۳ آبان ۱۳۹۶

من به عینه این و تجربه کردم حتی قبلن که اصلن وارد این وادی و گود نشده بودم و چه حالا که علنا این نیکوکاری و این زنجیره رو تبلیغ می کنم.

photo_2017-10-25_12-15-04 نعناء راهرچه بچینی جایش سبز میشود کم که نمی شودهیچ، زیاد هم میشود
بخشش مثل نعنا چیدن است نترس خدا جایش را ده برابر پر میکند

قانون خلا میگه توحفره خودت روایجادکن کائنات پر میکنه.
حدودا سه سال پیش بود که از نظر مالی تو تنگنا شدید بودم و نمی دونستم چه غلطی باید بکنم… هیچ درآمد اضافه و تولید مالی هم نداشتم که بشه روش حساب کنم…مستاصل مونده بودم که چیکار کنم،نزدیک عید بود…دوستی بهم پیشنهاد داد تو که اینقدر مشکلات مردمی که حتی نمی شناسی حل کردی،وقتشه که مشکل خودت رو مطرح کنی و کمک بخوای. گفتم درست میگی ولی رومم نمیشه بنویسم ایها ناس به من کمک کنید!؟ هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم؟عمرا! اگه روم بشه.
گفت نه ننویس کمک می خوام ،فقط بلند فکر کن…
گوش دادم به پیشنهادش. یه نوشته نوشتم و توش فقط بلند بلند فکر کردم و مشکلاتی که باهاش درگیرم رو بیان کردم بدون اینکه از کسی کمک بخوام…. اون نوشته شاید ۲۴ ساعت هم رو اِیر! نمود وحتی اون رو هم از خجالتم سریع برداشتم.
باور می کنید درعرض ۲۴ ساعت باهام تماس گرفتن(از طریق ایمیل و کامنت وبلاگ)و ازم شمار حساب خواستن و حدود سه میلیون کمک نقدی از افرادی جمع شد که تا بحال نه من و دیده بودند و نه من اونها رو. حتی از خارج کشور مثل آمریکا یا دوبی…شگفت زده مونده بودم که یهو چی شد؟هم مشکل حل شد و حتی مازاد بر نیازم هم موند که همون موقع دادمش به یک نیازمند با آبرو ممثل خودم!
اون موقع متوجه شدم این برگشت رفتار خودمه…چون هچ وقت قطع و پاره کننده زنجیره محبت نبودم ودرعین نیازمندی همیشه کمک کننده در حد توانم بودم و وقتی خودم نیاز داشتم این زنجیره به سمت خودم برگشته و درمونده و مستاصلم نگذاشتتم.
الانم که از طریق این کانال می تونم بیان کننده و درخواست کننده برای مشکلات دیگری باشم،دریغ نمی کنم و رابط و اشاعه دهندم.
پس تو هم بی توجه و قطع کننده این زنچیره محبت نباش.


۱۶ مهر ۱۳۹۶

توی گروهی که هستم دیشب این عکس رو گذاشتن و گفتن برای بستری شدن نوزاد احتیاج به یک میلیون اولیه هست و کل هزینه بیمارستان حدود شش میلیون و نیم میشه ….کمی بعدترش دوستی یک میلیون کمک کرد که پول بستری اولیه جمع شد و تا الان حدودو دو میلیون دیگه هم جمع شده…
من کمک بیشتری این ماه نمی تونم بکنم چون سهمیه این ماهم رو پرداخت کردم.
ولی تصمیم گرفتم اگه کمک اضطراری بود اینجا بگم که اگه دوستی مایل به کمک بود بتونه شریک شه… اگه هم استقبال نشد دیگه سعی می کنم اینجا مطرح نکنم.پس استقبال شما به من مجوز ادامه این روند رو میده.
کمکها می تونه از ده هزارتومن تا میلیون باشه بستگی به میل و میزان توانایی خودتون داره…فقط مطمئن باشید کمک هاتون به حق و درستی خرج خواهد شد.
شماره کارت من در بانک رفاه…
۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
آدرس کانالم در تلگرام @violetweblog


۱۴ مهر ۱۳۹۶
اینم واریز پول

photo_2017-10-06_13-48-34

بچه ها ممنون از همکاریتون حالا باز هرچی پول واریز شه میریزم به حسابشون چون امروز دیدم می خوان لباس گرم و چکمه برای بچه ها بخرن


