مطالبی که بايد گفته شود

امروز مي خواستم يه مطلب ديگه بذارم ولي بعضي ابهامات تو قضيه ديروز سبب شد اول اينا رو بگم:thinking
1-وقتي مسئله با بغل اومدنم رو واسه خونواده و دوستام تعريف کردم بخصوص با اون ادا و اصولي که به سر و شکلم ميدادم موقع تعريف کردن يعني از خنده ولو شده بودن رو زمين و نفسشون بالا نميومد.:rolling
شوهر رکسانا مي گفت اگه از پشت گردنش رو ميگرفتي واسه اون پايين اوردنت راحتر بود:eyebrow.
من: نه اونجوري خيلي باهاش تماس داشتم!!!:confused
اون: نه که حالا نداشتي!:eyebrow
من: نه آخه اينجوري گرفته بودمش( تصور کنيد دستم دور گردنشه بعد باسن و سر و سينه ام رو يکوري نگه داشتم):teeth
و خنده انفجار اونا از ديدن اين شکلک من:rolling
2- اين همکارم رئيسم نيست که بهم حقوق ميده گفتم مدير فروش شرکته .:cry
ديگه روم نميشه درخواست اضافه حقوق کنم:sad اونوقت ميگن خانم تمام وقتت که داري وبلاگ مي نويسي و جواب کامنت و ايميل ميدي تازه آسانسور خراب باشه کولي هم ميگيري ديگه اضافه حقوقت چيه؟:thinking تازه يه پولي هم بايد به ما دستي بدي.!! من اگه خونه نشين شدم شماره حساب معرفي ميکنم همه روزي 100 تومان به حسابم بريزن خرج خنده هاشون دربياد!.به اضافه خرج اينترنت من.:nottalking
3-بابا اين بيچاره زن داره اونم چه زني اگه هم با بغل کردن من نيت سوء داشته محدود شده به همون طبقه اول و دوم بعدش احتمالا از ت… رفته :shadesو به غلط کردن افتاده.
4-من چيکار کنم که تمام اتفاقات شرکت حول و حوش من و اون ميچرخه شايد بخاطر اينه که از نظر کاري بيشتر کارمون گير همديگه است ولي سواي شوخي اين آدم هميشه بيشترين کمک رو به من کرده با وجودي که بسيار آدم بي جنبه اييه ولي رگ خوابش دستم اومده:eyebrow تقريبا هر روز تا نزديک خونه ميبرتم و تحويل اميد ميدتم وقتي هم مثل حالا تو حمله باشم دم در خونه پياده ام ميکنه خدا عمر با عزت بهش بده.:applause
5-بگم من ممکنه آدم بسيار شوخي باشم ولي به احدالناسي اجازه نميدم پاشو از گليم خودش دراز تر کنه چه تو دنياي مجازي چه واقعي فکرکنم اينو فهميده باشيد؟:nottalking
6-بدجنس از اون موقع تا حالا بعضي مواقع مياد بالا سرم ميگه خانم ويولت الان ديدم آسانسور خرابه خودتونو آماده کنيد:eyelash و من :نه!!!:surprise
7-چند وقت پيش با اميد رفته بودم بيرون رسيديم به پله، عزا گرفتم چطور برم بالا که اميد با بدجنسي تمام گفت يه لحظه صبر کني ميرم زنگ ميزنم آقاي … بياد کولت کنه ببرتت بالا.Grinevil
8-خوب رسيديم به قسمت گريه دار قضيه، نوشتم و تعريف کردم و همه غش و ريسه رفتن از خنده ولي نميدونيد که وقتي پايين رسيدم چه گريه ايي ميکردم:cry از ضعف و عجز خودم احساس خيلي بدي داشتم:sad اگه در حالت عادي کسي بغلت کنه خيلي هم کيف ميدهGrinevil ولي اگه از سر ناچاري و درموندگي بري بغل کسي فکر نمي کنم واسه هيچ کس خوشايند باشه:sad. اگه شک داريد که چه حال خراب و زاري داشتم از اميد و دختر کولي بپرسيد اميد مرتب نازم ميکرد و واسه دلداريم ميگفت بده مجاني يه سواري هم کردي!!:smugتازه طرف تو توالت ديدتت بغلشم که رفتي ديگه آسانسورم درست باشه فقط کافيه اراده کني سه سوت پاييني.:tounge
9-از چهارشنبه هفته آينده به مدت دوهفته نيستم اگه ميخواييد چراغ اينجا خاموش نباشه و چت رومتون برقرار باشه نوشته ها و خاطراتتون رو برام ايميل کنيد با اسم واقعي يا مستعارتون پس ازمميزي لازم بگذارم اينکار رو هم زود انجام بديد که وقت گذاشتنش رو داشته باشم.
