يلداتون مبارك

امشب “شب يلدا”ست
يلدا يعني تولد خورشيد
و طولاني ترين شب ايران
و ايراني ترين شب سال
يلدا يعني
استقبال از برف و سرما
و بركت و نعمت
يلدا يعني
بهار در راه است
.
.
.
.
يلدايتان ايراني
به ياد ماندني
و مبارك باد



توصيه ايي برای اين روزهای سرد و برفي

ديدي تو اين هواي سرد،شارژر لپ تاپ عين يه آجر داغ عمل ميکنه و کلي لذت ميده بغل کردن و روي شکم گذاشتنش!!!.:teeth



مي خواستم يه پست طنزبراي امروز بگذارم ولي خبري شنيدم که ناراحتم کرد و به احترام غم تازه اين دوست عزيزچند ساعتي دست نگه ميدارم.
شب گير عزيزم، مهرداد نازنين و دوست گرامي ديدن يا شنيدن گريه هر آدمي سخته ديگه اگه اون آدم دوستت باشه و هم محليه ايي قديم که اينقدر فصل مشترک دارين که تو شک بيفتي خواهر برادر سببي يا نسبي هستيد يا نه و دنبال يه علامتي بگردي که ربطش بدي به اين خويشاوندي خموش،سختر.
غم از دست دادن پدر سخت و غم انگيزه حالا مي خواد هر سني که باشي … صميمانه بهت تسليت مي گم.
تحمل کن دوست عزیزم “…این غصه هم سراید…”
کاش اينقدر با اين مارچ لعنتي کل نمي انداختي که آه سياهش پاچه شلوارت رو بگيره!!!.:confused
در همين رابطه.



اين همون کلاه بَرّه تونه؟
(صداي خنده حضار)
– دلبندم، بِرر نه بَرّه.
– من چه ميدونم. نه بابام کلاه سرش ميذاشته نه هيچکدوم از آبا اجدادم که بلد باشم درستش چيه.Shockh
– نه اين کلاه شاپوه بخاطر ارادتم به آقاجون خدابيامرز سرم ميذارم.
ممنون به اين خنده درماني احتياج داشتم.

توکا در حال هل دادن واکر يه خانم کلاه شاپو به سر.
DSC02943.jpg



چند سالي هست که پاهام مرخصن…عادت کردم.
چند وقت پيش بود چشمام و تطابق ديدم در نگاه به اجسام دچار مشکل شده بود به مرور زمان خيلي بهتر شد حالا يا واقعا بهتر شد يا به اونم عادت کردم، نمي دونم.
حدود دوماه پيش زبونم بازي درآورد و شروع کرد به سنگين شدن و در نتيجه حرف زدن سخت…اولش سخت بود و دلهره آور ولي سعي کردم با مشکل کنار بيام و راحت بپذيرم وقتي ازم مي خوان حرفم رو تکرار کنم، بدون شوکه شدن دوباره همون جملات و کلمات رو بگم… الان خيلي بهتره ولي هنوز يه زماني هايي گير ميکنه و ريپ ميزنه.
حدود دو هفته قبل بود که خانم پشت خط ازم خواست شماره رو يادداشت کنم. با عجله يه خودکار برداشتم و گفتم بفرمايين ….خودکار تو دستم چفت نمي شد و خطم ناخوانا و خرچنگ غورباقه به زحمت سعي مي کردم بين 2 و 3 يه تفاوتي تو نوشتم قائل بشم. تو دست بندي خطوط دست خط من تو زير مجموعه خوش خطها جا مي گيره ولي حالا؟!!! اول گذاشتم به حساب اينکه خودکارم از اندازه طبيعي کلفتره براي همين انگشتهام دورش حلقه نميشه. ولي امتحان بقيه خودکارهاي نرمال بهم ثابت کرد که عروس رقص بلد نيست وگرنه ديواره صاف صاف ه.
قصدم از نوشتن اين سطور ناراحت يا نگران کردن احدالناسي نيست فقط يه زمزمه با خودمه. اگه اينجا رو مي خوني و احساس مي کني دلگير مي شي واقعا کاري از دستم بر نمياد اين زندگي من ه بدور از پيچيده شدن درهر لفاف زيبايي .يک حقيقت تلخ و گزنده بدور از يذره طنزی که شاید شیرینش کنه.
اين همون زماني که ميگن تا حالا رو زمين سفت نشا** ببيني چطور ميزنه تو صورتت… من بارها اينکار رو کردم و هربار گرماش رو روي صورتم احساس کردم.
ناراحت هم نيستم و چندشم هم نميشه چون بد دل نيستم … براي همين ه که سعي مي کنم با گوشه آستین صورتم و پاک کنم و زندگی کنم با لذت بردن از لحظات باقی مونده و بيشترين استفاده رو ببرم و اگه بشه اثري از خودم بجا بگذارم(نمايشگاه) وقت غصه خوردن ندارم تو هم سعي نکن بهم القا کني که چيزي براي نگراني وجود داره.
يادمه يکبار تو زمانهاي خيلي دور از يه بظاهر قدرتمندي تو گوشي خوردم اون موقع نه ضجه زدم و نه گريه کردم فقط زل زدم تو چشماش و گفتم” اگه زورمنم بهت ميرسيد و هم قدت بودم بازم جرات ميکردي از اين پُنت سو استفاده کني و بزني تو گوشم؟”
ميدونم خدای من داره باهام کل ميندازه، منم کل ميندازم اگه اون پرروه و ضعیف کُش من پررو ترم.
اگه خدايي و به خداييت مي نازي از قدرتت سواستفاده نکن هم قدم شو یا بعبارتی پياده شو با هم بريم … بچرخ تا بچرخيم.
پ.ن: اگه کامنت دوني رو حذف نکردم فقط بخاطر احترام به مخاطب ه.

