یک ايميل

چيزي که اين روزها حسابي ناراحتم ميکنه اينه که با اين همه انرژي مثبتي که به سمتم مي فرستيد و ايميلهاي پراز اميدي که برام مي نويسد … اگه خوب نشم اون وقت چطور مي تونم جواب اين همه خوبي شما رو بدم يعني اين همه آدم رو نا اميد کردم؟ دل نگرانيم رو تو يکي از اين ايميلها براي دوست خوبم گفتم کسي که خيلي موقع ها با وجوديکه هيچگاه نديدمش ولي سنگ صبورم بوده و ايميلهاي پراز اشک و آه ام رو خونده و به دردلهاي پر از گلايه ام گوش کرده جوابي که برام نوشت مثل آبي بود بر آتش افروخته در وجودم.
ايميل من:
غرق شور و شادي و شعف شدم با خوندن ايميلت و کلي به خودم باليدم:love
وقتي نوشته ها و اميد شما رو مي خونم کمي هم نگران مي شم که اگه درست نشه چه جمع کثيري رو نا اميد کردم .:sad
مي بوسمت دوست خوبم :kiss
جواب ايميل من:
سلام صبح به خير
اگه درست نشه هيچ اتفاقي نمي افته!!!! فقط همه اونايي که به خدا ايمان دارن و ايمانشون و رابطه شون با خدا ربطي به تسبيح و سجاده و دلق نداره مي فهمن که هنوز موقع اعطاي اون موهبت نرسيده و هنوز تو در لباس بيمار کارهايي داري که بايد انجام بدي و بعد درمان شي، همگي مي فهميم که حکماً مصلحتي در کار بوده و يک بار ديگه با کمال خضوع و خشوع از خداوند متعال خواهش مي کنيم، تمنا مي کنيم و التماس مي کنيم که اگر حکمتش بر اين قرار داره که تو درمان بشي اين لطف رو در حق تو بکنه و يک بار ديگه معجزه خودشو بهمون نشون بده اگر هم خداي نکرده زبونم لال نشد ياد خواهيم گرفت که بشر هنوز براي تغيير مشيت خداوند جوجه است! و زوده براش از اين کارها کردن! حد اقل فايده اش اينه که مي فهميم علم در اين زمينه هنوز ول معطله و يادمون مي مونه يه دختر زيبا و قشنگ کمک کرد به پيشبردعلم و خودش هم بالاخره سلامتي شو به دست آورد!!
دوست نازنينم يادت باشه مسيح ميگه: مي شه کوه رو تکون داد به شرطي که اراده کني!!! .
مي شه خواهش کنم بري به روزهاي قبل از آشنايي با آقاي اميد و کمي خاطرات اون روز ها رو مرور کني….مي خوام به ياد بياري که هر چي تا امروز اتفاق افتاده بر اثر اراده تو بوده براي جنگيدن با اين بيماري و اگر چنين راه حلي پيشنهاد شده به خاطر اينه که تو اراده کردي يک بار ديگه کرال سينه شنا کني و روي شنهاي ساحل والنسياي اسپانيا با شيک ترين بيکيني ممکن زير نور آفتاب بشيني و به پاهاي خودت نگاه کني و توي دلت بخندي به مردايي که ميون اونهمه جمعيت فقط به تو نگاه مي کنن و همونطور که به قطره هاي شفاف آب روي بدنت نگاه مي کني لبخندي بزني از سر بي خيالي( راحله جونم اينقدر اين تعاريفت وسوسه انگيز و نفس گير بود که حيفم اومد حذفشون کنم :eyelash اگه با اينکار ناراحتت کردم ببخشيد، منم آدمم لذت می برم با اينکه حقيقتاً آدمی چنين به غايت زيبايي که توصيف کردی نيستم و وقتی يکی اينطور تعريفم کنه مسلمه که قند تو دلم آب بشه:teeth) و اين روزهاي سخت و تمام روزهاي سخت تر گذشته برات تبديل شن به يک مشت خاطره و اونوت شايد تصميم بگيري تحصيلاتت و تو رشته روانشناسي ادامه بدي و تز دکتراتو در باره اراده بشر بنويسي و اينکه اون بخشي از خداوند که در وجود بشر به وديعه نهاده شده همينه: اراده و از اون مهم تر و قوي تر تخيل! من يکي اصلاً و ابداً نا اميد نمي شم! اگه نمي تونم خيلي کارها رو انجام بدم مي تونم خيال کنم که!!! … بنا براين من مي تونم تو رو در حال دويدن ببينم يا در حال رقصيدن يا قدم زدن توي پارک و خيابون يا در حال رانندگي با پرادو يا حتي ماشين مورد علاقه ام پورشه 911 قرمز آتيشي با روژ لب همرنگ ماشينت!! نه عزيزم من مست نيستم! مي خوام بهت بگم از زندگي و از مطالعاتم اينو ياد گرفتم که هيچوقت هيچکس از فکر خودش بزرگ تر نشده و نخواهد شد پس از بزرگ فکر کردن هيچ چيز از آدم کم نمي شه و حد اکثرش اينه که آدم به کمترش رضايت مي ده مثل بو علي سينا که به قول خودش مي خواست خدا بشه و بو علي سينا شد!.
