گرم شد … گرمتر شد!

غلط نكنم مرگم نزديكه :nailbiting … شلوار لباس خوابي كه دوردونه برام آورده داره پاره ميشه.Shockh
پيوست: ممنون از بچه هاي راديو زمانه كه لطف داشتن به من و من رو معرفي كردن. نوشته “درباره من” رو كه اون بغل هست عوض و بروزش كردم.:teeth



فاجعه به وقوع مي پيوندد

فاجعه وقتي به وقوع مي پيونده كه …
قابلمه غذا رو در حاليكه گذاشتي رو كابينت و قدم به قدم سُرش ميدي جلو تا برسه به گاز و ميذاريش روي اجاق وزيرش رو روشن مي كني و بعد آهسته آهسته بر مي گردي تو اتاق و مي شيني پشت كامپيوترت …
بعد گذشت چند دقيقه بويي به مشامشت ميرسه … بو مي كشي؛ بوي چيه؟ انگار يه چيزي داره مي سوزه… واي يادت ميره به غذايي كه سر اجاق گذاشتي … از جات مي جهي كه تا ذغال نشده و بو و دود گندش خونه رو برنداشته و خودت هم گشنه نموندي خودت رو برسوني بهش و زيرش رو خاموش كني … اما؛ اما فاجعه الان در حال شكل گرفتنه كه قدم از قدم نمي توني برداري و مجبوري تو وضعيتي شبيه سينه خيزدر حاليكه بوي سوختگي هر لحظه غليظ تر ميشه خودت رو برسوني به اجاق گاز و زيرش رو خاموش كني.
پيوست: دم بچه هاي ام اسي گرم روز شنبه و يك شنبه به اعتراض به كمبود داروي مورد نيازشون جلوي هلال احمر تجمع كردن و چندين ساعت خيابون طالقاني رو بستن و جالب اينجاست دارويي كه ظاهراً نبوده و در اعتراض به نبودش تمام اين اقدامات انجام شده براي جلوگيري از ادامه اعتراض و بستن خيابون سريعا به داروخانه رسونده شده و توزيع گرديده.
بايد به اين آقايون از خدا بي خبر گفت كه اگه دارو بوده پس چرا توزيع نمي كنيد آخه آدم فلان ام اس يك بيماريه كه كاملا با اعصاب در ارتباطه و يك بيمار به اندازه كافي براي خودش درگيري فكري داره ديگه با توزيع نكردن دارويي كه تو انباره براش فكر و خيال بيشتر درست نكنيد ……. كه انشالله خدا ازتون نگذره.Razzhbbbt



فاجعه وقتي به وقوع مي پيونده كه …
قابلمه غذا رو در حاليكه گذاشتي رو كابينت و قدم به قدم سُرش ميدي جلو تا برسه به گاز و ميذاريش روي اجاق وزيرش رو روشن مي كني و بعد آهسته آهسته بر مي گردي تو اتاق و مي شيني پشت كامپيوترت …
بعد گذشت چند دقيقه بويي به مشامشت ميرسه … بو مي كشي؛ بوي چيه؟ انگار يه چيزي داره مي سوزه… واي يادت ميره به غذايي كه سر اجاق گذاشتي … از جات مي جهي كه تا ذغال نشده و بو و دود گندش خونه رو برنداشته و خودت هم گشنه نموندي خودت رو برسوني بهش و زيرش رو خاموش كني … اما؛ اما فاجعه الان در حال شكل گرفتنه كه قدم از قدم نمي توني برداري و مجبوري تو وضعيتي شبيه سينه خيزدر حاليكه بوي سوختگي هر لحظه غليظ تر ميشه خودت رو برسوني به اجاق گاز و زيرش رو خاموش كني.
پيوست: دم بچه هاي ام اسي گرم روز شنبه و يك شنبه به اعتراض به كمبود داروي مورد نيازشون جلوي هلال احمر تجمع كردن و چندين ساعت خيابون طالقاني رو بستن و جالب اينجاست دارويي كه ظاهراً نبوده و در اعتراض به نبودش تمام اين اقدامات انجام شده براي جلوگيري از ادامه اعتراض و بستن خيابون سريعا به داروخانه رسونده شده و توزيع گرديده.
بايد به اين آقايون از خدا بي خبر گفت كه اگه دارو بوده پس چرا توزيع نمي كنيد آخه آدم فلان ام اس يك بيماريه كه كاملا با اعصاب در ارتباطه و يك بيمار به اندازه كافي براي خودش درگيري فكري داره ديگه با توزيع نكردن دارويي كه تو انباره براش فكر و خيال بيشتر درست نكنيد ……. كه انشالله خدا ازتون نگذره.Razzhbbbt



