنوان یه انسان نگاه میکردم و ظاهرش رو مورد قضاوت قرار نمیدادم که فکر کنم حالا ازش خوشم بیاد یا نه؟
…صبح که از خواب پاشدم بخودم بالیدم بخاطر این طرز تفکر و کلی خوشحال شدم که یاد گرفتم انسانها رو براساس ظاهرشون قضاوت و دسته بندی نکنم و اجازه بدم خودشون رو ثابت کنن.

پ.ن:برای آزمایش این آهنگ رو میذارم که بی ربط به نوشته ام هم نیست.

رضا یزدانی-تهران تهران است

لینک دانلود


نظرات شما


  1. violet در 11/09/04 گفت :

    لطفا هر اشکالی در قالب و… به ذهنتون میاد بگید که شاید بشه رفع کرد


  2. آوین در 11/09/04 گفت :

    سلام
    خوشحالم که قالب وبلاگتون به اون چیزی که می خوایید نزدیک تر شده .اشکال که نه ولی به نظر من اون رنگ آبی با رنگ بنفش خیلی جور در نمیاد خوانا نیست منظورم سمت راست قسمت آرشیو و…هست.میگم اشکال نیست شاید سلیقه ای باشه.
    می دونید من هم خوشحالم که به خاطر چیزهایی که تو زندگیم تجربه کردم آدم ها رو زود قضاوت نمیکنم نمیگم همه جا درست قضاوت کردم ولی خیلی وقت ها شرایطشون برام قابل درک بوده ومیدونم ممکن بوده با یه جابه جای کوچیک من جای آدمی باشم که شاید از نظر فیزیکی یا هر مساله ی دیگه ای مشکل داشته باشه .سخته توضیح دادنش ولی پستتون رو خوب میفهمم. Kiss**

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 12:05 ب.ظ پاسخ داد :

    ممنونم بخاطر مطرح کردن اشکالی که به نظرت اومده


  3. پری ناز در 11/09/04 گفت :

    من هم دیشب خواب عجیب و غریب (پلیسی ) دیدم.


  4. فهیمه در 11/09/04 گفت :

    سلام سال نوتون مبارک.منم چندشب پیش خوابی مشابه با خواب شمادیدم وصبحش منهم خداروبه خاطراین ارتقاءفکری شکرکردم.بیماری جسمم موجب بیداری روحم شدپس خدارو شاکرم.


  5. neda در 11/09/04 گفت :

    نمیشه مثل قبل برای هر پست کامنت دونی جدا باز بشه؟
    بعدش اینکه اینجا و البته توی کامنت دونی قبلی وقتی نظر میزاشتیم مشخصات رو حفظ میکرد میشه یه کاری کرد که خودمون انتخاب کنیم مشخصات باشه یا نه(مثلا مثل همین پرشین بلاگ که یه گزینه داره “حذف مشخصات”)
    شکلکا هم که میان بعدن انشاالله ..هوم؟
    این ووردپرس کلا خیلی ناسولوکه!اصلا کار باهاش راحت نیست حتی نظر دهیش!

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 12:59 ب.ظ پاسخ داد :

    نظرت رو ادمین می خونه و اگه راهی داشته باشه اعمال می کنه


  6. فری جون در 11/09/04 گفت :

    اون موقعها که جوونتر بودم هر وقت خواب عجیب و غریب میدیدم مامانم جمله ای میگفت که حرصم درمیومد یا میگفت عزیزم بهاره خوابا تعبیر نداره یا میگفت پرخوری کردی خواب بی معنی دیدی دوست داشتم خوابم تعبیر داشته باشه که تو ذوقم خورده میشد بلافاصله !


  7. sepid در 11/09/04 گفت :

    akheyyyyyy,yekami shabihe avvalesh shod,khoshhal shodam


  8. خب خواب هر کسی در حقیقت نشون دهنده حالتهای روحی اون شخصه.
    .
    یه زبان مخصوص برا بیان شخصیت حتی گوشه هایی که خودمون هم ازش بی خبریم


  9. Shirin در 11/09/04 گفت :

    I like this post violet
    A world without prejudice would be really wonderful, but I’m afraid it can hardly come true;
    have a nice day.