اما باور کن مي تونم تو رو مجسم کنم با تمام خطوط چهره و حتي بدن و انرژي عظيمي که سالهاست تو خودت ذخيره کردي و آماده آزاد شدنه و مي دونم به زودي آزاد مي شه. خوبه من مرد نيستم اگه نه آقاي اميد منو به دوئل دعوت مي کردن! از همه اينا که بگذريم دختر گلم درباره اين ها هر چي کمتر حرف بزني بهتره! من هر کي هر چي بگه معتقدم تو چشم خوردي. پس مراقب خودت باش فقط خوب ديگه…من خودم مادرم و اون حس مادرانه رو کمي هم روي تو دارم ضمن اينکه اميدوارم ناراحتت نکنم مي خوام بگم برام مهمي و دوست دارم تو رو شاد و سر حال و خوشحال ببينم (بشنوم يا بخونم درست تره البته) ببخش زياد مي نويسم راستش براي خودم هم خيلي آسون نيست اما اين حس از درونم مي جوشه و دست خودم نيست!! برات عجيبه؟ راستش براي خودم هم عجيبه که چطور ممکنه کسي رو نديده باشم و اينهمه باهاش احساس نزديکي کنم اونم من که انزوا طلبي ام شهره خاص و عامه. بگذريم. به خدا مي سپارمت. هر اتفاقي هم که بيفته ما نا اميد نمي شيم.تو حتماً خوب مي شي و به تمام روياهات جامه عمل مي پوشوني. من از دور مي بينم و مي شنوم و مي خونم و همچنان برات دعا مي کنم.
قربانت
راحله



یک ایمیل

چيزي که اين روزها حسابي ناراحتم ميکنه اينه که با اين همه انرژي مثبتي که به سمتم مي فرستيد و ايميلهاي پراز اميدي که برام مي نويسد … اگه خوب نشم اون وقت چطور مي تونم جواب اين همه خوبي شما رو بدم يعني اين همه آدم رو نا اميد کردم؟ دل نگرانيم رو تو يکي از اين ايميلها براي دوست خوبم گفتم کسي که خيلي موقع ها با وجوديکه هيچگاه نديدمش ولي سنگ صبورم بوده و ايميلهاي پراز اشک و آه ام رو خونده و به دردلهاي پر از گلايه ام گوش کرده جوابي که برام نوشت مثل آبي بود بر آتش افروخته در وجودم.