من يه سئوال دارم از حضور انورتون.
خاله من ميل باكسش تو ياهو به زبان آلماني و ميلهايي كه به زبان فارسي براش مياد رو نمي تونه باز كنه حتي اگه تنظيم صفحه رو هم عوض كنه يعني بره view->encoding-> Unicode .
خودش ميگه من تنظيم صفحه رو گذاشتم رو western European واسه امتحان من هم يك ايميل فارسي براش زدم ولي تو ميل باكس خودش نتونستم بازش كنم و وقتي خواستم تنظيم رو از روي western ببرم رو Unicode بدون اينكه اينكار انجام بشه صفحه done مي شد … خوب حالا بگيم رو كامپيوتر خودش نمي شه چون فارسي ساز نداره يه چيزي ولي ديگه رو كامپيوتر من كه بايد بخونه چون فارسي ساز دارم.
به نظر شما مشكل كار كجاست؟ و من چه تنظيمي رو تو ميل باكسش بايد تغيير بدم كه درست شه؟
احتمالا سئوالم رو بچه هاي خارج از كشور كه فارسي ساز هم رو كامپيوترشون ندارن ولي مي تونن ايميلهاي فارسي رو بخونن مي تونن جواب بدن.
آهان يه سئوال ديگه هم دارم … شهر پكن نوشتنش به پينگليش و به تلفظ خود چيني ها چه جوري spell و نوشته مي شه؟



من يه سئوال دارم از حضور انورتون.
خاله من ميل باكسش تو ياهو به زبان آلماني و ميلهايي كه به زبان فارسي براش مياد رو نمي تونه باز كنه حتي اگه تنظيم صفحه رو هم عوض كنه يعني بره view->encoding-> Unicode .
خودش ميگه من تنظيم صفحه رو گذاشتم رو western European واسه امتحان من هم يك ايميل فارسي براش زدم ولي تو ميل باكس خودش نتونستم بازش كنم و وقتي خواستم تنظيم رو از روي western ببرم رو Unicode بدون اينكه اينكار انجام بشه صفحه done مي شد … خوب حالا بگيم رو كامپيوتر خودش نمي شه چون فارسي ساز نداره يه چيزي ولي ديگه رو كامپيوتر من كه بايد بخونه چون فارسي ساز دارم.
به نظر شما مشكل كار كجاست؟ و من چه تنظيمي رو تو ميل باكسش بايد تغيير بدم كه درست شه؟
احتمالا سئوالم رو بچه هاي خارج از كشور كه فارسي ساز هم رو كامپيوترشون ندارن ولي مي تونن ايميلهاي فارسي رو بخونن مي تونن جواب بدن.
آهان يه سئوال ديگه هم دارم … شهر پكن نوشتنش به پينگليش و به تلفظ خود چيني ها چه جوري spell و نوشته مي شه؟



گفته بودم كه امسال سال خوبيه!!! از سوغاتي هايي كه از ابتداي سال گرفتم مشخصه.
تو ايام ديد و بازديد يكي از آشناها اومد خونه ام كه به تازگي سفري به مكه داشته و براي من يك عطر و يك بلوز خيلي قشنگ كه از محصولات مكه بعيد بود برام آورد … بوي عطرش عجيب برام خاطره انگيزه و بوش مي برتم به سالهاي خيلي دور ولي هرچي فكر مي كنم كه اين خاطره خوش مال كي و چه زمانيه اصلا به ياد نميارم ولي خوب همين سبب شده كه وقت و بي وقت دو تا پيس عطر به خودم بزنم كه پرواز كنم به سالهاي بوجود آورنده اون سالهاي خوش.
خاله ام از ينگه دنيا اومده و قسمتي من دو تا كيسه پر سوغاتي بوده تا به الان… كلي مشعوف شدم و حالش رو بردم.
اميد مسافر خونه خداست صرف نظر از اينكه كلي بار معنوي داره و مي دونم كسي برام دعا ميكنه و نماز مي خونه كه از رگ گردن بهم نزديكتره( چه قلمبه سلمبه شد) و از ته ته دلش برام دعا ميكنه و ريش گرو ميذاره براي بهتر شدنم:angel… كلي سوغاتي هاي خوب خوب گيرم مياد.:smug
واسه شروع بد نيست نه؟
بعلت وجود مهمون عزيزي تو خونه مون مرتب مثل قبل ممكنه نتونم آپ باشم. نگران نباشيد خبرها همه خوشه الحمدلله.