۸ مهر ۱۳۹۶
کار خیر

فک کردم امسال برای تولد شرنگ که توی مهرماه ه بهش کادو بدم.
فکر کردم بهش چی کادو بدم که به دردش هم بخوره.
تازگی تو یه گروه که شناس هم هست عضو شدم که بچه های مدرسه ایی تو مناطق محروم کمک می کنه و کمک می رسونه.
از مدیر گروه سئوال کردم: سلام هزینه یک روز صبحانه برای بچه ها چقدر میشه؟ پاسخ داد: سلام عرض شد
۲۰۰ عدد شیر پاکتی
۲۰۰ عدد ظرف یکبار مصرف
خرما
کیک
فکر می‌کنم حدود ۴۰۰ هرزار تومان بشه.
خوب از پس ۴۰۰ هزار تومن بر نمیام ولی ۲۰۰ هزار تومنش رو میدم…هرکسی دوست داره تو اینکار شریک شه(به نیت خودش) می تونه به حساب من پول بریزه و من جمعش رو بدم به این گروه مطمئن.
مبلغی که می پردازید می تونه از ده هزارتومن به بالا باشه ،بستگی به توانایی مالیتون داره.فقط اگه پولی به حساب من ریختید لطفن تو کامنتهای وبلاگ بهم بگید که قاطی نشه و بدونم اختصاص به اینکار داره.

۵۸۹۴۶۳۱۸۳۱۰۴۳۴۵۰
شماره حساب من در بانک رفاه


۵ مهر ۱۳۹۶
مهرماه ۹۶. ۵

دوماه از مرگت گذشته و من هنوز به نبودنت…به هیچ وقت نبودنت عادت نکردم.
چند شب پیش بود که با شنیدن آهنگ «قوی زیبا از حبیب» زدم زیر گریه اون هم به شدت طوریکه نفسم از شدتش بالا نمی اومد.

تو گروهی که با بچه های دبیرستان داریم حال و روزم رو نوشتم و سئوال کردم بعد گذشت این روزها عجیب نیست حال من؟
دوستی جواب داد«به نظر من تو یه روز سوگواری شدید کردی ولی بعدش ناخودآگاه دچار یه حالتی مثل انکار شدی مثلا به نظر میرسید که یهو حالت خیلی خوب شده-درحالیکه به نظر من فقط پس زده شده بود این غم البته درگیرش بودی ولی احتمالا یه جور پذیرش هم باهاش بوده ضمن اینکه دوماه خیلی به نظر من طبیعه حالا هی اون حالتها برمیگرده شاید مثلا اگه میتونستی روزهای اول حسابی عزاداری کنی یه کم زودتر تموم میشد ولی هرچی بوده دست خودت نبوده نمیدونم پیشنهادم درسته یا نه ولی گاهی به چیزهایی که دراین رابطه آزارت میداد فکر کن و یادآوری کن ،سخته یهو نیست شدن کسی… عیبی نداره گریه آدمو سبک میکنه.»

حالا شما پیشنهادی برای گذر از این حالت دارید.


