نکاتی چند

1-ديگه حسابي حال اين مردک،نادر(سريال بزنگاه) رو درک مي کنم.(ببخشید با دقت ندیده بودم اسمش اشتباه شد:tounge)
دو شب جهنمي رو گذروندم. کورتنها تموم شده و بدنم مواد!! مي طلبيد.آنچنان بدن دردي گرفته بودم که خدا نصيب گرگ بيابون نکنه از شدت درد، گردن يا کتف و شونه رو نمي تونستم با بالش يا تشک تماس بدم. عضلات گردن و حتي صورت و زير زبونم هم درد مي کرد.اگه مي خواستم لباس عوض کنم ناله ام از شدت درد به هوا بلند ميشد.
ديروز رو عملا 80% ساعت رو در حالت خواب و بيداري بودم و همش چاي و نبات!! و شربت آبليمو!! مي خوردم.
امروز بهترم نه اينکه خوب باشم ولي دردهام يک کم تخفيف پيدا کرده.
حال جسميم هم ،اِي بد نيست. به فاجعه ايي قبل نيست ولي خوب هم نيست… سطح انرژي مثبتم به شدت کشيده پايين بايد يک کم رو خودم کار کنم.
يک عالمه کار مونده دارم که فعلا حالش نيست ولي بايد زودتر خودم رو جمع و جور کنم و به کارهام برسم.
2-ديشب تلويزيون زير نويس مي کرد که بعلت درخواست مکرر بينندگان!! ساعت پخش سريالها تو اين ايام(شبهاي قدر) کم ميشه …. من موندم اين ملت عزادار و ديندار و با خدا هميشه در صحنه که مي خوان خدشه ايي تو ساعات به فيض رسيدنشون وارد نشه، نمي تونن خودشون تلويزيون رو خاموش کنن و برن پي عبادتشون؟ که لازمه زير نويس شه و يادآوري .حتما لازمه يه قيم بياد وسط بگه خوب ديگه بسه جيش بوس لالا!!!
3-تو مسابقه دويچه وله شرکت داده شدم، مسلما بدم نمياد عنواني بهم تعلق بگيره… اگه دوست داشتيد راي بديد.
4-اينقدر حالم بد هست که بی خيال هرچی تاچ پد و موس و …بشم.به هيچ صراطی مستقیم نشد که نشد و از هيچ طريق و راهی.:confused
5- ارزيابي نهايي اولین جشنواره انتخاب برترین وبلاگ های زنان پرشین وبلاگ به مناسبت فرا رسیدن روز جهانی وبلاگ فردا انجام ميشه.اگه دوست داريد يه سري بزنيد و به وبلاگ منتخبتون رای بديد:
محبوب ترین وبلاگ ها
6- دوستان عزیزم که به این شبها و معجزاتش اعتقاد دارید … نمی گم خودم آدم بی اعتقادیم. ولی مطمئنم اعتقاد تو نوعی به فضیلت این شبها، از من خیلی بیشتره و اگه بخوای حتما خدای تو بهت میده بخاطر همون اعتقادی که داری… برام دعا کنید که به شدت نیازمندشم.:kiss
7- توجه….توجه:
ورود مواد مخدر جديد: نام اين ماده «پان پراگ»است و در بسته‌بندي زيبا و
با عکس‌هاي هنرپيشه‌هاي هندي و پاکستانی به صورت آدامس، پاستيل و پودرهايي
با طعم نعنا و خوشبو کننده دهان وارد کشور مي‌شود. قيمت اين ماده مخدر
الان در مشهد 50 تومان تا 300 تومان ميباشد.
دليلي که مصرف‌کنندگان «پان پراگ»ها را به سمت آن مي‌کشد، احساس گرمي، سرخوشي موقت، سبکي سر، گيجي و
شادي کاذب است..