  10. ستاره** در 11/09/04 گفت :

    سلام ويولت جون:ميگن خواب چيزيه كه توي ضمير ناخودآگاه آدم درجريانه، شايد بشه گفت شما خود اگاه و ناخودآگاهت يكيه
    اينكه بشه آدما رو خارج ظواهرشون ديد وظاهربين نباشي خيلي خوبه ولي واقعا ميشه !؟
    ماشايد بدون اينكه بخوايم هر روز آدمارو به خوب وبد تقسيم ميكنيم اونم با معيارهايي كه معلو م نيست درست باشه
    من با اجازتون جمله آخرتون رو اينجور تكرار ميكنم”كاش بتونيم انسانها رو براساس ظاهرشون قضاوت و دسته بندی نکنيم و اجازه بديم خودشون رو ثابت کنن.”آمين
    براي قالب وبلاگ خوشحالم اون رنگ بنفش دوباره اومد از غربيگي داريم د رميايم رنگ آبي نوشته ها چشمو اذيت ميكنه خوب ديده نميشه ،اگه يه كم آيكون بذاريد توي كامنت دوني خوب ميشه وقبلا گزينه خصوصي هم داشت ولي بازم ميشه پايينش نوشت خصوصي! بالا ي صفحه معلومه هنوز آماده نيست ولي فك كنم رنگ آبيش تبديل بشه به رنگ زمينه پستها قشنگ بشه.


  11. ن در 11/09/04 گفت :

    سلام ویولت.خدا قوت…نمیدونم این سول رو بپرسم یا نه.یعنی نمیدونم پرسیدنش درسته یا نه.میخواستم بدونم هنوزم با امید در ارتباطی و ازش خبر داری؟ همونی که پزشکی میخوند

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 2:27 ب.ظ پاسخ داد :

    تصمیم دارم دیگه هیچ سئوالی رو در این زمینه جواب ندم بخصوص به افرادی که حتی اینقدر به مخاطبشون ارزش نمیذارن که خودشون رو معرفی کنن ولی از خصوصی ترین چیزها سئوال می کنن


  12. ناشناس در 11/09/04 گفت :

    باشه چشم هر وقت دچار مشکل شدم اطلاع میدم

    من که دلم لک زدم برای یک خواب راحت و بدون خواب دیدن ! دی : از بس خواب می بینم !


  13. نازمهر در 11/09/04 گفت :

    ويلي جون تبريك مي گم محيط جديد رو
    خوشحالم كه برگشتي


  14. ساتین در 11/09/04 گفت :

    قالب آشنا تر شده عزیزم
    عجب خوابی دیدی
    دارم به نتیجه گیریت فکر می کنم


  15. خارپشت در 11/09/04 گفت :

    و خواندم و خوشحالم که هستی… اینگونه که هستی…
    فکرهای بلند نظر و وسیع و خوب برای انسانهای “انسان” است…
    خوشحالم برای وجود مبارکت ویولت…
    خوب باش. و مراقب خودت باش عزیزم..
    اینجا دارد می شود همان قالب انگا آهسته آهسته…
    و موافقم… رنگ آبی خیلی نمی آید به اینجا….!و کاش گزینه ی خصوصی هم می بود..!


  16. حامد در 11/09/04 گفت :

    سلام
    فک کردم میخوای بدی به من قالبو درست کنم
    یه اطلاعی میدادی از دیروز تا حالا هر 2 دقیقه یک بار ایمیلو چک کردم همش منتظرم
    اما بهرحال مبارک باشه

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 4:52 ب.ظ پاسخ داد :

    نه بابا باهات هنوزم کار دارم…به محضی که ایمیل قالب رو گرفتم برات می فرستمش


  17. ناشناس در 11/09/04 گفت :

    حالا میگی باید چیکار کنم ؟ می خوای بیام برم بالای برج میلاد خودم رو بندازم پایین که چی ! ویولت دیگه نمی خواد جوابم رو بده ؟!
    دوست داری یک اسم ، همین طور برای خودم انتخاب کنم. ایمیل هم کاری نداره درست کردنش ! فکر می کنی این کاره درستی است ؟
    بهتر نبود ، تا دوستانه تر این مطلب رو بیان می کردید تا اینکه می فرماید : به افرادی که حتی اینقدر به مخاطبشون ارزش نمیذارن که خودشون رو معرفی کنن !
    متاسف خصوصی ندارید وگرنه خصوصی ارسال می شد.

