من…تو…او

من و اون و يه مرد ديگه تو پارک نشسته بوديم. هواي شبانگاهي خنک و ملس و پاييزي بود.
من: کتت رو بده من بپوشم.
اون: سردته؟
من: آره. زير مانتوم يه تاپ بيشتر تنم نيست…
اون حرف رو قطع ميکنه و ميگه: حالا نمي خواد توضيح بدي اون زير چي تنته!
پ.ن:اين “اون” هرکسي مي تونه باشه،برادرم،اميد،پدرم يا…. فقط واضح ه که جنسش از جنس يه مرد غيرتمند ايراني ست!!.
اسم اين عکس العمل رو چي ميشه گذاشت؟ غيرت؟ بي توجهي و سبکسري من که حرف دهنم رو نمي فهمم!؟ يعني اون شخص سوم حاضر در محل که از قضا مرد هم بود با شنيدن اينکه پوشش من زير مانتو چيه، تحريک ميشد؟يا نظري ديگه به من پيدا مي کرد؟
تو اون لحظه هيچي نگفتم و حرفم رو ادامه ندادم ولي اين سئوالها برام باقي موند…



التماسم کن …

امروز تولد جدمه… تولدش مبارک.
میگه ابرو هم مثل گل می مونه! قهر می کنه!… مثلا مویی که چندیدن سال بهش کار نداشتی و یه دفه با موچین بکشی بیرون، ابرو قهر می کنه و حالا حالا باید منتظر شی تا موش در بیاد.
میگم چه حرفها! من این همه بلا سرم اومده و هیچم قهر نکردم حالا این نازدونه…
خوشم میاد از سبک راک… از سبک خوندنشون که با ادای هر کلمه لب و لوچه یه قوس کامل میخوره … از بی خیال خوندنشون از معضلات شهری… ممنون خورشید عزیز که یک گروه خوب دیگه رو بهم معرفی کردی،با شنیدنش انگار تن آدم کش میاد و تموم اون خستگی ها متبلور میشه و میاد بیرون.
The Ways-Tehran

لینک دانلود



آخ که چقدر این صحنه آشناست که با دیدنش برای مردان کلمه تعصب “چه مرد با غیرتی!” و برای زنان حسادت “واه واه چه زن حسودی!” تعبیر می شود.
دیده‌اید توی این کارتن‌های قدیمی، تام و جری مثلن، یکی دست یکی دیگر را می‌گیرد و می‌کشد و می‌برد جوری که طرف توی هوا بلند می‌شود؟ یعنی آن قدر محکم می‌کشد و می‌برد که طرف توی هوا شناور می‌شود؟ این رفیق ما هم با یک ذره کم و زیاد، دست دخترکی را که من داشتم تلاش می‌کردم خیلی محترمانه دو کلمه با او معاشرت کنم طوری کشید و برد که یک لحظه احساس کردم دخترک دارد با بدن ظریف و دامنی که به پا دارد روی هوا بلند می‌شود. چرا برد؟ احتمالن برای این که با موثرترین روش اجازه ندهد من دوستش را گول بزنم.
به نظر شما این مدل دفاع کردن از یک نفر در مقابل دیوی مثل من، توهین به دانش و بینش و شعور آن آدم (همانی که قرار است من او را بخورم) نیست؟
من باشم چه می‌کنم؟ خیلی که احساس کنم دوستم دارد گرفتار هیولایی بی شاخ و دم می‌شود، صبر می‌کنم چهار کلام حرفشان را بزنند، بعد رفیقم را می‌کشم کنار، می‌گویم فلانی، من خبر دارم این آدمی که می‌خواهد مخت را بزند (یا مخش را بزنی) همه‌ی دوست‌ها و اطرافیان را خام خام خورده، با چشمان خودم دیده‌ام که خورده، علم دارم که خورده، شاهد دارم که خورده. قربانیانش هم با بچه‌های یتیم شده کنار اتوبان‌های تهران می‌خوابند شب‌ها. بنابراین اگر دوست داری تو را هم بخورد، با علم به همه‌ی این‌ها، خب بزار بخورد!
برادر من، خواهر من، راه نجات دادن دوستمان از دست یک هیولا در داستان‌های دیزنی کشیدن دست اوست طوری که توی هوا بلند شود. اما در یک مهمانی غیر کارتنی و در یک زندگی انسانی، روش های متمدنانه‌تری وجود دارد، امتحان کنید! احترام به من توی ملاجم بخورد، برای رفیق خودتان احترام قائل باشید. “