ايميل من:
غرق شور و شادي و شعف شدم با خوندن ايميلت و کلي به خودم باليدم:love
وقتي نوشته ها و اميد شما رو مي خونم کمي هم نگران مي شم که اگه درست نشه چه جمع کثيري رو نا اميد کردم .:sad
مي بوسمت دوست خوبم :kiss
جواب ايميل من:
سلام صبح به خير
اگه درست نشه هيچ اتفاقي نمي افته!!!! فقط همه اونايي که به خدا ايمان دارن و ايمانشون و رابطه شون با خدا ربطي به تسبيح و سجاده و دلق نداره مي فهمن که هنوز موقع اعطاي اون موهبت نرسيده و هنوز تو در لباس بيمار کارهايي داري که بايد انجام بدي و بعد درمان شي، همگي مي فهميم که حکماً مصلحتي در کار بوده و يک بار ديگه با کمال خضوع و خشوع از خداوند متعال خواهش مي کنيم، تمنا مي کنيم و التماس مي کنيم که اگر حکمتش بر اين قرار داره که تو درمان بشي اين لطف رو در حق تو بکنه و يک بار ديگه معجزه خودشو بهمون نشون بده اگر هم خداي نکرده زبونم لال نشد ياد خواهيم گرفت که بشر هنوز براي تغيير مشيت خداوند جوجه است! و زوده براش از اين کارها کردن! حد اقل فايده اش اينه که مي فهميم علم در اين زمينه هنوز ول معطله و يادمون مي مونه يه دختر زيبا و قشنگ کمک کرد به پيشبردعلم و خودش هم بالاخره سلامتي شو به دست آورد!!
دوست نازنينم يادت باشه مسيح ميگه: مي شه کوه رو تکون داد به شرطي که اراده کني!!! .
مي شه خواهش کنم بري به روزهاي قبل از آشنايي با آقاي اميد و کمي خاطرات اون روز ها رو مرور کني….مي خوام به ياد بياري که هر چي تا امروز اتفاق افتاده بر اثر اراده تو بوده براي جنگيدن با اين بيماري و اگر چنين راه حلي پيشنهاد شده به خاطر اينه که تو اراده کردي يک بار ديگه کرال سينه شنا کني و روي شنهاي ساحل والنسياي اسپانيا با شيک ترين بيکيني ممکن زير نور آفتاب بشيني و به پاهاي خودت نگاه کني و توي دلت بخندي به مردايي که ميون اونهمه جمعيت فقط به تو نگاه مي کنن و همونطور که به قطره هاي شفاف آب روي بدنت نگاه مي کني لبخندي بزني از سر بي خيالي( راحله جونم اينقدر اين تعاريفت وسوسه انگيز و نفس گير بود که حيفم اومد حذفشون کنم :eyelash اگه با اينکار ناراحتت کردم ببخشيد، منم آدمم لذت می برم با اينکه حقيقتاً آدمی چنين به غايت زيبايي که توصيف کردی نيستم و وقتی يکی اينطور تعريفم کنه مسلمه که قند تو دلم آب بشه:teeth) و اين روزهاي سخت و تمام روزهاي سخت تر گذشته برات تبديل شن به يک مشت خاطره و اونوت شايد تصميم بگيري تحصيلاتت و تو رشته روانشناسي ادامه بدي و تز دکتراتو در باره اراده بشر بنويسي و اينکه اون بخشي از خداوند که در وجود بشر به وديعه نهاده شده همينه: اراده و از اون مهم تر و قوي تر تخيل! من يکي اصلاً و ابداً نا اميد نمي شم! اگه نمي تونم خيلي کارها رو انجام بدم مي تونم خيال کنم که!!! … بنا براين من مي تونم تو رو در حال دويدن ببينم يا در حال رقصيدن يا قدم زدن توي پارک و خيابون يا در حال رانندگي با پرادو يا حتي ماشين مورد علاقه ام پورشه 911 قرمز آتيشي با روژ لب همرنگ ماشينت!! نه عزيزم من مست نيستم! مي خوام بهت بگم از زندگي و از مطالعاتم اينو ياد گرفتم که هيچوقت هيچکس از فکر خودش بزرگ تر نشده و نخواهد شد پس از بزرگ فکر کردن هيچ چيز از آدم کم نمي شه و حد اکثرش اينه که آدم به کمترش رضايت مي ده مثل بو علي سينا که به قول خودش مي خواست خدا بشه و بو علي سينا شد!.