10- کليه شمارههای استان تهران از ساعت 24 امشب تغيير ميکنه 8 رقمی ميشه و رقم اول اون تکرار ميشه مثلا اگه شماره ايي هست …8263 ميشه …88263
11-ميدونم اين هنرمنه که ميتونم اتفاقات به اين شدت متاثر کننده و گريه دار رو طوري تعريف کنم که طرف ضعف کنه از خنده ولي باور کنيد اوني که ميگريد يک درد دارد و آنکه ميخندد هزار و يک درد.
12- يه سوء تفاهم ظاهرا پيش اومده دوهفته تعطيلات تابستونيمه که منم خيلی بهش احتياج دارم تمام اتفاقات اخير خيلی خستمه ام کرده و به احتمال زياد تو دوران حمله هستم گواينکه خيلی زود اتفاق افتاد از پالس قبليم يک سال نميگذره ولی خوب به ياری دوست نما ها ظاهراً بازم بايد برم دست بوس جناب کورتن شايدم با يه استراحت جانانه همه چی حل شه،گرماي بيش از اندازه هوا هم مزيد بر علته.:sad
برام دعا کنيد همه چی با يه استراحت به خوبی حل شه.:love



مطالبی که باید گفته شود

امروز مي خواستم يه مطلب ديگه بذارم ولي بعضي ابهامات تو قضيه ديروز سبب شد اول اينا رو بگم:thinking
1-وقتي مسئله با بغل اومدنم رو واسه خونواده و دوستام تعريف کردم بخصوص با اون ادا و اصولي که به سر و شکلم ميدادم موقع تعريف کردن يعني از خنده ولو شده بودن رو زمين و نفسشون بالا نميومد.:rolling
شوهر رکسانا مي گفت اگه از پشت گردنش رو ميگرفتي واسه اون پايين اوردنت راحتر بود:eyebrow.
من: نه اونجوري خيلي باهاش تماس داشتم!!!:confused
اون: نه که حالا نداشتي!:eyebrow
من: نه آخه اينجوري گرفته بودمش( تصور کنيد دستم دور گردنشه بعد باسن و سر و سينه ام رو يکوري نگه داشتم):teeth
و خنده انفجار اونا از ديدن اين شکلک من:rolling
2- اين همکارم رئيسم نيست که بهم حقوق ميده گفتم مدير فروش شرکته .:cry
ديگه روم نميشه درخواست اضافه حقوق کنم:sad اونوقت ميگن خانم تمام وقتت که داري وبلاگ مي نويسي و جواب کامنت و ايميل ميدي تازه آسانسور خراب باشه کولي هم ميگيري ديگه اضافه حقوقت چيه؟:thinking تازه يه پولي هم بايد به ما دستي بدي.!! من اگه خونه نشين شدم شماره حساب معرفي ميکنم همه روزي 100 تومان به حسابم بريزن خرج خنده هاشون دربياد!.به اضافه خرج اينترنت من.:nottalking
3-بابا اين بيچاره زن داره اونم چه زني اگه هم با بغل کردن من نيت سوء داشته محدود شده به همون طبقه اول و دوم بعدش احتمالا از ت… رفته :shadesو به غلط کردن افتاده.