رضا یزدانی-پرنده بی پرنده


لينک دانلود



دلم یه عکاسی توپ هدفدار می خواد نه باری به هر جهت.
دلم می خواد طوری عکاسی کنم که از ماحصل عکسها بشه نمایشگاه بگذارم. موقعیت جسمیم جلوی مانور رو خیلی میگیره و محدودم میکنه هر سوژه ایی رو نمی تونم برای عکاسی انتخاب کنم باید یه چیزی دم دست باشه ولی بکر که زیاد کسی دنبالش نرفته باشه.
مثلا چند وقت پیشها یه نمایشگاه رفتم با موضوع ماهی های داخل تنگ آب، قشنگ بود و به کار من می اومد ولی بکر نیست و حتی میشه گفت زیاد.
دوستی می گفت عکسهایی دیده از اشکال و حالاتی که دو تا گیره لباس نسبت به هم می سازن … اینم باید جالب باشه ولی خلاقیت می خواد در حد خدا……. فکر نمی کنم اینقدر وتا این حد با استعداد باشم.
یه دوست دیگه می گفت اشکالی که تو نقش مثلا فرش یا موزاییک پیدا می کنیم و به دید خودمون مثلا کله یه اسبه از اونها عکاسی کن.
در مورد طبیعت که باید بی خیال شم اگه سوژه دم دستی مثل گل و گیاه باشه که اصن فراموشش کن باب طبع من نیست اگه هم یه موضوع خاص که پای رفتن و شکارش وجود نداره.
شکار لحظه ها هم به سرنوشت خط بالا دچاره.
خودم یه موضوع تو ذهنمه و اونم فیگور دوتادست خانم و آقا برای نشون دادن لحظات رومانس از دو لحاظ کار سختیه اول اینکه مدلت باید خیلی کار درست باشه که علاوه بر اینکه خودت مدل میدی برای اجرا خودش هم خمیر مایه اجرا کردن داشته باشه:wink و عین چوب خشک نباشه و در ضمن دستهای قشنگی هم داشته باشه و این انتخاب رو محدود و سخت می کنه دومین اشکال اینه که همچین نمایشگاهی اصن مجوز بهش تعلق می گیره؟
اگه قضیه جدی بشه باید از یک عکاس حرفه ایی کمک بگیرم…در ضمن اگر هم بخوام نمایشگاه داشته باشم باید بجنبم نمی دونم دستهام تا چندوقت دیگه جون نگه داشتن دوربین یا نلرزیدن رو داره با توجه به اینکه داره کم کم ریب میزنه وچراغ خطر خاموش روشن میشه علائم مرخص شدن از خودش ساطع میکنه.
شما ایده و پیشنهادی برای سوژه عکاسی برام دارید.



ديشب مامان يه نگاهي بهم انداخت و گفت: چشمات دارن دودو ميزنن… بشين برات شام بيارم.
وقتي به عکسهاي اخيرم نگاه ميکنم همش ويلي 22 يا 23 ساله برام تداعي ميشه. لبخند، استخوون بندي فک و دندونها و چشم هايي که انگار براي اون صورت يه ذره زيادي درشتند.
خب اينم بد نيست، تجديد خاطره ايي براي خودش.
علاوه بر آزمايش خون، عکسبرداري و سونوگرافي لگن و شکم هم دارم.
امروز رفتم هر سه تا کار رو انجام دادم.ظاهرا جواب سونو که تمام اما احشا داخلی بود،سالم و نرماله همچنین عکس قفسه سینه . دیگه می مونه جواب آزمایش خون.
عکس شاسخين رو هم در ادامه مطلب گذاشتم. جيگري ه فسقل :love. بازم ممنون پارسا جونم …فقط اميدوارم آه خواهر کوچيکت رو نگذاشته باشي پشت سرم!!!.
آهنگ ادامه مطلب رو تقديم مي کنم به … .
آهان یه چیز دیگه، شلوار لباس خوابم شده عین شلوار کردی تو تنم.:sick

Continue Reading »