اما باور کن مي تونم تو رو مجسم کنم با تمام خطوط چهره و حتي بدن و انرژي عظيمي که سالهاست تو خودت ذخيره کردي و آماده آزاد شدنه و مي دونم به زودي آزاد مي شه. خوبه من مرد نيستم اگه نه آقاي اميد منو به دوئل دعوت مي کردن! از همه اينا که بگذريم دختر گلم درباره اين ها هر چي کمتر حرف بزني بهتره! من هر کي هر چي بگه معتقدم تو چشم خوردي. پس مراقب خودت باش فقط خوب ديگه…من خودم مادرم و اون حس مادرانه رو کمي هم روي تو دارم ضمن اينکه اميدوارم ناراحتت نکنم مي خوام بگم برام مهمي و دوست دارم تو رو شاد و سر حال و خوشحال ببينم (بشنوم يا بخونم درست تره البته) ببخش زياد مي نويسم راستش براي خودم هم خيلي آسون نيست اما اين حس از درونم مي جوشه و دست خودم نيست!! برات عجيبه؟ راستش براي خودم هم عجيبه که چطور ممکنه کسي رو نديده باشم و اينهمه باهاش احساس نزديکي کنم اونم من که انزوا طلبي ام شهره خاص و عامه. بگذريم. به خدا مي سپارمت. هر اتفاقي هم که بيفته ما نا اميد نمي شيم.تو حتماً خوب مي شي و به تمام روياهات جامه عمل مي پوشوني. من از دور مي بينم و مي شنوم و مي خونم و همچنان برات دعا مي کنم.
قربانت
راحله



يکي از عواملي که در اين بيماري آدم رو محدود ميکنه تو بيرون رفتن، مشکل تکرر ادرار ه.
من اوايل فکر مي کردم بخاطر شل کننده هايي که براي اسپاسپم عضلاتم مصرف مي کنم سبب ميشه که عضلات مثانه ام هم شل بشه و زود به زود احتياج به توالت رفتن پيدا کنم … ولي وقتي با يک دکتر متخصص در مورد اين مشکل صحبت کردم و فرضيه خودم رو بهش گفتم جواب داد که دقيقا برعکس چيزيه که تو فکر مي کني يعني بخاطر اسپاسم مثانه، حجمش کم ميشه و با اندک مايع ايي که درونش جمع ميشه بهت فشار ميشينه و احساس ميکني بايد ادرار رو تخليه کني.
اوايل اين مشکل سبب ميشد که يا کمتر بيرون برم و يا زمان دَدَر دودور رو محدود کنم تا وقتي که به راحتي از توالت ايراني استفاده مي کردم خيلي مسئله حاد نبود يعني حداکثر قبل بيرون رفتن يا به محض استقرار در مکاني مشخص نزديکترين توالت در محل رو شناسايي مي کردم که به موقع بتونم ازش استفاده کنم … ولي به مرور توانايي زانو هام کم و کمتر شد طوريکه بدون کمک شخص دوم که براي بلند شدن زير بغلم رو بايد مي گرفت نمي تونستم از توالت ايراني استفاده کنم و چيزي که تو مملکت ما در مکانهاي عموميش خيلي کمه چيه؟ توالت فرنگي.
منم آدميم که حاضرم از شام شبم صرف نظر کنم ولي گشت و گذارم کم نشه و اين مشکل نبايد برام مانع ايجاد مي کرد پس راههاي مقابله رو بررسي کردم اين نتيجه تحقيقات!!!! :wink منه که در اختيارتون ميذارم براي افرادي که به هر دليل اين مشکل رو دارن.
1- نيم ساعت قبل از بيرون رفتن از خونه از قرص اُکسي بوتينين استفاده کنيد مصرف اين قرص به شما تضمين ميده که تا حداقل چهار ساعت با وجود مصرف انواع نوشيدني ها احتياج به توالت پيدا نکنيد و يا حتي اگه کنترل ادرار براتون سخته، ادار ول نشه و بتونيد خودتون رو نگه داريد.( در مصرف قرص زياده روي نکنيد و فقط به وقت اضطرار ازش استفاده کنيد چون به کار کليه ها صدمه وارد ميکنه) .
2- از پوشک استفاده کنيد. هم نوع ايرانيش و هم نوع خارجيش تو داروخانه ها براي افراد بزرگسال يافت ميشه، نوع خارجيش پوشک شورتي هم داره که خيلي جمع و جوره و راحت زير لباس ميشه ازش استفاده کرد بدون اينکه ظاهر غير عادي بهتون بده … اين مورد رو اگه قادر به راه رفتن هستيد و فقط انجام بعضي از کارها براتون محدود شده و نه اينکه اصلا قادر به انجام دادنش نباشيد، من خيلي توصيه نمي کنم چون انجام اينکار تو پوشک حداقل از لحاظ رواني دلچسب نيست.