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 4:51 ب.ظ پاسخ داد :

    الانم اگه ناراحتی کامنتت رو خصوصی کنم؟
    تقصیر تو نیست تقصیر خودمه که به امثال تو نشون دادم اینجا جاده یک طرفه است و وقتی توقع معقول یک شناخت حداقل دو نفره دارم به تو نوعی بر می خوره

    violet در تاریخ آوریل 9th, 2011 ساعت 4:53 ب.ظ پاسخ داد :

    ممنون از کمپلمانBig Smile


  18. نوشین در 11/09/04 گفت :

    ویولت جان
    فیلمنامه ای را که می نوشتی چی شد؟ به نظرم باید نویسندگی را جدی بگیری . احتمال اینکه اتفاقاتی بیافته هست. همین وبلاگ و مدیریت و قلمت در اینجا خیلی از واقعیت های فیزیکی مخصوص خودت را در قبال روحیه و توانائی فکری ات به حاشیه رانده و اهمیتش را برای مخاطبت کمرنگ کرده……نوشین معبرباشی می گوید بهتر است یک فکر جدی بکنی


  19. raha در 11/09/04 گفت :

    سلام ویولت جان. من الان بیشتر از یک هفته است که دارم دنبال وبت میگردم . الان به طور اتفاقی از طریق گوگل تونستم وبت رو پیدا کنم. این وب جدیدت برام خیلی غریبه ست. من اون شکل قبلی رو بیشتر دوست داشتم. بهرحال این نظر شخصی منه و اصلا هم مهم نیست.
    امیدوارم مثل همیشه موفق باشی.


  20. فائزه در 11/09/04 گفت :

    باسلام به ویولت عزیز

    شما منو نمی شناسید .من شما رو از طریق ترانه شناختم .امروز .

    فکر میکنم سنم به شما نزدیکتر از بقیه دوستانی باشه که از طریق نت باهاش آشنا شدم .

    ولی حس میکنم جوان می نویسید .

    ببخشید که من سر زده وارد وب شما شدم ولی واقعیتش اینه که همیشه در گیر خوابهایی

    هستم که بیشتر اوقات به واقعیت می پیونده ومنو از اتفاقاتی که قراره بیفته آگاه میکنه .

    البته نه همیشه ولی اغلب .

    نمی دونم دوست دارید با من آشنا شوید ؟ یا ……..

    اگر اومدید منو خوشحال میکنید .


  21. یاس در 11/09/04 گفت :

    خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم این خانمه بازیگر برای فیلم طلا و مس پیش تو اومده و اینطور دیدیه و اومده یاد گرفته چطور راه نره دستاش چطور بلرزه خب تو میتونستی بگی من ده سال اول خوب زندگی کردم و بمرور زمان اینطور شدم نه اینکه به عموم مردم الانت رو نشون بده چرا ؟ اخه چرا ؟ مگه ما ام اس نداریم چرا رفته بدترین نوع ام اس و اونم از تو که خیلی وضعت بقول خودت بده پرسیده

    ____________________________________________________


    حتما فیلم نامه ایجاب میکرده


  22. مادر سپید در 11/09/04 گفت :

    سایت من چرا تعطیله !! :”(
    یه جوریه شده اینجا ..
    حالا که ادمین محترم میخونه :
    خوبه که کامنت ها مثل قبل توی یک پنجره دیگه باز بشند که بشه هم کامنت گذاشت هم متون قبلی رو دید ..
    این قسمت لایک کردن رو که اضافه کردند من خیلی دوستش دارم !! Smile
    تاییدی بودن کامنت ها موجود خوبی بود اگر حفظ بشه بهتره .. میشه مزاحمین رو اسپم کرد ..
    بعد اینکه قسمت آرشیو ها هم هنوز کلی کار داره به نظرم .. سابق آرشیو ماهانه بود که من راحت تر میتونستم پست هام رو توش پیدا کنم وو تعداد پست های ماهانه هم نوشته میشد کنار ماه که میشد امار گرفت کدوم ماه کمتر نوشتیم ..
    امیدوارم زودتر اصلاحات انجام بشه گلوم پکید بسکه حرف ناگفته توش موند !! Smile


  23. ن در 11/09/04 گفت :

    اون ناشناس من نیستما.
    __________________________________________

    ممنون که خودت رو معرفی کردی-خیلی وقته تصمیم گرفتم در مورد امید چیزی توی وبلاگ ننویسم…. ببخشید


  24. ناشناس در 11/09/04 گفت :