این ماده بسیار بسيار سرطان زا هم هست



اینبارتو بگو

خيلي وقت بود که مي خواستم اين حرفهايي که تو چندتا پست آخر زدم بنويسم ولي به دلايل متعدد هميشه منصرف مي شدم که از مهم ترين اونها يکي اينه که زندگي خصوصي من و اثباتش به احدالناسي ارتباط نداره و سوالهايي از اين دست که از اميد چه خبر؟ازش کم مي نويسي و … واقعا عصبيم ميکنه و سياست جديد وبلاگ نويسيم رو گذاشتم بر اين مبنا که کمتر ازش بنويسم و يکبار براي هميشه توضيحم رو بدم و خداحافظ شما، ديگه پاسخگوي سئوالاتي از اين قبيل نباشم هرچيزي که لازم بدونم خودم ميگم.
دليل ديگه ام اين بود که کاملا معترفم که فرهنگ ما تحمل شنيدن احساس رضايت يک نفر از خودش رو نداره ديگه چه برسه که اون يک نفر اصلا شرايط مثبت حدااقل فيزيکي رو هم نداشته باشه ولي راضي باشه از همه چيز بخصوص خودش. همين سبب ميشه که از گوشه چشم نگاش کنن و يه ايش غليظ حواله اش کنن و بگن تف تف بلا بدور، چقدر از خودش راضيه …و در جهت کوبيدنش کامنت مزخرف هم براش بذارن که يه وقت خداي نکرده فکر نکنه پُخي واسه خودش.
خب اين از اين،. خواه پند گير خواه ملال.
با همه اين دلايل من حرفم رو زدم مهم امثال اون آدم مزخرف و جواب دادن به اون آدم خاص نبود یه سری چیزها رو باید معلوم می کردم .بعدم بذار اونم دلش به این خوش باشه که بهش توجه شده و حالش رو ببره بنده خدا.:tounge
جواب بعضي کامنتها رو هم ديگه لازمه که بدم، کامنتهايي مثل آنارام يا آسمان که گلايه مي کنند رابطه مجازي هم يک رابطه دو طرفه است و تو بعضي مواقع حتي زحمت جواب دادن به کامنت ما رو نمي دي و حتي سر هم نميزني… خب اين ممکنه گلايه خيلي ها باشه و کاملا محترم.پس بهتره جواب من رو هم بخونيد يا حق مي ديد بهم و يا خير.
کاملا موافقم که هر رابطه ايي دونفره منطبق بر توقع ودوطرفه بودنش.ولي حالا بيا کلاهت رو قاضي کن، تو وقتي مي توني متوقع باشي که کاملا تو شرايط یکسان با طرف مقابلت قرار داشته باشي و ناراحت بشي که چرا من انجام بدم ولي فلاني نه؟
ببين تو نوعي(تاکيد مي کنم نوعي) وبلاگ خوبي داري با يک بازديد کننده نُرم مثلا 200 نفر در روز با 20 تا کامنت(اگه هر روز بنويسي وگرنه که در طول هفته 20 تا واقعا رقم سختي نيست براي بازديد پس دادن) وقت مي کني و ميري به همه سر ميزني و پستها رو با فراق بال مي خوني و کامنت ميذاري … حالا من و حساب کن فارغ از شرايط فيزيکي، يه چيزي حدود 100 تا کامنت رو در طول يکروز بدون استراحت يا وقفه بايد جواب بدم با توجه به وقت محدودم و اينکه منم زندگی خصوصی خودم رو دارم و بايد وقتی هم برای خانواده ام و اميد هم بذارم و تمام زندگيم وبلاگ نویسی و وبلاگ خوونی نیست، ايميلها و يا کامنتهاي خصوصي رو مطرح نمي کنم که هربار به اینترنت وصل شم حداقل 5 تا ایمیل دارم دیگه خودت حساب کن در طول روز چقدر میشه. براي روز تولدم وبلاگ نزديک به 5000 نفر بازديد کننده داشت که قاعدتا ادب حکم ميکرد که منم سر بزنم ولي واقعا نمي تونستم.