3- توالت فرنگي سيار تهيه کنيد و هميشه پشت صندوق عقب ماشيني که استفاده مي کنيد باشه بخصوص موقع مسافرت… احتياج نيست حتما قيف گنده اش رو همه جا با خودتون ببريد همون بودن صندلي خاليش کفايت ميکنه.
من خودم اين موارد رو معمولا ترکيبي بکار مي بندم!!!! :smug مثلا مورد يک و سه رو همزمان انجام ميدم البته براي زمانهايي که خيلي مي خوام بيرون باشم مثلا مسافرت.
سر اين توالت رفتن اينقدر خاطرات خنده داري دارم ، اينکه تو مکانهاي عمومي مي رفتم توالت مردونه!! که اميد هم بتونه باهام بياد تو توالت و موقع بلند شدن زير بغلم رو بگيره که سرپا شم …حالا تصور کنيد قيافه مردمي که مي ديدن يه آقا و خانم با هم چپيدن تو توالت!!!!!!!!!!!!!!!.Grinevil



اين روزا حالت کسي رو دارم که مسافره يا حتي مهاجر … کلي کار عقب مونده دارم ولي دست و دلم به انجام هيچکدومشون نميره … از بس که سرم پر از فکره، دلم مي خواد يه گوشه بشينم و زل بزنم به ديوار روبرو وفکر کنم، فکر کنم به اين ده سالي که گذشت، ميدوني شوخي نيست يه دهه است واسه خودش … شايد از اين به بعد بهتر شه شايدم نشه و هيچ اتفاقي نيوفته … ولي چيزي که هست هيچ وقت هيچ وقت نبايد اين برهه از زندگيم رو فراموش کنم … تمام سختي هايي که کشيدم و تمام درسهايي که در کنارش گرفتم … مهربوني و نامهربوني آدمهايي که تو زندگيم اومدن و رفتن حالا يا تاثير گذار بودن يا نبودن … قدرت اينو خدا بهم داد که مردم رو از وراي پوسته ظاهريشون ببينم … چه خاطرات به ظاهر خنده دار ولي تلخي داشتم … خيلي چيزها رو قبلا نوشتم واسه اينکه يادم بمونه ولي هيچ وقت پابليشش نکردم خيلي چيزها رو ننوشتم و تو يادم نگه داشتم … ولي از کجا معلوم بعد گذشت يه دهه ديگه و ايشالله به شادي و سلامتي، همشون يادم نره؟ … مي خوام بنويسمشون ولي چون خيلي خصوصي هستن شايد با گذشت چند ساعت برشون دارم شايدم بر نداشتم … نميدونم گيجم.
دوست عزيزي که آدرس ايميلم رو مي خواستي اينه: violet_with_ms2@yahoo.com
پ.ن: فعلا نوشتن کتاب رو بوسيدم و گذاشتم کنار از بس هندونه هاي ديگه دستمه .:atwitsend
پ.ن: خوبي نوشتن وبلاگ اونم از نوع روزمره نويسي و راست حسيني نوشتن اينه که اکثر خاطراتت رو بطور مکتوب داري و هر وقت بهشون مراجعه کني با خوندنشون کلي فيض مي بري.:smug



براي بعضي ها با توضيح مختصري که تو پست قبل دادم اين سئوال پيش اومد که خطر ريسک اينکار کجاست ؟
سلولي که از بدن خودم گرفته ميشه و پس از کشت به خودم تزريق ميشه به اين اميد که اين سلولهاي اضافه کمک کنه به بازسازي نقاطي بر روي رشته اعصاب که از بين رفته چون خود بدن تا حالا قادر به بازسازي نبوده .
ممکن هم هست اين اميد به انجام نرسه و سلولهاي تزريق شده مثل آب مقطر عمل کنن و هيچي به هيچي بشه و تموم درد و انتظار بي نتيجه بمونه.
شق سوم هم اينه که سلولهاي وارد شده از طرف بدن اينجانب پذيرفته نشده و خارجي و دشمن تشخيص داده بشن و گلبولهاي سفيد که ده ساله در عالم ديوانگي به سر ميبرن و رشته اعصاب بدنم رو زدن درب و داغون کردن دوباره خل بشن به تحرک وادار شن و شروع کنن به تخريب چيزهايي که باقي مونده و همين سبب شه که حالم بره به سمت بدتر شدن.
