۲۱ فروردین ۱۳۹۷
یک کامنت

توی تلگرام برخوردم به این نوشته به نظرم جالب اومد و فرستادم براش… دوستی که سالهاست از طریق وبلاگ باهاش اشنا شدم و همیشه حمایت معنویش رو داشتم چه وقتیکه ایران بود چه الان که چند ساله مهاجرت کرده به یک کشور خارجی. همیشه دوستیش رو داشتم و می تونستم روی بودن و حمایتش حساب کنم با وجودیکه هیچ وقت فیزیکی و از نزدیک همو ندیدیم و اون یه مرد زن وبچه دار و متاهله و من یک زن تنها و مجرد.

استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
“دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!”
میگفت: “جان،از دستها جریان پیدا میکند”!
قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند…

بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را نفس خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم…

مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
“هاگ(hug)” یا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی…

چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
همان موقع عضویتم را لغو کردم .

ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه…
من نمیخواهم کلمه را از دست بدهم؛
این آخرین چیز است …”

بعد گرفتن این مسیج برام در جواب نوشت
” ولی عوضش تغییرات جدید باعث شد که دهها دوست پیدا کنیم که قبلا پیدا کردن و به خصوص نگهداشتنشون غیر ممکن بود. نمونه اش بنده و جنابعالی”

… و پر از حس خوب شدم از خوندن کامنتش.

آدرس کانالم در تلگرام https://t.me/violetweblog


۲۵ اسفند ۱۳۹۶
روزهای آخر سال ۹۶

سال ۹۶ هم داره تموم میشه.
نمیدونم بگم به سلامتی و شکر که هنوز زنده ایم یا نه.
بدترین اتفاقات زندگیم تو همین سال افتاد که خودش شاید شروع اتفاقات خوب زندگیم بوده… خلاصه نعمتی بود در لباس نقمت.
بدم نمیاد بمیرم چون آدمهای باحال و خوب زندگیم اون طرف خط منتظرم هستن و آدمهای با حالی مثل لئوناردو کوهن یا استیفن هاپکینز رو ملاقات می کنم البته اگه خط جدا سازی کشورها و ملتها اون دنیا مثل این دنیا وجود نداشته باشه.
نیمه پنجم از زندگیم رو تجربه کردم. الان که به ظاهرم تو آینه دقیق میشم.تارهای سفید بیشتری تو موهام می بینم که بعد عدد ۴۰ انگار خودشون رو به منصه ظهور گذاشتن. البته هنوز نمیشه در نگاه اول متوجه تارهای سپید موهام شد و هنوز هم تمام رنگ نکردمشون و همچنان بر این اعتقادم که با دیدن و داشتن سپیدی تارهای موهام حال می کنم و قصد پنهان کردنشون رو ندارم.
عوضش موهای ابروم بسیار سفید شده،بی اغراق ۷۰% سپیده و اگه رنگشون نکنم زنی با موهای سیاه و ابروهای سپید برجا می مونه.
از لحاظ سلامت و انرژی خیلی افت پیدا کردم و از بس روی ویلچر نشستم و همیشه پشتم تکیه گاه داشته،عضلات ستون فقراتم خیلی سست شده و بدون کمک و تکیه گاه نمی تونم بشینم.
هر هفته دو روز ورزش جدی دارم و راضیم برای همین تو سال جدید هم ادامه میدم.
همچنان هیچ داروی خاصی برای بیماریم مصرف نمی کنم و پیش میرم.
از تایپ فعلن خسته شدم ولی اگه چیزی یادم بیاد این نوشته همچنان ادامه دارد…


۷ اسفند ۱۳۹۶
بالابر

خونه رو عوض کردیم و اتاقی که به من اختصاص دادن کوچکتر از قبلیه برای همین نمی تونم مثل قبل از بالابرم استفاده کنم و جایی هم برای انبار کردنش ندارم.
بسیار وسیله خوبیه برای انتقال بیمار کم توان یا حتی ناتوان به شرطی که بیماربتونه از زیر بغلش استفاده کنه.
برای خودم قیمت تموم شده اش ۵ میلیون در اومده ولی چون خودم استفاده کردم به اون قیمت نمیدم…و اگه کسی خواست ۳.۵ بهش میدم و امیدوارم دعای خیرش رو هم برام بفرسته.
اگه کسی طالب بود اینجا http://vili.special.ir یا violet_with_ms2@yahoo.comاینجا برام پیغام بذاره تا باهاش تماس بگیرم راستی محلی هم که الان دستگاه اونجاست،تهران-تهرانپارسه/

pizap-com14685678068961


۳ آبان ۱۳۹۶

من به عینه این و تجربه کردم حتی قبلن که اصلن وارد این وادی و گود نشده بودم و چه حالا که علنا این نیکوکاری و این زنجیره رو تبلیغ می کنم.

photo_2017-10-25_12-15-04 نعناء راهرچه بچینی جایش سبز میشود کم که نمی شودهیچ، زیاد هم میشود
بخشش مثل نعنا چیدن است نترس خدا جایش را ده برابر پر میکند