براي كاري مجبور بودم برم بيمارستان ميلاد.
با كمي دو دو تا چهار تا كردن تصميم گرفتم واكر جديدم رو بردارم و برم و ويلچر رو نبرم.
عجيب بيمارستان گنده اييه براي دسترسي به مكان مورد نظرت يك عالمه بايد راه بري از اين ور به اون ور. توي رفتن مشكل خاصي پيش نيومد و مسير رو هرچند طولاني تونستم خودم برم ولي … دكتر وظيفه شناس!!! نيومده بود و همين سبب شد كه دو ساعتي روي صندلي بشينم … نشستن همان و خشك شدن مفاصل و ماهيچه هام همان … وقتي وارد اتاق معاينه شدم با بدبختي كامل خودم رو كشوندم رو تخت معاينه ( تنها نكته مثبت اين قسمت اين بود كه وقتي دكتر ناتواني و عجزم رو در بالا رفتن از تخت معاينه ديد خيلي منطقي اومد جلو و گفت خودت رو اذيت نكن فقط به من بگو چطوري مي تونم بهت كمك كنم؟ نكته ظريف و شايد كم اهميتي كه اكثر آدما در نظر نمي گيرن و بدون توجه به نوع كمكي كه تو اون لحظه فرد بهش احتياج داره سعي مي كنن با چنگ و دندون كمك مورد نظر خودشون رو به فرد تحميل كنن و همين سبب ميشه كار از اوني كه هست خرابتر بشه.) خلاصه تمام اين عمليات سبب شد كه ته مونده انرژيم هم از دست بره و ديگه نايي براي برگشت اون همه راه و رسيدن به ماشين برام نمونه.
قبل از اين كه وارد مطب بشم تلفني از تاخير دكتر و عقب افتادن وقتم به اميد گفته بودم و اون هم گفته بود بتونم براي برگشت ميام دنبالت.
وقتي از اتاق معاينه خارج شدم تلفنم زنگ خورد حتي ناي جواب دادن به تلفن رو هم نداشتم چون اينجور مواقع كمرم تا ميشه و گردنم هم حتي تحمل نگه داشتن سرم روي بدنم رو نداره و گردنم عين گردن لك لك انحنا بر ميداره!!! با تضرع از مامان خواهش كردم تلفن رو جواب بده از جمع مكالمه فهميدم اميد كه اومده بيمارستان و سراغ جاي دقيق ما رو از مامان ميگيره.
وقتي در منتهي به سالن انتظار باز شد و چهره اميد رو ديدم باور كنيد انگار دنيا رو بهم دادن چون مي دونستم با بودن اون امكان نداره مشكلي برام پيش بياد و حتما بهترين فكر و بهترين تصميم رو براي حل مشكل راه رفتنم ميگيره … وقتي اومد پيشم سريع شرح ماوقعه و صفر شدن انرژيم رو براش گفتم؛ گفت خيلي خوب اول امتحان مي كنيم ببينم مي توني رو واكر بشيني هلت بدم؟ اگه نشد رو صندلي بشين برم برات ويلچر از بيمارستان بگيرم ببرمت بيرون.
گفتم بگو يك قدم بيا جلو بشين رو واكر نمي تونم.( انشالله كه هيچوقت جاي من نباشيد ولي وقتي به مرحله ايي مي رسم كه مي گم نمي تونم واقعاً حتي يك قدم هم پاهام جلو نميره و نمي تونم:whew) گفت تو نمي خواد حركت كني دست مامان رو بگير وايستا من واكر رو ميارم پشتت. همينكار رو كرد و با كمكش نشستم رو صندلي واكر؛ صندليش فقط يه نشيمنگاه باريك داره و پشتي نداره واسه همين كمرم بيش از پيش دردناك و خميده شده بود. اميد گفت به من تكيه بده تا برسيم و با همون وضعيت رفتيم تا دم ماشين.
اينبار خدا اميد رو از آسمون برام رسوند چون مامان نمي تونست با اون وضعيت منو حمل كنه و از استيصال من هم گيج شده بود و در اون لحظه گرفتن تصميم درست كار آسوني نبود … ولي به اين نتيجه رسيدم براي مكانهايي كه مطمئن به زماني كه بايد براش صرف كنم و ميزان راهي كه بايد برم نيستم حتماً ويلچر ببرم با خودم.
پيوست: بچه هاي عضو گروه كلوب من و ام اس روز پنج شنبه 23 فروردين يك قرار ملاقاتي گذاشتن جلوی درب پارك ساعي از سمت میدون آرژانتین, ساعت سه بعداز ظهربراي اينكه از نزديك با هم آشنا بشن؛ بچه هايي كه مي تونن و علاقمندن حتما برن سر قرار من خودم هم اگه وضعيتم روبراه باشه ميام.
واكر من دقيقاً اينه فقط يه رنگ ديگه


65450_300.jpg