خطر ديگه خود تزريق تو نخاعه که علاوه بر اينکه نخاع منطقه خطرناکيه و کوچکترين ناواردي ممکنه ضرر جبران ناپذيري به بدنم بزنه … خود سلولهاي تزريق شده اگه حاوي کوچکترين ميکروبي باشه و غير استريل باشه چون مستقيم وارد نخاع و بعد مغز ميشه، ايجاد عفونتهاي خطرناک مثل مننژيت ميکنه.
من خودم خوشبينم به انجام اينکار چرا که ميگم تمام ناراحتي هاي الان من بخاطر يه ضايعه کوچيک رو ساقه مغزمه جاييکه نخاع شروع ميشه و اين ضايعه اينقدر ريزه که حتي تو ريپورت اول ام آر آي ايم هم ديده نشده ولي اين همه مشکلات جسمي براي من بوجود آورده … حالا اگه شانس بيارم اين سلولها برن و اون ضايعه رو ترميم کنن … که اگه بشه چه شود.
پيش خودم تصوير سازي کردم که به عنوان اولين بيماري که بهبودي کامل گرفته کل دنيا رو ميگردم و تمام جامع پزشکي رو در مي نوردم.:smug
پ.ن: مطالبی که در بالا گفته ام تماماً نظرات خودمه اگه پزشکی اينجا رو می خونه و ميدونه اشتباه گفتم لطفا تذکر بده که هم خودم هم بقيه به اشتباه نيفتيم.ممنون:regular



براي بعضي ها با توضيح مختصري که تو پست قبل دادم اين سئوال پيش اومد که خطر ريسک اينکار کجاست ؟
سلولي که از بدن خودم گرفته ميشه و پس از کشت به خودم تزريق ميشه به اين اميد که اين سلولهاي اضافه کمک کنه به بازسازي نقاطي بر روي رشته اعصاب که از بين رفته چون خود بدن تا حالا قادر به بازسازي نبوده .
ممکن هم هست اين اميد به انجام نرسه و سلولهاي تزريق شده مثل آب مقطر عمل کنن و هيچي به هيچي بشه و تموم درد و انتظار بي نتيجه بمونه.
شق سوم هم اينه که سلولهاي وارد شده از طرف بدن اينجانب پذيرفته نشده و خارجي و دشمن تشخيص داده بشن و گلبولهاي سفيد که ده ساله در عالم ديوانگي به سر ميبرن و رشته اعصاب بدنم رو زدن درب و داغون کردن دوباره خل بشن به تحرک وادار شن و شروع کنن به تخريب چيزهايي که باقي مونده و همين سبب شه که حالم بره به سمت بدتر شدن.
خطر ديگه خود تزريق تو نخاعه که علاوه بر اينکه نخاع منطقه خطرناکيه و کوچکترين ناواردي ممکنه ضرر جبران ناپذيري به بدنم بزنه … خود سلولهاي تزريق شده اگه حاوي کوچکترين ميکروبي باشه و غير استريل باشه چون مستقيم وارد نخاع و بعد مغز ميشه، ايجاد عفونتهاي خطرناک مثل مننژيت ميکنه.
من خودم خوشبينم به انجام اينکار چرا که ميگم تمام ناراحتي هاي الان من بخاطر يه ضايعه کوچيک رو ساقه مغزمه جاييکه نخاع شروع ميشه و اين ضايعه اينقدر ريزه که حتي تو ريپورت اول ام آر آي ايم هم ديده نشده ولي اين همه مشکلات جسمي براي من بوجود آورده … حالا اگه شانس بيارم اين سلولها برن و اون ضايعه رو ترميم کنن … که اگه بشه چه شود.
پيش خودم تصوير سازي کردم که به عنوان اولين بيماري که بهبودي کامل گرفته کل دنيا رو ميگردم و تمام جامع پزشکي رو در مي نوردم.:smug
پ.ن: مطالبی که در بالا گفته ام تماماً نظرات خودمه اگه پزشکی اينجا رو می خونه و ميدونه اشتباه گفتم لطفا تذکر بده که هم خودم هم بقيه به اشتباه نيفتيم.ممنون:regular



چون يه نموره کارم قطعي شده و خواستم که رضايت نامه رو امضا کنم بهتر ديدم توضيح بدم مي خوام چيکار کنم.
