من،،تو،،زندگی،،دریا…

آلبوم ری را- شعر نیما یوشیج- خواننده سهیل نفیسی

آی آدمها

لینک دانلود



روز خوب

ديروز به اندازه کافي روز خوبي بود که ساعت سه بعدازظهر وقتي ميزان انرژيم از ميانه هم کمتر شده بود، 17 تا پله رو بيام بالا. هرچند به نفس نفس افتاده بودم و عرق از تمام بدنم مي ريخت درست مثل آدمي که داره تلاش مي کنه يه قله صعب العبور رو فتح کنه .از پله دهم به بعد خودم رو دلداري و تشويق مي کردم که همش مثلا 6 تا ديگه مونده يا حالا فقط 3 تا پله و مقاومت مي کردم که زنگ نزنم کسي بياد کمکم. دستها و بازوهام داشت ضعف مي رفت و درد گرفته بود از فشاري که بهشون وارد مي کردم که هيکلم رو بکشم بالا.
وقتي رسيدم تو خونه ديگه ناي راه رفتن نداشتم و واکر رو آوردن جلوم که بشينم روش و تا مبل ببرننم و وقتي بلند شدم بشينم روي مبل زانوهام از شدت ضعف و خستگي ياري نکرد و پخش زمين شدم ولي مهم نبود و راضي بودم.
بعداز ظهر هم وقتي رفتم خونه دوستم. تا ماشين رو خودم راه رفتم و روي واکر ننشستم و اونجا هم وقتي مي خواستم برم توالت، خودم راه رفتم و برخلاف دفعات قبل احتياج نشد که کسي بياد کمکم براي بلند و کوتاه شدنم.
در مجموع روز خوبي داشتم.
مخاطب خاص: روزم رو ساختي ممنون.
پ.ن ها:
ماه رمضان بر همه روزه داران مبارک. بخصوص یکی که خوب می دونه کیه.
آرزو جان من از شما ایمیلی دریافت نکردم.
عزیزم تو فکر کن درخت هرچه پربار تر سرش زیرتر!!! من شامل قوانین تعریف شده توسط انسانها نمی شم و دلایل خودم رو دارم.
مادام ماری تو چی پرسیدی؟
هرکی عکس رو سیو کرده و می دونه نیت سو نداشته و نداره، نوش جونش.
تولد من 18 شهریوره. لطفا تک تک تو کامنتها نپرسین.
سکوت جان وقتی من آدرس ایمیلی ازت ندارم، به نظر تو چطوری می تونم مشکلم رو مطرح کنم؟
مجتبی جان دارم یکی از آلبوم هاش رو.ممنون



اینم تنها عکس من در شب کنسرت ” رضا یزدانی” هفته پیش، بعد از شنیدن یک خبر فوت نابهنگام :sad و یک سقوط مذبوحانه دردناک.
کاشکی رضا یزدانی هم مثل کوئن همینطوری حرف میزد و بعد شروع می کرد به خوندن.

**حذف شد**
leonard cohen-if it be ur will

Continue Reading »



یک سئوال:
وقتی آهنگ میگذارم برای یک متنی. این اهنگه که کمک می کنه به درک حس نوشته یا بالعکس نوشته ست که حس میده به آهنگ و گوش دادنش رو مفهومدار و لذت بخش می کنه؟
____________________
تو این مدت دو یا سه نفری از من تقاضای ایجاد وبلاگ تو اسپشیال داشتن که باید خدمت این دوستان بگم،همونطور که مستحضری نوید یعنی ادمین سایت فوت کرده و ما فعلا دسترسی به پسورد و اطلاعات سایت نداریم
امیدوارم با کمک برادر نوید این مشکل حل شه ولی تا قبل اون هیچ وبلاگی نمی تونیم اضافه کنیم
از طریق وبلاگ خبر درست شدنش رو میدم. و فقط امیدوارم تو این مدت تا پیدا شدن پسورد وبلاگ مشکلی پیدا نکنه و دان نشه که اگه اینطور بشه از دست هیچ کس کاری بر نمیاد.:sad