4-من چيکار کنم که تمام اتفاقات شرکت حول و حوش من و اون ميچرخه شايد بخاطر اينه که از نظر کاري بيشتر کارمون گير همديگه است ولي سواي شوخي اين آدم هميشه بيشترين کمک رو به من کرده با وجودي که بسيار آدم بي جنبه اييه ولي رگ خوابش دستم اومده:eyebrow تقريبا هر روز تا نزديک خونه ميبرتم و تحويل اميد ميدتم وقتي هم مثل حالا تو حمله باشم دم در خونه پياده ام ميکنه خدا عمر با عزت بهش بده.:applause
5-بگم من ممکنه آدم بسيار شوخي باشم ولي به احدالناسي اجازه نميدم پاشو از گليم خودش دراز تر کنه چه تو دنياي مجازي چه واقعي فکرکنم اينو فهميده باشيد؟:nottalking
6-بدجنس از اون موقع تا حالا بعضي مواقع مياد بالا سرم ميگه خانم ويولت الان ديدم آسانسور خرابه خودتونو آماده کنيد:eyelash و من :نه!!!:surprise
7-چند وقت پيش با اميد رفته بودم بيرون رسيديم به پله، عزا گرفتم چطور برم بالا که اميد با بدجنسي تمام گفت يه لحظه صبر کني ميرم زنگ ميزنم آقاي … بياد کولت کنه ببرتت بالا.Grinevil
8-خوب رسيديم به قسمت گريه دار قضيه، نوشتم و تعريف کردم و همه غش و ريسه رفتن از خنده ولي نميدونيد که وقتي پايين رسيدم چه گريه ايي ميکردم:cry از ضعف و عجز خودم احساس خيلي بدي داشتم:sad اگه در حالت عادي کسي بغلت کنه خيلي هم کيف ميدهGrinevil ولي اگه از سر ناچاري و درموندگي بري بغل کسي فکر نمي کنم واسه هيچ کس خوشايند باشه:sad. اگه شک داريد که چه حال خراب و زاري داشتم از اميد و دختر کولي بپرسيد اميد مرتب نازم ميکرد و واسه دلداريم ميگفت بده مجاني يه سواري هم کردي!!:smugتازه طرف تو توالت ديدتت بغلشم که رفتي ديگه آسانسورم درست باشه فقط کافيه اراده کني سه سوت پاييني.:tounge
9-از چهارشنبه هفته آينده به مدت دوهفته نيستم اگه ميخواييد چراغ اينجا خاموش نباشه و چت رومتون برقرار باشه نوشته ها و خاطراتتون رو برام ايميل کنيد با اسم واقعي يا مستعارتون پس ازمميزي لازم بگذارم اينکار رو هم زود انجام بديد که وقت گذاشتنش رو داشته باشم.
10- کليه شمارههای استان تهران از ساعت 24 امشب تغيير ميکنه 8 رقمی ميشه و رقم اول اون تکرار ميشه مثلا اگه شماره ايي هست …8263 ميشه …88263
11-ميدونم اين هنرمنه که ميتونم اتفاقات به اين شدت متاثر کننده و گريه دار رو طوري تعريف کنم که طرف ضعف کنه از خنده ولي باور کنيد اوني که ميگريد يک درد دارد و آنکه ميخندد هزار و يک درد.