اول اينکه من لفظ عمل رو بکار مي برم به معني اين نيست که عمل درست و حسابي در پيش دارم و بايد جايي از بدنم شکافته بشه و بخيه بخوره و … ميگم عمل چون واقعا کلمه ديگه ايي پيدا نکردم براش.
بايد برم بيمارستان ازم مغز استخوان بگيرند که اينکار هم يک عمل سرپايي و با بي حسي موضعي انجام ميشه ولي احتمالا 24 ساعت بايد بيمارستان بمونم بعد اين مغز استخوان گرفته شده رو به مدت دوماه کشت ميدن و تکثيرش ميکنن و بعد تزريق ميشه تو نخاعم براي اينکه نشون بده اثري داشته يا نه يک چيزي حدود يک ماه و نيم بايد صبر کرد.
پس از الان منتظر اتفاقي نباشيد با اين پروسه ايي که من تعريف کردم زمان نتيجه گيري ميره حدود هايي اسفند و عيد البته اگه تو همين زمانها مغز استخوان گرفته شه.
تصور اينکه بخوان ازم مغز استخوان بگيرن و بعدش دوباره سوزن بره تو نخاعم حالم رو بهم ميزنه ولي با اين تصور که ديگه بدتر از عمل قلب باز يا اون بيچاره هايي که بايد جمجمه شون رو بشکافن که نيست … پس بهتره خودم رو لوس نکنم و بشينم سرجام البته که فکر کنم بيهوشي کامل بهتر از بي حسيه که تمام حواس آدم جمع اون نقطه ايي که دارن سوراخ ميکنن و کار روش انجام ميدن.
پارسال وقتي آزمايش مايع نخاع رو انجام دادم کلي قبلش استرس داشتم و شما بهم آرامش داديد و بچه هايي که تجربه آزمايش رو داشتن آرومم کردن … وقتي رفتم تو اتاق براي انجام آزمايش اميد هم باهام اومد تو اتاق خانم دکتر بهش گفت شما برو بيرون ولي اميد گفت ميخوام باشم من برم ميترسه ! اولش بهم گفتن بشين رو تخت و سرت رو تا اونجايي که مي توني خم کن تو سينه ات بعد چند ثانيه سوزشي احساس کردم که قابل تحمل بود ولي خانم دکتر گفت نه اينجوري نميشه و يه پرستار مرد رو صدا کرد و گفت بخواب رو تخت به حالت جنيني و اميد رو با تحکم از اتاق انداخت بيرون ! بعد به پرستاري که صدا کرده بود گفت سرش رو فشار بده تو سينه اش اونم نامردي نکرد با يه دست سرم رو فشار مي آورد پايين و با يه دست ديگه زانوهام رو مي کشيد تو سينه ام فکر کنم تو اون پزيشن گرد گرد شده بودم ! اينکار رو ميکردن که لاي مهره هاي کمر بازشه و بتونن سوزن اصلي رو فرو کنن وقتي سوزن رو زد براي يک لحظه احساس کردم برق به تمام بدنم وصل شد … در حين عمليات دکتر مرتب حرف ميزد باهام و مجبورم ميکرد به سئوالاتش جواب بدم که حواسم از نقطه تزريق پرت بشه اميد مي گفت صداي غش غش خنده هات تا بيرون اتاق هم ميومد… وقتي کارشون تموم شد و اميد اومد تو اتاق زدم زير گريه … گفت چرا گريه مي کني؟ درد داشت؟ تو که صداي خنده ات همه راهرو رو پر کرده بود! :thinking… گفتم نه درد خاصي نداشت ولي دلم يک لحظه واسه خودم سوخت خيلي هم سوخت.:sad
حالا تمام اين مراحل و حتي بدترش بايد دوباره انجام شه باضافه اينکه معلوم نيست اين همه درد و انتظار چي با خودش داره … بهبودي؟ بدتر شدن؟ … شايدم هيچکدوم.Grinontknow