من يه اينترنت گازوييلي دايل آپ دارم و نه پر سرعت يا ADSL بيشتر از نيم ساعت بشينم پشت کامپيوتر تمام اعضا و جوارحم خشک ميشه،مجبورم وبلاگها رو باز کنم از شبکه خودم رو قطع کنم و سر فرصت و به مرورآف لاين وبلاگها رو بخونم پس ديگه مجالي براي کامنت گذاشتن نمي مونه و اگه پستي واقعا کامنت خورش ملس بود دوباره وصل شم و کامنت بگذارم که البته ترجيح ميدم اينکار رو هم کمتر انجام بدم چون واقعا بهم فشار مياد.
کامنتها اینقدر زیاده که به تنهایی از پس تاییدش بر نمیام،معمولا شبها یک نگاه اجمالی میندازم و اگر واقعا کامنتی جواب لازم داشت باشه جواب میدم ولی اینکه لطف کردی پرسیدی حالت چطوره؟يا چرا از امید نمی نویسی؟تزریقت چی شد؟خوب خوابیدی؟دوستت دارم (خب مسلما منم دوستتون دارم که اگه غیر این بود اینقدر برای وبلاگ و شما وقت نمیذاشتم)…واقعا فکر نمی کنم تمام اینها جواب اضطراری و فوری فوتی بخواد،می خواد؟
حالا به نظر تو اين مقايسه و اين توقع از من منطقيه؟ من واقعا مي تونم ولي دلم نمي خواد به کسي توجه کنم و اين دليل به خود گرفتنمه؟واقعا ميشه بالاي 60 تا کامنت رو دونه به دونه جواب داد اونم در ظرف کمتر از 24 ساعت و با تمام شرايط جلوگيري کننده که من باهاش دست گریبانم؟:thinking
پ.ن: امیدوارم این آخرین نوشته ام در جهت جوابگویی باشه،واقعا احساس کردم باید یه چیزایی روشن شه.
پ.ن:موس با همه توضیحات و محبتتون درست نشد فکر کنم همون درایوش وصل نیست، احمد رضا حتی با توضیح تو هم اصن نشانگر موس تو استارت نبود که بخوام فعالش کنم…اصرارم بخاطر اینه که مچم ضعیفه و می شکنه و کشیده میشه رو پد در نتیجه تایپ برام عذاب آور می شه وگرنه مشکل دیگه ایی ندارم.



هفته پيش رفتم عينک فروشي براي سفارش عينک.
تو همون روزهاي بدم بود.همون روزهايي که به مرگم راضي بودم.همون روزهايي که به چشم ديدم حتي يه مغازه رو هم نمي تونم با واکر بازديد کنم و بايد ويلچر نشيني پيشه کنم.
وقتي وارد مغازه شدم با کلي سلام و صلوات … دختر جووني که مسئول مغازه بود و از زير چشم تمام تقلاهاي من و براي برداشتن يک قدم بيشتر ديده بود بهم گفت شما بلند نشيد فقط بگيد شماره عينکتون چيه، قابهاي مناسب رو ميارم پيشتون.
با وجود حال خرابم، لبخند رو فراموش نکردم و با يک لبخند به پهناي صورتم گفتم نه يک کم بشينم حالم جا مياد من ام اس دارم و اين حالت طبيعيه … يک کم بهم وقت بديد بهتر ميشم،خودم ميام پيشتون … در کمال خونسردي تکليفش رو با خودم روشن کردم که من بيمارم و شرمنده بيماريم هم نيستم و بهش آگاهم و تو با کمي حوصله مي توني مثل يه آدم عادي باهام برخورد کني و هيچ دليلي براي ترحم يا معذب بودن وجود نداره.
در کيفم رو باز کردم که نسخه رو بردارم ولي با اون همه جستجو دريغ از نسخه، خونه جا گذاشته بودم … خودم به جهنم فکر کن اميد رو از مسير اصلي منحرف کرده بودم که حالا که اومدم بيرون بريم عينک هم سفارش بديم با کلي بدبختي و مصيبت من و آورده بود تو مغازه و حالا نسخه همراهم نبود!!! فکر مي کني هر مرد ديگه ايي جاش بود چيکار مي کرد اونم با زبون روزه و خسته و درب و داغون؟ حداقل عکس العملش مي تونست يه چشم غره باشه که بابا تو ديگه کي هستي!!!! ولي هيچکدوم. با خونسردي گفت اشکال نداره زنگ بزن خونه بگو از رو نسخه برات بخونن.