12- يه سوء تفاهم ظاهرا پيش اومده دوهفته تعطيلات تابستونيمه که منم خيلی بهش احتياج دارم تمام اتفاقات اخير خيلی خستمه ام کرده و به احتمال زياد تو دوران حمله هستم گواينکه خيلی زود اتفاق افتاد از پالس قبليم يک سال نميگذره ولی خوب به ياری دوست نما ها ظاهراً بازم بايد برم دست بوس جناب کورتن شايدم با يه استراحت جانانه همه چی حل شه،گرماي بيش از اندازه هوا هم مزيد بر علته.:sad
برام دعا کنيد همه چی با يه استراحت به خوبی حل شه.:love



رئيسم براي کاري اومده بود بالا سرم و همينجور که مشغول کار با کامپيوترم بود حرف کشيده شد به حال خراب اين روزهايه من بهش گفتم خوبه تو اين هيري ويري آسانسور خراب شه( ما دو تا آسانسور زوج و فرد داريم که يکيش رو کندن يه نو جاش نصب کنن همه تردد با اون يکيه و طبيعيه که بعضي مواقع قاط بزنه) موندم اگه اينجوري شه من چيکار کنم؟ جواب داد ما که نميذاريم اين بالا بمونيد آخرش اينه که صندلي مياريم بشينيد روش دو ورش رو ميگيريم ميبريمتون پايين.:smug
چند روز از اين حرف من گذشت عصر خسته تر و داغون تر از هميشه اومدم بيرون يه نگاه به دگمه آسانسور انداختم ديدم داره چشمک ميزنه يعني که خرابم!!!!!!!!!!:nailbiting
پيش خودم گفتم چيکار کنم؟ رييسم نبود که بهش پناهنده بشم!:thinking گفتم الا الله يه پا يه پا ميرم پايين. احتمالا با سرعتي که داشتم وطي طريق 13 طبقه شب ميرسيدم پايين!!:sick کيفم رو به حالت کوله در آوردم که دستام آزاد باشه زانوي راستم کمي خم ميشد ولي پايه چپ عملا مرخص بود سُرش ميدادم رو عرض پله تا عرض تموم شه و خودش آويزون شه و قرار بگيره رو پله پاييني تو حين اين عمليات هم دو دستي نرده ها رو چسبيده بودم که با کله نرم پايين با اين وضعيت يه طبقه رو اومدم صداي دو تا از همکارام رو از بالا شنيدم که يکي مدير فروش شرکته و اون يکي معاونش.
مدير فروش :اِ آسانسور خرابه! خانم ويولت کو؟
معاون: حتما رفته!
مدير: مگه ميتونه بره؟ حالش امروز اصلا خوب نبود بيا بريم ببينم کجاست.:eyebrow
صداي پاهاي که تند تند ميومدن پايين و يه طبقه پايين تر…
مدير: خانم ويولت اينجايين؟ چه جوري ميخواين برين؟
من: يه جوري ميرم ديگه چاره نيست شايد يه ساعت ديگه درست شه:angry نمي تونم صبر کنم تا اون موقع بالاخره آش کشک خالمه!:confused
مدير: اينجوري که نميشه با اين وضعيت يا پرت ميشين پايين يا صبح ميرسين!
مدير::thinking
مدير: بياين کولم ببرمتون پايين.
من يه جيغ کوتاه: نه!:surprise مي ترسم! تازه دست چپم هم کار نمي کنه نمي تونم دو دستي به چسبمتون.
مدير: خيلي خوب پس دستتون رو بندازيد گردنم بغلتون کنم.
من دوباره با جيغ: نه! ميترسم!:hypnoid تازه کمرتون درد ميگيره 12 طبقه است!!!!:smug
مدير: بالاخره نميشه کاريش کرد دلتون واسه منم نسوزه ميترسيد چشاتون رو ببنديد کيف وعصا رو بديد به آقاي… بيايد بغلم!!!!!!!:surprise
و با يه حرکت از زمين بلندم کرد اينم بگم اگه استاد ورزشهاي رزمي نبود و يه آدم معمولي بود عمراً ميرفتم بغلش!:smug يه وقت خدايه نکرده با هم معلق ميشديم.