قانون خلا میگه توحفره خودت روایجادکن کائنات پر میکنه.
حدودا سه سال پیش بود که از نظر مالی تو تنگنا شدید بودم و نمی دونستم چه غلطی باید بکنم… هیچ درآمد اضافه و تولید مالی هم نداشتم که بشه روش حساب کنم…مستاصل مونده بودم که چیکار کنم،نزدیک عید بود…دوستی بهم پیشنهاد داد تو که اینقدر مشکلات مردمی که حتی نمی شناسی حل کردی،وقتشه که مشکل خودت رو مطرح کنی و کمک بخوای. گفتم درست میگی ولی رومم نمیشه بنویسم ایها ناس به من کمک کنید!؟ هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم؟عمرا! اگه روم بشه.
گفت نه ننویس کمک می خوام ،فقط بلند فکر کن…
گوش دادم به پیشنهادش. یه نوشته نوشتم و توش فقط بلند بلند فکر کردم و مشکلاتی که باهاش درگیرم رو بیان کردم بدون اینکه از کسی کمک بخوام…. اون نوشته شاید ۲۴ ساعت هم رو اِیر! نمود وحتی اون رو هم از خجالتم سریع برداشتم.
باور می کنید درعرض ۲۴ ساعت باهام تماس گرفتن(از طریق ایمیل و کامنت وبلاگ)و ازم شمار حساب خواستن و حدود سه میلیون کمک نقدی از افرادی جمع شد که تا بحال نه من و دیده بودند و نه من اونها رو. حتی از خارج کشور مثل آمریکا یا دوبی…شگفت زده مونده بودم که یهو چی شد؟هم مشکل حل شد و حتی مازاد بر نیازم هم موند که همون موقع دادمش به یک نیازمند با آبرو ممثل خودم!
اون موقع متوجه شدم این برگشت رفتار خودمه…چون هچ وقت قطع و پاره کننده زنجیره محبت نبودم ودرعین نیازمندی همیشه کمک کننده در حد توانم بودم و وقتی خودم نیاز داشتم این زنجیره به سمت خودم برگشته و درمونده و مستاصلم نگذاشتتم.
الانم که از طریق این کانال می تونم بیان کننده و درخواست کننده برای مشکلات دیگری باشم،دریغ نمی کنم و رابط و اشاعه دهندم.
پس تو هم بی توجه و قطع کننده این زنچیره محبت نباش.


۱۶ مهر ۱۳۹۶

توی گروهی که هستم دیشب این عکس رو گذاشتن و گفتن برای بستری شدن نوزاد احتیاج به یک میلیون اولیه هست و کل هزینه بیمارستان حدود شش میلیون و نیم میشه ….کمی بعدترش دوستی یک میلیون کمک کرد که پول بستری اولیه جمع شد و تا الان حدودو دو میلیون دیگه هم جمع شده…
من کمک بیشتری این ماه نمی تونم بکنم چون سهمیه این ماهم رو پرداخت کردم.
ولی تصمیم گرفتم اگه کمک اضطراری بود اینجا بگم که اگه دوستی مایل به کمک بود بتونه شریک شه… اگه هم استقبال نشد دیگه سعی می کنم اینجا مطرح نکنم.پس استقبال شما به من مجوز ادامه این روند رو میده.
کمکها می تونه از ده هزارتومن تا میلیون باشه بستگی به میل و میزان توانایی خودتون داره…فقط مطمئن باشید کمک هاتون به حق و درستی خرج خواهد شد.
شماره کارت من در بانک رفاه…
۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
آدرس کانالم در تلگرام @violetweblog


۱۴ مهر ۱۳۹۶
اینم واریز پول

photo_2017-10-06_13-48-34

بچه ها ممنون از همکاریتون حالا باز هرچی پول واریز شه میریزم به حسابشون چون امروز دیدم می خوان لباس گرم و چکمه برای بچه ها بخرن


۸ مهر ۱۳۹۶
کار خیر

فک کردم امسال برای تولد شرنگ که توی مهرماه ه بهش کادو بدم.
فکر کردم بهش چی کادو بدم که به دردش هم بخوره.
تازگی تو یه گروه که شناس هم هست عضو شدم که بچه های مدرسه ایی تو مناطق محروم کمک می کنه و کمک می رسونه.
از مدیر گروه سئوال کردم: سلام هزینه یک روز صبحانه برای بچه ها چقدر میشه؟ پاسخ داد: سلام عرض شد
۲۰۰ عدد شیر پاکتی
۲۰۰ عدد ظرف یکبار مصرف
خرما
کیک
فکر می‌کنم حدود ۴۰۰ هرزار تومان بشه.
خوب از پس ۴۰۰ هزار تومن بر نمیام ولی ۲۰۰ هزار تومنش رو میدم…هرکسی دوست داره تو اینکار شریک شه(به نیت خودش) می تونه به حساب من پول بریزه و من جمعش رو بدم به این گروه مطمئن.
مبلغی که می پردازید می تونه از ده هزارتومن به بالا باشه ،بستگی به توانایی مالیتون داره.فقط اگه پولی به حساب من ریختید لطفن تو کامنتهای وبلاگ بهم بگید که قاطی نشه و بدونم اختصاص به اینکار داره.

۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
شماره حساب من در بانک رفاه