    این 3 کامنت پشت سر هم ، طرف صحبت ، منظورتون با من بود ؟!
    می بینی ، یکی از اشکالات این است که باید بگردی به دنبال پاسخ کامنت ! ولی قبلا اینطور ، نبود.
    از طرفی ، الان هر کسی می تواند بیاد و بجای شما و دیگران کامنت بگذارد ! ، در صورتی که قبلا فقط خود شما می توانستید پاسخ کامنت را در زیرش قرار دهید و دسترسی برای دیگرا امکان پذیر نیود.
    بگو ، هرچی دوست داری بگو ، ( قصیر تو نیست تقصیر خودمه که به امثال تو نشون دادم اینجا جاده یک طرفه است و وقتی توقع معقول یک شناخت حداقل دو نفره دارم به تو نوعی بر می خوره )اشکالی نداره خونه خودتونه راحت باشید.


  25. الهه در 11/09/04 گفت :

    سلام ویولت عزیز…
    مدت زیادیه که با اسم و وبلاگت آشنا شدم….مسئله ای رو میخوام باهات در میون بذارم که نمیتونم به صورت عمومی بیانش کنم….اگر لطف کنی و یه راهی نشونم بدی که به طور خصوصی بتونم باهات مکاتبه کنم ممنونت میشم….
    ____________________________________________

    اول کامنتت بنویس خصوصی
    نمایشش نمیدم


  26. ناشناس در 11/09/04 گفت :

    شما از تاریخ برگزاری جشن وبلاگ نویسان اطلاعی دارید ؟
    نمی دانم ، شاید ، البته هنوز تصمیم جدید در این باره نگرفته ام ، شاید یک سر بیایم.
    دوست ندارید پاسخ ندهید. انتخاب است نه اجبار.
    رنگ بندی جدید ، در وبلاگ بهتر از وبلاگ قبلی است. قلبی رنگ تندی داشت ، ولی فعلی آرام بخش است. بخصوص که رنگ سفید همراه رنگ صورتی کنار هم قرار گرفته است.

    _____________________________________________

    نمیدونم و هیچ اطلاعی ندارم


  27. تـــــرانه در 11/09/04 گفت :

    خوشحالم که یه خورده به حالت اولیه برگشت .. فک کنم فیدت هم عوض شده چون آپ می کنی نشون نمیده .. ویلی گفتی اشکال .. وقتی به کامنت ها جواب میدی جوابت زیر سوال اون شخص خاص نشون نمیده یعنی مثلا می خواستی به ناشناس جواب بدی اما زیر کامنت ساتین نشون میده .. البته نمی دونم واسه همه همین جوره یا فقط واسه من .. تا به خونه جدید عادت کنیم طول میکشه Wink


  28. مریم در 11/09/04 گفت :

    راستش انقدر نوشته‌ها ریز هستن که از صرافت خوندنشون گذشتم! فقط این رو گفتم که شاید رفع بشه.
    ______________________________________

    سمت راست امکان بزرگ کردن حروف،امروز گذاشته شده


  29. خانومی یه کاریش بکنین این آواتار ها هم دیده بشه باحال تره ها
    عجب خواب مورد داری Grin شیطون دیگه کجاها رفتین ؟؟؟؟؟؟؟؟ Razz


  30. چقدر رنگ عوض میکنی خانمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این که مثل قبلی شد دوباره


  31. haneel در 11/09/04 گفت :

    فکر میکنم که این ها هم برمیگرده به ذات خانومونه
    اقاها از این خواب و بیداری ها ندارن!!!


  32. م-الف در 11/09/04 گفت :

    ویولت پستهای این چند روز که نتیجه دیدن برنامه اتانازی نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ___________________________________________

    نه-نیست


  33. ناشناس در 11/10/04 گفت :

    دیدی چقدر راحت بود ؟!
    من هم از این وضع راضی نیستم ، ولی بعضی وقت ها مجبور می شم ! ، متاسفم.


  34. آنه در 11/10/04 گفت :

    سلام ویلی جان . این نوشته و آخرین پست صفحه اصلی رو باهم مقایسه کردم .
    به طرف مقابلم بعنوان یه انسان نگاه میکردم و ظاهرش رو مورد قضاوت قرار نمیدادم که فکر کنم حالا ازش خوشم بیاد یا نه؟
    …صبح که از خواب پاشدم بخودم بالیدم بخاطر این طرز تفکر و کلی خوشحال شدم که یاد گرفتم انسانها رو براساس ظاهرشون قضاوت و دسته بندی نکنم و اجازه بدم خودشون رو ثابت کنن.