فکر می کنی طرف مقابلت قدرت تصمیم گیری داره؟ می تونه از وجاهت قانونی! خودش دفاع کنه؟ یا وظیفه توئه بهش هشدار بدی و دستش رو بکشی تا بره توی هوا!!! و بد و خوبش رو براش تعیین کنی؟ هان؟
به خودم فکر می کنم. آیا جنس مخالفی به خودش اجازه داده برام تعیین تکلیف کنه که با کی حرف بزنم یا صلاحم چیه؟هرچی فکر می کنم خاطره خاصی یادم نمیاد.
اصن شاید یکی از دلایل محبوب نبودنم و عدم انتخابم برای زن خونه اش! بودن اینه که اینقدر خودم رو با شعور میدونستم که اجازه ندم کسی برام تعیین تکلیف کنه یا جواب پس بخواد.
هیچ وقت یادم نمیره رفتاری که همسر(مرد) حق بجانب و به عنوان گلگی و سوز دلش و اعتراض به بقیه عنوان می کرد این(زن) قبل اینکه من تلفنش رو چک کنم call received هاش رو پاک می کنه … تهوع به چنین رابطه ایی.



یک خواهشی ازتون دارم که مطمئنم دست رد به سینه ام نمی زنید.
کسانی که کامنتها رو دنبال می کنن حتما اسم کامنت گذاری بنام Jamile براشون آشناست که چه بحثهای جدی و منطقی رو توی کامنت دونی انجام میده.
برادر جملیه بیمارستانه و پزشکان گفتن فقط برای برگشتش دعا کنید.
عاجزانه ازتون می خوام بازهم یکبار دیگه انرژی مثبتتون رو به سمت جمشید عزیز گسیل کنید که خواهرش ما رو محرم و یاری کننده خطاب کرده.
ممنونم



اینقدر از این مطلب خوشم اومد. بخصوص اونجایی که مرد ِ مسئول تحویل گیری مدارک(یه حذف ک چقدر دنگ و فنگ داشت:whew) می پرسه: چرا شناسنامه شوهر سابقتون دست شماست؟!!! و خانوم قاضیانی جواب میده: اشکال داره همسر سابقم بعد 15 سال هنوز به من اعتماد داره؟
واقعا روابط انسانی رو بعضی از آدمها چی فرض کردن؟که با قطع یک دوستی یا رابطه زن و شوهری تمام مناسبات انسانی هم به لجن کشیده میشه و اون دو نفر از این به بعد میشن دو دشمن خونی؟ و عاری از هر اعتمادی؟
تو ایران اینطوریه یا تو هر نقطه از جهان هم این قشون کشی و دشمن نمایی وجود داره؟

Continue Reading »



هرچی فکر می کنم می بینم واژه هایی که بار منفی داره در افکار من جایی ندارند.میدونم زندگی میدون مبارزه ست و اگه بخوای فقط کالبدت رو یدک نکشی و به مفهوم واقعی اسم “زنده” رو برازنده وجودت کنی،باید مبارزه کنی تا آخرین لحظه حیاتت. ممکنه در لحظه افکار منفی یا خستگی روحی خودشون رو غالب کنن ولی در دراز مدت و اینکه بخوان جاخوش کنن در عقاید و رفتارم… هرگز.
Never Say Never-Justin Bieber feat. Jaden Smit

لینک دانلود



همه چی در یک لحظه اتفاق می افته.
بلند میشم از جام که آخرین آبکشی رو انجام بدم. موقع نشستن صندلی از زیرم در میره و تمام هیکل سقوط می کنم. در حین سقوط تمام شامپو و نرم کننده و.. پرتاب میشن این طرف و اون طرف و هم صدا و هم منظره ایی بسان ترکیدن بمب ایجاد میشه…
صدای دویدن و پایی رو بیرون در حموم میشنم. برادرمه. صدا می کنه: بگم دردونه(دختر برادرم که 11 سالشه) بیاد؟ میگم آره…
پ.ن: تا حالا عمیقا بهش فکر کردی که همه چیز در یک لحظه اتفاق می افته؟ پس زیاد به خودت غره نشو.:smug