خلاصه معاون همراه کيف و عصاي من جلو ميرفت و من در بغل استاد در حاليکه پاهام رو تو هوا تاب ميدادم و با دست آزادم جلو چشام رو گرفته بودم به دنبالش. هرکي با تعجب معاون رو ميديد که صحيح و سالم با عصا داره ميره پايين، معاون اشاره ميکرد صاحابش داره از پشت مياد!!.:smug
هر طبقه که رد ميشد من يه ابراز شرمندگي و تشکر از صاب بغل!! ميکردم طبقه سوم يه دور گذاشتم زمين نفس بگيره هرچي گفتم بقيه رو خودم ميرم گفت نمي تونين و دوباره رفتم هوا!!:eyebrow
خدا عمرش بده که صحيح و سالم منو رسوند پايين و باز خدا رو شکر که يه بچه داره وگرنه فکر کنم بعد اين قضيه ديگه بچه اش نشه. :thinking
پيوست: واسه اين که سئوالی پيش نياد اين همون همکارمه که در توالت و باز کرد و زيپ شلوارش هم باز بود.:hypnoid
:rolling



رئيسم براي کاري اومده بود بالا سرم و همينجور که مشغول کار با کامپيوترم بود حرف کشيده شد به حال خراب اين روزهايه من بهش گفتم خوبه تو اين هيري ويري آسانسور خراب شه( ما دو تا آسانسور زوج و فرد داريم که يکيش رو کندن يه نو جاش نصب کنن همه تردد با اون يکيه و طبيعيه که بعضي مواقع قاط بزنه) موندم اگه اينجوري شه من چيکار کنم؟ جواب داد ما که نميذاريم اين بالا بمونيد آخرش اينه که صندلي مياريم بشينيد روش دو ورش رو ميگيريم ميبريمتون پايين.:smug
چند روز از اين حرف من گذشت عصر خسته تر و داغون تر از هميشه اومدم بيرون يه نگاه به دگمه آسانسور انداختم ديدم داره چشمک ميزنه يعني که خرابم!!!!!!!!!!:nailbiting
پيش خودم گفتم چيکار کنم؟ رييسم نبود که بهش پناهنده بشم!:thinking گفتم الا الله يه پا يه پا ميرم پايين. احتمالا با سرعتي که داشتم وطي طريق 13 طبقه شب ميرسيدم پايين!!:sick کيفم رو به حالت کوله در آوردم که دستام آزاد باشه زانوي راستم کمي خم ميشد ولي پايه چپ عملا مرخص بود سُرش ميدادم رو عرض پله تا عرض تموم شه و خودش آويزون شه و قرار بگيره رو پله پاييني تو حين اين عمليات هم دو دستي نرده ها رو چسبيده بودم که با کله نرم پايين با اين وضعيت يه طبقه رو اومدم صداي دو تا از همکارام رو از بالا شنيدم که يکي مدير فروش شرکته و اون يکي معاونش.
مدير فروش :اِ آسانسور خرابه! خانم ويولت کو؟
معاون: حتما رفته!
مدير: مگه ميتونه بره؟ حالش امروز اصلا خوب نبود بيا بريم ببينم کجاست.:eyebrow
صداي پاهاي که تند تند ميومدن پايين و يه طبقه پايين تر…
مدير: خانم ويولت اينجايين؟ چه جوري ميخواين برين؟
من: يه جوري ميرم ديگه چاره نيست شايد يه ساعت ديگه درست شه:angry نمي تونم صبر کنم تا اون موقع بالاخره آش کشک خالمه!:confused
مدير: اينجوري که نميشه با اين وضعيت يا پرت ميشين پايين يا صبح ميرسين!
مدير::thinking
مدير: بياين کولم ببرمتون پايين.
من يه جيغ کوتاه: نه!:surprise مي ترسم! تازه دست چپم هم کار نمي کنه نمي تونم دو دستي به چسبمتون.
مدير: خيلي خوب پس دستتون رو بندازيد گردنم بغلتون کنم.
من دوباره با جيغ: نه! ميترسم!:hypnoid تازه کمرتون درد ميگيره 12 طبقه است!!!!:smug
مدير: بالاخره نميشه کاريش کرد دلتون واسه منم نسوزه ميترسيد چشاتون رو ببنديد کيف وعصا رو بديد به آقاي… بيايد بغلم!!!!!!!:surprise
و با يه حرکت از زمين بلندم کرد اينم بگم اگه استاد ورزشهاي رزمي نبود و يه آدم معمولي بود عمراً ميرفتم بغلش!:smug يه وقت خدايه نکرده با هم معلق ميشديم.