    و آخرین پست همین صفحه ،جمله هم آغوشی از سر عشق بدجور غم تو دلم نشوند .
    تو با این تجربه تلخ وشیرین واقعا کدوم رو انتخاب میکردی . هم آغوشی از سر عشق یا صحبتهای این پستت رو عملی میکردی؟
    _______________________________

    اون آدمی که من تو خواب دیدم،مسلما عاشقش میشدم و هم آغوشی از سر عشق داشتم
    اینقدر شخصیتش جالب بود که نذاره نقص جسمانیش به نظر بیاد


  35. آنه در 11/10/04 گفت :

    در ضمن این قالب جدیدت میخواد که عوض شه ان شا ء ا.. . Smile قبلیه بهتر تر بود


  36. Never Land در 11/10/04 گفت :

    خوشم میاد که حتی تو خواب هم بی سانسور با ویولت واقعی حضور داری…از معدود ادمایی هستی که می بینم خوداگاه و ناخوداگاه ش بر هم منطبق ه
    چیزی که برام خیلی جالب بود این ه که از زاویه دید سوم شخص یعنی با بیرون اومدن از قالب خود با نگاهی از بیرون ویولت و ارزیابی کردی که تو این ماجرا حقیقت ویولت نقش پررنگ تری داشت تا واقعیت…
    اون اقای کارگردان با ظاهر نسبتا غیرعادی در پاها…بی اهمیت بود و چیزی که توجه ت و به خودش جلب کرد انسانیت طرف بود.با این حرکت این پیام و میدی که حتی در شرایط عادی جسمی هم با هم نوع خودم به همون شکلی رفتار میکنم که دوست دارم باهام رفتار بشه…و من همینم!…
    بازم ویولت نمادی از قهرمان شد…منم به وجود ارزشمندت افتخار می کنم عزیزم*


  37. Never Land در 11/10/04 گفت :

    همه ادم ها با هم برابرن, ولی سیاه ها بدبخت ترن!همه ادم ها با هم برابرن,اما دخترها پرطرف دارترن!همه ادم ها با هم برابرن,اما پول دارها محترم ترن!همه ادم ها با هم برابرن,اما بچه ها واجب ترن!همه ادم ها با هم برابرن,اما خانم ها مقدم ترن (که حق شون ه) …
    البته تبعیضی در کار نیست در کل همه ادم ها با هم برابرن…اما بعضی ها برابرترن!!!


  38. ستاره** در 11/10/04 گفت :

    ويولت جان ميشه آدرس فيس ب وك ت رو بنويسي ممنون
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    violet weblog


  39. ناشناس در 11/10/04 گفت :

    سلام. اسمم رسید ؟
    ______________________

    نه


  40. سما در 11/10/04 گفت :

    حیف که چندسالی میشه اصلا خواب نمی بینم.یعنی از زمانی که مریض شدم.شاید اینطوری هم بد نباشه


  41. مريم گلي در 11/10/04 گفت :

    never land چقدر قشنگ نوشته


  42. Hossein در 11/10/04 گفت :

    سلام، خوشحالم که خونتون دوباره داره به حالت قبل نزدیک میشه. من بیشتر وقتها از طریق گوشی موبایلم وبلاگ شما رو می خونم البته با مرورگر اپرا مینی که چند روزی هم هست که دچار مشکل شده. باید بگم رنگهای قبلی خیلی زیبا و چشم نواز بود و اصلا چشمهارو ناراحت نمی کرد فقط تنها مشکلی که قبلا وجود داشت رنگ لینک وبلاگ کامنت گزارها بود که کمی محو بود و خیلی باید دقت میکردی که ببینی البته این مشکل وقتی که با مونیتور کامپیوتر نگاه میکردی وجود نداشت و خیلی هم خوب بود. حالا بدترین چیز خوندن فونتهای مشکی توی زمینه کاملا سفیده، که اینو اگه کسی توی گوشی موبایل بخواد بخونه درحد کوری پیش میره و اینو هم بگم که گوشیم نوکیا 5800 هست که ال سی دیش خیلی هم کوچک نیست. نکته آخر هم اینکه زمینه های خیلی روشن یا کاملا سفید شارژ باطری لپ تاپ یا موبایلو زودتر تموم می کنه.
    _______________________________________________________

    ممنون از دقت و نکته سنجیت
    امیدوارم مشکلات هرچه زودتر حل شه
    من معذرت می خوام و صبر برای همگی آرزومندم