بعد از يک هفته، حموم رو تحويل دادن ولي فعلا بدون در!!! و اگه خيلي حموم دلت مي خواد بايد با برگزيدن سياست درهاي باز! بري حموم و براي کساني که رد ميشن دست تکون بدي و آرزوي موفقيت و سلامت بکني!
توي اين يک هفته عملا کپک زديم و در وقت اضطرار توي توالت خودمون رو شستيم که الان يه نوبت جيگر حال بيارش رو براتون تصوير سازي مي کنم که حالش رو ببريد!!!.
قرار شد مامان بياد پايين تو دستشويي به من کمک کنه خودم رو بشورم. حالا توالت من به دليل کوچيک بودن فضا هرچي هم که توش بکار رفته کوچکترين سايز ممکنه است. يعني هم کاسه توالت و هم روشويي بسيار کوچيکه.
اول نشستم روي چهارپايه که سرم رو تو دستشويي بشورم. بعلت همون سايز کوچيکي که خدمتتون عرض کردم، نصف سرم مونده بود بيرون و آب و کفي بود که مي پاشيد به هيکلم! حالا چون قرار بود تنم رو هم بشورم قابل تحمل بود. نوبت تنم شد. نشستم روي توالت و شروع کردم ليف کشيدن به خودم و وقتي آب رو باز کردم… نميدونم کي چاه توالت گرفته بود! و کاسه توالت پر از آب کفي شد!!! حالا تصور کن من با بدن کف مالي شده با يه حوضچه اب کثيف که پايين هم نمي رفت! مامان دويد رفت يه ليوان آورد و براي اينکه آب کمتر ريخته شه و فرصت پايين رفتن داشته باشه شروع کرد با ليوان من و آب کشيدن!!!
واقعا لفظ گربه شور کردن هم واسه اين مدل حموم رفتن خيلي تميز و بهداشتيه! خلاصه لذتي داشت اين حموم مبسوط.
پيشنهاد سرآشپز: اگه مي خوايد با موزيکي تصوير سازي کنيد، حتما حتما از هدفون استفاده کنيد که موسيقي کاملا هم نوا بشه با تارهاي صوتي بدن.



آهنگ پست پايين رو با هدفون گوش ميدم، براي يک لحظه احساس مي کنم تو اين محيط نيستم و با همه غمم ميرم تو عالم خلسه.
تو يک کافه خلوت نشستم. پشت ميز بار. روي صندلي هاي بلندي که شکل زين اسبه. موهام بلند و لَختِ لخت. بلوطي رنگه و پوستم آفتاب سوخته. يه تاپ مشکي پشت گردني تنمه و موهاي دراز و لَختم، شونه هاي لُختم رو استتار کرده.آرايشم فقط يه رژلب کرم رنگ براقه. فضاي اطرافم رو دود سيگار گرفته و نيمه تاريکه . بوي خوشي مياد يه بوي آشنا… تنباکويه مخلوط شده با بوي ادکلن قوي يه چيزي تو مايه هاي لاگرفيلد.
با دسته ليوان مايع کف دار جلوي روم بازي مي کنم و با سرانگشتام يخ رو غوطه ورتر. غمگينم ولي اين محيط، اين نورپردازي، بو و آهنگ ملايم و روح نوازش ،دعوتم مي کنه به ادامه راه هرچند که در لحظه king of sorrow باشم…



بيشتر مواقع احساس مادري رو دارم که براي بچه هاي کوچولوش يه بت ه. يه موجود آسيب ناپذير، يه قهرمان و يه داناي کل. از ديد اون بچه کوچولو هيچ کم و کاستي تو مادر وجود نداره و اون به هرچي ناملايمات و سختي باشه چيره ميشه… مثل اون موقع ها که موشک باران بود و ما فکر مي کرديم وقتي مادر پيشمون باشه هيچ اتفاق بدي برامون نمي افته،حتي اگه خونه موشک بخوره اين مادره که سالم مي مونه و همه ما رو نجات ميده… يا هر مسئله و مشکل درسي براي مادر آب خوردنه و اونه که به راحتي حلش مي کنه… اون موقع ها اصن فکر نمي کرديم که مادر هم يه انسانه با همه عواطف انساني و اون هم ممکنه بترسه يا ندونه يا حتي کم بياره.
يه موقع هايي هم احساس اون واکسي دوره گردي رو دارم که تو سیاهه زمستون و زير برف و باد و بارون يا تو شداد تابستون و زير تيغ نفس گير آفتاب، ميره دنبال يه لقمه نون حلال. نه گرما رو مي فهمه و نه سرما.چرا؟ چون يه عده چشم انتظارشن و چشمشون به دستهاي اون… حالا وقت بريدن نيست یه عده تو خونه منتظر گرفتن روزیشون از دستهای اونن.

sade-King of sorrow

لینک دانلود