خلاصه معاون همراه کيف و عصاي من جلو ميرفت و من در بغل استاد در حاليکه پاهام رو تو هوا تاب ميدادم و با دست آزادم جلو چشام رو گرفته بودم به دنبالش. هرکي با تعجب معاون رو ميديد که صحيح و سالم با عصا داره ميره پايين، معاون اشاره ميکرد صاحابش داره از پشت مياد!!.:smug
هر طبقه که رد ميشد من يه ابراز شرمندگي و تشکر از صاب بغل!! ميکردم طبقه سوم يه دور گذاشتم زمين نفس بگيره هرچي گفتم بقيه رو خودم ميرم گفت نمي تونين و دوباره رفتم هوا!!:eyebrow
خدا عمرش بده که صحيح و سالم منو رسوند پايين و باز خدا رو شکر که يه بچه داره وگرنه فکر کنم بعد اين قضيه ديگه بچه اش نشه. :thinking
پيوست: واسه اين که سئوالی پيش نياد اين همون همکارمه که در توالت و باز کرد و زيپ شلوارش هم باز بود.:hypnoid
:rolling



قضيه مربوط به ديروزه
از صبح تا حالا که ساعت 3:30 دگمه هاي مانتوم رو بالا پايين بستم يه شير پاک خورده پيدا نشد بگه درستش کن زشته!:nottalking تا رفتم خودم رو تو آينه نگاه کردم ميگم چرا اينقدر يقه ام کج و کوله است يه نگاه به دگمه پاييني انداختم با هزار ضرب و زور اومدم ببندمش ديدم جا دگمه نداره!!!:confused تازه دوزاريم افتاد شايد دگمه ها پس و پيشه که اينقدر فکر مي کنم ظاهرم يه ايرادي داره. ميگن از هر دست بدي از همون دست ميگيري شده حکايت من ديروز همکارم از توالت اومد بيرون ديدم زيپ شلوارش بازه!!:hypnoid گفتم يه تذکر بهش بدم زشته بره بيرون ببينن زيپش بازه گفتم به من چه حالا بگم ميگه چشمش تا اونجايه منم کار ميکنه!!!:surprise تازه يه بارم اومده تو توالت رويتم کرده ديگه خيلي خودموني ميشه بي خيالش.:smug
نتيجه اين شد که از صبح الطلوع با دگمه پس و پيش و مانتو کج و کوله با اين قري که موقع راه رفتن ميدم در سطح شرکت بخرامم.( عجب لعبتي شده بودم خودم نمي دونستم):sick
پيوست: هر وقت اينجوري راه ميرم باور کنيد همش ياد جوک برو تو بحر قوس کمر ميوفتم يادتونه؟ شده حکايت من:wink



واقعا دلم شاد شد با خوندن کامنتهاي پر از محبتتون.
هفته پيش هفته اصلا خوبي برام نبود حال روحيم که خراب بود حسابي گوشه کنايه خورده بودم اونم از جهتي که اصلا انتظارش رو نداشتم کاملا خودم رو سرزنش ميکردم که چرا غريبه ها رو به حريم خصوصي زندگيم راه دادم که اينطور بهم نيش بزنن همش بهم يادآوري کنن که عشق و محبت اميد از سرناچاريه و حکم ترحم داره :brokenheartديگه کم کم خودم هم داشت باور ميشد که نکنه راست باشه؟ دل خوشيم وبلاگ بود و خوندن کامنتهاي پر از احساس و بعضي مواقع خنده دارش! وقتي خوندم که بهم ميگن اعتماد به نفس نداري ديگه فکر کردم راه رو اشتباه رفتم يعني تو مدت يک سال و نيم نوشتن نشون دادم که اينقدر بدبخت و ذليلم؟:nottalking وقتي نوشته صبا رو خوندم باز به اين نتيجه رسيدم که پس اين همه خواننده فقط واسه ضعف جسمميه يا همون ترحم که يکي ديگه با سماجت بهش اصرار داشت. ولي خوندن کامنت هاتون بازم دلگرمم کرد ممنون.:love
گفتم هفته پيش اصلا حال خوبي نداشتم طوري که حتي دو قدم رو هم با تو بميري من بميرم ميتونستم راه برم شنبه که خونه بودم رکسانا دوست دوران دانشگاهم بهم زنگ زد بعد حال و احوال پرسي معمول حالم رو براش گفتم و گفتم ميخوام برم عکس بگيرم واسه تمديد پاسپورتم گفت اگه عجله نداري من بيام با هم بريم منم از خدا خواسته که هم کارم انجام ميشه و کسي باهام هست و هم بعد مدتها رکسانا رو ميبينم با خوشحالي قبول کردم.:hug
عصري اومد پيشم و سوار ماشين بابا شديم بريم عکاسي تو راه بابا کلي از رکسانا معذرت خواهي کرد که من مزاحم وقتش شدم.