ما حصل کلام، اينقدر رفتارم با خانم فروشنده مثبت بود اينقدر کلمات بکار برده شده حاوي انرژي مثبت بود اينقدر خنده هام و ول دادن صداي قهقه ام تو فضا خوش آيند بود که خانم دلش خواست يه تخفيف کلفت بهم بده و من بابت 3 تا عينکي که خريدم(2 تا طبي يه آفتابي) 25 هزار تومن تخفيف گرفتم و تقريبا پول عينکها به قيمت خريداري شده براي خودشون برام تموم شد.حساب کن يه قاب 22 هزار تومني مگه چقدر جاي تخفيف داره؟
ببينم خانمه بده بستوني با من داشت؟خواننده وبلاگم بود که احساس دين کنه که بخواد در ازاء هر روز انرژي مثبت گرفتنش يه حالي هم به من بده؟ مرد بود که خام عشوه گري هام بشه و يا محو سر و شکل و تيپ و قيافه؟….. نه بخدا. خوبم، خوبي پخش مي کنم خوبي هم دريافت مي کنم …خدايا شکرت که هيچ جا لنگ نمي مونم چه طرفم مرد باشه چه زن.
اگه کلاه منصفی داری لطفا قاضیش کن و کمتر حرف مفت بزن(منظورم با امثال شاینا ست)… فروشنده که یک خانوم بود و یکبار برای همیشه من و دید و قرار دومی نداشتیم فقط بخاطر خودم وراز جادویی خودم:teeth آنچنان حال مبسوطی با لحاظ کردن یه تخفیف درشت بهم داد…دیگه امید با 5 سال سابقه در کنار داشتن من و لحظه به لحظه دریافت اين نیروی جادویی ،جای خودش رو داره.ولی خب من عادت دارم خوبی های طرف مقابل همیشه به چشمم باشه و در موردش هم بنویسم انگار خودم همیشه نقش هویج رو بازی می کنم و میشم سليطه خانم ماجرا!!!!!:laughing
نويد جان(مدير سايت اسپشيال) تولدت مبارک.:love
این نوشته دختر بلا رو ازدست ندید یه عالمه حرف توشه.:regular
پ.ن:مارک لپ تاپ من Dell-1520 Inspiran دگمه ايي براي غيرفعال کردن موس پد رو لپ تاپ وجود نداره تو کنترل پنل هم تو قسمت موس هيچ جايي که بشه موس پد رو غير فعال کنه نيست،چيکار کنم؟

لطفا نظرتون رو در ارتباط با انرژی هسته ايي اعلام کنيد.ممنون.:regular
Download file
در ادامه دگمه موس رو توضیح دادم

Continue Reading »



هفته پيش رفتم عينک فروشي براي سفارش عينک.
تو همون روزهاي بدم بود.همون روزهايي که به مرگم راضي بودم.همون روزهايي که به چشم ديدم حتي يه مغازه رو هم نمي تونم با واکر بازديد کنم و بايد ويلچر نشيني پيشه کنم.
وقتي وارد مغازه شدم با کلي سلام و صلوات … دختر جووني که مسئول مغازه بود و از زير چشم تمام تقلاهاي من و براي برداشتن يک قدم بيشتر ديده بود بهم گفت شما بلند نشيد فقط بگيد شماره عينکتون چيه، قابهاي مناسب رو ميارم پيشتون.
با وجود حال خرابم، لبخند رو فراموش نکردم و با يک لبخند به پهناي صورتم گفتم نه يک کم بشينم حالم جا مياد من ام اس دارم و اين حالت طبيعيه … يک کم بهم وقت بديد بهتر ميشم،خودم ميام پيشتون … در کمال خونسردي تکليفش رو با خودم روشن کردم که من بيمارم و شرمنده بيماريم هم نيستم و بهش آگاهم و تو با کمي حوصله مي توني مثل يه آدم عادي باهام برخورد کني و هيچ دليلي براي ترحم يا معذب بودن وجود نداره.