۲۸ شهریور ۱۳۹۶
نوشته شرنگ

نوشته شرنگ ه که قبلن برام فرستاده بود ولی وقتی امروز و در نبودش می خونمش با صدا و لحن خودش.فکر می کنم واقعن که چی؟ خوب شد که رفتی شاید اون طرف جواب سئوالهات رو بگیری.
اگه بخوام با دید و تفکر خودت به قضیه نگاه کنم غم و وابستگی من به تو هم احمقانه ست…باید زودتر تمومش کنم هنوزم دوستت دارم اونم خیلی زیاد ولی اینبار بدون وابستگی و اسیر کردن خودم و احساساتم..
«
– خب که چی؟
بقول خودش مشکل ترین سئوال در کل تاریخ بشر.
همین دو کلمه ی ساده ، پوچی کل تلاش های نژاد بشر را با بیرحمی به رخش می کشید . جنگ ها و خونریزی ها ، پیروزی های یکی از طرفین ، محبت ، نفرت ، وفاداری به آرمان تا پای چوبه دار ، خیانت . هزاران نمونه از حرکت های بشر در طی تاریخش از جلوی چشمانش قطار میشدند و می رفتند .
– خب همه ی اینها درست . اما که چی ؟ که چی ، وقتی که مرگ هست . که چی ، وقتی که آنتروپی هست ؟ که چی ، وقتی که جهت فلش ، حرکت دائمی به سمت زوال و خرابیه ؟ و از اون بالاتر که چی ، وقتی که راضی نمیشیم با جوابهای ابلهانه خودمون رو خر کنیم . این همه تلاش و کشت و کشتار فقط برای اینکه چند روز و چند ساعتی از قدرتمون کیف کنیم؟ که ثابت کنیم که این مائیم ؟ ما می تونیم ؟ تا در اولین فرصت بهمون بفهمونن که نه از این خبرها هم نیست . پسر پدر رو بکشه ، رقیب ما رو از میدون بدر ببره ، زلزله ای بیاد و تموم تلاشهامون رو به خاک تبدیل کنه . تازه اگر چنان موفقیت مطلقی هم کسب کنیم که هیچ گزندی بهش نرسه ، این مرگه که هر روز داره به ما نزدیکتر و نزدیکتر میشه .
همیشه از تناقض آشکاری که در ذات بشر بود تعجب میکرد . سالها به مردمی که ذات و فطرتشان در نیستی و نابودی و ازدست دادن گره خورده بود مینگریست که چه حریصانه چنگ میزنند.
بشر از لحظه اول تولد در سراشیب نیستی قدم بر میداره . روزبروز جوونیشو از دست میده . سلامتشو از دست میده . وقتشو از دست میده . خانواده و اطرافیانشو تک به تک از دست میده . مایملکشو از دست میده . حتی ثانیه به ثانیه داره عمرو فرصت زیستنشو از دست میده و باز هم تا ثانیه آخر داره چنگ میزنه تا بیشتر به دست بیاره . ثروت بیشتر . زمین بیشتر . دوست داران بیشتر . تحسین کنندگان بیشتر . منابع بیشتر . خوشی بیشتر . مرزهای بیشتر ….. و خب : که چی ؟ تهشو که بالا بیاری میخوای بشی فرعون . اونم که همه چی رو گذاشت و رفت . واقعا آیا خیلی غیر منطقیه
– که یکبار و برای همیشه بشر به خودش یه هو…ش اساسی بگه ؟ تامل کنه و بفهمه که ذاتش برای نابودی ساخته شده . با مفهومی بنام ازدست دادن آشتی کنه . اونو مثل خیلی از واقعیات دیگه با آرامش و لبخند بپذیره . از اینهمه چنگ انداختن و تلاش برای چیزی که تهش هیچیه دست برداره تا آروم بشه . تا زندگی کردن بدون هیچ چشمداشتی رو شروع کنه . تا خواستن بدون اسیر کردن رو یاد بگیره . آیا این یک جواب طبیعی به دنیای طبیعی که توش زندگی میکنیم نیست ؟
این حرفها یکی از ارکان اعتقادیش بود . هرچند که در کنار این افکار معتقد به تلاشی معمولی برای گذران زندگی هم بود ولی نه بیشتر . همیشه از هیپی ها و درویش ها و تنبلها بدش می آمد . این حرفها با اینکه خیلی شبیه عقاید آن جماعت بود ولی از نظر او در نفس خود تفاوت های ماهوی بسیاری داشت . تلاشی معمولی برای زندگی ای معمولی ولی نه بیشتر . با اقناع و با ارضاء . بیاد آورد که یکبار به یکی از معدود دوستانش گفته بود :
– بشر بدون اجازه و بدون اختیار خودش و از دولتی سر پدر و مادرش بدنیا میاد . از قرار معلوم موقع رفتن از این دنیا هم که هیچ اجازه ای ازش نمی گیرن و حتی یک ثانیه فرصت اضافی هم بهش نمیدن . این وسط بقول علما میمونه یک بازه زمانی محدود . خب . حالا این بشری که اتفاقا عاقل هم هست در یک چنین شرایط از سر تا ته تحمیلی چه کاری بکنه که هنوز هم بشه بهش گفت آدم معقول ؟ شما رو بزور کشوندن به جایی که ده ها برابر خوشی هاش غم و درد و زحمت در انتظارته . قراره بدون اعلام قبلی هم ناگهان بکشن ببرنت به دیار عدم . خب این وسط شما چیکار میکنی ؟ مثل الاغا هی می تازی و عرق میریزی و یقه جر میدی و این کلاه و اون کلاه میکنی ؟ اینه کار آدم عاقل ؟
منطقی صریح ، برنده و بطور انکار ناپذیری شجاعانه در کلامش بود که هر مخاطب صادقی را مجبور به تائید می کرد .»


۹ شهریور ۱۳۹۶
چهل روز گذشت

فردا چهل روز از رفتنت می گذره.
فک کنم دیگه وقتشه رخت غم رو از دلم بدارم و برگردم به زندگی عادی که داشتم.
با تو تجربه های عالی داشتم چون تو خودت هم یک آدم عادی مثل خیلی از مردم نبودی…با همه سختی هایی که از سرگذرونده بودی به واقع زندگی کردی و فک کنم من هم همراه خوبی از این لحاظ برات بودم چون خودمم مثل تو کله ام بوی قورمه سبزی میده!.
می دونم که دلت نمی خواد گریه کنم و تحملش رو نداری برای همین دیگه بساط غم و غمگساری رو جمع می کنم از این به بعد.
بهم می گفتی “من عین ماهی لیزم” گفتم یعنی چی؟ گفتی یعنی اگه کسی تو شرایط سخت بذارتم(فشارم بده عین ماهی که تو دستشه) لیز می خورم و خودم رو از اون شرایط و چنگش آزاد می کنم… فک کنم شرایط برات سخت شده بود که لیز خوردی و رفتی.
روحت شاد و یادت گرامی عشقم.

photo_2017-08-31_06-33-015