رکسانا: نه آقاي … اين حرفا چيه ويولت بيشتر از اين حرفا به گردن من حق داره.
من: اينکه تعارفه من که ديگه الان هيچ کاري واسه کسي نمي تونم انجام بدم اين محبته تواه که اومدي سراغم.:eyebrow
رکسانا: تو قبل اين بيماري اينقدر واسه من کردي که حالا حالا ها بايد پس بدم.
اشک اومد به چشمم :embaressedاز خوشحالي و غرور و لذت داشتن يک همچين دوستاني.
رسيديم عکاسي با وضعيت فجيعي از چند تا پله ايي که داشت رفتم بالا همش مراقب بودم سنگينيم رو رويه رکسانا نندازم توبه کار شه.!!!:sick
داخل عکاسي واسه اينکه بريم آتليه بايد سوار بالابر ميشديم از جاييکه آسانسور توقف کرده بود تا سطح زمين يه بيست سانتي فاصله بود بهش گفتم آقا من نمي تونم پام رو اينقدر بيارم بالا سوار شم گفت زير پاتون بسته کاغذ ميذارم پله شه همينکار رو هم کرد پايه راستم رو گذاشتم تو ولي مشکل پاي چپ بود که عين گوشت کنارم آويزون بود و زانوش خم نميشد و گير کرد به لبه آسانسور هي رويه انگشتهاي پايه راستم بلند ميشدم قد بلندي ميکردم شايد چپيه رد شه که نشد رکسانا که وضع و اينطور ديد خم شد و پايه چپم رو تا کرد که از مانع رد شه.
تو دلم واسه اين همه ناتوانيم اشک ريختم:brokenheart در عين حال خدا رو شکر کردم واسه اين همه دوست خوب چه واقعي چه مجازي که هميشه با بودنشون بهم ثابت کردن که در کوچکترين مشکل در کنارمن.
خدايا شکرت براي اينکه خانواده خوبي دارم
خدايا شکرت براي داشتن عشق و معبود و دوست حقيقي همچون اميد
خدايا شکرت که هنوز قادر به کار کردنم و شغل خوبي دارم
خدايا شکرت که دوستان خوبي در دنياي حقيقي و مجازي دارم
خدايا شکرت براي همکارهاي خوبم که شرايطم رو درک مي کنن
و در آخر خدايا شکرت اگه سلامت جسم رو ازم دريغ کردي سلامت روح بهم بخشيدي.:angel
و يه دعاي يواشکي براي دوست خوبم نوشي و جوجه هاش.:kiss
یک درخواست: آقاي 32 ساله با تحصيلات زمين شناسی که در آستانه ازدواج هستند برای شروع زندگيشون احتیاج به شغل مناسب با درآمد مکفی دارند کسی ميتونه کمکی بکنه؟ اگه بله لطفا برام ايميل کنید با Subject:Job که من براشون بفرستم بازم ممنون.:love



واقعا دلم شاد شد با خوندن کامنتهاي پر از محبتتون.