در کيفم رو باز کردم که نسخه رو بردارم ولي با اون همه جستجو دريغ از نسخه، خونه جا گذاشته بودم … خودم به جهنم فکر کن اميد رو از مسير اصلي منحرف کرده بودم که حالا که اومدم بيرون بريم عينک هم سفارش بديم با کلي بدبختي و مصيبت من و آورده بود تو مغازه و حالا نسخه همراهم نبود!!! فکر مي کني هر مرد ديگه ايي جاش بود چيکار مي کرد اونم با زبون روزه و خسته و درب و داغون؟ حداقل عکس العملش مي تونست يه چشم غره باشه که بابا تو ديگه کي هستي!!!! ولي هيچکدوم. با خونسردي گفت اشکال نداره زنگ بزن خونه بگو از رو نسخه برات بخونن.
ما حصل کلام، اينقدر رفتارم با خانم فروشنده مثبت بود اينقدر کلمات بکار برده شده حاوي انرژي مثبت بود اينقدر خنده هام و ول دادن صداي قهقه ام تو فضا خوش آيند بود که خانم دلش خواست يه تخفيف کلفت بهم بده و من بابت 3 تا عينکي که خريدم(2 تا طبي يه آفتابي) 25 هزار تومن تخفيف گرفتم و تقريبا پول عينکها به قيمت خريداري شده براي خودشون برام تموم شد.حساب کن يه قاب 22 هزار تومني مگه چقدر جاي تخفيف داره؟
ببينم خانمه بده بستوني با من داشت؟خواننده وبلاگم بود که احساس دين کنه که بخواد در ازاء هر روز انرژي مثبت گرفتنش يه حالي هم به من بده؟ مرد بود که خام عشوه گري هام بشه و يا محو سر و شکل و تيپ و قيافه؟….. نه بخدا. خوبم، خوبي پخش مي کنم خوبي هم دريافت مي کنم …خدايا شکرت که هيچ جا لنگ نمي مونم چه طرفم مرد باشه چه زن.
اگه کلاه منصفی داری لطفا قاضیش کن و کمتر حرف مفت بزن(منظورم با امثال شاینا ست)… فروشنده که یک خانوم بود و یکبار برای همیشه من و دید و قرار دومی نداشتیم فقط بخاطر خودم وراز جادویی خودم:teeth آنچنان حال مبسوطی با لحاظ کردن یه تخفیف درشت بهم داد…دیگه امید با 5 سال سابقه در کنار داشتن من و لحظه به لحظه دریافت اين نیروی جادویی ،جای خودش رو داره.ولی خب من عادت دارم خوبی های طرف مقابل همیشه به چشمم باشه و در موردش هم بنویسم انگار خودم همیشه نقش هویج رو بازی می کنم و میشم سليطه خانم ماجرا!!!!!:laughing
نويد جان(مدير سايت اسپشيال) تولدت مبارک.:love
این نوشته دختر بلا رو ازدست ندید یه عالمه حرف توشه.:regular
پ.ن:مارک لپ تاپ من Dell-1520 Inspiran دگمه ايي براي غيرفعال کردن موس پد رو لپ تاپ وجود نداره تو کنترل پنل هم تو قسمت موس هيچ جايي که بشه موس پد رو غير فعال کنه نيست،چيکار کنم؟

لطفا نظرتون رو در ارتباط با انرژی هسته ايي اعلام کنيد.ممنون.:regular
Download file
در ادامه دگمه موس رو توضیح دادم

Continue Reading »



پريشب اولين آمپول رو زدم و صبح با نهايت اسپاسم تو ماهيچه ها و عضلاتم از خواب بيدار شدم. اونقدر زياد بود که احساس خطر کردم براي بالا رفتن از پله ها براي همين زنگ زدم شهروز برادرم بياد بغلم کنه ببرتم بالا.
