یک هفت سین داغ


عید همگی مبارک و امید به سالی خوش برای همگی
Picture%20004.jpg



سال جدید

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
———————
شاعر : شهیار قنبری لندن 1976
آهنگساز : اسفندیار منفردزاده
خواننده : فرهاد مهراد

لینک دانلود



سالی که دیگه روزهای آخرشه یعنی 88 به تعبیر من برخلاف قضاوت ظاهری یکی از بهترین سالها بود. کاملا با این دوستمون موافقم که سال ِ بالارفتن آگاهی و شعور اجتماعی بود.
در کنار حوادث تلخش پیامدهای خیلی خوبی بجا گذاشت و فقط آثار تلخی ها بجا نموند که به قولی گوساله بیایم گاو از دنیا بریم. وارد جزییاتش نمیشم خود حدیث مفصل بخوان.
برای من هم به شخصه سال خوبی بود و تجربه بکر سفر به چند کشور با وضعیت جدید جسمانی ام رو داشتیم و خوشحالم و به فال نیک میگیریم که در سالی که نمادش گاو بود سفر کردم به کشوری که نمادش گاوه( اسپانیا) امیدوارم سال جدید با نماد ببر برای همه مخصوصا ما!!! اومد داشته باشه و ببر خشنی نباشه که فقط بخواد بدره.
سال بر همگی خوش و عیدتون هم مبارک.



ديشب يکي از بهترين چهارشنبه سوري هاي زندگيم بود.
خوشحالم که تسليم اصرار دوردونه( دختر برادرم که ده سالشه) شدم و رفتم بيرون. اول با کمک همديگه کلي مهمات هوا کرديم! دلم مي خواست انرژيم تخليه شه. فشفه روشن کرده بودم و بالاي سرم مي چرخوندم و با صداي بلند مي خوندم هي هي چهارشنبه سوريه ، يه جشن ملي ه.
همسايه ها همه مثل اون قديم نديم ها و بچگي هام، توي خيابون جمع شده بودند و با هم جشن گرفته بودند. بساط تعارف شکلات و آجيل گرم بود. يه آتيش واحد درست کرده بودن و پير و جوون و بچه از روش مي پريدن. آهنگ گذاشته بودند و مي رقصيدن. همه با هم عکس به يادگار مي گرفتند. صميمي، مثل اون موقع ها که هنوز آپارتمان نشيني رسم قشنگ دگر انديشي رو از بين نبرده بود.
شهروز(برادرم)بغلم کرد و در ميان سوت وکف زدنهاي اهل محل از روي آتيش دوبار ردم کرد.
بار ديگه بهم ثابت شد خواستن توانستن است حتي اگه پاهاي ديگري جاي پاهاي تو باشه.
یک دنیا تشکر از تموم بچه هایی که به فکرم بودن و تو این شب به یاد من و به نیت من از روی آتیش پریدن.
ــــــــــــــــــــــــــــ
از اتفاقات داخل شهر شنیدم که توی میادین حتی میادین نه چندان مهم هم ماشینهای آب باش!! و پلیس ضد شورش مستقر کرده بودند.ولی طرف ما که جشن به بهترین و صمیمی ترین حالت برگذار شد و بهانه دست کسی نیومد.



زردی من از تو
سرخی تو از من
مدتهاست که رسمهای قشنگی مثل قاشق زنی یا فالگوش وایستادن… به دست فراموشی سپرده شده.
چهارشنبه سوری متحول شده و منطبق با هیجانات و تمایلات روز.
سعی کنید درامشب و این رسم کهن بیشترین لذت رو ببرید.
نه آسیب بزنید نه آسیب ببینید. هرکسی هم که موقعیت بود از روی آتیش بپره بیاد من باشه و یکبار هم به نیت من و از طرف من بپره… ممنون



یکی از دوستان نزدیکم که حداقل یکبار در روز رو با هم تلفنی حرف میزنیم به دلیل پاره ایی زیرآب زنی و نامردی که شاخ و دم نداره!، مهمون هتل او ی ن بود. کاملا مشخصه که تلفنش تحت کنترله دلیلش هم وجود و استناد کردن به پرینت مکالمات!
بعد از اینکه اومد بیرون ما همچنان به حرفهای تلفنیمون ادامه دادیم ولی اینبار محتاط تر و با علم به اینکه حرفهامون توسط دیگری شنود میشه!
یه بحث داغ بینمون در گرفته بود و هرکدوم اصرار داشتیم به مجاب کردن دیگری و پذیرفتن حرفش که یهو وسط این بحث داغ گفتم.
اصن صبر کن از حاج آقا بپرسم!!!! حاج آقا نظر شما چیه؟ من درست نمی گم؟



تا حالا چندبار اين جمله رو پاي تلفن شنيديد؟ “حالا نميشه بگم، حضوري ديدمت مفصل برات تعريف مي کنم.”
اينروزا بخاطر اعتماد کامل به مخابرات و دستگاههاي مدرنش، مردم بيشتر ترجيح ميدن حضوري همديگه رو ملاقات کنن و علاوه بر انجام سنت حسنه صله رحم و تجديد ديدار، حرفهاي ناگفته و قورت داده شده رو براي همديگه بازگو کنند.