هفته پيش هفته اصلا خوبي برام نبود حال روحيم که خراب بود حسابي گوشه کنايه خورده بودم اونم از جهتي که اصلا انتظارش رو نداشتم کاملا خودم رو سرزنش ميکردم که چرا غريبه ها رو به حريم خصوصي زندگيم راه دادم که اينطور بهم نيش بزنن همش بهم يادآوري کنن که عشق و محبت اميد از سرناچاريه و حکم ترحم داره :brokenheartديگه کم کم خودم هم داشت باور ميشد که نکنه راست باشه؟ دل خوشيم وبلاگ بود و خوندن کامنتهاي پر از احساس و بعضي مواقع خنده دارش! وقتي خوندم که بهم ميگن اعتماد به نفس نداري ديگه فکر کردم راه رو اشتباه رفتم يعني تو مدت يک سال و نيم نوشتن نشون دادم که اينقدر بدبخت و ذليلم؟:nottalking وقتي نوشته صبا رو خوندم باز به اين نتيجه رسيدم که پس اين همه خواننده فقط واسه ضعف جسمميه يا همون ترحم که يکي ديگه با سماجت بهش اصرار داشت. ولي خوندن کامنت هاتون بازم دلگرمم کرد ممنون.:love
گفتم هفته پيش اصلا حال خوبي نداشتم طوري که حتي دو قدم رو هم با تو بميري من بميرم ميتونستم راه برم شنبه که خونه بودم رکسانا دوست دوران دانشگاهم بهم زنگ زد بعد حال و احوال پرسي معمول حالم رو براش گفتم و گفتم ميخوام برم عکس بگيرم واسه تمديد پاسپورتم گفت اگه عجله نداري من بيام با هم بريم منم از خدا خواسته که هم کارم انجام ميشه و کسي باهام هست و هم بعد مدتها رکسانا رو ميبينم با خوشحالي قبول کردم.:hug
عصري اومد پيشم و سوار ماشين بابا شديم بريم عکاسي تو راه بابا کلي از رکسانا معذرت خواهي کرد که من مزاحم وقتش شدم.
رکسانا: نه آقاي … اين حرفا چيه ويولت بيشتر از اين حرفا به گردن من حق داره.
من: اينکه تعارفه من که ديگه الان هيچ کاري واسه کسي نمي تونم انجام بدم اين محبته تواه که اومدي سراغم.:eyebrow
رکسانا: تو قبل اين بيماري اينقدر واسه من کردي که حالا حالا ها بايد پس بدم.
اشک اومد به چشمم :embaressedاز خوشحالي و غرور و لذت داشتن يک همچين دوستاني.
رسيديم عکاسي با وضعيت فجيعي از چند تا پله ايي که داشت رفتم بالا همش مراقب بودم سنگينيم رو رويه رکسانا نندازم توبه کار شه.!!!:sick
داخل عکاسي واسه اينکه بريم آتليه بايد سوار بالابر ميشديم از جاييکه آسانسور توقف کرده بود تا سطح زمين يه بيست سانتي فاصله بود بهش گفتم آقا من نمي تونم پام رو اينقدر بيارم بالا سوار شم گفت زير پاتون بسته کاغذ ميذارم پله شه همينکار رو هم کرد پايه راستم رو گذاشتم تو ولي مشکل پاي چپ بود که عين گوشت کنارم آويزون بود و زانوش خم نميشد و گير کرد به لبه آسانسور هي رويه انگشتهاي پايه راستم بلند ميشدم قد بلندي ميکردم شايد چپيه رد شه که نشد رکسانا که وضع و اينطور ديد خم شد و پايه چپم رو تا کرد که از مانع رد شه.
تو دلم واسه اين همه ناتوانيم اشک ريختم:brokenheart در عين حال خدا رو شکر کردم واسه اين همه دوست خوب چه واقعي چه مجازي که هميشه با بودنشون بهم ثابت کردن که در کوچکترين مشکل در کنارمن.
خدايا شکرت براي اينکه خانواده خوبي دارم
خدايا شکرت براي داشتن عشق و معبود و دوست حقيقي همچون اميد
خدايا شکرت که هنوز قادر به کار کردنم و شغل خوبي دارم
خدايا شکرت که دوستان خوبي در دنياي حقيقي و مجازي دارم
خدايا شکرت براي همکارهاي خوبم که شرايطم رو درک مي کنن
و در آخر خدايا شکرت اگه سلامت جسم رو ازم دريغ کردي سلامت روح بهم بخشيدي.:angel
و يه دعاي يواشکي براي دوست خوبم نوشي و جوجه هاش.:kiss
یک درخواست: آقاي 32 ساله با تحصيلات زمين شناسی که در آستانه ازدواج هستند برای شروع زندگيشون احتیاج به شغل مناسب با درآمد مکفی دارند کسی ميتونه کمکی بکنه؟ اگه بله لطفا برام ايميل کنید با Subject:Job که من براشون بفرستم بازم ممنون.:love