کنار پله ها يهو جَنم و غيرتم به غليان افتاد. به شهروز گفتم تو از پشت هواي من و داشته باش که تعادلم رو از دست ندم خودم سعي مي کنم بيام بالا. با کمک دست يه پا رو ميذاشتم رو پله و پا ديگه رو مي کشيدم بالا،عمليات سختي بود بخصوص براي بالا رفتن از 17 تا پله ديگه آخرش نفسم بالا نمي اومد ولي سر دو يا سه پله آخر بلند براي خودم هورااا مي کشيدم و آفرين مي گفتم که تو مي توني ديگه چيزي نمونده…جون از يه جاييم در رفت ولي حال کردم که در نهايت خرابي حالم بغل کسي نرفتم و خودم از پسش بر اومدم.
با دکترم تماس گرفتم و ري اکشن بدنم رو بهش توضيح دادم . گفتم بقيه آمپولها رو ادامه بده ببينيم حرف حساب اين بدن تو چيه؟…تا امروز 4 تاش رو زدم و منونده 2 تا ديگه…ديروز عوارض بدش رو تحمل کردم ولي امروز احساس مي کنم بهترم.
اگه خوب جواب بده شايد بذارتم رو داروهاي قويتر شايد همينم کافي باشه.
حقيقت ماجرا اينه که اين يکي دوهفته آينده به شدت به انرژي ام احتياج دارم براي تحقق تصميماتي که توي سرمه. کورتن خوبيش اينه که fresh ات ميکنه و جسارت و شهامتت رو اور دوز ميکنه چيزي که به شدت بهش نياز دارم اين روزا…يه شيرجه اساسي مي خوام بزنم از رو بلندترين تايو زندگي ام که تا حالا تجربه اش رو نداشتم ولي مطمئنم مثل هميشه يه راه پيدا مي کنم براي درست مديريت کردنش…قطعي شد حتما خبردار مي شيد.
پست ديشب هم بخاطر رک شدن بيش از حدم در اينروزها که دليلي نمي بينم براي تحمل افراد نخود مغز…در عين حال که به شدت سعه صدر پيدا مي کنم و به راحتي اگه فردي رو هم که تا بحال تو حاشيه بوده و به نوعي برام مهم نبوده سر رو تنش هست يا نه؟مي بخشم و حاضرم سرش رو مجددا رو تنه اش رويت کنم…چون به نظرم واقعا دنيا ارزش اين دلخوري ها و اينکه من چي گفتم تو چي گفتي رو نداره! عمر نوح هيچکي نداره بخدا…حالت رو ببر.
واي با اين نوت بوک تايپ کردن چه کار خفنيه…هي دستت ميره رو موس نشانگر موس ميپره وسط نوشته هاي قبلي و همه چي ميريزه بهم…شما با اين مشکل چطور کنار ميايد؟همش دستتون رو هوا نگه ميداريد؟
در ضمن براي کساني که فکر مي کنن ننوشتن من از اميد دليل بر کمرنگ شدن روابط ماست بايد خدمتشون عارض شم که ما در مرحله بسيار پررنگي از زندگي به سر ميبريم شاهدش هم همين نوت بوک که کادو تولدمه البته با سه ماه تعجيل …واقعا آدم بايد مغز حيواني رو تناول کرده باشه که چنين کادو گرون قيمتي واسه يه رابطه آبکي و در حال موت بگيره.
دليل کمرنگ شدن ايشون در وبلاگ فقط بخاطر تغيير سياست وبلاگ نويسي منه و لاغير…ما همچنان مخلص ايشون هستيم.تا مرحله ترکيدن چشم هرآنکه نمي تونه ببينه و جهت بخيلان عارضم بنا به شست ناز داري که دارم همچنان سرويس هاي آنچناني با همه قدر نشناسي و هوسبازي و پسر بازي ولاس زدنم ها و ناشزگي به زعم توي احمق به سمتم روونه.تا جوونت درآد.