  43. اسماعیل در 11/10/04 گفت :

    فونت قبلی که فکر می کنم تاهوما بود راحت خوانده می شد.رنگ زمینه و متن و شاید باعث خواندن متن برای من یکی سخت شود.ممنون


  44. ترانه در 11/10/04 گفت :

    سلام عزیزم
    تو اینقدر قلبت مهربون هست که تو خواب همون عشق و محبت به دیگران داری .
    اما این خیلی خوبه که ما روی ظاهر افراد قضاوت نکنیم و عموما زود قضاوت نکنیم
    چون ایکون قلب و گل نیست
    گل . بوس . قلب


  45. یاس در 11/10/04 گفت :

    فیلم نامه چیو ایجاب میکرده ؟
    _________________________

    که اون خانوم تو اون شرایط نشون داده بشه
    از لحاظ فنی( اوج و فرود بیماری)خیلی ایراد داشت که منم بهشون تذکر داد


  46. مونا در 11/10/04 گفت :

    ویولت عزیز من 2سال پیش خیلی وبلاگت رامیخوندم و مدتی دیگه سعادت نداشتم به وبلاگخوانی بپردازم و دراین مدت کلاس عرفان کیهانی آقای محمدعلی طاهری را شرکت میکردم البته خودشون که نه بلکه مسترهایشان یکی از مسترهایشان که در شهرک غرب کلاس دارند و خودشان پزشک هستند دچار بیماری ام اس بودند که با فرادرمانی که در عرفان کیهانی بصورت
    حلقه اعلام میشود و باید توسط کسی که حداقل یک دوره ازاین عرفان را سپری کرده باشد اعلام شده و شخص مذکور + بیمار و هوشمندی یکه حلقه را تشکیل میدهند که شعور جاری شده در این حلقه به رفع بیماری ها کمک میکند برای اطلاعات بیشتر به صفحه فیس بوک اقای محمد علی طاهری مراجعه کن و یا بمن ایمیل بده تا اطلاعات بیشتری اگر نداری بهت بدم امیدوارم شما رابتوسطر این عرفان که کاملا متفاوت با عرفانهای دیگر هست و برمبنای شعور بوده
    در سلامت و صحت کامل ببینیم . فراموش نکن شاید خوابی که دیدی بی ربط به پستی که برات گذاشتم نباشه. با آرزوی سلامتی و طلب خیر
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    کاملا در این مورد می دونم و حتی دکتر طاهری رو از نزدیک ملاقات کردم
    من به این روش اعتقادی ندارم


  47. مونا در 11/10/04 گفت :

    ظاهرا جمله ام درمورد آقای عاضمی خواه که دچار ام اس بودند و درمان شدند ناتمام ماند ایشان اکنون یکی از مسترهای بنام هستند.


  48. ونداد در 11/11/04 گفت :

    کلا من افتخار می کنم شمارو می شناسم خانوم


  49. برنا خندان در 11/11/04 گفت :

    قضاوت نکردن اشخاص با وضع ظاهرشان شعری بیش نیست و کاریست بس خلاف واقعیت. حکم دروغگویی دارد و اگر مراعات نشود نتیجهای جز سرخوردگی و شرمندگی برای طرفین نخواهد داشت. چطور ممکنه کسی مثلا انسانی را روی صندلی چرخدار ببیند ولی قضاوت ظاهری نکند که این انسان قابلیتهای انسانی که روی دو پا ایستاده است را ندارد؟ یا با دادن شانه به یک انسان بی مو چطور انتظار میرود خودش را ثابت کند؟ اگر قضاوت نباید بر ظاهر اشخاص گرفته شود پس تعارف شانه به یک بی مو و تقاضای رقص از یک فرد با ناراحتی پا باید امری کاملا عادی باشد! مساله قضاوت ظاهری با انسان دیدن هر انسان دو مقوله کاملا متفاوت است خصوصا وظیفه انسان با محدودیت جسمی است که سطح انتظار را در طرف مقابل معین کند.


  50. ژينوس در 11/11/04 گفت :

    کاش شبگیر هم تو خوابت بود از اجرای زنده رضا یزدانی چه کیفی میکرد


  51. پریا در 11/11/04 گفت :

    بعضی ها ایننقدر بزرگند که می مونی لیاقت داری باهاشون مقایسه بشی یانه.دوستت داریم


  52. جودی در 11/11/04 گفت :

    بهت افتخار میکنم خوابتم واقعا زیبا بود