معلومه کورتن زدم:teeth
**************
حالا که روز روز سنگ وا کنده اینم بگم در جواب یک کامنت و سئوالی که ازم شده:
ببین انکار نمی کنم که من آدم خسیسیم تو لینک دادن یعنی یک سری اصول دارم برای خودم.
وقتی کسی برام کامنت زیاد میذاره و منم وبلگش رو می خونم و می بینم که در راستای هدف من از وبلاگ نویسیه یا حداقل اگه اینطور هم نیست هدفی داره از نوشتنش حتما بهش لینک میدم فارق از اینکه به من لینک داده یانه(اینم بگم اگه کسی ازم درخواست لینک کنه و برم ببینم بهم لینک نداده و منتظره من اول بهش لینک بدم به هیچ عنوان اینکار رو نمی کنم،رودروایسی که نداریم من به لینک کسی احتیاج ندارم و قدر مسلم اونه که نیاز داره به لینک من ولی وقتی اینقدر خودخواه و منتظر حرکت اول از جانب منه من لینک نمی دم:nottalking)بازم تاکید می کنم وقتی وبلاگی رو دوست دارم و به محض آپ شدن میرم سراغش برام مهم نیست بهم لينک داده يانه؟کامنت ميذاره يا نمیذاره. من بهش لينک ميدم چون نفس نوشته هاش رو دوست دارم.
حالا می رسیم به سئوال شما .تو باشی لینک بدی به دوستی که مرتب برات کامنت میذاشته ولی بعد لینک گرفتن دیگه یه کامنتم ازش نبینی چه فکری می کنی؟:thinking
مطمئنم خیلی وبلاگ بارزش هست که هنوز فرصت آشنایی باهاشون نداشتم و از این لحاظ من متضررم…و تنها چاره اش گذاشتن کامنت از طرف شما و تشویق من به خوندن وبلاگتونه …باور کن با اینکار به من لطف کردی تا باهات آشنا شم.:love
wow چقدر خشن شدم:confused ولی مطمئنم اين حرفها رو به این شفافی تو هيچ موقعيت ديگه ایی روم نميشد بزنم.
ممنون بابت راهنمايي هاتون.:kiss



میدونم که امثال تو منتظر همین توجه ان ولی گوربابای تو نیاز به توجه ات اونم از هر راهی کرده،سئوال خودم و خودم مهمتره.
يه سئوال برام پیش اومده، به نظر تو آدمی که تو روز تولد یکنفر میون 270 یا 80 کامنت محبت آميز و مملو از مهر و محبت و انرژی مثبت واسه اينکه حرفی زده باشه حالا حداقل در حد یه قاذوره!! و نگن خدای نکرده لاله … يه همچين کامنتی از خودش ول ميده:
“بابا ملتو گا**دی با اين عکسات
فقط می خواستی اون پر و پاچه ی سفيدت رو بکنی تو چشم ملت:rolling هی عکس ميزاری حذف می کنی دوباره لينک عکس حذف شده رو ميزاری خوب يه دفه بزار تو وبلاگ خودت همه رو راحت کن ديگه:laughing
تو که ادعای عاشقيت ميشه ديگه چپ و راست عکس گذاشتنت چيه؟اون عکس دست رو هم ازون بالا حذف کن انقدر اين ملت و اميد ساده لوح رو بازی نده!!!:sick “
یعنی يه نقطه سفید تو ضمیر و وجدان نداشته اين آدم ميشه پیدا کرد؟
می دونی چرا عکس بی حجابم رو حذف کردم؟چون می دونستم بالاخره تو این 2 یا 3 هزار نفر یه مغز نخودی مثل تو پیدا میشه که با دیدن عکس مشغول عملیات هنرهای تجسمی و صنایع دستی بشه!!!! ولی تو حتی وضعت از اینم خرابتر بود که تو اون عکس باحجاب فسقلی هم پروپاچه میلیمتری منو رصد کردی!!!Shame on u
می دونم اينا همون آدمهايي هستند که با ديدن جوراب سياه و کلفت سوراخ شده يه زن ا.ستمناء لازم ميشن :sick
یا از اين هايي که با نشوندن دادن*** به زن و بچه مردم ارضا میشن.
فکر نکنی ناراحت شدم؟نه خب اولش شوک شدم یعنی به شدت دلم برات سوخت که چقدر حقيری… ولی بيشتر به خودم باليدم که ببين چقدر بزرگ شدم چقدر تو چشمم چقدر رابطه خوبم با اميد تو چشم بعضی ها خاره که نمی تونن زبون به دندون بگيرن و نفرت و حسادت سياهشون رو مکتوب نکنن….فکر کردی باید حرفت رو یه جوری به امید برسونی تا به راه راست تو هدایت بشه و غیرت خفته اش بیدار؟؟؟ نه جونم اگه علی ساربونه می دونه شترش رو کجا بخوابونه تحت هر شرایطی ناز شستم و نوش جونم تمام اعتماد و احترامی که به پام ریخته میشه …. انشالله خدا سلامت روح به اين قبيل افراد بده که شديدا نيازمندشن.



میدونم که امثال تو منتظر همین توجه ان ولی گوربابای تو نیاز به توجه ات اونم از هر راهی کرده،سئوال خودم و خودم مهمتره.
يه سئوال برام پیش اومده، به نظر تو آدمی که تو روز تولد یکنفر میون 270 یا 80 کامنت محبت آميز و مملو از مهر و محبت و انرژی مثبت واسه اينکه حرفی زده باشه حالا حداقل در حد یه قاذوره!! و نگن خدای نکرده لاله … يه همچين کامنتی از خودش ول ميده:
“بابا ملتو گا**دی با اين عکسات
فقط می خواستی اون پر و پاچه ی سفيدت رو بکنی تو چشم ملت:rolling هی عکس ميزاری حذف می کنی دوباره لينک عکس حذف شده رو ميزاری خوب يه دفه بزار تو وبلاگ خودت همه رو راحت کن ديگه:laughing
تو که ادعای عاشقيت ميشه ديگه چپ و راست عکس گذاشتنت چيه؟اون عکس دست رو هم ازون بالا حذف کن انقدر اين ملت و اميد ساده لوح رو بازی نده!!!:sick ”
یعنی يه نقطه سفید تو ضمیر و وجدان نداشته اين آدم ميشه پیدا کرد؟
می دونی چرا عکس بی حجابم رو حذف کردم؟چون می دونستم بالاخره تو این 2 یا 3 هزار نفر یه مغز نخودی مثل تو پیدا میشه که با دیدن عکس مشغول عملیات هنرهای تجسمی و صنایع دستی بشه!!!! ولی تو حتی وضعت از اینم خرابتر بود که تو اون عکس باحجاب فسقلی هم پروپاچه میلیمتری منو رصد کردی!!!Shame on u
می دونم اينا همون آدمهايي هستند که با ديدن جوراب سياه و کلفت سوراخ شده يه زن ا.ستمناء لازم ميشن :sick
یا از اين هايي که با نشوندن دادن*** به زن و بچه مردم ارضا میشن.
فکر نکنی ناراحت شدم؟نه خب اولش شوک شدم یعنی به شدت دلم برات سوخت که چقدر حقيری… ولی بيشتر به خودم باليدم که ببين چقدر بزرگ شدم چقدر تو چشمم چقدر رابطه خوبم با اميد تو چشم بعضی ها خاره که نمی تونن زبون به دندون بگيرن و نفرت و حسادت سياهشون رو مکتوب نکنن….فکر کردی باید حرفت رو یه جوری به امید برسونی تا به راه راست تو هدایت بشه و غیرت خفته اش بیدار؟؟؟ نه جونم اگه علی ساربونه می دونه شترش رو کجا بخوابونه تحت هر شرایطی ناز شستم و نوش جونم تمام اعتماد و احترامی که به پام ریخته میشه …. انشالله خدا سلامت روح به اين قبيل افراد بده که شديدا نيازمندشن.